نفوذ در ریاست جمهوری! / درآمد مستقیم از تنگه؛ نه لازم، نه مفيد/ پاس انجمن حجتیه به بهایی ها؟

گروه سیاسی الف،   4050310022 ۰ نظر، ۳ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

نفوذ در ریاست جمهوری !

حبیب‌الله عباسی، مدیرکل روابط عمومی دفتر رئیس جمهور در روزنامه ایران نوشته است:

...ما با روندی مواجهیم که به تدریج از مدار رقابت سیاسی خارج شده و به روندهای سازمان یافته برای فرسایش دولت، تخریب جایگاه «نهاد ریاست جمهوری» و تولید بی‌ثباتی روانی در جامعه تبدیل شده است...

نگاهی به سلسله مواضع یک نماینده مجلس، تصویری روشن از همین روند ارائه می‌دهد؛ روندی که از نقد عبور کرده و وارد ادبیات تهدید، تخریب و حتی شبه اتهام‌های امنیتی علیه رئیس جمهوری شده است.

این نماینده تهران در اردیبهشت 1404، در ماجرای حضور محمدجواد ظریف در دولت، صراحتاً اعلام کرد اگر دکتر پزشکیان او را برکنار نکند، «خود رئیس جمهوری را دادگاهی خواهند کرد» و حتی از «عزل رئیس جمهوری» و «محکومیت 10 تا 15 ساله» سخن گفت؛ ادبیاتی که نه تنها فاقد شأن گفت‌وگوی سیاسی در سطح کلان کشور بود، بلکه عملاً نوعی تهدید علنی علیه عالی‌ترین مقام اجرایی کشور محسوب می‌شد.

چند ماه بعد، همین نماینده مجلس، رئیس جمهوری را متهم کرد که با «تهدید به استعفا» مانع ابلاغ قانون حجاب شده و در شورای عالی فضای مجازی نیز با همین روش، مسیر رفع محدودیت برخی پلتفرم‌ها را هموار کرده است.

در ادامه، سطح اظهارات از نقد عملکرد اجرایی نیز عبور کرد و به جایی رسید که گفته شد باید بررسی کرد «حضور پزشکیان به نفع کشور است یا نبودنش.» در همان مقطع، برخی همفکران این جریان، سخنان رئیس جمهوری را به مواضع عنصر نفوذی تشبیه کردند و حتی مقایسه‌هایی میان پزشکیان و بنی‌صدر مطرح شد؛ مقایسه‌هایی که در فضای سیاسی ایران، معنای کاملاً روشن و سنگینی دارند. این روند، در ادامه وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر شد؛ جایی که حتی مسائل طبیعی و پیچیده‌ای مانند خشکسالی نیز با ادبیاتی عوام‌گرایانه و غیرعلمی، به عملکرد رئیس جمهوری نسبت داده و ادعا شد که «خشکسالی نتیجه اجرا نشدن قانون حجاب» است؛ سخنانی که بیش از آن که تحلیل سیاسی باشد، نوعی بهره‌برداری احساسی و پوپولیستی از مسائل اجتماعی و اعتقادی بود.

اما اظهارات اخیر این نماینده تهران درباره جنگ، آتش‌بس و سیاست خارجی، این روند را وارد مرحله‌ای به مراتب نگران‌کننده‌تر کرده است. او این بار نه فقط دولت، بلکه عملاً کل ساز و کار تصمیم‌گیری کشور را هدف قرار می‌دهد؛ آنجا که مدعی می‌شود رئیس جمهوری «بدون اجازه رهبری» آتش‌بس را پذیرفته، مانع حمله نظامی شده، از اجرای دستورات کلان جلوگیری کرده و حتی «اسرائیل را از نابودی نجات داده است.»

او پا را از این هم فراتر گذاشته و رئیس جمهوری را به جلوگیری از پاسخ نظامی، ایجاد زمینه آشوب اجتماعی، تأثیرپذیری از «جریان سازشکار» و حتی فراهم کردن بستر بحران‌های امنیتی متهم می‌کند. این سطح از اتهام‌زنی، دیگر نه رقابت سیاسی است و نه نقد عملکرد دولت؛ بلکه ورود مستقیم به حوزه القائات امنیتی و تشویش افکار عمومی است.

*****

خطرنادیده انگاری فقر

   اطلاعات نوشت:

خطرناک‌ترین خطا ی حکمرانان، عادی‌سازی رنج مردم و تقلیل آن به «هزینه‌های اجتناب ‌ناپذیر اصلاحات» است.
زمانی که مطمئن هستیم، تغییر شاخص‌های قیمتی اثر ناگواری بر معیشت عامه مردم می‌گذارد، نباید احتمال تشدید فقر را ساده گرفت و صرفاً به منافع عده‌ای برخوردار توجه کرد.


گرانی هریک از حامل‌های انرژی، فقط در زندگی کسانی بی تأثیر است که بیشترین میزان برخورداری از آنها را دارند. آیا محاسبه کرده‌ایم که چند دهک درآمدی ایران از میانگین سهم انرژی در منابع عمومی برخوردارند؟ کدام طبقات در این سبد بیشترین سهم مصرف را دارند و چه سیاستی موجب کاهش مصرف آنها خواهد شد؟

آیا در نظر گرفته ایم افزایش قیمت حامل‌های انرژی چه تأثیری بر قیمت سایر کالا و خدمات و سبد هزینه معیشت مردم (به ویژه اقشار کم درآمد) می گذارد؟ گران کردن قیمت‌ها برای آنان که بیشترین درآمد و بالاترین مصرف انرژی را دارند، هرگز عامل کاهنده مصرف نخواهد شد؛ کما اینکه در سال های گذشته هیچوقت این سیاست موثر نبود و همواره تبعات نامطلوب اجتماعی، اقتصادی و امنیتی بر جا گذاشت. چنین جراحی بی تدبیر و بد هنگامی صرفاً برای اقشاری که از کمترین درآمد و میزان مصرف انرژی برخوردارند، فقر به همراه خواهد داشت.
 
*****

حاشیه های رسایی تمامی ندارد !

خبرآنلاین نوشت:  انتشار یک مطلب در کانال تلگرامی حمید رسایی نماینده تهران در مجلس واکنش هایی را به دنبال داشت.

رسایی روز پنج شنبه در ابتدای مطلب خود آیه ۴۶ سوره هود را منتشر کرد؛ آیه ای که خداوند در آن به حضرت نوح می گوید فرزندش جزو خاندان پیامبران نیست. در ادامه این مطلب که با عنوان «چه کسانی شایسته جایگاه رهبری‌اند» در کانال تلگرام حمید رسایی منتشر شده، آمده: این آیه نشان می‌دهد که معیار «اهل» بودن، تنها نسبت فیزیکی نیست، بلکه ایمان و عمل صالح است. پسر نوح به دلیل انکار حق و عمل غیرصالح، از دایره‌ی اهل نجات خارج شد. رسایی در پایان نوشت: این آیه یادآوری می‌کند که معیارهای الهی فراتر از پیوندهای دنیوی است و رستگاری تنها در سایه‌ی ایمان و عمل صالح تحقق می‌یابد.

در پی این مطلب برخی که پیش از این تلقی می‌کردند جریان تندرو بر خلاف ظاهر انقلابی، روزی در برابر نظام و رهبری می ایستند نسبت به پست رسایی واکنش نشان دادند. مخصوصا آنکه این نماینده تندرو قبلا سابقه حمله به سردار شهید قاسم سلیمانی را داشت.

   سردار سلیمانی در سال ۹۷ به سبب یک موضع گیری در نامه ای از حسن روحانی رئیس جمهور وقت تمجید کند. این موضوع باعث شد، رسایی که از مخالفان سرسخت روحانی بود، این نامه را برنتابد و سردار سلیمانی را به دستبوسی ابوموسی اشعری تشبیه کند.  

رسایی در توئیتی نوشت: به تاریخ که نگاه می‌کنم امثال اشعث کندی و ابوموسی اشعری یک عمر به امام علی (ع) خون دل دادند. یکی، دو بار هم در حرف و نه در عمل، مواضع درست داشتند اما مالک‌ اشتر برای دست‌بوسی از آنها دستپاچه نشد. رسایی در زیر توییت خود هشتگ #قاسم_سلیمانی را زده بود.

احتمالا این سابقه رسایی در واکنش اخیر به او بی تاثیر نبود.

عصر ایران در یادداشتی نوشت:

" اولاً آیه مربوط به پسر نوح، اساساً ربطی به رهبری جامعه ندارد و پسر نوح هرگز گزینه جانشینی او نبوده است؛ فقط فرزند ناخلفی بوده که غرق شد. حالا جناب رسایی، بر اساس کدام دانش قرآنی و کدام تفسیر و به چه نیتی این دو موضوع غیر مرتبط را به هم چسبانده، خدا عالم است!

ثانیاً پیش کشیدن بحث رهبری در شرایط کنونی که فرزند خلف رهبر شهید، جانشین ایشان شده و در عین مجروحیت، عهده دار رهبری جامعه ایران، آن هم در وضعیت کنونی که دشمنان هر روز شایعه ای در این باره می سازند و سپس  ذکر آیه مربوط به فرزند نوح و تاکید بر این که اهل بودن  تنها نسبت فیزیکی نیست و ... واقعاً چه محلی از اعراب دارد و منظور رسایی از این آسمان ریسمان بافتن مضحک چه بوده است؟

آیا او به عنوان یک روحانی و مبلّغ دینی(!) فقط داشته آیه ای از آیات قرآن را برای اعضای کانالش که پای منبر وعظ او (!)  آمده اند تفسیر می کرده و منظور خاصی نداشته که از بین ۶۲۶۳ آیه قرآن، مستقیم رفته سراغ این آیه؟ یا احیاناً از این که فردی مانند محمدمهدی میرباقری - رهبر معنوی پایداریچی ها - رهبر نشده، به حدی ناراحت شده که نتوانسته جلوی غلیان احساساتش را بگیرد و در نهایت از قرآن مایه گذاشته است و چه بی ربط و تابلو این کار را کرده است!؟"

******

نباید هایی که باید به آن توجه شود !

حسین شریعتمداری در کیهان نوشت:

شواهد و قرائن موجود به وضوح حکایت از آن دارند که آمریکا و متحدانش از بسته شدن تنگه هرمز به تنگی نفس افتاده‌اند و هدف اصلی ترامپ از توئیت‌های پی‌درپی و ادعای نزدیک بودن توافق برای کاهش التهاب بازار نفت است. به بیان دیگر، تنگه هرمز، راه نفس را بر آمریکا و متحدانش بسته است.

در این حالت، کمترین -تاکید می‌شود که کمترین- گشایش و یا حرکتی که دشمن از آن تلقی  گشایش داشته باشد می‌تواند به ترفند ترامپ برای کاستن از التهاب کنونی بازار نفت کمک کند. خوشبختانه مسئولان کشورمان و دست‌اندرکاران مذاکرات تاکید کرده و می‌کنند که از اِعمال حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه هرمز دست نمی‌کشند و مجلس شورای اسلامی اعلام داشته است که تعیین رژیم حقوقی حاکم بر تنگه هرمز را در دستور کار خود دارد ولی در این میان با عرض پوزش از مسئولان محترم باید به «نبایدهایي» اشاره کرد که اگر مورد توجه جدی قرار نگیرد، می‌تواند خسارت‌آفرین باشد و به ترامپ در ترفند خود برای کاهش التهاب بازار نفت کمک کند! این نبایدها که باید هرچه زودتر برطرف شوند در سه محور قابل اشاره هستند.


اول: همه روزه شاهد اخبار و گزارش‌هایی از مراجع رسمی هستیم که از عبور چند ده نفتکش و یا کشتی حامل کالای تجاری از تنگه هرمز حکایت می‌کند. در این گزارش‌ها اگرچه تاکید می‌شود که «‌این کشتی‌ها پس از کسب مجوز و با هماهنگی نیروی دریائي سپاه از تنگه هرمز عبور کرده‌اند‌» و باید همچنین باشد ولی توضیح داده نمی‌شود که آیا از کشتی‌های عبور‌کننده، حق ترانزیت و عوارض عبور نیز دریافت شده است یا نه؟! ...


دوم: نزدیک به دو ماه است که نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی از تصمیم جدی مجلس برای تهیه و تصویب رژیم حقوقی حاکم بر تنگه هرمز خبر می‌دهند ولی انجام این اقدام ضروری تاکنون به تاخیر افتاده است به‌گونه‌ای که انگار اراده‌ای جدی برای انجام آن وجود ندارد.‌...

*****

لیلاز : درآمد مستقیم از  تنگه هرمز ؛ نه لازم، نه مفيداست

سعید لیلاز به روزنامه اعتماد گفته است:

به نظر من تنگه هرمز فقط يك راه دارد و آن‌هم «اقتدار صد درصدي جمهوري اسلامي و نظارت دايمی ايران» بر اين آبراه است.اما ما نبايد به ‌دنبال كسب درآمد مستقيم از تنگه هرمز باشيم؛ ديناري درآمد از اين تنگه براي ما نه لازم است و نه مفيد. در عوض، اگر بتوانيم تنگه هرمز و خليج‌فارس را به «منطقه صلح و امنيت پايدار» تبديل كنيم، درآمدهاي غيرمستقيمي كه از اين مسير نصيب ايران مي‌شود، به مراتب بيشتر و پايدارتر خواهد بود. همانطور كه در گذشته از ثبات و امنيت امارات، ما هم منتفع شده‌ايم.

تبديل منطقه به كانون تجارت، گردش سرمايه و عبور امن انرژي، ارزش‌‌آفريني بسيار بيشتري نسبت به عوارض مستقيم عبور خواهد داشت.

ملي‌ كردن تنگه، علاوه بر پيچيدگي حقوقي، پاي عمان را هم با شكل خاصي وسط مي‌كشد و پرونده را بغرنج‌‌تر مي‌كند.

آنچه مسلم است اين است كه اين تنگه همواره با اقتدار ايران معنا پيدا مي‌كند. رخدادهاي اخير نشان داد كه اين آبراه صاحب دارد و صاحب آن هم ايران است.

پس از ترك تخاصم احتمالي با امريكا، ما بايد برگرديم و به اين فكر كنيم كه با بحرين چه نوع رابطه‌‌اي تعريف خواهيم كرد، با امارات و عربستان چگونه رفتار خواهيم كرد و به‌طور كلي با كشورهاي حوزه خليج‌فارس چه سازوكاري براي همزيستي طراحي مي‌كنيم.

البته من صريحا مخالف اين هستم كه ايران را به ‌نوعي «جايگزين امپرياليسم امريكا» در منطقه كنيم. اينجا مجموعه‌اي از كشورهاست كه بايد در كنار هم زندگي كنند.

در سطح نظامي، نظارت و اقتدار، ايران بايد نقش محوري داشته باشد، اما در قالب همكاری و هم‌پوشانی منطقه‌ای. رخدادهاي اخير نشان داد كه از نظر نظامي، نظارت و اقتدار،

اين آبراهه و اساسا خليج‌فارس بايد تحت كنترل نظامي ايران باشد. اين اقتدار نيز بايد در تمامي عرصه‌ها حفظ و حتي تقويت شود؛ چه در حوزه توان موشكي، چه در عرصه پدافند هوايي و چه در نيروي دريايي حافظ امنيت. آرايش نظامي ايران بر تنگه هرمز بايد تثبيت و تشديد شود.

*****

تفاوت ماهیتی تفاهم احتمالی و برجام

فرهیختگان نوشت:

 طیفی از افراد وجود دارند که پذیرش آتش‌بس از جانب ایران را اشتباه توصیف می‌کنند و با این مفروض باقی اقدام‌های جمهوری اسلامی را ادامه این اشتباه می‌دانند.
پاسخ به این طیف از بیان چند استدلال می‌گذرد:

1- جمهوری اسلامی در زمان موافقت با آتش‌بس در موقعیت افتخارآمیز نظامی و دفاعی بود که عبارتند از: تثبیت معادله جنگ منطقه‌ای، حفظ نواخت آفند، تحکیم موقعیت ایران در تنگه هرمز و مواردی از این دست. بنابراین لحظه آتش‌بس لحظه عزت نظامی ایران بود و این در قواعد جنگی معنای خود را می‌دهد. منتقدان این تصمیم بگویند که چه اتفاقی از نظر نظامی غیر از این نکات در نظر بود که با اتکا به آن‌ها توصیه‌ای غیر از آتش‌بس داشتند؟ من هنوز از آن‌ها در این مورد به‌خصوص جوابی نشنیدم.

2- جمهوری اسلامی در لحظه آتش‌بس از نظر ثبات سیاسی و اجتماعی دقیقاً در نقطه‌ای بود که دشمنان تصورش را نداشتند؛ بنابراین پذیرفتن آتش‌بس در چنین لحظه‌ای چرا تحسین این گروه را در پی ندارد؟اگر هدف دشمن به‌هم‌ریختگی سامان سیاسی و وقوع نوعی جنگ داخلی بود، چرا نرسیدن دشمن به هدف را به‌عنوان دستاورد مورد توجه قرار نمی‌دهند؟ دلیلش از نظر من ندیدن بعد اجتماعی و سیاسی جنگ از جانب این گروه است. پس تا اینجا ایران در ابعاد نظامی، اجتماعی و سیاسی در لحظه درست وارد آتش‌بس شد. 

3- من هنوز یک منطق روشن از سمت این گروه درباره فرایند کوتاه‌مدت هم ندیدم چه رسد به طرح ایجابی بلندمدت. بیان بلند و محکم گزاره‌های سلبی، به معنای وجود یک ایده ایجابی روشن نیست. کشور نیازمند ایده‌هایی است که هم‌زمان بعد اجتماعی، سیاسی، نظامی و اقتصادی را موردتوجه قرار دهد. غیبت هر یک از عناصر، تحلیل کلان را دچار عیب‌وایراد خواهد کرد.

4- مسئله اصلی ایران اکنون باید پاسخ به سؤال چگونگی امکان توسعه و پیشرفت از دل این مقاومت و دفاع شکوهمند باشد. دست‌یافتن به چنین هدفی نیاز به فهم دوران جدید دارد. از مهم‌ترین ویژگی‌های این دوره هم‌زمانی «جنگ» و «مذاکره» است. به بیانی «مذاکره» به معنای پایان قطعی «جنگ» نیست و «جنگ» به معنای پایان «مذاکره» نخواهد بود. در واقع میدان دفاع، جلوه‌های مختلفی دارد. ایران درون یک متن و کانتکست جنگی، مذاکره می‌کند. باید در مذاکره بسیار بدبین و محتاط باشد و به دنبال اقدام عینی و ملموس.

******

 بازنگری در شیوه های حکمرانی

شرق نوشت:

عملکرد اقتصاد ملی در چند دهه گذشته چندان ارزشمند نبوده است. دشواری هایی از نوع تورم دورقمی مزمن، کسری بودجه، افزایش نجومی حجم نقدینگی، نرخ باالی بیکاری پیدا و پنهان، سقوط بهره وری و... همگی دستاوردهای این عملکرد ضعیف هســتند.

در نگاهی سیاست زده و غیرکارشناسی می توان ریشه این عملکرد ضعیف را به «سوءمدیریت» فروکاســت. همان گونه که سال ها پیش دانشــجوی جوانی گفت جنگ را با ۲۰ساله ها بردیم و اقتصاد را با ۶۰ساله ها باختیم و البته طرفداران یک جریان سیاســی خاص برای این جوان خام و پرشــور هورا کشیدند، اخیرا نیز یک کارشناس اقتصاد علت ناکامی در حوزه اقتصاد را برخالف حوزه دفاع، به حاکمیت «بچه های شیکاگو» فروکاسته است.


با این حال، پرسشی که نه آن دانشجوی پرشور و حامیانش و نه این کارشناس پرطمطراق اقتصاد پاسخی برای آن ندارند، این است که چرا در دوره هایی که آن به اصطالح ۶۰ساله های غرب زده با تحقیر تمام خانه نشین شدند، اقتصاد ملی اوج نگرفت و چرا دولت سیزدهم برخالف وعده انتخاباتی ایجاد ســریع رونق، از ارائه عملکرد موفق بازماند؟


توجه به چنین نکاتی اهمیت مطالعات کارشناسانه برای کشف موارد قوت و ضعف و تالش برای مصون ماندن این مطالعات از هجوم بی رحمانه حب و بغض های سیاسی را به خوبی نشان می دهد. با این حال در سال های اخیر برخی سخنوران به سرعت در مقابل به کارگیری واژه بازنگری موضع گرفته و آن را به معنی تردید در برخی اصول تلقی می کنند.

در حالی که براساس تعالیم دینی مان که یک ساعت تفکر را بالاتر از ۷۰ سال عبادت می داند، همه به بازبینی کارنامه گذشته مان و تلاش برای یافتن روش های بهتر از گذشته ملزم شده ایم. به بیان دیگر، روشی که در گذشته به کار بسته ایم، حتی اگر کارآمد بوده و نتایج درخشانی به بار آورده باشد، از کجا معلوم که به درد آینده هم بخورد و باز هم بتواند مفید باشد؟ بازنگری در شیوه های حکمرانی شامل حوزه های اقتصاد، سیاست داخلی، سیاست خارجی، امور اجتماعی و فرهنگی می شود

*****

پاس انجمن حجتیه به بهایی ها ؟

مشرق نوشت:

در روزهایی که تمام ظرفیت کشور باید برای مقابله با جنگ ترکیبی دشمنان خارجی (رژیم صهیونیستی، آمریکا و شبکه های نیابتی) باشد، ناگهان ویدئویی در فضای مجازی منتشر می شود که در آن، فردی در یک ساختمان به ظاهر قدیمی اما نوساز مشغول شعرخوانی است. پس از پخش این ویدئو مهره های وابسته به انجمن منحله حجتیه این مکان را خانه حسینعلی نوری (سرکرده بهائیان) معرفی می کنند.

حال نکته مهم این است که واقعیت میدانی چیست؟ آیا این فیلم در خانه ای که زمانی محل سکونت پدر حسنعلی نوری (میرزا عباس نوری) بوده ضبط شده یا یک مکان کاملاً متفاوت و بی ربط است؟ مهم تر از همه، هدف اصلی از این جریان سازی خطرناک چیست؟ اولین و مهم ترین نکته ای که هر بیننده بی طرفی به آن اذعان می کند، قدمت و فرسودگی مکان تاریخی موسوم به «خانه پامنار» است.

این بنا که در محله ای قدیمی و بافت فرسوده تهران قرار دارد، سال هاست که خالی از سکنه بوده و هیچ فیلم مستند و غیرقابل انکاری وجود ندارد که نشان دهد این مکان مشخص، همان لوکیشنی است که فرد مذکور در آن ویدئوی منتشر شده مشغول به حرف زدن بوده است.

تمام شواهد حاکی از آن است که فیلم اصلی در یک مکان کاملاً متفاوت، احتمالاً یک ساختمان بازسازی شده یا یک استودیوی شخصی ضبط شده و سپس با استفاده از تکنیک های تدوین و مونتاژ، آن را به خانه پامنار منتسب کرده اند.

این همان روش کلاسیک «جعل لوکیشن» است که سالهاست  توسط شبکه های معاند و فرقه های تجزیه طلب برای تحریک احساسات عمومی و ایجاد التهاب کاذب استفاده می شود.

با این وصف، تمام ادعاهایی که توسط مهره های انجمن منحله حجتیه مبنی بر «احیای پایگاه فرقه ای در قلب پایتخت» یا «تشکیل اتاق فرمان بهائیان در خانه پامنار» منتشر می شود نه تنها بی پایه و اساس است بلکه مصداق بارز بهره برداری ابزاری از جامعه مذهبی تهران برای جریان سازی خاص است.

این مهره های شناخته شده، با آگاهی کامل از حساسیت های افکار عمومی و نهادهای حاکمیتی تلاش می کنند تا با بزرگ نمایی یک خانه مخروبه و نسبت دادن آن به شخصیتی فرقه ای، دو هدف راهبردی را دنبال کنند.

هدف اول، تمرکز کشور که باید تمام توان خود را برای خنثی سازی توطئه های رژیم اسرائیل و آمریکا به کار گیرند، ناچار می شوند برای رسیدگی به یک «خانه قدیمی» که هیچ فعالیت واقعی در آن جریان ندارد، انرژی و زمان صرف کنند، این دقیقاً همان چیزی است که دشمن از آن به عنوان «تفرقه افکنی و مشغول سازی» یاد می کند.

هدف دوم و شاید خطرناک تر، اختلاف افکنی میان نهادهای مختلف حاکمیتی در حساس ترین برهه زمانی است. با انتشار چنین ویدئوهای جهت دار، دستگاه هایی مانند شهرداری، سازمان اوقاف، نیروی انتظامی و دستگاه قضایی هرکدام ممکن است موضع متفاوتی اتخاذ کنند و ناهماهنگی در مواضع، «وحدت رویه» را که یکی از نقاط قوت بازدارندگی ایران در جنگ ترکیبی است، تضعیف می کند...

*****

سرگیجه ترامپ

وطن امروز نوشت: 

مواضع متناقض رئیس‌جمهور آمریکا در قبال ماهیت، اهداف و مدیریت جنگ رمضان و دوران سکوت میدان، سوالات زیادی را به ذهن مخاطبان حوزه روابط بین‌الملل متبادر می‌کند.

کمترین شبهه‌ای وجود ندارد که مهم‌ترین عامل این تعارض و تناقضات گفتاری، ناتوانی واشنگتن در هضم هزینه‌های ناشی از شکست خود و تل‌آویو در میدان مواجهه نظامی با ایران است. به عبارت دقیق‌تر، ما در برهه کنونی شاهد ظهور «بحران تصمیم‌سازی» در آمریکا هستیم؛ بحرانی که نمی‌توان جنس آن را تاکتیکی و مقطعی تصور کرد. این بحران، ناظر بر از بین رفتن توازن راهبردها، روش‌ها و ابزارهای حوزه سیاست خارجی آمریکا و شکل‌گیری یک معادله چندمجهولی و پیچیده در کاخ سفید است...

آنچه امروز به ‌عنوان «بحران تصمیم‌سازی» در آمریکا دیده می‌شود، ترکیبی از عوامل ساختار چندمرکزی قدرت، قطبی‌ شدن سیاست، فرسودگی ناشی از تورم بحران‌ها، تضاد درون‌بروکراتیک، فشار افکار عمومی و انتخابات، تناقض میان نقش جهانی و مطالبات داخلی و پیچیدگی فزاینده محیط بین‌الملل و نابودی نظام تک‌قطبی است.

این وضعیت، تصمیم‌های واشنگتن را کند، پرهزینه و متناقض کرده است.

حضور سیاستمداری آماتور و فاقد تعادل روانی به نام ترامپ در راس معادلات سیاسی و اجرایی واشنگتن، این روند را تشدید کرده است.

این موضوع دارای ۲ پیامد منفی برای واشنگتن است که یکی از آنها کاهش قدرت بازدارندگی تصمیم‌های آمریکاست. بر این اساس رقبا می‌آموزند می‌توانند روی تردید و افت‌وخیز داخلی واشنگتن حساب کنند. دومین پیامد این روند، افزایش بی‌اعتمادی متحدان آمریکا در نظام بین‌الملل است.

مهره‌های بازی کاخ سفید در مناطق گوناگون دنیا نگرانند در لحظه‌های حساس، آمریکا به‌ دلیل همین بحران تصمیم‌سازی، منافع آنها را قربانی تصمیمات خاص خود کند.