یانیس واروفاکیس – وزیر اقتصاد سابق یونان- با نوشتن این کتاب، توانمندی خود را برای ساده و صمیمانه و در عین حال جذاب موضوعات پیچیده اقتصادی نشان داده و خود را در جرگه اقتصاددانانی قرار داده که توانایی بالایی برای بیان موضوعات پیچیده اقتصاد به زبان ساده دارند.
کتاب به شکل گفتگوی پدری با دخترش است و به همین دلیل لحن ساده و صمیمانه ای دارد و از این جهت می تواند الگویی برای دیگر نویسندگان باشد.کتاب با یک پرسش ساده شروع می شود که چرا برخی ملتها پیشرفت کردند ولی برخی ملتهای دیگر عقب مانده ماندند؟ اگرچه این پرسش، پرسشی از نوع معمای رشد است، اما نویسنده آن را از منظر نابرابری بین انسانها تعریف کرده است و همچون بسیاری از چپ گرایان، پای دین را هم به توجیه نابرابری باز کرده است زیرا بنیان گذار چپها یعنی مارکس، دین را افیون توده ها می دانست! پاسخی که نویسنده می دهد حول مقاله مازاد است و مثل تمام چپها، تمام مناقشات تاریخ را حول چگونگی توزیع این مازاد تفسیر می کند.
در فصل بعد نویسنده می خواهد بازار را تعریف کند اما بهانه ای می یابد تا سازوکار بازار را محکوم کند زیرا کالایی شدن همه چیز را پیامد اعتبار دادن به سازوکار بازار تعریف می کند. از دید او، وقتی سازوکار بازار فراگیر می شود، جامعه بازاری ایجاد می شود که امری مذموم است زیرا بهایی برای امور مهمی چون حفظ محیط زیست، اهمیت هنر، انسان دوستی و اموری از این دست قائل نیست.
وی در ریشه یابی این مصیبت به ظهور جامعه صنعتی در انگلیس می پردازد و شرح جالب اما کوتاهی از این تحول عرضه می کند. در فصل بعد، موضوع وام و قرض دهی از یک سو و سودآوری در کانون توجه قرار می گیرد و مثل اکثر متون چپ زده، بانکها مورد طعن قرار می گیرند. وی به درستی نشان می دهد که تولید صنعتی بدون اهرم بدهی قابل شکل گیری و گسترش نبوده و نیست. از همین جا به فرآیند خلق پول و مشکلاتی که افراط در این قضیه میتواند ایجاد کند میپردازد. نویسنده به خوبی فرآیند شکلگیری بحران بانکی را بیان میکند و مشکلاتی را که برای حل بحران بانکی پیش میآید بیان میکند.
البته باید اذعان کرد که نگاه نویسنده بسیار بدبینانه است و مشکلاتی که در نظام مالی آمریکا رخ داده را به راحتی به همه نظام بانکی در کلیه کشورهای دنیا تعمیم میدهد. فصل بعدی به مسئله بیکاری و مشکلات بازار کار میپردازد و اینکه چطور بازار کار ممکن است به جای اینکه خود تعدیل باشد اقتصاد را گرفتار رکود کند. نکته جالب توجه این است که تفاوت بازار کار با بازار محصول به شکل نیکویی نشان داده شده است.
سادگی و زیبایی نگارش کتاب در این فصل بیش از هر جای دیگری خود را نشان می دهد.فصل بعد تحولات فناوری و اثر آن بر ترکیب نهاده های بنگاه را مورد توجه قرار می دهد و این موضوع را به بحث میگذارد که اگر فناوری بخواهد همینطور پیش برود آیا ممکن است هوش مصنوعی جایگزین انسان شود و دیگر به انسان برای کار مثل سابق نیاز نباشد؟ فصل هفتم با بیانی جذاب از وضعیت اردوگاه های جنگی، ضرورت شکل گیری پول برای انجام مبادله را نشان می دهد و به خوبی تشریح می کند در یک اقتصاد کوچک در سطح اردوگاه چگونه تورم مثبت و تورم منفی می تواند شکل بگیرد. فصل هشتم و آخر به این موضوع اختصاص دارد که آیا نباید اقتصاد را با دمکراسی مهار کرد یا باید گذاشت سازوکار بازار به طبیعت خود جلو رود؟ نویسنده چون به سازوکار بازار به شدت بدبین است طبیعتا گزینه اول را انتخاب میکند و معتقد است که نجات جهان از نظام بازار بیمهار در گرو دمکراسی است و اگر دمکراسی ضعیف باشد، بازار دمکراسی را تسخیر خواهد کرد.
به نظر اینجانب، فارغ از تندرویها و بدبینیهای نسبتا شدیدی که در برخی فصلها دیده میشود، کتاب از جذابیت بالایی برای خواندان برخوردار است. متن کتاب بسیار روان و آموزنده است. مطالب کتاب دستکم قابل تامل است. ترجمه بسیار نیکو و روان است و فرد هنگام خواندن کتاب متوجه نیست که دارد یک کتاب ترجمه را میخواند. از اینرو خواندن این کتاب را توصیه میکنم فقط هشدار میدهم که نباید پنداشت که همه مباحث عنوانشده صددرصد صحیح است و حرف آخر زده شده است.