آمریکا پس از خروج نظامی از عراق، بخشی از نفوذ خود را از طریق ابزارهای نرم دنبال میکند؛ آموزش تجربهمحور، بهویژه برای جوانان، همزمان با ارتقای مهارتها، بستری برای شبکهسازی، انتقال ارزشهای غربی، تربیت نخبگان همسو با سیاستهای آمریکا و شکلگیری تصویری مثبت از آمریکا در میان نسل بعدی عراق است.
پس از گذشت بیش از دو دهه از حمله آمریکا به عراق، با وجود خروج نیروهای نظامی ایالات متحده از این کشور، نفوذ واشنگتن دیگر صرفاً در قالب حضور نظامی یا امنیتی قابل بررسی نیست. یکی از مسیرهای مهم این نفوذ، استفاده از ابزارهای آموزشی و سازمانهای غیردولتی و غیرانتفاعی است؛ سازمانهایی مانند «وردلرنینگ» یا «آموزش جهانی» که در کشوری با ضعف خدمات آموزشی، فرصت مناسبی برای گسترش برنامههای خود یافتهاند.
عراق با مشکلاتی نظیر کمبود امکانات و ضعف کیفیت مدارس و دانشگاهها در حوزه آموزش مواجه است. همچنین حدود 60 درصد از مردم این کشور را جوانان زیر 30 سال تشکیل میدهند که این جوانان با بیکاری بیش از 15 درصدی مواجه هستند. سازمان آموزش جهانی با ارائه دورهها و برنامههای آموزشی، توانسته است در شرایط دشوار امنیتی، سیاسی و اجتماعی عراق، چندین هزار نفر را تحت پوشش قرار دهد. جذابیت این برنامهها نیز تا حد زیادی به کیفیت آموزشی آنها و تفاوتشان با آموزش سنتی بازمیگردد.

شکل: چرخه شکلگیری آموزش تجربه محور
یکی از محورهای اصلی این برنامهها، آموزش تجربهمحور است؛ روشی که بر یادگیری عملی، تعامل، همکاری و حل مسئله استوار است. در این مدل، دانشجو ابتدا بدون اتکای مستقیم به معلم، تجربهای را کسب میکند؛ سپس نتایج را با همکلاسیهای خود به اشتراک میگذارد، آنها را تحلیل میکند، از تجربههای بهدستآمده اصولی قابل استفاده استخراج میکند و در نهایت این اصول را در موقعیتهای مشابه به کار میگیرد. چنین روشی، در مقایسه با آموزش سنتی، برای جوانانی که با مشکل ورود به بازار کار مواجهاند، جذابیت بیشتری دارد.
اما مسئله صرفاً کیفیت این آموزش نیست؛ محتوای فرهنگی و اجتماعی همراه آن نیز اهمیت دارد. هنگامی که آموزش تجربهمحور در چارچوب برنامههایی با حمایت آمریکا ارائه میشود، دانشجویان عراقی علاوه بر مهارتهای آموزشی، با ارزشهای آمریکایی نیز مواجه میشوند. این روند بر نگرش جامعه جوان عراق نسبت به آمریکا و جنایتهای متعددی که در سالهای گذشته در عراق نظیر کشتن و آواره کردن میلیونها نفر انجام داده، تاثیر گذار است.
از این منظر، سرمایهگذاری آموزشی آمریکا را میتوان در چند سطح بررسی کرد: نخست، تربیت نخبگان همسو که آشنایی آنان با ارزشها و دیدگاههای آمریکایی میتواند در آینده بر روندهای سیاسی و تصمیمگیریهای کلان عراق اثرگذار باشد. دوم، شبکهسازی؛ زیرا شرکتکنندگان این دورهها میتوانند در آینده به شبکههایی از افراد تبدیل شوند که توانایی اثرگذاری بر تحولات اجتماعی را دارند. در همین چارچوب، براساس بررسیهای انجامشده، تعدادی از رهبران مؤثر در اعتراضات سال ۲۰۱۹ عراق، در دورههای سازمان آموزش جهانی شرکت داشتهاند.
سوم، تأثیرگذاری بر هویت فرهنگی و ملی است. گسترش تدریجی ارزشهای غربی در میان نسل جوان، در صورت تداوم و نبود سیاست فرهنگی مؤثر، میتواند فاصله بخشی از این نسل را با سنتها و ارزشهای اسلامی و عراقی افزایش دهد. چنین تغییری در بلندمدت میتواند جامعهای مطلوبتر برای نفوذ خارجی ایجاد کند.
در نهایت، باید به وجه دیگری از این راهبرد یعنی بازسازی تصویر آمریکا در ذهن نسل جدید عراق توجه کرد. کشوری که در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ به عراق حمله کرد، در دهه ۱۹۹۰ تحریمهای «نفت در برابر غذا» را از مسیر سازمان ملل علیه این کشور اعمال کرد و پیامدهای انسانی سنگینی بر جای گذاشت، اکنون میتواند از مسیر آموزش چهرهای متفاوت از خود را به جامعه جوان عراقی نشان بدهد.
در نهایت، آموزش تجربهمحور اگرچه یک روش جذاب است، اما در صورت عدم مدیریت صحیح، میتواند به ابزاری برای نفوذ نرم قدرتهای بزرگی چون آمریکا تبدیل شود و عراق را به صحنهای تهدیدزا برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل کند.
