سرزمین مفسدان!

سامان مهراد، گروه جهان الف،   4050730070 ۰ نظر، ۸ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
سرزمین مفسدان!

 "هیلاری کلینتون"، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا، با هشدار درباره پیامدهای سنگین انتشار کامل جزئیات پرونده جفری اپستین برای دونالد ترامپ، خانواده رئیس‌جمهور آمریکا را به فساد و کلاهبرداری متهم کرده و مدعی شده است که حتی حامیان ترامپ نیز از افشای واقعیت‌های این پرونده شگفت‌زده خواهند شد. او در گفت‌وگویی رسانه‌ای، با اشاره به درآمدهای خانواده ترامپ از دوران ریاست‌جمهوری، ابعاد این ثروت‌اندوزی را در تقابل با فقر و ناامنی غذایی میلیون‌ها آمریکایی قرار داده و همچنین ادعاهایی درباره در اختیار داشتن مدارکی علیه ترامپ از سوی ولادیمیر پوتین مطرح کرده است. کلینتون در بخش دیگری از اظهارات خود نیز با طرح انتقاداتی علیه وزیر جنگ آمریکا، خواستار استیضاح او شده است. مجموعه این اظهارات، بار دیگر پرسش‌های جدی درباره شفافیت قدرت، تعارض منافع و سلامت ساختار حکمرانی ایالات متحده آمریکا را مطرح می‌کند. ساختاری که همواره خود را مدافع دموکراسی، قانونمداری و پاسخگویی معرفی کرده است.

اهمیت این اظهارات صرفا به تقابل سیاسی کلینتون و ترامپ محدود نمی‌شود، بلکه باید آن را در چهارچوب بحرانی گسترده‌تر بررسی کرد که اعتماد عمومی به نهادهای سیاسی آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است. پرونده جفری اپستین، به دلیل ارتباطات او با افراد بانفوذ و ابهام‌های باقی‌مانده درباره شبکه روابطش، به نمادی از نگرانی جامعه آمریکا درباره برخورداری صاحبان قدرت از امتیازهای ویژه و ارتکاب به فساد تبدیل شده است. هشدار درباره پیامدهای انتشار کامل اسناد این پرونده، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا دستگاه قضایی و نهادهای نظارتی آمریکا در برابر افراد قدرتمند همان میزان استقلال و قاطعیتی را نشان می‌دهند که در برابر شهروندان عادی بروز می دهند؟ 

انتقاد کلینتون از درآمدهای خانواده ترامپ نیز بُعد اقتصادی این بحران را برجسته می‌کند. هنگامی که فعالیت‌های تجاری وابستگان یک رئیس‌جمهور با جایگاه سیاسی او هم‌زمان می‌شود، خطر تعارض منافع و بهره‌برداری از نفوذ عمومی برای کسب منافع خصوصی افزایش می‌یابد. مقایسه ثروت‌اندوزی خانواده ترامپ با هزینه تامین غذای میلیون‌ها نفر، تضادی معنادار میان تمرکز ثروت در بالاترین سطوح قدرت و مشکلات معیشتی بخش‌هایی از جامعه آمریکا ترسیم می‌کند. این وضعیت پرسش مهمی را پیش می‌کشد و آن هم این است که نظام سیاسی که مدعی است توان اقتصادی گسترده‌ای تولید می‌کند، چرا همچنان در تامین نیازهای اولیه بخش زیادی از شهروندان خود با دشواری روبه‌رو است؟

با این حال، تقلیل همه این مشکلات به عملکرد شخص ترامپ، مانع شناخت ریشه‌های ساختاری بحران خواهد شد. هزینه‌های سنگین انتخابات، نفوذ صاحبان ثروت بر تصمیم‌گیری‌های عمومی، ضعف سازوکارهای جلوگیری از تعارض منافع و قطبی‌شدن فضای سیاسی، عواملی هستند که می‌توانند زمینه تداوم نابرابری و کاهش پاسخ‌گویی را فراهم کنند. در چنین شرایطی، رقابت دو جریان اصلی سیاسی آمریکا گاه به جای اصلاح ساختارها، به میدان افشاگری‌های متقابل و بهره‌برداری جناحی از رسوایی‌ها تبدیل می‌شود.

ادعای کلینتون درباره در اختیار داشتن مدارکی علیه ترامپ از سوی پوتین نیز یک مرتبه دیگر شخصیت ناسالم ترامپ از حیث اخلاقی را پیش چشم همگان قرار داده است. فردی که رسوایی هایش به عامل باج گیری از آمریکا در محیط داخلی و بین المللی تبدیل شده است. 

در نهایت، این ماجرا آزمونی برای اعتبار نظام حکمرانی آمریکا است. دموکراسی صرفا با برگزاری انتخابات معنا پیدا نمی‌کند، بلکه به وجود نهادهای مستقل، شفافیت مالی و امکان پاسخگو کردن صاحبان قدرت وابسته است. اگر حقیقت‌یابی درباره پرونده‌های حساس تحت تاثیر منافع حزبی قرار گیرد و برخورد با صاحبان نفوذ تابع ملاحظات سیاسی باشد، بحران دیگر به یک رئیس‌جمهور یا یک حزب محدود نخواهد ماند بلکه مشروعیت و اعتبار کل ساختار سیاسی آمریکا را زیر سوال خواهد برد. موضوعی که روز به روز ابعاد جدی‌تری در آمریکای کنونی پیدا می کند.