عصر انقلاب های دیجیتال کشف دوباره معنای زندگی

دکتر علی دارابی،   4050622097
عصر انقلاب های دیجیتال کشف دوباره معنای زندگی

 

   قرن بیست‌ویکم، جهانی پر از معنا، تنوع، تکثر، تضادها، تزاحم‌ها، رقابت‌ها و منازعات است. از جلوه‌های بزرگ این قرن، نقش آفرینی رسانه‌ها و جنبش‌های اجتماعی با مطالبات جدید است.
این یادداشت به‌خاطر حوادث، رخدادها، شورش‌ها، بحران‌ها و اعتراضات سالیان اخیر در کشور عزیزمان ایران قصد دارد که به سهم خود تصویری از جهان جدید، جنبش‌های اجتماعی و مطالبات آنها، نقش رسانه‌ها و وظایف دولت‌ها و حکومت‌ها را بازخوانی کند که در شرایط کنونی کشور بسیار ضروری و مهم است.
در گذشته وقتی به تعریف انقلاب‌ها می‌پرداختیم، از «خشونت گسترده، جابه‌جایی قدرت، دگرگونی ارزش‌ها و حضور توده مردم» به عنوان عناصر کلیدی یاد می‌شد که حاصل جمع آن «تصرف حکومت و قدرت» بود. اما در جهان کنونی، مسأله خشونت و تصرف حکومت، جای خود را به «کشف دوباره معنای زندگی» داده است. 


«مانوئل کاستلز»، جامعه‌شناس و نظریه‌پرداز بزرگ اسپانیایی در کتاب «شبکه‌های خشم و امید (شبکه‌های اجتماعی در عصر اینترنت)» که خیزش‌ها و جنبش‌های اجتماعی در کشورهای ایران، تونس، اسپانیا، مصر و تعدادی از کشورهای عربی را از سال ۲۰۰۴ مورد مطالعه قرار داده است، بر این باور است که الگوی جدیدی از جنبش‌های اجتماعی در قرن بیست و یکم شکل گرفته که در گذشته سابقه نداشته است. 
مؤلف کتاب‌های سه گانه عصر اطلاعات به ما می‌گوید: «گفتمان جنبش‌های جدید، متعدد، غنی، شعاری، خیال برانگیز، شاعرانه و دارای یک اکو سیستم زبانی خاص است. این جنبش‌ها، شبکه‌ای بر بستر اینترنت در قلمرو محلی و جهانی به وقوع می‌پیوندند و خود جوش و به صورت جنبش‌های بدون رهبری (سر) هستند. کم خشونت، فاقد برنامه‌ریزی و به دنبال تغییر ارزش‌ها در جوامع، که اصولاً خود این جنبش‌ها خود رسانه هستند و در نقش تولیدکننده و توزیع‌کننده محتوا و پیام عمل می‌کنند.» او از فیس بوک و ویکی لیکس به عنوان «میدان جهانی این جنبش‌های جدید» نام می‌برد. 


واقعیت آن است که در قرن بیست‌ویکم و عصر ارتباطات و ظهور نسل‌های جدید رسانه‌ای، رسانه‌های رسمی، حکومتی و دولتی کم فروغ شده‌اند؛ اما همچنان دارای جایگاه و در مقام «خلق آشتی ملی، اتحاد و انسجام اجتماعی و افزایش ضریب امنیت ملی» ایفای وظیفه می‌کنند. حتی برخی از نظریه‌پردازان ارتباطات بر این باورند که از جمله مزیت‌های نسبی رسانه‌های حکومتی در کمک بایسته به امنیت ملی و جلوگیری از «تفرقه و اختلاف» است. در حالی که رسانه‌های نوین در بستر اینترنت چنین تعهدی ندارند و این‌گونه است که شاهد «فیک نیوزها و باج نیوزها» و رسانه‌هایی که حامی آنها پول و قدرت هستند، امروزه در جوامعی مثل ایران به نوعی تهدیدی برای امنیت ملی محسوب می‌شوند. 


این رسانه‌ها که هنرشان دستکاری، پروپاگاندا، تحریف، تخریب، ترور افکار، اشخاص و اندیشه‌ها است با سیاه نمایی از چهره کشور، برچسب زدن و انگ زدن به این و آن، حتی به بهانه‌های سیاسی و تسویه حساب‌های شخصی تا مرز نادیده انگاشتن منافع ملی کشور، حتی در شرایط جنگی کشور پیش می‌روند.


«ساموئل سی.وولی» و «فیلیپ ان.هاوارد» در کتاب «دستکاری در رسانه‌های اجتماعی» به نقش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی در پروپاگاندا در فضای کلی رسانه‌ها با به‌کارگیری ربات‌ها به منظور دستکاری افکار عمومی در طیف‌های متنوع از پلتفورم‌ها اشاره می‌کنند. 


برگردیم به حال و روز جامعه کنونی خودمان در ایران که ۱۷۵ سال تاریخ مطبوعات مکتوب داریم و در حال حاضر، برابر آمار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیش از ۶۰۹۱ نشریه در حال انتشار است. این آمار، ۳۵۲ روزنامه، ۹۶۸ هفته نامه، ۲۴۳ دو هفته نامه، ۱۶۲۶ ماهنامه، ۸۹ دوماهنامه، ۲۰۳۲ فصلنامه، ۶۵۱ دو فصلنامه، ۱۳۰ سالنامه را در بر می‌گیرد.


این دارایی‌های مکتوب در عرصه روزنامه‌نگاری و رسانه‌های مکتوب است. صدها سایت خبری و خبرگزاری در کشور داریم که ظرفیت قابل ملاحظه‌ای از فضای رسانه‌ای کشور را در بر می‌گیرد. سازمان صداوسیما نیز با بیش از ۱۲۰ شبکه رادیویی ـ تلویزیونی که به بیش از ۳۰ زبان دنیا برنامه تولید و پخش می‌کند، رسانه رسمی جمهوری اسلامی است.


با این اوصاف، حال سؤال این است که چرا رسانه‌های ایران از توانایی و تأثیرگذاری در عرصه داخلی و جهانی عقب هستند و به رغم همه تلاش‌های به عمل آمده، نتوانسته‌اند در تحولات، رویدادها و عرصه‌های مختلف آنگونه که باید نقش آفرین باشند؟


دلایل آن به اجمال در موارد زیر قابل بررسی است:


«نظام رسانه‌ای واحد نداریم. قرارگاه و اتاق فرمان واحدی برای هماهنگی، سیاست‌گذاری و عملیات رسانه‌ای نیست. همواره روایت اول را از دست داده‌ایم. نیروهای حرفه‌ای و متخصص، شجاع و کاربلد کم داریم و از همه مهم‌تر وظایف و کارکرد رسانه در عصر جدید را بلد نیستیم».


رسانه‌های ما به‌جای آنکه ارزش آفرینی کنند و نقاط قوت کشور را برجسته نشان دهند (به دور از بلوف و برجسته سازی بی‌مورد)، خود به سیاه نمایی از تصویر کشور کمک بایسته‌ای می‌کنند و متأسفانه تسویه حساب‌های سیاسی و شخصی را بر منافع ملی غالباً ترجیح می‌دهند. البته قصد من نادیده انگاشتن خدمات رسانه‌های کشور نیست، حرفم بر سر این است که در عصر دگرگونی معنا، مفهوم، هستی، نیستی، بود و نبود از یک سو و حضور بازیگران مؤثر و ابر رسانه‌های جدید و رقابت نفسگیر در فضای افکار عمومی جهانی از سوی دیگر، «نظام ارتباطی، اطلاع‌رسانی و رسانه‌ای ما» در کجا ایستاده است؟ چرا رسانه‌های ما قدرت تجزیه و تحلیل از روندهای پیش روی کشور را نباید داشته باشند؟ چرا سهم و نقش خود را در کاهش آسیب‌ها و افزایش توانایی‌ها و اعتمادها را نباید ترسیم کنند؟ 


جامعه ایرانی پسا جنگ، دنیایی از مسائل در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و بین‌الملل را پیش روی خود دارد. پیش فرض و مقدمه واجب این شرایط، درک و شناخت درست از جهان کنونی و نقش آفرینی رسانه‌ها در چنین زمانه‌ای است. با نگاه سنتی و کلیشه‌ای نمی‌توان به مسائل نو پدید و امروزین جهان پرداخت. جهانی که تغییر و دگرگونی‌های فراوانی با قرن گذشته پیدا کرده است.

منبع: روزنامه اطلاعات