به نظر میرسد در شرایط فعلی نه ایران و نه آمریکا قصد عقبنشینی ندارند و هر دو امیدوارند تابآوری طرف مقابل دچار افول شود و شرایط او را به پذیرش خواستههایشان وادار کند. آمریکا با تکیه بر ادعای ابرقدرت بودن و با این استدلال که توانسته به برخی زیرساختهای نظامی و غیرنظامی ایران آسیب وارد کند، دلیلی برای پذیرش مطالبات ایران نمیبیند؛ چرا که چنین اقدامی را به معنای تضعیف جایگاه جهانی خود میداند و در این صورت باید با ادعای ابرقدرتی در جهان خداحافظی کند.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز خود را در موقعیتی باثبات میبیند؛ موقعیتی که از نگاه حامیانش نشان میدهد توانسته در برابر فشارها و تهدیدهای جدی ایستادگی کند. ایران همچنان بر توان دفاعی خود، بهویژه در حوزه پهپادی و موشکی، تأکید دارد و اعلام کرده در صورت هرگونه حمله جدید، پاسخ متقابل خواهد داد. از این منظر، ایران توانسته حمله دو قدرت اتمی و بهویژه ابرقدرت آمریکا را متوقف کند و ضعفهای قدرت آمریکا را برای جهانیان آشکار سازد. پس از این ناکامی، قدرتهایی مانند چین و روسیه نیز دریافتند که آمریکا آنگونه که پیشتر تصور میشد، دستِ بالا را ندارد. نوع مواجهه و میزبانی چینیها در سفر اخیر ترامپ به چین نیز از نگاه برخی ناظران گویای این وضعیت بود.
در روند جنگ اخیر، ایران توانسته حاکمیت عملی خود را بر تنگه هرمز تثبیت کند و اکنون کشورها یکییکی در قالب قراردادهای دوجانبه با ایران، به ترتیبات امنیتی جدید در این منطقه که از سوی ایران پیشنهاد شده، تن میدهند.
بر این اساس، از دید بسیاری از تحلیلگران، هیچیک از دو طرف خود را در موقعیت شکست نمیبینند؛ به همین دلیل فضای تنش همچنان پابرجاست و چشمانداز کوتاهمدتی از عقبنشینی آشکار دیده نمیشود. دشمن ممکن است حملات خود را از سر بگیرد، اما در این زمینه با تردید مواجه است؛ زیرا آمریکاییها احساس میکنند در صورت آغاز مجدد جنگ، دستاوردی فراتر از آنچه تاکنون حاصل شده، به دست نخواهند آورد.
در چنین شرایطی، برخی معتقدند نوعی «نبرد تابآوری» در جریان است. آمریکاییها امیدوارند با محاصره و فشار اقتصادی، زمینه نارضایتی و آشوب داخلی را فراهم کنند. از سوی دیگر، گفته میشود توان تابآوری کشورهای غربی در برابر کمبود سوخت و انرژی ـ که آثار آن در هفتههای آینده روشنتر خواهد شد ـ رو به کاهش است. از یک سو فشارهای اقتصادی و تحریمی با هدف افزایش نارضایتی داخلی دنبال میشود و از سوی دیگر، مقاومت در برابر این فشارها بهعنوان راهبرد اصلی مطرح است.
در داخل کشور نیز دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. گروهی مذاکره و کاهش تنش را راهی برای بهبود شرایط اقتصادی میدانند و بر مشکلات معیشتی تمرکز میکنند و تنها بر نقاط ضعف اقتصادی انگشت میگذارند، بیآنکه پاسخی روشن به این پرسش بدهند که اگر ایران خواستههای آمریکا را برآورده کند، آیا وضعیت اقتصادی مردم الزاماً بهتر خواهد شد؟
در مقابل، گروهی دیگر معتقدند تجربه برخی کشورها نشان داده است که امتیازدهی الزاماً به بهبود پایدار اقتصادی منجر نمیشود و بر ادامه مقاومت تأکید دارند.
همچنین برخی منتقدان، چه از سر دلسوزی و چه با انگیزههای دیگر، شیوه مدیریت بحران و نحوه دفاع یا مذاکره را مورد پرسش قرار میدهند. در فضای پیچیده کنونی، مرز میان نقد دلسوزانه و بهرهبرداری سیاسی از نارضایتیها میتواند محل بحث باشد.
در مجموع، دو سناریو بیشتر متصور نیست:
افزایش و تشدید درگیریها،
یا ادامه وضعیت تنش بدون ورود به جنگ گسترده.
با این حال، در هر دو حالت، مسئله اصلی «تابآوری جامعه» است؛ اینکه جامعه تا چه اندازه میتواند فشارهای اقتصادی، روانی و سیاسی را مدیریت کند.
شاید بتوان شرایط امروز ما ایرانیان را به آزمونی تشبیه کرد که بخش عمده آن طی شده و تنها چند پرسش پایانی باقی مانده است؛ پرسشهایی که نحوه پاسخ به آنها و در نهایت فشردن دکمه گزینه تأیید نهایی، میتواند مسیر آینده را تعیین کند؛ وگرنه همه زحمات و تلاشهایی که تاکنون انجام شده، بیاثر خواهد شد.
*عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه بوعلی سینا