نان در دست چهار شرکت جهانی نامرئی/ شما هم نمی‌توانید! / مهم صلاح من است نه حقیقت !

گروه سیاسی الف،   4050630015 ۰ نظر، ۱ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

نان در دست چهار شرکت جهانی نامرئی/ شما هم نمی‌توانید! / مهم صلاح من است نه حقیقت !

آیا تحریم هنوز کار می‌کند؟

فرهیختگان نوشت:

تحریم در ادبیات سیاست خارجی آمریکا سال‌هاست بیش از آنکه ابزاری اقتصادی باشد، نظریه‌ای درباره قدرت است؛ این فرض که اگر هزینه اقتصادی یک تصمیم سیاسی آن‌قدر افزایش یابد که برای جامعه و حکومت غیرقابل‌تحمل شود، طرف مقابل ناگزیر به تغییر رفتار خواهد شد. اما مسئله اینجاست که میان «توانایی ایجاد هزینه» و «توانایی تحمیل اراده» فاصله‌ای جدی وجود دارد. تحریم ممکن است اقتصاد یک کشور را کوچک‌تر، تجارت آن را دشوارتر و زندگی مردم را پرهزینه‌تر کند؛ اما این امر به‌خودی‌خود به معنای موفقیت سیاسی تحریم نیست. بنابراین سؤال امروز نباید این باشد که آیا تحریم به ایران آسیب می‌زند یا نه؟ پاسخ روشن است؛ بله می‌زند.

البته پرسش مهم‌تر این است که آیا تحریم هنوز می‌تواند ایران را وادار به پذیرش اراده تحریم‌کننده کند؟  تجربه بیش از یک دهه گذشته، به‌ویژه پس از خروج آمریکا از برجام و اجرای سیاست «فشار حداکثری»، پاسخ ساده‌ای به این پرسش نمی‌دهد. فشار اقتصادی افزایش یافت، صادرات نفت محدود و دسترسی ایران به نظام مالی بین‌المللی دشوارتر شد و اقتصاد ایران هزینه‌های سنگینی پرداخت. اما هدف اصلی سیاست فشار حداکثری چه بود؟ اگر هدف، تغییر بنیادین رفتار راهبردی ایران و واداشتن تهران به پذیرش مجموعه‌ای از خواسته‌های آمریکا بود، نتیجه با ادعای اولیه فاصله قابل‌توجهی دارد. 

****
شما هم نمی‌توانید!

روزنامه جوان نوشت:

رئیس‌جمهور دکتر پزشکیان بار دیگر از «همه» برای مشارکت در حل مشکلات کشور دعوت کرد و این دعوت را «رویکرد جدی در دولت» دانست. او البته گفت که «پیشنهاد و انتقاد درباره عملکرد دولت در تئوری ساده است، اما در میدان عمل، به‌ویژه در شرایط خطیر کنونی، با پیچیدگی‌های فراوانی همراه است»؛ و باز مثل تمامی رئیسان‌جمهور پیشین در سه دهه گذشته بخشی از مشکلات را «مسائل به‌جامانده از گذشته» دانست.
پیش از هر چیز می‌دانیم که «دعوت از همه برای کار در زیر قبای دولت و حل مشکلات»، یک شوخی و تعارف و چیزی نشدنی است. این جمله فقط به درد آن می‌خورد که به دیگران بگوییم «شما هم نمی‌توانید». وقتی حتی پیشنهاد و نقد تئوریک دولت را برنمی‌تابیم چگونه می‌توان کار عملی منتقدان را پذیرفت و تأیید کرد؟! اگر نقد تئوریک را ساده‌باوری می‌دانیم، باید به جای سرزنش منتقد، پاسخ تئوریک شفاف بدهیم. وانگهی خود آقای رئیس‌جمهور در تمامی سال‌هایی که در مجلس یا در مقام منتقد دولت‌های غیرهمسو بوده‌اند، دقیقاً چکار می‌کردند جز نقد و پیشنهاد تئوریک که حالا آن را ساده‌اندیشی می‌دانند؟! مسئله البته خود ایشان نیست، مسئله کل جریان اصلاح‌طلبی است که هرگاه در قدرت نیستند، فضای تئوریک انتقاد را در دست می‌گیرند و هرگاه به قدرت می‌رسند، به دیگران می‌گویند نقد تئوریک نکنید، کار سخت است و اگر ما نتوانستیم، شما هم نمی‌توانید!

****

 یک سوال مهم از جبهه پایداری

جلال رشیدی‌کوچی، نماینده سابق مجلس در آرمان ملی نوشت:

 اینکه از طرفی به تخریب دولت و مسئولان می‌پردازند و از طرف دیگر از لزوم حمایت از دولت می‌گویند مقداری محل تعجب و تامل است و صرفا برخورد دوگانه آنها را می‌رساند. اینکه صادق محصولی در قامت دبیرکل جبهه پایداری از دولت دفاع می‌کند و موفقیت دولت را موفقیت نظام می‌خواند در نوع خود جای تقدیر دارد و در شرایط خاص چنین انتظاری هم از این جریان می‌رود، اما این پرسش را باقی می‌گذارد که آیا تغییری در موضع جریانات مخالف دولت ایجاد شده یا این دست اظهارات صرفا نوعی حمایت مقطعی برای خروج از شرایط فعلی است؟ این پرسش از این جهت مطرح می‌شود که عقبه عملکردی و رویکردی تندروها علیه دولت کاملا مشخص است و معلوم نیست اظهار نظر امروز آنها ناشی از باور به انسجام ملی است یا از تشتت جریانی در این مجموعه نشأت می‌گیرد.

چنانکه امروز دبیرکل آنها از حمایت از دولت سخن می‌گوید، اما چهره‌های شناخته شده و منتسب به این جریان کار دیگری می‌کنند. این جای تامل است که با وجود چنین شرایطی همچنان شاهد تناقضی آشکار در نوع رویه عملکری پایداری‌ها هستیم و وحدت رویه‌ای از سوی اعضای این جبهه دیده نمی‌شود. البته آنچه از عملکردها برمی‌آید اینکه جبهه پایداری و جریان‌های همسو تغییر موضع نداده‌اند و همچنان رویکردهای سابق خود را دنبال می‌کنند و به نظر این چنین مواضع و اظهاراتی هم صرفا جنبه تعارفات مرسوم را دارد.

 *****

بازگشایی مدارس و هویت مبهم نسل آینده

اطلاعات نوشت:

پرسش تلخ این است: فاصله میان آنچه روی کاغذِ بخشنامه‌ها نقش بسته با آنچه در کف حیاط مدرسه و درون کلاس‌ها تجربه می‌شود، چقدر است؟
مدرسه رسالت دارد تا دانش‌آموز را با هویت اصیل خویش پیوند دهد؛ او را با ریشه‌های تاریخی، غنای فرهنگی، ظرایف زبانی، قداست سرزمین، باورهای دینی و مسئولیت‌های اجتماعی‌اش آشنا سازد. اما هویت، کالایی نیست که با پمپاژ محفوظات، بخشنامه‌های خشک و شعارهای صبحگاهی به ذهن تزریق شود. هویت باید در تجربه زیسته دانش‌آموز، در دیالکتیک و گفتگوی آزاد کلاس، در تمرین مشارکت مدنی، در نهادینه شدن احترام متقابل و در تعمیق احساس تعلق شکل بگیرد. همان‌گونه که یونسکو در چارچوب آموزش شهروندی جهانی خود تأکید می‌کند، تربیتِ انسان هرگز به انتقال یک‌سویه دانش محدود نمی‌شود، بلکه سه ساحتِ درهم‌تنیده «شناختی، اجتماعی-عاطفی و رفتاری» را توأمان هدف قرار می‌دهد.
در این نقطه باید با آینه‌ای شفاف به خروجی‌های خود بنگریم. گاه محصول نهایی این چرخه طولانی، جوانی است که پس از ورود به دانشگاه، چنان از ریشه‌های جامعه و هویت خویش احساس گسست می‌کند که در بزنگاه‌های اعتراضی، در اوج بیگانگی، پرچم و نمادهای سرزمینش را به آتش می‌کشد؛ یا به چنان ورطه‌ای از بی‌تفاوتی می‌افتد که تجاوز بیگانه به خاک وطن را امری عادی یا حتی قابل‌توجیه می‌پندارد.


بدیهی است که این آسیب‌ها را نمی‌توان به تمامی نسل جوان تعمیم داد و بی‌انصافی است اگر نقش نهادِ خانواده، بمباران رسانه‌ای، هزارتوهای فضای مجازی و فشارهای خردکننده اقتصادی را نادیده بگیریم؛ اما سؤالِ  اینجاست: اگر مدرسه خود را متولی اصلی پرورش هویت ملی و دینیِ مبتنی بر عقلانیت، اقناع و تناسب با اقتضائاتِ سنی می‌داند، آیا نباید در برابر سهم خود از این گسستِ هویتی و میزان موفقیتش در این مأموریت خطیر پاسخگو باشد؟

****

نان در دست چهار شرکت جهانی نامرئی

مجتبی توانگر، کارشناس اقتصادی و نماینده پیشین مجلس نوشته است: 

غذایی که هر روز مصرف می‌کنیم، پیش از رسیدن به خانه از شبکه‌ای پنهان و قدرتمند عبور می‌کند. این شبکه نه در مزرعه، بلکه در اتاق‌های معامله و مراکز تصمیم‌گیری شرکت‌های چندملیتی شکل می‌گیرد. این ادعا نه اغراق است و نه توطئه‌اندیشی؛ گزارش‌های آکسفام و نهاد‌های تجارت جهانی از تمرکز بی‌سابقه قدرت در بازار غلات خبر می‌دهند. امنیت غذایی جهان دیگر فقط در دست کشاورزان نیست؛ بخش بزرگی از آن در اختیار چهار غول تجاری، یعنی ADM، بونج، کارگیل و لوئیس دریفوس، قرار دارد.

بر اساس برآورد‌های مختلف، این چهار شرکت بین ۶۰ تا ۹۰ درصد تجارت جهانی غلات و دانه‌های روغنی را کنترل می‌کنند. این شرکت‌ها آن‌قدر بی‌سروصدا کار می‌کنند که برخلاف اپل یا اگزون، حتی یک برند شناخته‌شده برای مصرف‌کننده عادی ندارند و دقیقاً همین گمنامی عامدانه، ابزار قدرت آن‌هاست. این سلطه محصول یک تصادف تاریخی نیست؛ محصول یک معماری صد‌و‌شصت‌ساله است. بورس غلات «شیکاگو» از سال ۱۸۴۸ پایه قیمت‌گذاری جهانی گندم و ذرت را ریخت. بعد از پایان جنگ داخلی آمریکا در ۱۸۶۵، ماشین کشاورزی صنعتی آمریکا برای نخستین‌بار به بازار‌های صادراتی چشم دوخت. این روند با نظام «برتون وودز» در ۱۹۴۴(که دلار را محور تجارت جهانی کرد) و با طرح مارشال در ۱۹۴۸ به بلوغ رسید. غذا، مثل نفت، به یک سلاح ژئوپلیتیک تبدیل شد. ستون فقرات این نظام (دلار و بورس شیکاگو) آمریکایی است. این خودش باید برای ما زنگ خطر باشد. صرف داشتن یک بازیگر بومی در بازار، بدون تغییر زیرساخت ارزی و لجستیکی، هیچ استقلالی نمی‌آورد.

****

مساله اکثریت در ایران امروز

 روزنامه قدس نوشت:

در بخش قابل‌توجهی از گفتار عمومی و سیاسی نیز تمایلی برای «اکثریت‌سازی» دیده می‌شود. هر جریان ترجیح می‌دهد خود را نماینده «جامعه» معرفی کند و گروه مقابل را در جایگاه اقلیت بنشاند.بخشی از این مسئله را می‌توان محصول ورود منطق امر انتخاباتی به تحلیل اجتماعی دانست. در انتخابات، اکثریت اهمیت تعیین‌کننده دارد؛ زیرا نتیجه با شمارش رأی مشخص می‌شود، اما در تحلیل اجتماعی، اکثریت همان نقش را ندارد. یک گروه ۱۵ یا ۲۰ درصدی نیز می‌تواند از نظر اقتصادی، فرهنگی، علمی یا سیاسی بسیار اثرگذار باشد.
بنابراین برای جدی گرفتن یک پدیده اجتماعی نیازی نیست ابتدا ثابت کنیم اکثریت است. از سوی دیگر، سخن گفتن از اکثریت و اقلیت بدون داده معتبر نیز دشوار است. مشاهده محیط اطراف، هر اندازه گسترده باشد، جای سنجش اجتماعی را نمی‌گیرد.
جامعه ایران نیز با یک محور، قابل توضیح نیست؛ نه فقط با نسبت افراد با حکومت، نه با دین‌داری، نه با سبک زندگی و نه حتی با نسل. ممکن است فردی مذهبی باشد اما با بخشی از سیاست‌های فرهنگی رسمی موافق نباشد؛ ممکن است منتقد حکومت باشد اما با جریان‌های مخالف نظام نیز زاویه داشته باشد؛ یا سبک زندگی مدرن داشته باشد و همزمان در مسائل هویتی و ملی مواضعی دینی یا ملی‌گرایانه بگیرد. جامعه از همین ترکیب‌های چندلایه ساخته می‌شود.در بسیاری از بحث‌های مربوط به جامعه ایران، توجه اصلی بر واقعیت‌های نگرشی است. اینکه مردم درباره دین، حکومت، حجاب، مهاجرت، غرب یا سبک زندگی چه فکر می‌کنند.
این پرسش‌ها مهم‌اند، اما برای فهم جامعه کافی نیستند. جامعه فقط مجموعه‌ای از نگرش‌ها نیست؛ ساختار روابط میان افراد و گروه‌ها نیز بخش مستقل و مهمی از واقعیت اجتماعی است.دو نفر می‌توانند در موضوعات مختلف اختلاف نظر داشته باشند و در عین حال دوست، همکار، همسایه، شریک تجاری یا عضو یک خانواده باشند. در این وضعیت تفاوت نگرشی وجود دارد، اما لزوماً شکاف اجتماعی عمیقی شکل نگرفته است.
مسئله زمانی جدی‌تر می‌شود که فاصله نگرشی با فاصله رابطه‌ای همراه شود؛ یعنی گروه‌های مختلف کمتر با یکدیگر معاشرت کنند، کمتر در مدارس، دانشگاه‌ها، محله‌ها و محیط‌های کاری مشترک حضور داشته باشند، رسانه‌های کاملاً متفاوتی مصرف کنند و شبکه دوستی‌شان هرچه همگن‌تر شود.

****

ابرقدرت ناتوان

وطن امروز نوشت: 

عصر آمریکا دیگر به سر آمده اما چرا اینقدر سریع؟ این پرسشی است که ماهنامه «آتلانتیک» گزارش خود را بر آن استوار کرده و از این می‌پرسد که روزگار نظم آمریکایی باید بالاخره سر می‌رسید اما کسی فکر نمی‌کرد آمریکا چنین سریع به آخر راه سلطه همه‌جانبه خود برسد. به باور رسانه آمریکایی، ظاهرا سوت پایان برای اقتدار آمریکا را ناتوانی آن کشور در هم‌آوردی با ایران کشیده است.
آتلانتیک با ابراز حیرت از همین سرعت آغاز می‌کند: «عصر آمریکایی که پس از جنگ دوم جهانی آغاز شد، سرانجام باید روزی به پایان می‌رسید. آنچه حیرت‌آور است، سرعت و ناگهانی‌ بودن فرارسیدن این لحظه است. در 7 ماه گذشته، قدرت آمریکا، قدرتی که سال‌ها با پیشرفته‌ترین تجهیزات جنگی جهان، آموزش‌دیده‌ترین نیروهای نظامی، شبکه‌ای جهانی از پایگاه‌ها و سامانه‌های لجستیکی و نیز مشارکت‌های نظامی و دیپلماتیک در سراسر جهان شناخته می‌شد، برای شکست ایران کافی نبوده است».


به نوشته آتلانتیک، آمریکا و متحدانش سال‌ها در باد غفلت تضمین امنیتی و توانمندی ارتش آمریکا خوابیدند اما جنگ ایران تمام این رویاها را بر باد داد و تحلیل قدرت آمریکا را به رخ جهان کشید: «سال‌ها تقریبا همه بر این باور بودند واشنگتن هنگام بحران می‌تواند بیش از هر کشور دیگری از ذخایر عمیق‌تر مالی، نیروی انسانی، مهمات و حمایت دیپلماتیک بهره بگیرد. حتی زمانی که نیروهای آمریکایی در جنگ‌هایی چون ویتنام، عراق و افغانستان با ناکامی روبه‌رو شدند، تصور فراگیری درباره قدرت بنیادین آمریکا به متحدانش اطمینان می‌داد و دشمنانش را بازمی‌داشت اما همین تصور نوعی آسودگی خاطر و غفلت نیز به وجود آورد؛ غفلتی که اکنون، در شرایطی که حتی تسلیحات ارزان و انبوه‌تولید را می‌توان با دقتی مرگبار هدایت کرد، ارتش آمریکا را آسیب‌پذیر کرده است. جنگ واشنگتن علیه ایران به‌روشنی نشان داد سازوکارهای زیربنایی قدرت جهان تا چه اندازه دگرگون شده‌اند و توان آمریکا تا چه حد تحلیل رفته است».

****

مهم صلاح من است نه حقیقت !

روزنامه جمهوری اسلامی  با انتقاد شدید از مولوی عبدالحمید نوشت:

هر وقت صلاح بدانم از ایرانی بودن دفاع می‌کنم تا تصور شود «ایران‌دوست» هستم. هر وقت صلاح بدانم از یک قوم خاص دفاع می‌کنم تا تصور شود غیرت قومی زیادی دارم. هر وقت صلاح بدانم اعدام افرادی که در شورش‌ها نقش داشته‌اند را محکوم کنم. این کار را می‌کنم تا تصور شود حامی مظلومان هستم و هر وقت صلاح بدانم درباره ترور یک عالم از همان قوم خاص سکوت می‌کنم تا ژست اپوزیسیونی من حفظ شود.

مثلاً با گذشت ۱۰ روز از ترور مولوی یوسف گرگیج حتی یک کلمه نمی‌گویم و در خطبه نمازجمعه هم از کنار این ترور که بیخ گوشم انجام شده عبور می‌کنم چون صلاح خودم را بهتر از دیگران می‌دانم.
این که چیزی نیست، حتی در مسائل منطقه و بین‌الملل هم فرمان دست خودم است و لازم نیست به کسی جواب بدهم که چرا وقتی انصارالله یمن را دوستان ما محاصره می‌کنند یادم می‌رود محکومشان کنم ولی وقتی انصارالله در سواحل دریای سرخ پیش‌روی می‌کنند و بر باب‌المندب مسلط می‌شوند اینطور صلاح می‌دانم که دروغ آل ‌سعود را که انصارالله را متهم می‌کند به مکه حمله کرده از تریبون نمازجمعه تکرار کنم.

می‌گویید از تریبون نمازجمعه دروغ گفتن نماز را باطل می‌کند؟ برای اینهم راه‌حل دارم.این دروغ چون باعث تقویت آمریکا می‌شود نه‌تنها گفتن آن در خطبه نماز جمعه باعث باطل شدن نماز نمی‌شود بلکه از نظر من ثوابش را بیشتر هم می‌کند. حتی به پسرم و همفکرانم هم گفتم تا می‌توانند این دروغ را تکرار کنند. از این قماش دروغ‌ها باز هم گفته‌ام و می‌گویم. مثلاً در همین نماز جمعه تبلیغات گروه‌های معاند را که شایع کرده‌اند در استان ما نیروهای خارجی نیابتی مستقر کرده‌اند تا مردم را سرکوب کنند، لازم دانستم این شایعه را در قالب یک خبر قطعی در خطبه جمعه مطرح کنم تا با این کار، دوستان خودمان را تقویت کنم و به بدبینی نسبت به نیروهائی که شب و روز برای حفظ امنیت این استان تلاش می‌کنند دامن بزنم.

*****

سلبریتی های حبابی و بی مایه 

 سایت رجانیوز نوشت:

علی ضیاء همین چند هفته قبل، ویدئویی پر کرد و مدعی شد: "من دوست پسر و دوست خوشحال زیاد دیدم ولی زن و شوهر خوشبخت نه"!چند هفته بعد، خبر و تصویر آمده که او ازدواج کرده و به همراه همسرش، برای ماه عسل به ایتالیا رفته است.به این نکته که هزینه های این سفر بسیار گران از کجا آمده، اصلا کاری نداریم. اما مخاطب، کدام را باور کند؟ گفتار یا رفتار آقا ضیا را؟! چرا باید به جوان ایرانی القا کرد که دنبال روابط جنسی یله و رها باش، اما دنبال ازدواج و تشکیل خانواده و فرزند آوری نباش! آیا این خط، جز از دشمنان موجودیت ملت ایران و ایران قوی سرچشمه می گیرد؟!
 
براستی! با سلبریتی های حبابی و بی مایه چه باید کرد تا از آفات و آسیب های آنها در امان ماند؟ طرد و بی اعتنایی، کمترین چاره است. البته حساب هنجار شکنی و قانون شکنی و توبیخ متقابل، جداست.