بازار ارز ایران در این روزها شرایط ملتهبی را تجربه می کند. قیمت هر دلار آمریکا به بیش از 225 هزار تومان افزایش یافته است. موضوعی که در نوع خود یک رکوردزنی قابلتوجه به نظر میرسد. افزایش قیمت ارز بار دیگر موجب شده بسیاری از صاحبنظران و کارشناسان اقتصادی به واکاوی دلایل و پیامدهای این مساله بپردازند. افزایش لجامگسیخته نرخ ارز، حامل پیامدهای منفی است که توجه به آن ها ضروری به نظر می رسد.
واقعیت این است که افزایش نرخ ارز در اقتصاد ایران دیگر صرفا یک اتفاق در بازار ارز نیست، بلکه پدیدهای است که میتواند آثار گستردهای بر تولید، مصرف، سرمایهگذاری و معیشت خانوارها بر جای بگذارد. در اقتصادی که بخش قابل توجهی از مواد اولیه، کالاهای واسطهای، تجهیزات و ماشینآلات مورد نیاز تولید از خارج تامین میشوند، افزایش نرخ ارز به سرعت هزینه فعالیت بنگاههای اقتصادی را افزایش میدهد و در نهایت میتواند به رشد قیمت کالاها و خدمات منجر شود.
یکی از مهمترین پیامدهای افزایش نرخ ارز، افزایش هزینه تولید است. حتی بنگاههایی که مستقیما واردکننده نیستند نیز از این شرایط تاثیر میپذیرند زیرا بخشی از زنجیره تولید آنها به نهادههایی وابسته است که قیمتشان با نرخ ارز تغییر میکند. افزایش هزینه مواد اولیه، قطعات، تجهیزات و حملونقل در نهایت قیمت تمامشده محصولات را بالا میبرد. در چنین شرایطی، تولیدکننده میان دو انتخاب دشوار قرار میگیرد: یا باید افزایش قیمت محصول و کاهش قدرت خرید مصرفکننده را بپذیرد یا با حفظ قیمت، از حاشیه سود خود بکاهد. انتخابی که در بسیاری از موارد میتواند ادامه فعالیت بنگاه اقتصادی را دشوار کند.
افزایش نرخ ارز همچنین میتواند به تشدید تورم منجر شود. تغییرات بازار ارز علاوه بر اثر مستقیم بر کالاهای وارداتی، از مسیر انتظارات نیز بر قیمتها اثر میگذارد. هنگامی که فعالان اقتصادی انتظار افزایش بیشتر نرخ ارز را داشته باشند، ممکن است خرید مواد اولیه، کالا و حتی داراییهای مختلف را زودتر انجام دهند. همین رفتار میتواند تقاضا را افزایش داده و زمینه رشد بیشتر قیمتها را فراهم کند.
پیامد مهم دیگر، کاهش سرمایهگذاری است. سرمایهگذار برای تصمیمگیری به چشماندازی نسبتا روشن از هزینهها و درآمدهای آینده نیاز دارد. نوسان شدید نرخ ارز این پیشبینی را دشوار میکند. تولیدکنندهای که نمیداند چند ماه بعد ماشینآلات، مواد اولیه یا تجهیزات مورد نیاز خود را با چه قیمتی تهیه خواهد کرد، ممکن است اجرای طرحهای توسعهای را به تعویق بیندازد. در نتیجه، افزایش نااطمینانی میتواند سرمایهها را از فعالیتهای مولد دور کند و به سمت فعالیتهای کوتاهمدت و غیرمولد سوق دهد.
در این میان، افزایش نرخ ارز الزاما به معنای بهبود وضعیت تمام صادرکنندگان نیز نیست. اگر یک صنعت برای تولید محصول خود به مقدار زیادی مواد اولیه و تجهیزات وارداتی وابسته باشد، افزایش درآمد حاصل از صادرات ممکن است همزمان با افزایش هزینههای تولید خنثی شود. بنابراین آثار افزایشی نرخ ارز بر بخشهای مختلف اقتصاد یکسان نیست و باید میان صنایع مختلف با توجه به میزان وابستگی آنها به واردات تفاوت قائل شد.
در سطح خانوارها، افزایش نرخ ارز بیش از هر چیز به کاهش قدرت خرید منجر میشود. رشد قیمت کالاها و خدمات، بهویژه کالاهایی که وابستگی بیشتری به واردات دارند، باعث میشود درآمد خانوارها پاسخگوی هزینههای زندگی نباشد. این فشار برای خانوارهای کمدرآمد و حقوقبگیران بیشتر است زیرا بخش بزرگی از درآمد آنها صرف هزینههای ضروری مانند مسکن، خوراک، درمان و حملونقل میشود و امکان جبران کاهش قدرت خرید از طریق افزایش درآمد برای آنها محدودتر است.
با این حال، ریشه نوسانات ارزی را نمیتوان تنها در بازار ارز جستوجو کرد. تورم مزمن، کسری بودجه، رشد نقدینگی، محدودیتهای تجاری، کاهش درآمدهای ارزی و نااطمینانیهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی، همگی بر وضعیت بازار ارز اثر میگذارند. بنابراین کنترل مقطعی نرخ ارز بدون توجه به این عوامل نمیتواند ثبات پایدار ایجاد کند.
در مجموع، افزایش نرخ ارز برای اقتصاد ایران یک شوک گسترده است که آثار آن از بازار ارز به تولید، قیمتها، سرمایهگذاری و معیشت خانوارها منتقل میشود. مهمترین نیاز اقتصاد ایران در این شرایط، ایجاد حدی از ثبات و پیشبینیپذیری است. سیاستگذار اگر بتواند همزمان با مدیریت بازار ارز، عوامل بنیادی تورم و بیثباتی اقتصادی را کنترل کند، میتواند از شدت آثار این شوک بکاهد. در غیر این صورت، هر موج جدید افزایش نرخ ارز میتواند هزینههای بیشتری بر تولیدکننده و مصرفکننده تحمیل کند و فاصله اقتصاد ایران با رشد پایدار را افزایش دهد.
