از زمانیکه در دهه پنجاه با سخنرانیهای متفاوت و شورانگیز و پرمغز آسیدعلی آقا در باره مسائل مختلف دینی و سياسی و کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی آشنا شدم، در ذهنم شخصیتی از ایشان شکل گرفت که یک روحانی سخنور، روشنفکر، بهروز وخوشفکر را تصویر میکرد.
به همین دلیل همیشه دوست داشتم ایشان را از نزدیک ببینم، تا اینکه در سال ۵۶ این فرصت دست داد و ایشان را برای اولین بار در منزل امام خمینی در قم در کنار مرحوم آیتالله پسندیده، برادر بزرگتر امام زیارت کردم.
با دیدن آرامش، وقار و سلوک سید، و نیز شنیدن کلام مختصری از او، ذهنیتم ارتقا یافت و ارادت بنده به سیدعلی آقا دوچندان شد.
پس از آن دیدار، شوق دیدار دوباره به ثمر ننشست تا اینکه انقلاب شد و در کوران خیزش مردم، کم کم در یاران ردیف اول امام، بار دیگر نام آسیدعلی آقا خامنهای، گستردهتر از قبل مطرح شد و هر روز بر ارادتمندان ایشان افزوده میشد. تازه فهمیدم که سیدعلی آقای خوش سیما، جوان و خوشفکر مشهدی طرفداران زیادی بین دانشجویان و طبقات دیگر دارد و همه، ایشان را به عنوان یک روحانی مبارز خوشفکر، باسواد، و هنرمندِخطابه میشناختند.
اتفاقات پرشتاب و تلخ و شیرین انقلاب ادامه داشت تا اینکه پس از پیروزی انقلاب که من دانشجوی دانشگاه تهران بودم؛ خبری بین دانشجویان پیچید که قرار شده روزهای شنبه سیدعلی آقای خامنهای از سوی امام خمینی به مسجد دانشگاه بیایند و با اساتید و دانشجویان گفتگو کنند.
اولین شنبه در سال ۵۸ به مسجد دانشگاه تهران آمدند. مسجد و محوطه شمالی آن پراز جمعیت دانشگاهی بود. ابتدا نماز جماعت ظهر و عصر به امامت ایشان اقامه شد. پس از اقامه نماز و قبل از شروع صحبت، ایشان ایستادند و اظهار داشتند که چون من خواهران را نمیبینم، پرده بین آقایان و خواهران را پایین بیاورید تا آنها را ببینم. برخی دانشجویان پرده حائل را تا پایین آوردند و جمعیت بزرگ دانشجویی، دختر و پسر شاهد سخنرانی پرشور و تبیینی ایشان شدند.
شواهد نشان میداد که حضور، و پرسش و پاسخ آقا سیدعلی که یکی از یاران اصلی امام و انقلاب بود، موجی از نشاط علمی را بین دانشجویان ایجاد کرده بود.
در جلسه بعدی، جمعیت دانشگاهی که از دانشگاههای دیگر تهران هم آمده بودند به طور قابل ملاحظهای افزایش یافت، و تنها اختصاص به مذهبیها نداشت، بلکه دانشجویان گروههای چپ هم برای مدتی در سخنرانی، و پرسش و پاسخ ایشان شرکت میکردند.
به گفتهی همه دانشجوها، تسلط ایشان بر بحثها، خوب گوش کردن سؤال پرسشگران، و رفتار خوب ایشان با مخالفان، تحسین برانگیز بود؛ خصوصا اینکه انقلاب تازه پیروز شده بود و معمولا حاکمان هر انقلابی در بحث با مخالفان شرکت نمیکنند، اما پایههای اصلی انقلاب همچون ایشان و آیت الله بهشتی بخصوص، در مناظرهها شرکت میکردند و حرفهای مخالفان را میشنیدند.
گفتگو و مناظره شهید بهشتی با احسان طبری، تئوریسین حزب توده که بعدها تغییر ایدئولوژی داد؛ مؤید این بود که نفرات اصلی حاکمیت، بدون توجه به موقعیت پیروز خود، ضرورت میدیدند که با مخالفان خود بحث و گفتگو کنند؛ رسمی که در انقلابهای دیگر اصلا مرسوم نبوده است.
در فضای آزاداندیشی که این بزرگان فراهم ساخته بودند، مخالفان تا جایی که به رفتارهای تروریستی و عملیات تخریب گرايانه روی نیاورده بودند، آزادانه مسایل خود را مطرح و پاسخ دریافت میکردند.
در هرصورت در روزهایی که سیدعلی آقای خامنهای به مسجد دانشگاه تهران میآمدند، دانشگاه سرشار از نشاط علمی و انقلابی، و امیدآفرینی بویژه در فضای
دانشجویی بود.
وقتی جنگ تحمیلی صدام، بلکه جبههی بزرگی از باطل، علیه ایرانِ تازه به استقلال رسیده شروع شد؛ طبیعی بود که از این به بعد، مجاهدی چون سیدعلی آقا را تنها در خط مقدم و مرکز فرماندهی دفاع مقدس ببینیم؛ بویژه اینکه جمع زیادی از دانشجویان نیز درسها را رها کرده و به جبهه رفتند. ادامه دارد...