شوك تحریم تا آشپزخانه
علی ربیعی در اعتماد نوشت:
امروز در دوراني از تاريخ ايران ايستادهايم كه رويكردهاي كلاسيك و روشهاي تجربهشده قبلي پاسخگو نبوده و تبيينهاي گذشته از قدرت كافي براي توضيح برخوردار نيستند. سياست خارجي، اقتصاد كلان، معيشت مردم، ذهنيت جامعه و حتي آمال و آرزوها در سطح فردي دچار پيچيدگي و تفاوتهاي عميق با دورههاي پيشين شده است. اينروزها، مفاهيمي چون «حين بحران »و «پسا بحران» تفكيكپذير نبوده و اين سوال باقي است كه اساسا پسابحران پايان كدام بحران است؟ حتي ديگر نميتوان با نگاه سنتي و انتظار براي «پايان بحرانها» به مديريت امور پرداخت. واقعيت تلخ اما روشن اين است كه اقتصاد و جامعه ما با مجموعهاي از شوكهاي پيچيده، مستمر و گاه پيشبينيناپذير دستوپنجه نرم ميكنند؛ شوكهايي كه ديگر تنها در سطح دولت يا بنگاهها احساس نميشود، بلكه مستقيما به خانه و آشپزخانه مردم نفوذ كرده و معناي سطح معيشت را براي هر خانوار تغيير دادهاند.
شرايط امروز اقتصاد ايران با دورههاي گذشته قابل قياس نيست. هرچند عدهاي از سر تغافل يا تجاهل، آثار تحريم و تجاوز دشمنان به كشور را ناديدهانگاري ميكنند. اين نوع نگاه علاوه بر اينكه مقصر وضع كشور را از جنگافروزان صهيوني- امريكايي منحرف نموده، خواسته يا ناخواسته به مردم اينگونه القا می كنند كه تمامي نارساييهاي اقتصادي پديدآمده، ناشی از چگونگي مديريت در داخل است. اين افراد نميدانند كه اين مقصرانگاري از دولت فراتر خواهد رفت. چنين نگاهي، سياستگذاريهاي سياسي، اقتصادی و اجتماعی را نيز دچار ناكارآمدی خواهد كرد. لذا هرگونه سياستگذاري در اين دوران بايد با فهمی عميق از استراتژی جنگ عليه ايران (تحريم، حمله، محاصره، فشار اقتصادی، شورشخواهی و دوباره تحريمهای بيشتر و...) صورت پذيرد.
****
مردم و دادگاههای علنی
روزنامه جوان نوشت:
رئیس قوه قضائیه برای چندمینبار تمایل شدید خود را برای علنیشدن دادگاهها اعلام کرد و این بار از معاونت حقوقی قوه خواست که «حتی اگر شده لایحهای تنظیم کنید تا بتوانیم دادگاههای علنی بیشتری برگزار کنیم»...
مهمترین کارکرد دادگاه علنی، نظارت عمومی بر عدالت است. عموم هم اینجا به معنای عوام نیست. دستکم من فکر میکنم اگر دادگاهها علنی باشد، مخاطب آن بیشتر کسانی هستند که قاضی وقتی احساس میکند آنان هم روند دادگاه را میبینند، در شیوهی دادرسیاش اثر میگذارد. قاضی در دادگاه غیرعلنی، حتی اگر کاملاً مستقل و بیطرف باشد، عملاً در فضای بستهتری تصمیم میگیرد. اما وقتی رسیدگی در معرض مشاهده و نقد عمومی قرار میگیرد، قاضی، دادستان، وکیل و حتی ضابطان میدانند که شیوهی استدلال، نحوهی پرسش از متهم، چگونگی عرضهی ادله و رعایت حقوق دفاعی، دارد مشاهده میشود. پس علنیبودن را نباید یک امتیاز برای خبرنگار یا تماشاگر دانست.
کارکرد دیگر، افزایش اعتماد عمومی است. مردم حتی اگر تخصصی در مسائل حقوقی نداشته باشند که عموماً ندارند، به ویژه در پروندههای حساس اگر دادگاه علنی باشد، اعتماد بیشتری به حکم دادگاه میکنند. انتشار صرف حکم نهایی نمیتواند جای مشاهده فرایند استدلال قضایی را بگیرد.
مهمترین مانع یا مشکلی که در این بخش وجود دارد آن است که کسی بگوید با این غولهای رسانهای دشمن و با این انسانرسانهها که هر کس تلقی خود را از روند دادگاه دارد و تفاسیری که از جریان دادگاه میکنند، عملاً اعتماد عمومی را هم کم خواهند کرد. میدانم روش ناپسند برخی خبرنگاران در انعکاس نادرست روند دادگاه میتواند مانع باشد یا یکی از دلایل مهم ممانعت از علنیبودن باشد ولی دادگاه علنی یک سازوکار پیشگیری از خطا و خودسری است. علنیبودن دادگاه بخشی از دادرسی منصفانه است... علنیبودن میتواند دستکم برای بخش دیگری از جامعه نیز امکان نقد و تحلیل فراهم کند. دستآخر هم مشکل رسانههای مغرض را نمیتوان با غیرعلنیشدن حل کرد.
****
قدرت فقط در پادگان و کارخانه نیست
فرهیختگان نوشت:
اگر یک ملت در سختترین شبها بیدار بماند، مسئله فقط این نیست که نخوابیده است، بلکه مسئله این است که هنوز بخش زیادی از اراده جمعی آن زنده است، اردهای که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان، قویترین پشتوانه برای هر کشور و نظام محسوب میشود. به احتمال زیاد مهمترین پیام این دویست شب نیز همین است. در جهان امروز، قدرت فقط آن چیزی نیست که در پادگان، کارخانه، بانک، آزمایشگاه یا اتاق فرمان وجود دارد. قدرت، آن ظرفیتی است که میتواند جامعه را در لحظه بحران کنار هم نگه دارد، معنا تولید کند، هزینه تحمل و تحمیل کند، امید را بازتولید کند و اجازه ندهد فشار بیرونی به فروپاشی درونی تبدیل شود.
اگر این گزاره در مطالعات آینده با دادههای دقیق و مطالعات تطبیقی آزمون شود، «انسجام ملی» دیگر صرفاً یک مفهوم جامعهشناختی یا یک شعار سیاسی نخواهد بود، بلکه میتواند بهعنوان یکی از اجزای مهم معماری قدرت ملی در جهان جدید مورد مطالعه قرار گیرد. دویست شب، شاید فقط دویست شب باشد، اما اگر از این منظر نگاه کنیم، ممکن است بعدها تاریخنگاران و پژوهشگران بگویند اهمیت این عدد نه در تعداد شبهایی بود که مردم به خیابانها آمدند، بلکه در این بود که افراد یک جامعه پویا نشان دادند در یکی از سختترین مقاطع خود چگونه علیرغم داشتن مشکلات و اختلافنظرها میتوانند در حمایت از کشورشان کنار هم بایستند.
«شبهای بیداری» یا «شبهای حضور» یا حتی عبارت «ملتی که نخوابید»، فقط یک تعبیر شاعرانه نیست، بلکه اگر بتوان آن را به یک تجربه اجتماعی مستمر تبدیل کرد، میتواند نشانهای از یک قدرت کمتر دیدهشده در جهان باشد؛ قدرت جامعه برای ایستادن، معنادادن و ادامهدادن.
****
شوک به تاریکخانه پول
وطن امروز درباره جریمه ۱۰ بانک متخلف و برکناری ۱۱ رئیس شعبه در پی جابهجایی ۳۰۰ همت پول مشکوک نوشت:
اقتصاد ایران سالهاست با پیامدهای مخرب گردش مالی غیرشفاف و سوداگری دستوپنجه نرم میکند. طی یک ماه، بیش از 300 هزار میلیارد تومان (300 همت) در قالب تراکنشهای پرریسک جابهجا شده است؛ رقمی که اگر بخواهیم آن را ملموس کنیم، معادل بودجه عمرانی چندین استان کشور در یک سال است. ۲۷۱ پرونده با این حجم گردش مالی، این روزها روی میز دادستانی نشسته است. عبور این حجم عظیم از نقدینگی از شریانهای رسمی شبکه بانکی، نشان داد چگونه رقابت ناسالم بانکها برای جذب سپرده، استاندارد حیاتی «شناخت مشتری» را قربانی منافع کوتاهمدت کرده و گریزگاههای امنی برای تطهیر پولهای کثیف به وجود آورده است.
با این حال، واکنش اخیر نهادهای سیاستگذار پولی به این تخلفات گسترده تفاوت معناداری با رویههای منفعلانه گذشته دارد. بانک مرکزی این بار به جای اکتفا به هشدارهای بخشنامهای، تیغ نظارت را به سمت بدنه اجرایی خود چرخانده و با اقداماتی بیسابقه نظیر جریمه بانکها و برکناری رؤسای شعب متخلف نشان داده دوران فرار از مسؤولیت فردی به سر رسیده است. در کنار این برخوردهای انضباطی، طراحی یک سازوکار هوشمندانه و پلکانی برای سامانههای انتقال وجه با تعریف ۴۱ عنوان مشخص، گام بلندی است تا دیگر بهانههای مبهمی نظیر «تسویه حساب» پوششی برای پنهان کردن منشأ پول نباشند.
مسدود کردن روزنههای بانکی تنها بخشی از این کارزار است. رویارویی واقعی، نیازمند تغییر ریل نظام نظارتی از رویکرد «واکنشی» به رویکرد «پیشگیرانه» و خشکاندن ریشههای بنیادین فساد است. مقابله با پدیدههای تلخی چون «اجاره هویت» و سوءاستفاده از شرکتهای صوری، در کنار ارتقای آگاهی عمومی، حلقههای مفقودهای هستند که مرکز اطلاعات مالی وزارت اقتصاد اکنون روی آنها دست گذاشته است.
****
ترامپ گیج است یا خودش را به گیجی می زند؟
اطلاعات نوشت:
به نظر میرسد گیجی و آشفتگی برآمده از افعال و گفتار دونالد ترامپ، بیش از آنکه مصداق گیجی اجباری باشد، حاصل نوعی گیجی اختیاری و انتخابی است. به این ترتیب، با قاطعیت میتوان ادعا کرد دونالد ترامپ، «گیجی» را به مثابه یک استراتژی انتخاب کرده است تا سیاستهای نامعلوم خود را پیش ببرد. مفهوم این سخن، به خودی خود روشن است: روی آوردن به گیج نمایی برای گیج کردن دیگران. به عبارت دیگر، استفاده آگاهانه از عنصر گیج کننده «گیجی» به عنوان یک سیاست اعلام نشده.
با این فرض و تصور، اشتباه نخواهد بود اگر بگوییم دونالد ترامپ گیجی را به عنوان یک روش برای گیج کردن دیگران و به طور خاص، جبهه مقابل خود انتخاب کرده است و روزی نیست که از مزایای ناشناخته آن سود نبرد. دلایلی که این فرضیه را تقویت میکند، بسی بیشتر از آن است که کسی از عهده انکار آن برآید. آنچه در ماههای گذشته به عنوان تفاهنامه آتش بس و تفاهمنامه ۶۰ روزه مطرح شد و در ادامه خود سرنوشتی بهتر از نقض پیدا نکرد، صرفاً دو نمونه ملموس برای اثبات این مدعاست .
اینکه دونالد ترامپ در کسوت رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا با اصرار عجیب و غریب خود بر آتش بس، شروطی اعلامی ایران را به صورت کامل پذیرفت و به فاصله اندکی تمام مفاد آن را زیر پا گذاشت، بیش از هرچیزی علامتی است از یک رفتار گیج و گیج کننده.
****
دوپینگ سیاسی با طرح موضوع عدم کفایت ريیس جمهور
حسن رسولی، فعال سیاسی اصلاحطلب، در گفتوگو با خبرگزاری خبرآنلاین، در واکنش به طرح مجدد موضوع عدم کفایت سیاسی رئیسجمهور از سوی یکی از نمایندگان مجلس و پیشنهاد واگذاری اختیارات رئیسجمهور به معاون اول، گفته است: اگر بدبینانه اظهار نظر کنم، فکر میکنم پشت پرده این حرکات نمایشی، بیشتر برای دیدهشدن است. باورمندان به این تفکر، چه در قالب جریان سیاسی پشتیبان و چه در نقش فعالیتهای سیاسی اشخاص وابسته به این جریان، بیشتر به دنبال طرح مسائل پرحاشیه هستند تا از این طریق، در حقیقت، به خودنمایی سیاسی بپردازند.... ما در گذشته هم داشتیم که در رأس قوه مجریه فردی بود که یکی از دوستان دوره دانشگاهیاش به من میگفت ایشان هم یکی، دو ماه یکبار باید یک سوژه بسیار پردامنه در حوزه سیاست داخلی و خارجی بیان بکند، چون از این طریق فکر میکند که میتواند در صدر اخبار و توجهات افکار عمومی قرار بگیرد.متأسفانه در گذشته شاهد این مسئله بودیم و الان هم به نظر میرسد که انگیزه اصلی رفتارکنندگان این شکلی، بیشتر طرح خود، دیدهشدن و مطرحشدن در افکار عمومی است؛ ولو به قیمت و به بهای لطمه خوردن به وحدت و انسجام ملی و منافع مردم در این شرایط سخت و دشوار.
حمیدرضا ترقی، فعال سیاسی اصولگرا هم به این خبرگزاری گفته: بدون شک، همانطور که مقام معظم رهبری تأکید کردهاند، این نوع موضعگیریها، آن هم در جلساتی که به هر حال قابل انعکاس به بیرون است، خلاف انسجام و وحدتی است که مورد تأکید مقام معظم رهبری است. این مسائل درست در شرایطی مطرح میشود که رئیسجمهور در مواضع انقلابی و مهمی از جمهوری اسلامی ایران دفاع میکند و در کل، مواضع آمریکا را در یکجانبهگرایی محکوم میکند؛ نقطه مقابل این نوع موضعگیریهاست و نهتنها به سود کشور نیست، بلکه میتواند زمینه را برای سوءاستفاده دشمنان انقلاب اسلامی، بهویژه آمریکا و اسرائیل، فراهمتر کند.کسانی که مدافع نظام و کشور هستند، باید سخن را در جای خودش و در موقعیت خودش بزنند. نقدهایی که به دولت و خود رئیسجمهور وجود دارد، جای خود دارد، اما در شرایط کنونی، تأکید مقام معظم رهبری به نظر من این است که این نوع مسائل مطرح نشود.
****
ملت و دولت هماهنگ
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
ملت ايران، اعم از آحاد مردم، نيروهاي مسلح و دولتمردان، قدر خود را درست در همين مقطع با ايستادگي در برابر اين توطئه عظيم و همهجانبه به نمايش گذاشتند. مردم به خيابانها ريختند، نيروهاي مسلح به پايگاههاي آمريکا در منطقه و مراکز حساس رژيم صهيونيستي حمله کردند و دولتمردان با هوشياري و موقعيتشناسي کمنظير به تأمين نيازهاي مردمي و ترميم خرابيهاي ناشي از حملات دشمن پرداختند. درونمايه تمام اين اقدامات، ايمان مردم ايران به قدرت خودشان بود که از ايمان به خدا نشأت ميگيرد. اين همبستگي متکي بر ايمان توانست حماسه بزرگ مقاومت در برابر سنگينترين تهاجم را شکل بدهد و علاوه بر ناکام کردن توطئه مشترک آمريکا و رژيم صهيونيستي، که از حمايت پيدا و پنهان ۴۰ کشور نيز برخوردار بودند، توانست بر باور عمومي افسانهاي بودن قدرت نظامي آمريکا و رژيم صهيونيستي و طرحهاي مرموز و شيطاني سيا و موساد هم مهر ابطال بزند، پديده نوظهوري که امروز نقل تمام محافل سياسي و نظامي جهان است.
اين قدرت شگفتانگيز که مردم ايران با اين همبستگي نشان دادند اکنون براي به شکست کشاندن جنگهاي رواني و اقتصادي که آمريکا و صهيونيستها عليه ما به راه انداختهاند کارائي بالائي دارد. متأسفانه در داخل هم عدهاي بلندگوي دشمن شدهاند و به اين دو جنگ دامن ميزنند. ما ايرانيان قطعاً ميتوانيم با تکيه بر «قدر»ي که با تکيه بر ايمان به خدا در خود سراغ داريم در اين دو جنگ هم پيروز ميدان باشيم و آمريکا و صهيونيستها را به ناکامي بکشانيم به اين شرط که ملت و دولت در اين مرحله هم هماهنگ عمل کنند.
****
نجابت مردم را غنیمت بشمارید
روزنامه خراسان نوشت:
ردپای ناترازی بنزین و هدررفتش را باید در صنعت انحصاری خودروی کشور هم پیدا کرد. سالهاست نیاز جامعه به خودروی ایمن، با قیمت مناسب و مصرف استاندارد بهخاطر تعرفههای سنگین برای واردات، احتمالاً رانتهای پیدا و پنهان، حجم کم واردات و ... فقط با خودروی بیکیفیت، غیرایمن و گران داخلی پاسخ داده میشود و بازار خودرو از هرگونه رقابت تهی شده است. کارخانههایی ضررده و غیرپاسخگو، خودروهایی کمایمن، پرمصرف و آلاینده به مردم تحویل میدهند. از طرفی در غیاب خودروهای برقی و هیبریدی، ضعف مزمن و فرسودگی حملونقل عمومی در کلانشهرها و در روزگاری که رانندگان تاکسیهای اینترنتی هم بهرغم گران بودن خدماتشان برای مسافر زیر بار استهلاک و گرانی قطعات کمر خم کردهاند، انحصار در بازار خودرو یعنی مشکل را فقط از سمتی که به مردم مربوط است میخواهیم حل کنیم بدون آنکه قدر این همراهی را بدانیم. ساختار تصمیمگیری و اجرا در کشور، اعم از دولت و سایر ارکان حکمرانی باید این درک بالای مردم را با تصمیمات بهتر و جبرانی و گشایشهای ملموس پاسخ دهد. همراهی مردم در بحران بنزین، آزمونی بود که جامعه از آن سربلند بیرون آمد؛ حالا نوبت تمام قوا و نهادهاست که ثابت کنند نجابت ملت را غنیمت شمردهاند و درصدد آن هستند که روی اولویتهای کشور برپایه خیر عمومی تمرکز کنند.
****
هلدادن تهران به خروج از انپیتی!
روزنامه قدس نوشت:
۲۰سال پس از آنکه پرونده هستهای جمهوری اسلامی برای نخستین بار به شورای امنیت سازمان ملل رفت، نام ایران بار دیگر در همان تالار و در همان پروندهای مطرح شد که زمانی مجموعهای از شدیدترین تحریمهای بینالمللی را در دولتهای نهم و دهم رقم زد. اکنون این پرسش مطرح است که پرونده ایران در شورای امنیت چه خواهد شد؟ از آنجا که اقدام مذکور نخستین ارجاع رسمی پرونده هستهای ایران به شورای امنیت در دو دهه گذشته به دلیل ادعای عدم انجام تعهدات و گزارشدهیهای هستهای به شمار میرود حائز اهمیت بوده و ابعاد و نتایج آن نیاز به واکاوی دارد. پرسش این است که چرا آمریکا و اروپا دوباره پرونده ایران را از وین به نیویورک بردند؟
دلیل نخست را احتمالاً باید در نگرانی شدید محافل غربی از سرنوشت بیش از ۴۰۰کیلوگرم اورانیوم غنی شده ایران آن هم در فضای جنگ جاری و تلاش برای پاسخگو کردن جمهوری اسلامی در این زمینه جستوجو کرد. با کنکاشی در جزئیات قطعنامه پیشنهادی شریکان غربی به راحتی میتوان دریافت ادبیات قطعنامه بر نبود اطلاعات درباره ذخایر اورانیوم با غنای بالا، فقدان دسترسی بازرسان و ناتوانی آژانس در راستیآزمایی وضعیت تأسیسات هستهای ایران متمرکز است. این نهاد پس از حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی، بهتدریج بخش مهمی از توانایی خود برای راستیآزمایی برنامه هستهای ایران را از دست داده و این مسئله در گزارشهای اخیر بارها مورد اشاره قرار گرفته است. قطعنامه اخیر نیز بر همین مبنا شکل گرفته و عدم همکاری ایران با تحقیقات آژانس و نبود دسترسی کافی برای راستیآزمایی را محور تصمیم خود قرار داده است. رقم تقریبی ۴۰۰ تا ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰درصد نیز در گزارشهای رسانهای و مواضع غربی تکرار شده و این بازتابی از این نگرانی و ارسال با فوریت پرونده ایران به شورای امنیت است.در ادامه طرح قطعنامه و همچنین ممانعت از حضور اسلامی در نشست آژانس در مسیر راهبرد واشنگتن و متحدان اروپایی، برای فعال کردن دوباره همه ظرفیتها و اهرمهای فشار اقتصادی، حقوقی و سیاسی و اجماعسازی بینالمللی علیه تهران قابل تعبیر است. واشنگتن در کوتاهمدت به دلیل مخالفتها و احتمال وتو روسیه و چین میداند نمیتواند قطعنامه فصل هفتمی را تصویب کند، اما تلاش برای ارائه چنین قطعنامهای شاید مبنای تشکیل ائتلافی خارج از شورای امنیت باشد.
