در شرایطی که ایران پس از دو جنگ تحمیلی اخیر آمریکا و اسرائیل با تهدیدهای تازه نظامی مواجه است و همزمان موضعگیریهایی از سوی مقام های ارشد صهیونیست و آمریکایی در مورد تجاوز احتمالی مجدد به کشورمان مطرح می شود، بازخوانی تاریخ برای ایرانیان اهمیتی فراتر از یک ضرورت فرهنگی دارد. تاریخ در چنین روزهایی به بخشی از محاسبات امنیت ملی تبدیل میشود. اکنون پرسش اصلی فقط این نیست که آیا تنشها بار دیگر به جنگ منجر خواهند شد یا خیر؟ بلکه پرسش مهمتر آن است که جامعه ایران چگونه میتواند از تجربههای گذشته برای شناخت تهدیدها، حفظ انسجام ملی و دفاع از منافع بلندمدت کشور بهره بگیرد.
تاریخ معاصر ایران سرشار از تجربههایی است که نشان میدهد فشار قدرتهای خارجی همیشه به لشکرکشی مستقیم محدود نبوده است. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در سرنگونی دولت محمد مصدق، نمونهای مستند از مداخله خارجی در سرنوشت سیاسی ایران است. این واقعه نشان داد که چگونه منافع راهبردی قدرتهای بزرگ، بهویژه در موضوع نفت و موازنه قدرت، میتواند بر ادعاهای سیاسی و مناسبات دیپلماتیک سایه بیندازد. درس این تجربه برای امروز آن نیست که هر مذاکرهای الزاما به فریب ختم میشود، بلکه آن است که هیچ وعدهای نباید جایگزین تضمین معتبر، ارزیابی دقیق منافع طرف مقابل و آمادگی برای سناریوهای مختلف شود.جنگ و تهدید نظامی اخیر نیز اهمیت این درس را دوچندان کرده است.
هنگامی که حمله نظامی رخ داده و احتمال تکرار آن مطرح است، حافظه تاریخی به جامعه یادآوری میکند که امنیت ملی را نمیتوان صرفا بر پایه اظهارات مقطعی دولتهای خارجی بنا کرد. رفتار گذشته بازیگران، اهداف اعلامشده، اقدامات عملی و هزینههایی که برای رسیدن به اهداف خود میپذیرند، همگی باید در ارزیابی خطر مورد توجه قرار گیرند. شناخت این الگوها به معنای پیشگویی قطعی آینده نیست. بلکه به معنای آمادگی عاقلانه در برابر احتمالاتی است که نادیده گرفتنشان میتواند هزینههای سنگینی داشته باشد.
در چنین فضایی، جنگ روانی و عملیات رسانهای نیز اهمیت پیدا میکند. جامعهای که تاریخ خود را بهدرستی میشناسد، کمتر در برابر شایعات، اخبار تاییدنشده، بزرگنمایی تحولات یا القای ناگزیر بودن تسلیم آسیبپذیر میشود. البته حافظه تاریخی زمانی مفید است که با تفکر انتقادی همراه باشد. همانگونه که نباید روایتهای خصمانه را بدون بررسی پذیرفت، نباید هر خبر یا تحلیلی را صرفا به دلیل تایید باورهای خود معتبر دانست. هوشیاری ملی بر پایه اطلاعات قابل اعتماد و نه بر پایه هراس، خشم یا خوشبینی بیپشتوانه، شکل میگیرد.
حفظ انسجام اجتماعی نیز یکی از مهمترین ضرورتهای ایران در شرایط تهدید خارجی است. اختلافنظرهای سیاسی و نقد عملکرد مسوولان بخشی طبیعی از حیات جامعه است، اما رقابتهای داخلی نباید به شکافهایی تبدیل شوند که امنیت و استقلال کشور را تضعیف کنند. در عین حال، حمایت از ایران به معنای چشمپوشی از مشکلات اقتصادی، مطالبات مردم یا ضرورت پاسخگویی مسوولان نیست. برعکس، اعتماد عمومی، عدالت، شفافیت و توجه به معیشت مردم میتوانند بنیانهای اجتماعی دفاع از کشور را تقویت کنند. ایران برای عبور از بحران، هم به آمادگی دفاعی نیاز دارد و هم نیازمند جامعهای آگاه، برخوردار از اعتماد متقابل و قادر به تشخیص اولویتهای ملی است.
تاریخ همچنین میآموزد که دفاع از منافع کشور تنها با تکیه بر قدرت نظامی محقق نمیشود. بازدارندگی، دیپلماسی هوشمندانه، شناخت دقیق طرف مقابل، کاهش آسیبپذیریهای اقتصادی و حفظ ظرفیتهای علمی و انسانی، اجزای مکمل امنیت ملی هستند. آمادگی برای مقابله با حمله احتمالی باید با تلاش برای جلوگیری از گسترش جنگ و حفاظت از جان مردم همراه باشد. زیرا هزینه اصلی هر درگیری طولانی را پیش از همه شهروندان و زیرساختهای حیاتی کشور میپردازند.
در نهایت، ایران امروز بیش از هر زمان به حافظه تاریخی دقیق و مسوولانه نیاز دارد. حافظهای که مداخلات گذشته و تجربههای تلخ را فراموش نکند و در بالاترین سطح هوشیاری باشد. شناخت رفتار قدرتهای خارجی، سنجش وعدهها بر اساس شواهد و حفظ آمادگی در برابر تهدیدها، الزاماتی راهبردی برای کشوری است که استقلال و تمامیت ارضی خود را ارزشمند میداند. ملت آگاه، نه با هر تهدیدی تسلیم هراس میشود و نه با نادیده گرفتن خطر، خود را فریب میدهد. حافظه تاریخی برای ایران فقط یادآوری گذشته نیست بلکه ابزاری برای دفاع سنجیده در امروز و ساختن آیندهای امنتر است.
