۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر؛ آمریکا همچنان خمار جنگ

  4050620033

بیست‌وپنج سال پس از ۱۱ سپتامبر، به نظر می‌رسد آمریکا هنوز نتوانسته اعتیاد به جنگ‌های بی‌پایان را کنار بگذارد.

به گزارش تسنیم- بیست‌وپنج سال پس از حوادث 11 سپتامبر آمریکا در شرایطی سالگرد یکی از تعیین‌کننده‌ترین حوادث تاریخ معاصر خود را برگزار می‌کند که میراث اصلی آن حادثه همچنان در سیاست خارجی این کشور زنده است: جنگ‌های طولانی، مداخلات نظامی در نقاط مختلف جهان و ورود به درگیری‌هایی که پایان دادن به آنها بسیار دشوارتر از آغازشان بوده است.

حملات 11 سپتامبر 2001 قرار بود نقطه آغاز یک نبرد علیه شبکه القاعده و گروه‌های تروریستی باشد، اما «جنگ علیه تروریسم» خیلی زود به چارچوبی گسترده‌تر برای حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه، آسیای مرکزی و آفریقا تبدیل شد. افغانستان و عراق تنها دو جنگ بزرگ این دوره نبودند؛ پاکستان، یمن، سومالی، لیبی و سوریه نیز در سال‌های بعد به صحنه عملیات نظامی، حملات هوایی، پهپادی یا مداخلات آمریکا تبدیل شدند.

 بر اساس داده‌های پژوهشی اندیشکده‌ها و گزارش‌های کنگره آمریکا ایالات متحده از سپتامبر 2001 تا کنون در بیش از 80 کشور تحت عنوان «جنگ جهانی با ترور» (GWOT) دست به عملیات نظامی، پهپادی، حملات هوایی یا مداخله مستقیم زده است.

اکنون دونالد ترامپ که در کارزارهای انتخاباتی خود با مانور بر ناکامی‌های پرهزینه رؤسای جمهور پیشین، وعده داده بود آمریکا را از ماجراجویی‌های نظامی دور نگه دارد و نقش «رئیس‌جمهور صلح» را ایفا کند درگیر جنگ با ایران شده است؛ جنگی که نشان می‌دهد دستگاه تصمیم‌گیری در کاخ سفید پس از ربع قرن هنوز نتوانسته است الگوی کهنه و خودویرانگر مداخله‌جویی را کنار بگذارد.

 با این حال این چرخه مداخله‌جویی که از زمستان 2001 در کوهستان‌های هندوکش آغاز شد و دو سال بعد به صحراهای عراق گسترش یافت، اکنون در سال 2026 با چالش جدی‌تری روبه‌رو شده است. بررسی تحلیلی رفتار هیئت حاکمه آمریکا در 25 سال گذشته افشا می‌کند که واشنگتن در تمامی این درگیری‌ها با یک عارضه ساختاری مشترک دست‌به‌گریبان بوده است: اتکا بر توان بالای ضربه نظامی اولیه و بی‌توجهی مطلق به ابعاد موازی، پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک و سناریوهای پس از شروع درگیری.

در تجاوز سال 2003 به عراق، طراحان جنگ در پنتاگون بر این باور بودند که با سقوط سریع رژیم بعث، جامعه عراق پذیرای الگوی مورد نظر آمریکا خواهد شد. با این حال، ناآگاهی از لایه‌های اجتماعی و ساختار طایفه‌ای آن کشور موجب شد تا آمریکا در یک بحران فرسایشی و خونین 18 ساله گرفتار شود؛ بحرانی که نه تنها هزاران کشته و تریلیون‌ها دلار هزینه روی دست مالیات‌دهندگان آمریکایی گذاشت، بلکه به بی‌ثباتی عمیق منطقه‌ای و ظهور گروه‌های افراطی منجر شد. 

به همین ترتیب، افغانستان نیز به نماد بارز ناتوانی واشنگتن در تعریف یک استراتژی پایدار بدل گشت؛ جایی که پس از دو دهه جنگ و صرف هزینه‌های بی‌حساب، طالبان بار دیگر به قدرت بازگشت تا خروج شتاب‌زده و آشفته نیروهای آمریکایی در تابستان 2021، مهر تأییدی بر ناکامی پروژه ملت‌سازی واشنگتن باشد.

امروز در درگیری با ایران، دستگاه سیاست خارجی آمریکا بار دیگر دقیقاً در همان دام محاسباتی افتاده است که پیشتر در بغداد و کابل افتاده بود. برعکس ادعای مقامات کاخ سفید که تمرکز بر نبرد هوایی و دریایی را تمایز اصلی این درگیری با جنگ‌های قبلی می‌دانند، ابعاد تحولات نشان می‌دهد که عدم حضور گسترده نیروی زمینی نتوانسته مانع از شکل‌گیری یک جنگ فرسایشی شود. 

کاخ سفید با نادیده گرفتن قدرت پایداری ملی و زیرساخت‌های پاسخ‌دهی ایران، بر این فرض نادرست استوار بود که فشار حداکثری نظامی و محاصره اقتصادی ظرف چند هفته اختلال اساسی ایجاد خواهد کرد. اما تداوم ضربات متقابل و ناامن شدن خطوط انتقال انرژی در خلیج فارس و تنگه هرمز اثبات کرد که توان ایستادگی در برابر نبردهای ناهمتراز، بسیار پیچیده‌تر از محاسبات روی کاغذ است.

ابعاد اقتصادی این مداخله نیز شکاف میان شعارهای واشنگتن و واقعیات ملموس زندگی مردم آمریکا را آشکارتر کرده است. اختلال در صادرات نفت منطقه که بخش عمده‌ای از انرژی جهان را تأمین می‌کند، جهش ناگهانی قیمت سوخت را در پمپ‌بنزین‌های آمریکا به همراه داشته است. 

برخلاف تصور ترامپ که خودکفایی نسبی در تولید نفت داخلی را سپر بلا می‌دانست، بازار جهانی انرژی به صورت یکپارچه عمل می‌کند و هرگونه شوک در خاورمیانه بلافاصله پایه نرخ تورم را در بازار داخلی آمریکا بالا می‌برد. 

تحلیلگران اقتصادی تصریح می‌کنند که فشارهای ناشی از بالا رفتن هزینه زندگی، افکار عمومی آمریکا را به‌شدت علیه سیاست‌های جنگ‌طلبانه شورانده است؛ تا جایی که حامیان سرسخت جریان‌های اولویت‌دهنده به مسائل داخلی، نسبت به پیامدهای اقتصادی این ماجراجویی ابراز نگرانی کرده‌اند.

از سوی دیگر، این درگیری انزوای بی‌سابقه دیپلماتیک آمریکا را به نمایش گذاشته است. جرج بوش در سال‌های 2001 و 2003 موفق شد حداقل ائتلاف‌هایی متشکل از متحدان اروپایی و منطقه‌ای تشکیل دهد، اگرچه آن ائتلاف‌ها نیز با گذشت زمان فروپاشیدند. اما در تصمیم اخیر برای ورود به فاز نظامی علیه ایران، کاخ سفید حتی بدون رایزنی‌های اولیه با متحدان سنتی خود در ناتو و با بی‌توجهی به هشدارهای کشورهای حاشیه خلیج فارس اقدام کرد. ممانعت پایتخت‌های اروپایی و آسیایی از همراهی در این درگیری، نشان‌دهنده فرسایش شدید جایگاه بین‌المللی واشنگتن و بی‌اعتمادی عمیق جهانی به ماجراجویی‌های یک‌جانبه ایالات متحده است.

آمریکا 25 سال پس از 11 سپتامبر، هنوز نتوانسته است از این چرخه باطل خارج شود. ناتوانی در تدوین یک «استراتژی خروج» واضح، نداشتن نقشه راه سیاسی پس از ضربات نظامی و دل‌بستن به سراب پیروزی سریع، همان درس‌های معوقه‌ای هستند که از کابل تا بغداد و اکنون در آب‌های خلیج فارس تکرار می‌شوند. تا زمانی که تفکر حاکم بر واشنگتن، ابزار نظامی را نخستین و تنها پاسخ به چالش‌های پیچیده بین‌المللی بداند، پرونده «جنگ‌های ابدی» آمریکا هرگز بسته نخواهد شد.