"مارک روبیو"، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی اخیر خود در آتنِ یونان، با یادآوری حمله خشایارشاه هخامنشی به آتن در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، روایتی از تقابل تاریخی ایران و یونان ارائه کرده و سپس تمدن یونانی را خاستگاه هویت و برتری تمدن غرب دانسته است! وی الفاظی نظیر "متجاوز" را نیز به کشورمان نسبت داده است. او در ادامه، از ضرورت احیای قدرت نظامی و صنعتی آمریکا و آمادگی برای استفاده از زور سخن گفته است. مساله اصلی اینجاست که روبیو با برجسته کردن یک رویداد تاریخی و روایتی دلبخواهانه از آن، از کنار کارنامه مداخلهگرانه کشور خود میگذرد. گویی آمریکا حق دارد درباره رفتار دیگر ملتها داوری کند، بیآنکه عملکرد خود را در معرض همان قضاوت قرار دهد.
هیچ ایرانی منصفی واقعیتِ جنگهای ایران و یونان را رد نمیکند یا تحریف تاریخ را نمیپذیرد. لشکرکشی هخامنشیان بخشی از تاریخ باستان است (که سلسله ای از وقایع قبل از آن وجود داشته است و درباره یونان باید گفت پاسخ به حمله آنان به ایران بوده) اما تبدیل یک رویداد متعلق به ۲۵ قرن پیش به زمینهای برای القای تصویری منفی از ایرانِ امروز، نه تحلیل تاریخی منصفانه و نه استدلالی معتبر درباره سیاست معاصر است. اگر قرار باشد رفتار پادشاهان باستان معیار قضاوت درباره ملتهای امروز باشد، آیا باید جنگها و لشکرکشیهای قدرتهای غربی را نیز به حساب نسلهای کنونی آمریکا گذاشت؟ بدیهی است که چنین رویکردی نادرست است. همانطور که نمیتوان ایرانیان امروز را مسوول تصمیمهای خشایارشاه دانست.
تناقض بزرگتر در کارنامه خودِ ایالات متحده آمریکا آشکار میشود. کشوری که مقام ارشد دیپلماتیک آن از تجاوز و تهدید سخن میگوید، در سال ۱۹۵۳ در سرنگونی دولت محمد مصدق نقش داشت. دولتی که در پی مناقشه نفتی و کشمکشهای سیاسی داخلی و خارجی، با مداخله سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و بریتانیا سقوط کرد. این واقعه یکی از ریشههای اصلی بیاعتمادی تاریخی ایرانیان به واشنگتن است. چگونه میتوان از حاکمیت ملی سخن گفت، اما نقش خود در تضعیف همان حاکمیت را نادیده گرفت؟ البته که تاریخ آمریکا پر است از تجاوز دولت های مختلف این کشور به سایر کشورها و ملت ها و جالب اینکه آمریکایی ها هیچگاه خود را در جایگاهی ندیده اند که بخواهند در مورد رفتارهای اسفناک خود توضیح بدهند. همین جنس نگاه موجب شده میلیون ها نفر به طرق مستقیم و غیرمستقیم در نتیجه رویکردهای امپریالیستی کاخ سفید جان خود را در اقصی نقاط جهان از دست بدهند.
مشکل سخنان روبیو آن است که از "احیای قدرت غرب" و ضرورت آمادگی برای استفاده از زور سخن میگوید، بیآنکه به این پرسش اساسی پاسخ دهد که چه تضمینی وجود دارد قدرت نظامی آمریکا به جای بازدارندگی، به ابزاری برای تحمیل اراده واشنگتن تبدیل نشود؟ از سوی دیگر، معرفی یونان بهعنوان خاستگاه انحصاری عقلانیت، نوآوری و شجاعت غرب، تصویری سادهشده و ضعیف از تاریخ تمدن بشری است. تمدن ایرانی نیز در تاریخ حکمرانی، هنر، معماری، علم و فرهنگ سهمی برجسته داشته است. احترام به میراث یونان مستلزم نادیده گرفتن میراث ایران نیست و دفاع از شان تاریخی ایران نیز نیازی به انکار دستاوردهای یونانیان ندارد.
مساله اصلی، تناقض میان ادعای دفاع از آزادی و حاکمیت ملی و سابقه مداخلات خارجی است. ایران، مانند هر کشور دیگری، باید بر اساس اقدامات واقعی و شواهد معتبر و نه با یادآوری لشکرکشیهای ۲۵ قرن پیش قضاوت شود. آمریکا نیز نمیتواند به دلیل قدرت نظامی یا جایگاه جهانی خود، از همین معیار معاف باشد.
روبیو حق دارد از تاریخ یونان سخن بگوید (البته واقعیت های تاریخی و نَه نگاه گزینشی به آن) اما تاریخ، مجوزی برای برتریجویی سیاسی نیست. کشوری که از حاکمیت ملی دفاع میکند، باید به حاکمیت دیگران نیز احترام بگذارد. کشوری که دیگران را به پاسخگویی فرامیخواند، باید آماده پاسخگویی درباره عملکرد خود نیز باشد. در این میان، متهمانِ نشاندار نباید خود را در جایگاه قاضی بیینند.
