وقتی هزینههای زندگی افزایش مییابد، آینده شغلی مبهم میشود و سایه جنگ بر فضای عمومی سنگینی میکند، فشار تنها بر سفره خانوارها وارد نمیشود. ذهن انسان نیز درگیر وضعیتی فرساینده میشود. برای بسیاری از شهروندان کشورمان، نگرانی درباره اجارهخانه، تامین نیازهای اولیه، آینده فرزندان و امنیت خانواده ممکن است همزمان با دنبالکردن اخبار سیاسی و نظامی همراه شود. در چنین شرایطی، حتی زمانی که خطر مستقیمی وجود ندارد، احساس ناامنی میتواند بخش مهمی از زندگی روزمره را تحتتاثیر قرار دهد.
مغز انسان در برابر تهدید، بهطور طبیعی تلاش میکند خطر را شناسایی کند و برای مقابله با آن آماده شود. اما هنگامی که تهدید طولانیمدت و نتیجه آن نامعلوم باشد، این سازوکار حفاظتی ممکن است به نگرانی مداوم تبدیل شود. فرد بارها سناریوهای احتمالی آینده را در ذهن مرور میکند، اخبار را پیوسته بررسی میکند و حتی در موقعیتهای عادی نیز بهسختی احساس آرامش دارد. ذهن بهجای آنکه در لحظه حال حضور داشته باشد، مدام میان خاطرات نگرانکننده و آیندهای نامعلوم در رفتوآمد است.
این وضعیت ممکن است با اختلال خواب، کاهش تمرکز، تحریکپذیری، خستگی، سردرد و دشواری در تصمیمگیری همراه شود. برخی افراد نیز ممکن است احساس کنند کنترل زندگی از دستشان خارج شده است. سازمان جهانی بهداشت تاکید میکند که در شرایط اضطراری، تجربه اضطراب، اندوه و مشکلات خواب شایع است. هرچند این واکنشها لزوما به معنای ابتلا به اختلال فکری و ذهنی نیستند و در بسیاری از افراد به مرور کاهش مییابند.
فشار اقتصادی نیز میتواند این چرخه را تشدید کند. وقتی فرد نمیداند درآمدش در ماه آینده پاسخگوی هزینهها خواهد بود یا نه، توان روانی او برای مواجهه با نگرانیهای دیگر کاهش مییابد. در چنین وضعیتی، تصمیمگیری درباره خریدهای ضروری، برنامهریزی برای آینده فرزندان یا حتی حفظ شغل ممکن است به منبعی دائمی از اضطراب تبدیل شود. همزمانی نگرانیهای معیشتی با اخبار جنگ، برای برخی افراد احساس بیپناهی را افزایش میدهد. زیرا نه شرایط اقتصادی کاملا در اختیار آنهاست و نه میتوانند از پیامدهای تحولات سیاسی و نظامی مطمئن باشند.
بااینحال، نگرانی درباره جنگ یا معیشت، بهخودیخود نشانه بیماری روانی نیست. نگرانی در برابر شرایط نامطمئن واکنشی طبیعی است. مساله زمانی جدیتر میشود که اضطراب برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند، خواب و روابط خانوادگی را مختل سازد یا توانایی کار و زندگی عادی را کاهش دهد. در این شرایط، سرزنش خود یا دیگران کمکی نمیکند. باید پذیرفت که بخشی از نگرانیها ریشه در واقعیتهای بیرونی دارند و نمیتوان صرفا با مثبتاندیشی آنها را برطرف کرد. آرامش روانی جایگزین امنیت اقتصادی و اجتماعی نیست. بااینحال، اقداماتی وجود دارند که میتوانند از شدت فشار روانی بکاهند.
یکی از این اقدامات، محدودکردن و هدفمندکردن مصرف اخبار است. دنبالکردن مداوم خبرها، بهویژه از منابع نامعتبر و کانالهای بازنشر شایعات، معمولا احساس کنترل بیشتری ایجاد نمیکند و گاهی اضطراب را افزایش میدهد. تعیین زمان مشخص برای بررسی اخبار و مراجعه به منابع معتبر، راهی برای جلوگیری از گرفتارشدن در چرخه نگرانی است. حفظ برنامهای ساده برای خواب، تغذیه، پیادهروی و فعالیت روزانه نیز اهمیت دارد. انجام کارهای کوچک و قابلکنترل به ذهن کمک میکند میان خطرهای احتمالی و واقعیت لحظه حاضر تمایز بگذارد.
گفتوگو با اعضای خانواده و دوستان قابلاعتماد نیز نباید دستکم گرفته شود. بیان نگرانیها، شنیدن تجربه دیگران و تقسیم مسوولیتهای روزمره میتواند احساس تنهایی و درماندگی را کاهش دهد. در خانوادهها بهتر است درباره بحرانها با کودکان متناسب با سن آنها صحبت شود. پنهانکردن کامل واقعیت و یا انتقال بیمحابای ترس، راهکارهای منطقی نیستند. اگر اضطراب شدید یا پایدار شده و زندگی روزمره را مختل کرده است، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک اقدامی مسوولانه و نه نشانه ضعف است.
در نهایت، نمیتوان مسوولیت حفظ سلامت روان را تنها بر دوش شهروندان گذاشت. اطلاعرسانی شفاف، حمایت از خانوادههای آسیبپذیر، دسترسی به خدمات سلامت روان و تقویت شبکههای همیاری اجتماعی، همگی در کاهش فشار روانی جامعه نقش دارند. شهروندان کشورمان نمیتوانند بهتنهایی همه عوامل اقتصادی و سیاسی را کنترل کنند اما با مراقبت از خود، حفظ ارتباط انسانی و تمرکز بر اقداماتی که در اختیارشان است، میتوانند بخشی از توان روانی خود را بازیابند. هدف، نادیدهگرفتن واقعیتهای دشوار یا وانمودکردن به نبود خطر نیست بلکه هدف این است که نگرانی از آینده، تمام ظرفیت زندگی در زمان حال را از انسان نگیرد.
