جنگ خاموش طالبان علیه ایران
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
از اولین روزهای سلطه مجدد طالبان بر افغانستان در سال 1400 هشدارهایی در باره خطر حاکمیت خودخوانده این گروه تروریست بر کشور همسایه شرقی ایران گوشزد شد اما عدهای این هشدار را به معنای مخالفت با افغانها تلقی کردند و با تطهیر طالبان تلاش کردند سیاست همراهی با طالبان را موجه جلوه دهند.
بعضی سیاستمداران ایرانی به این هم اکتفا نکردند و آشکارا گفتند طالبان بر آمریکا پیروز شده و به 20 سال اشغال افغانستان توسط آمریکا خاتمه داده است! بعضی از صاحبمنصبان شاغل در وزارت خارجه کشورمان یک پله هم بالاتر رفتند و گفتند طالبان یک نهضت آزادیبخش است زیرا با آمریکا درافتاده و پای آمریکا را از افغانستان قطع کرده است!! از روزی که طالبان حکومت افغانستان را با حمایت آمریکا در دست گرفت تا امروز هر ماه 50 میلیون دلار از آمریکا دریافت میکند، با سیاستهای آمریکا در منطقه هیچ مشکلی ندارد، کوچکترین اقدامی برای مقابله با جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم مسلمان غزه نمیکند، افغانستان را به کانون فعالیت بیش از 20 گروه تروریستی تبدیل کرده، عواملش را به داخل ایران نفوذ داده و با چندین انفجار در شهرهای مختلف ایران عدهای را به خاک و خون کشیده، در برابر قانون حقابه ایران از هیرمند گردنکلفتی میکند، در تهران و مشهد و کرج جوخههای ترورش مخالفان افغانی طالبان را که به ایران پناهنده شدهاند به قتل میرسانند و در عین حال سفارت افغانستان در تهران و کنسولگریهای مشهد و زاهدان را هم در اختیار دارد. مهمتر اینکه وزارت خارجه ایران انواع تسهیلات را در اختیار طالبان قرار میدهد و بابت ترورهای سیاسی ارتکابی هم به آنها نمیگوید بالای چشمتان ابرو!
****
آقای پزشکیان رودربایستی را کنار بگذارید
سایت تابناک نوشت:
آقای رئیسجمهور، مردم برای اداره بهتر کشور به دولت رای دادهاند، نه برای اینکه هزینه ضعف عملکرد مدیران را از جیب و سفره خود بپردازند؛ اگر وزیری از عهده مسئولیتش برنمیآید، تغییر او تصمیمی برای حفظ دولت است، نه عقبنشینی.
مسئله را نباید پیچیده کرد؛ در هر دولتی ممکن است وزیری انتخاب شود که در ادامه مسیر، آنطور که انتظار میرود عمل نکند. مهم این نیست که چه کسی در روز رای اعتماد چه وعدهای داده یا چه رابطه و سابقهای با رئیسجمهور دارد؛ مهم این است که امروز در برابر مردم چه کارنامهای روی میز است. اگر یک وزارتخانه در حل مسائل مردم ناتوان مانده، اگر تصمیمها مدام به تأخیر میافتد، اگر یک مدیر به جای حل مسئله، خود به بخشی از مسئله تبدیل شده، اصرار بر حفظ او دیگر نشانه وفاداری نیست؛ هزینهتراشی برای دولت و جامعه است.
آقای پزشکیان، کلاهتان را قاضی کنید. از رودربایستی، رفاقت و ملاحظات شخصی و سیاسی عبور کنید و یکبار کابینه را نه با عینک روابط، بلکه با عینک کارآمدی ببینید. مردم با شاخصهای پیچیده مدیریتی قضاوت نمیکنند؛ نتیجه را در قیمتها، اشتغال، خدمات، انرژی، مسکن، تولید و آرامش زندگی روزمره خود میبینند. هر روزی که یک مدیر ضعیف در جای خود باقی میماند، این مردم هستند که هزینه آن ضعف را میپردازند. از سوی دیگر، ترمیم کابینه نباید حتما از مسیر استیضاح عبور کند. استیضاح ابزار نظارتی مجلس است، اما تغییر مدیر ناکارآمد پیش از رسیدن کار به استیضاح، اختیار و مسئولیت رئیسجمهور است. اگر پزشکیان به این جمعبندی رسیده که برخی وزرا و مدیران نمیتوانند بار مسئولیت خود را به دوش بکشند، بهتر است خودش پیشقدم شود؛ هم برای حفظ اعتبار دولت و هم برای جلوگیری از فرسایش رابطه دولت و مجلس.
****
شهری که جمهوری اسلامی را به رسمیت نمی شناسد!
سایت عصرایران نوشت:
کنسرت علیرضا قربانی در مشهد برگزار نشد. ادارهکل ارشاد خراسان رضوی میگوید لغو کامل در کار نیست و برنامه به زمانی دیگر موکول شده است، اما برای مخاطبین و برای هنرمندانی که تمرین کردهاند، نتیجه همان است که لغو شده است.
بیشتر از خود این اتفاق، آنچه نگرانکننده است رویهای است که بارها تکرار شده و هنوز هیچکس مسئولیتش را نپذیرفته است. وقتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی میگوید مجوزهای صادرشده بر پایه سند ملی موسیقی است و باید از آنها صیانت شود، و دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح میکند که تخطی از این سند قابل پیگیری است، شهروند عادی انتظار دارد مجوز یک کنسرت در مشهد همان اعتباری را داشته باشد که در تهران یا شیراز دارد.
سند موسیقی را عالیترین نهاد سیاستگذار فرهنگی کشور تصویب کرده و در آن ممنوعیتی برای حضور نوازنده زن بر صحنه نیامده است. پس اگر مانعی در میان است، باید با مادهای قانونی و حکمی مکتوب توضیح داده شود. اما نه سندی نشان داده میشود و نه حکمی. آنچه آشکار است فقط نتیجه است. واژه «موکول» هم خودش ماجرای جالبی است، لغو صریح دلیل میخواهد و دلیل قابل نقد و شکایت است، ولی «زمانی دیگر» هیچکس را موظف به پاسخ نمیکند. آن زمان کی است و چه کسی تضمینش میکند؟
عجیبتر اینکه در این میان نمیتوان انگشت را روی یک تصمیمگیر مشخص گذاشت. وزارت ارشاد مجوز داده و کنار ایستاده است، ادارهکل استان از تعویق میگوید، و نهادها و مقامهای محلی، از امام جمعه تا مدیران اوقاف و فرمانداری، گاه در حاشیه خبرها دیده میشوند بیآنکه هیچکدام مسئولیت رسمی تصمیم را بپذیرند.
نتیجه تصمیمی است بیامضا، و تصمیم بیامضا یعنی پاسخگویی صفر.
****
تحلیل محتوای سریال های نمایش خانگی
فرهیختگان نوشت:
نمایش خانگی در 6 ماه اخیر 13 سریال از بسترهای پخش خود منتشر کرده که سوا از دادههایی که میتوان از آن استخراج کرد، ماجرایی را باید تحت عنوان تحلیل و بررسی محتوا را در آن مورد بررسی قرار داد...
در سریالهای «گلسنگ»، «هزارتو»، «اهل ایران»، «بامداد خمار 2»، «کنکل» (تکرار) و «نیمرخ»، خانواده به دلیل وابستگیهای میان خانواده کوچک و بزرگ بهعنوان پناهگاه در نظر گرفته میشود و در سریالهای «وحشی 2»، «هزارویک شب»، «هفت» (تکرار سریال)، «بدنام» و «کلاغ» خانواده پناهگاه نیست، همچنین در سریال «اعتراف میکنم»، خانواده در میان مسائل پرداخته شده قرار نمیگیرد و در «کوری» نیز خانواده بهعنوان پناهگاه ظاهر نشده است...
در عمده تولیدات نمایشخانگی ترسیمی از وطن وجود ندارد و تنها جایی که وطن به چشم میخورد «اهل ایران» و «کلاغ» است. در باقی آثار نمایشخانگی وطن به معنی ملموس دیده نمیشود..
در عمده آثار نمایشخانگی دین یک مفهوم الصاقی است و خارج از متن اصلی داستان. بر اساس این مدل از نگرش سریالی که بهصورت کامل اعتقادات را بازنمایی میکند وجود ندارد. تنها در دو سریال «بدنام» و «اهل ایران» در متن اصلی قصه دین قرار داده شده که آن هم پررنگ نیست...
حکمرانی مسئله نمایشخانگی نیست... .
آنچه در سریالهای کنونی نمایشخانگی میتوان دید حذف طبقات پایینی جامعه است و بهجز «وحشی 2» دیگر طبقه ضعیف و قشر کارگر در روایت اصلی قصه حضور ندارند... در میان موضوعاتی اصلی که در نمایشخانگی مدنظر قرار گرفتهاند مسئله بزهکاری (قتل و سرقت) یکی از موضوعات پر تأکید بوده...
نکته پایانی را در بررسی محتوای تولیدات نمایشخانگی میتوان نشئتگرفته از یک مخاطبشناسی نسبتاً دقیق دانست. از 13 سریال نمایشخانگی 10 سریال ترکیب جنسیتی را منظر قرار دادند و تنها دو سریال «وحشی» و «کلاغ» را میتوان اینطور در نظر گرفت که عمده شخصیتهای اثرگذار در قصهشان زن نیستند و مردند. این موضوع نشان میدهد صاحبان نمایشخانگی متوجه شدهاند برای جذب طیفهای مخاطبان برای سریالها باید گروههای مختلفی را پای تلویزیون نشاند.
****
شخصیت های باارزش کشور را قربانی نام خیابان ها نکنید
جوان نوشت:
این نخستین باری نیست که موضوع نامگذاری معابر به نام رهبر شهید انقلاب با مسئله هماهنگی و نحوه انتخاب مکان روبهرو میشود. چندی پیش، پیشنهاد تغییر نام برخی معابر تهران به نام رهبر شهید انقلاب مطرح شده بود و در مقطعی، خیابان آزادی نیز در این میان قرار گرفت. همان موقع هم دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب اعلام کرد که پیش از نامگذاری اماکن و معابر به نام ایشان و دیگر اعضای خانواده شهیدشان، هماهنگی با این دفتر انجام و از اقدامات شتابزده پرهیز شود. پس از این واکنش، موضوع تغییر نام خیابان آزادی در تهران ادامه پیدا نکرد.
نامهای شهری، بخشی از حافظه جمعی محسوب میشوند. یک خیابان ممکن است در اسناد و مصوبات، صرفاً یک نشانی باشد، اما برای شهروندان، معنایی فراتر از آن پیدا میکند. نامی که بارها در گفتوگوهای روزمره تکرار شده، روی نقشهها آمده، در خاطرات نسلهای مختلف مانده و با یک محدوده جغرافیایی گره خورده، بهمرور بخشی از هویت آن مکان میشود. از همین منظر، تغییر نام یک معبر میتواند دو وجه همزمان داشته باشد، از یک سو، تصمیمی برای بزرگداشت و ثبت نام یک شخصیت در فضای عمومی شهر و از سوی دیگر، کنار گذاشتن عنوانی که ممکن است برای شهروندان سابقه و معنای مستقلی پیدا کرده باشد. در این میان، نگاه جامعهشناختی میتواند بخش دیگری از ماجرا را روشن کند، اینکه تغییر یک نام چه اثری بر احساس تعلق شهروندان میگذارد و آیا برای پاسداشت یک شخصیت، همیشه لازم است نامهای قدیمی از روی تابلوهای شهر پایین بیایند؟!
****
۷ اکتبر؛ سد سرطان اسراییل
وطن امروز نوشت:
این عملیات، مسیر پرسرعت هیمنه رژیم موقت بر کل فلسطین و منطقه را با دستانداز مواجه کرد و اتفاقا توانست ماهیت توسعهطلبانه آن را بهخوبی آشکار کند و اگر حمایتهای آمریکا و فشارهای جریان تندرو نبود، چه بسا حماس میتوانست با بیش از 200 اسیری که در 7 اکتبر گرفته بود، تمام اسرای خود را آزاد کرده و حقوق اولیهای که هیچکس برای فلسطینیها نمیگرفت را بازستاند.
یادمان نرود ما هنوز در میانه این جنگ هستیم. نتیجه این جنگ که با ورود مستقیم آمریکا، سطحی متفاوت پیدا کرد، به ایستادگی مردم ما و کل جبهه مقاومت وابسته است ولی خون مظلومان غزه و ایستادگی مجاهدان آن، امروز معادلات سیاسی جهان را تحت تاثیر قرار داده تا جایی که بر رأی کاندیداهای کنگره و سنای آمریکا نیز اثر گذاشته و حالا همه پیشبینیها از شکست ترامپ و جمهوریخواهان حکایت دارد که ربط مستقیم هم به جنگ غزه، هم جنگ علیه ما و هم افزایش قیمت سوخت داشته است. دخالت مستقیم ابرقدرتی مثل آمریکا اگرچه موثر بوده ولی ایستادگی محور مقاومت، معادله یکطرفه را بر هم زده و امروز در این پیچ تاریخی، راهی جز ایستادگی وجود ندارد.
****
قفل تفاهم می شکند؟
مشرق نوشت:
میانجیگری با واسطه دوحه بار دیگر نقش ایفا کرده و پیشنهاد جدیدی را از سوی آمریکا به ایران ارجاع داده است.
از محتوای پیشنهاد اطلاعات زیادی به بیرون درز نکرده است، اما برخی منابع خبری نزدیک به تیم مذاکره کننده گفتهاند که پیام جدید آمریکا بر شالوده «تفاهم اسلامآباد» بنا شده، اما در داخلش بر نقشه راه برای مذاکرات نهایی نیز تاکید شده است.علائمی هم وجود دارد که حکایت از میل آمریکا به مذاکره البته با پیششرط هستهای دارد؛ جایی که دونالد ترامپ یک دروغ بزرگ درباره تولید موادمخدر در تاسیسات هستهای کشور گفته که نشان میداد این «دروغ بزرگ» با هدف باز کردن قفل بازرسی از تاسیسات اتمی کشور بیان شده است.البته در ایران هیچ سیگنالی برای دادن این امتیاز به آمریکاییها وجود ندارد زیرا تجربه نشان داده که آژانس انرژی اتمی یک سازمان کاملا سیاستباز بوده و در آن سو هر بار بازرسی از تاسیسات هستهای کشور صورت گرفته یا به فرمولهای جنگ شتاب داده یا تحریمهای بیشتری را روی میز قرار داده است. از این رو تا اطلاع ثانوی و ایجاد اطمینان خاطر از رفتار غربیها تهران هر نوع بازرسی را ممنوع کرده و روی خوشی به آن نشان نخواهد داد. این سرخط البته تنها هشدار دیپلماتیک نداشته و فرمانده ستادکل نیروهای مسلح نیز به آن ضریب ویژه داده است.
در واقع یک اختلاف دیدگاه بزرگ میان ایران و آمریکا شکل گرفته که شکستن قفل آن به این سادگی نیست؛ این اختلاف از، تفاوت بنیادین در نگاه دو طرف به «زمانبندی ورود به مذاکرات هستهای» ناشی میشود، تا جایی که آمریکایی ها صراحت دارند که در همان تفاهم اولیه وارد مذاکرات هسته ای شوند، در حالی که در تفاهم اسلامآباد، ایران تنها بعد از انجام تعهدات آمریکا ظرف سی روز تازه تنگه را باز کرده و پس از گذشت ۶۰ روز، وارد ماده ۸ و سپس ماده ۹ میشود.
****
چرا شما پیمان نظامی داشته باشید، ایران و یمن نه؟!
سیاست روز نوشت:
اکنون این پرسش مهم و اساسی مطرح میشود که آیا قرار است ترکیه و پاکستان در جنایات سعودیها مشارکت کنند و در مسلمان کشی نقش داشته باشند؟ آیا انقلاب مردم یمن برای منطقه و جهان اسلام خطرآفرین و زیانبار است یا وجود رژیم صهیونیستی و جنایاتی که در فلسطین اشغالی، غزه، سوریه، لبنان و ایران مرتکب میشود؟ و اما به این نکته نیز باید توجه کنیم که یمن در طول جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد میدان شد و حملات موشکی و پهپادی بسیاری به اسرائیل انجام داد.
چرا ایران و یمن پیمان نظامی نداشته باشند؟ حال که سعودیها، ترکیه و پاکستان پیمان نظامی امضا کردهاند، ایران نیز با یمن پیمان نظامی امضا کند که قطعا در روند اقدام و تصمیم سه کشور خائن به جهان اسلام تاثیرگذار خواهد بود و آنها را از حملات به یمن منصرف خواهد کرد. ایران تاکنون در حمایت از کشورهای همسو و همپیمان خود در مقاطعی و در برخی دولتها تساهل به خرج داده و همین باعث شده است که دشمنان مقاومت دچار توهم شده و به تشدید حملات و جنایاتشان بپردازند. اکنون که یمن با قدرت پیش میرود و سعودی ها توان مقابله ندارند ایران باید نقش آفرینی بیشتری در حمایت از یمن داشته باشد. ضربالمثل معروفی است که میگوید شتر سواری دولا دولا نمیشود!
