عالم سوم  

احمد راسخی لنگرودی، گروه کتاب الف،   4010813039

   كارل پوپر Karl Popper بنابر ديدگاه خاص خود كتاب را يكي از مظاهر عالم سوم ياد مي‌كند و آن را در برابر دو عالم ذهن و عين مي‌نهد. در نظر او كتاب به عنوان عامل سوم حاصل رابطه متقابل عالم اول (اشياء و پديده‌هاي مادي جهان) و عالم دوم (حالات ذهني مشتمل بر انديشه‌ها، تصورات و ...) است و بر اين اعتقاد است كه درك بهتر اين دو عالم، به واسطه عالم سوم يعني قلم ممكن مي‌گردد

عالم سوم   

كارل پوپر Karl Popper بنابر ديدگاه خاص خود كتاب را يكي از مظاهر عالم سوم ياد مي‌كند و آن را در برابر دو عالم ذهن و عين مي‌نهد. در نظر او كتاب به عنوان عامل سوم حاصل رابطه متقابل عالم اول (اشياء و پديده‌هاي مادي جهان) و عالم دوم (حالات ذهني مشتمل بر انديشه‌ها، تصورات و ...) است و بر اين اعتقاد است كه درك بهتر اين دو عالم، به واسطه عالم سوم يعني قلم ممكن مي‌گردد. اين سه عامل در سايه تعامل با يكديگر موجوديت مي‌يابد.

   كتاب- به تعبير او عالم سوم- اگرچه محصول و مخلوق انسان است اما از وصف استقلال نيز برخوردار است و مستقل از ذهن و عامل شناسنده وجود خارجي دارد؛ اعم از آنكه كسي موجودیتی برایش قایل شود یا نشود، سراغش برود یا نرود، آن را بخواند يا نخواند، فهمی از آن حاصل کند یا نکند. به هر حال این عالم موجود است، همان‌گونه كه كندوي زنبور عسل، لانه‌ مورچه و آشيانه پرنده موجود است. خواه موجودي در آن زندگي كند يا نكند. به نقل از دكتر عباس حري، «مروري بر اطلاعات و اطلاع‌رساني»، ص 146 در نتیجه، کسی که خود را از جهان کتاب محروم سازد، خود را از جهانی مستقل محروم ساخته است. 

   از جمله اوصاف ديگري كه كارل پوپر براي كتاب برمي‌شمرد عبارت است از: بهترين ابزار جهت شناخت پديدآورنده و رشد محتوايي كتاب. رشد محتوايي كتاب رشدي است كه بر اثر حدس و ابطال و نقد و ارزيابي پديد مي‌آيد. كتاب به منزله عالم سوم اين فرصت ممكن را فراهم مي‌آورد تا مورد نقد ديگران قرار گيرد و البته اين امتياز کمی نیست. هر نقدی یک امتیاز است که بر تن کتاب می­نشیند. هر حركت جديد بازخوردي انتقادي است كه براي ميزان و تعديل كردن پياپي حركت‌هاي پيشين صورت مي‌گيرد. براي چنين رشدي حداقل سه حلقه فاصله ضروري است كه مي‌توان هر حلقه را يك نسل تلقي كرد. زيرا هر انديشه و هر كتاب نماينده نسلي است كه آن را بارور مي‌سازد، نسل بعدي آن را به بحث و نقد و ارزيابي مي‌گيرد و سرانجام بازتاب اين نقد و بحث در نسل سوم بروز مي‌كند. همان، ص 54

   نویسندگان را در تشبیهی می­توان به سه دسته تقسیم کرد؛ شهاب­ها، سیارات و ستارگان ثابت. گروه نخست تاثیری زودگذر دارند. هیجان در مخاطب ایجاد می­کنند؛ «خیره می­شوید و فریاد می­زنید: نگاهش کنید! و آنگاه برای همیشه ناپدید می­شوند.» گروه دوم از عمری بلندتر برخوردارند و «چون به ما نزدیکترند، درخششی خیره­کننده­تر از ستارگان ثابت دارند و از اینرو نادانان این دو را با هم به اشتباه می­گیرند. اما آنها نیز به زودی جای خود را وامی­نهند.» تنها گروه سوم است که تغییرناپذیر و استوارند و برای همیشه پرتوافشانند. «برخلاف دیگر گروه­ها، آنان به یک منظومه (ملت) خاص تعلق ندارند، تعلق آنها به کل جهان است، و این دقیقا به علت بلندجایی آنهاست که نورشان سال­ها زمان می­خواهد تا به چشم ساکنان زمین برسد.» مجله فرهنگی و هنری بخارا، شماره پنجم، فروردین و اردیبهشت 1378، شوپنهاور، «کتاب و نویسندگی»، ترجمه کامران فانی، ص 381 

   عبارت طنز‌آميز فرانسيس بيكن در همين معنا آمده است: «بعضي از كتب را فقط بايد چشيد». يعني يك قسمت معروف آن را خواند و از نظر گذراند. «برخي ديگر را بايد يك مرتبه بلعيد و فقط بعضي كتب نادر هستند كه بايد خوب جويد و هضم كرد». اين نوع كتب بدون ترديد در ميان اقيانوس عظيم مركب و جوهر كه هر روز افكار ما را فرامي‌گيرند و پس از زهرآگين كردن آن را در خود غرق مي‌سازند، فقط قطره‌اي را تشكيل مي‌دهند. دورانت، ويل، «تاريخ فلسفه»، ترجمه دكتر عباس زرياب خويي، صص 157- 158 و همين نوع سوم است كه از حيث محتوي و ارزشمندي موضع، همواره چون نگيني بر انگشتري تاريخ فرهنگ بشري مي‌درخشند و جاودانه بر روح پي‌جويان حوزه معرفت سايه مي‌افكنند. 

   چنين آثاري اگرچه به لحاظ كميت اندك‌اند اما در منشائيت اثر و ايفاي نقش محوري، هماره دست توانمند نشان مي‌دهند و موجبات ظهور و بروز انديشه‌هاي بلند و آثار ارزشمندي را در شاخه‌هاي متنوع دانش بشري فراهم مي‌آورند. استعداد زايش و بالندگي در ضمير اين نوع گنجينه‌هاي فرهنگي سرشته است و آن موهبتي است كه گره‌هاي ذهني را بازمي‌كند؛ بال و پر انديشه آدمي را مي‌گشايد و تا سر حد نوآوري و ابتكار مي‌رساند. مكتوباتي از اين‌دست علي‌الدوام طالبان و تلاشگران وادي علم را محل مراجعه و بازگشت بوده است.