سه میراث ترامپ ، یک انتخاب

  4050611058
سه میراث ترامپ ، یک انتخاب

سید حسین موسویان دیپلمات سابق کشورمان در میدل ایست آی طی مقاله ای نوشت :در روزهای اخیر، چند ابتکار دیپلماتیک مهم منطقه‌ای، از تلاش برای احیای مذاکرات میان ایالات متحده و ایران حکایت داشته است. در ماه گذشته، فیلدمارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران سفر کرد و پس از آن نیز وزیران امور خارجه عمان و قطر راهی ایران شدند. هدف این سه مأموریت، حفظ تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بود؛ توافقی که در ماه ژوئن توسط رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، و رئیس‌جمهور ایران، مسعود پزشکیان، امضا شده بود.

به گفته مقامات ایرانی، تهران به هر سه میانجی پیام واحدی منتقل کرد: واشینگتن باید به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد بازگردد و پایان دادن به جنگ‌ها در همه جبهه‌های منطقه را مبنای ازسرگیری مذاکرات قرار دهد. اما باوجودیکه ایران و عمان بر سر ایجاد یک مسیر موقت جدید کشتیرانی در تنگه هرمز به توافق رسیدند، واشینگتن پیشنهاد تهران برای بازگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد را رد کرد و با حمله به سکوهای پرتاب موشک در جزیره لارک، بار دیگر روند تشدید نظامی را از سر گرفت.

ایران نیز در پاسخ، پایگاه‌های آمریکا در اردن را هدف حملات موشکی قرار داد؛ اقدامی که چرخه رویارویی را تقویت کرد و نشان داد که ایالات متحده همچنان بیش از آنکه به دیپلماسی متعهد باشد، بر سیاست فشار و اجبار تکیه دارد.

هشت سال پیش، ترامپ از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ ایران خارج شد؛ توافقی که به‌طور گسترده میراث اصلی سیاست خارجی باراک اوباما تلقی می‌شد. اما تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، این بار میراث دیپلماتیک خود ترامپ است. اگر اکنون واشینگتن آماده باشد توافقی را که امضای رئیس‌جمهور خودش را بر خود دارد کنار بگذارد، این پیام بسیار گسترده‌تری مخابره می‌کند: آمریکا دیگر تنها میراث دولت‌های پیشین را کنار نمی‌گذارد، بلکه حتی به میراث خود نیز پایبند نیست. این نشانه‌ای روشن است از اینکه واشینگتن به پایان الگوی سنتی خود در قبال ایران رسیده است.

محاسبات متعارض

تصمیم دونالد ترامپ برای آغاز آنچه خود از آن با عنوان "روز دی اقتصاد "علیه ایران یاد می‌کند، در واقع آخرین و قاطع‌ترین یورش اقتصادی است؛ تلاشی که می‌خواهد از طریق فشار مالی، به آنچه دیپلماسی، تحریم‌ها، عملیات پنهانی و قدرت نظامی تاکنون نتوانسته‌اند محقق کنند، دست یابد.

بن‌بست کنونی، تنها محصول تعارض منافع نیست، بلکه از تعارض در محاسبات راهبردی دو طرف نیز ناشی می‌شود.

به نظر می‌رسد واشینگتن بر این باور است که پس از چند دور رویارویی نظامی و وارد آمدن خسارت‌های گسترده به زیرساخت‌های هسته‌ای، موشکی، نظامی و اقتصادی ایران، اعمال گسترده‌ترین محاصره مالی و تجاری در تاریخ روابط ایران و آمریکا، سرانجام تهران را وادار خواهد کرد که شرایط ایالات متحده را بپذیرد.

این برداشت در اظهارات اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، نیز آشکار بود؛ جایی که اعلام کرد: "ما این رژیم را فرو خواهیم پاشید. اکنون زمان آن رسیده است که متحدان ما و سایر کشورهای جهان تصمیم خود را بگیرند؛ یا با ما هستند یا علیه ما."

اما ارزیابی راهبردی تهران، به‌طور بنیادین متفاوت است.

بر اساس تحلیلی که اخیراً از یکی از استراتژیست‌های ایرانی شنیدم، رهبران ایران اکنون رویارویی با آمریکا را "جنگی وجودی" می‌دانند؛ جنگی که نه تنها آینده ایران، بلکه نظم آینده منطقه را نیز رقم خواهد زد.

در این چارچوب، جنگ اخیر با ایران از نگاه تهران موجب تضعیف آمادگی نظامی آمریکا، کاهش ذخایر مهم تسلیحاتی آن، آشکار شدن آسیب‌پذیری نظام انرژی جهان از طریق تنگه هرمز و افزایش هزینه‌های سیاسی برای هر دو رهبر، یعنی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو شده است.

از این رو، به نظر می‌رسد تهران مصمم است در برابر تهاجم اقتصادی کنونی مقاومت کند و در صورت لزوم، به جای پذیرش یک توافق موقت دیگر، دامنه رویارویی نظامی را نیز گسترش دهد.شاید واشینگتن مهم‌ترین تحول در تفکر راهبردی تهران را دست‌کم گرفته باشد.

بخش قابل توجهی از رهبران کنونی ایران ظاهراً به همان ذهنیتی رسیده‌اند که در فرهنگ فارسی با عبارت "مرگ یک بار ، شیون یک بار"  توصیف می‌شود؛ مفهومی که معادل آن در زبان انگلیسی این ضرب‌المثل است: "انسان فقط یک بار می‌میرد." بر همین اساس، آنان بیش از گذشته بر این باورند که بهتر است تکلیف رویارویی بنیادین با ایالات متحده برای همیشه روشن شود، تا اینکه کشور یک نسل دیگر زیر بار تحریم‌ها، تهدیدهای نظامی و بحران‌های تکرارشونده زندگی کند.

چشم‌انداز راهبردی

در تهران، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد به‌طور گسترده به‌عنوان نقطه عطفی بالقوه تلقی می‌شد؛ اما ازسرگیری عملیات نظامی آمریکا، به دنبال آن آغاز بی‌سابقه‌ترین کارزار جنگ اقتصادی و همچنین طرح آشکار موضوع تغییر رژیم، این باور را در ایران تقویت کرده است که واشینگتن، صرف‌نظر از هرگونه دیپلماسی، همچنان به دنبال سرنگونی جمهوری اسلامی است.

این ذهنیت در ترکیب رهبری جدید ایران نیز بازتاب یافته است. رهبر جدید جمهوری اسلامی به نسلی تعلق دارد که در آتش جنگ علیه عراق علیه ایران شکل گرفته است؛ نسلی که خود در جوانی در خطوط مقدم جنگ حضور داشته است. افزون بر این، او میراث شخصی جنگ اخیر را نیز با خود حمل می‌کند؛ جنگی که در جریان آن، پدر، همسر و فرزندش در عملیات نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل به شهادت رسیدند.

علاوه بر آن، چهره‌های بانفوذی که راهبرد ایران در دوران پس از جنگ را شکل می‌دهند، از جمله محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکره‌کننده ارشد، و محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، از فرماندهان باسابقه جنگ عراق علیه ایران هستند؛ افرادی که تجربه جنگی آنان همچنان بر محاسبات راهبردی تهران سایه افکنده است.

لذا مسئله اساسی آن است که واشینگتن اکنون ممکن است با رهبری در ایران مواجه باشد که ریسک را کاملاً متفاوت از گذشته محاسبه می‌کند. بحران کنونی به نقطه‌ای رسیده است که نظریه‌پردازان نظامی آن را "بن‌بست راهبردی"  توصیف می‌کنند. نه واشینگتن و نه تهران، هیچ مسیر قابل قبول سیاسی برای دستیابی به پیروزی در اختیار ندارند.

گرچه آمریکا می‌تواند جنگ اقتصادی را بسیار طولانی‌تر از توان اقتصادی ایران ادامه دهد، اما صرف فشار اقتصادی بعید است اهداف سیاسی واشینگتن را محقق کرده یا ایران را وادار به تسلیم کند. در مقابل، ایران همچنان قادر است از طریق تأثیرگذاری بر امنیت دریانوردی در تنگه هرمز، تشدید تنش‌های نظامی در منطقه و اختلال در بازارهای جهانی انرژی، هزینه‌هایی نامتناسب بر ثبات منطقه‌ای و اقتصاد جهانی تحمیل کند. به بیان دیگر، هر دو طرف همچنان توانایی وارد کردن خسارت را دارند، اما هیچ‌یک قادر نیست با توسل به زور، یک راه‌حل سیاسی پایدار را بر دیگری تحمیل کند.

انتخاب سرنوشت‌ساز

اکنون دونالد ترامپ در برابر یک انتخاب راهبردی سرنوشت‌ساز قرار دارد. او در دو دوره ریاست‌جمهوری خود، سه میراث متفاوت در روابط آمریکا و ایران بر جای گذاشته است:

 - سیاست "فشار حداکثری"؛

 -   چندین "رویارویی نظامی مستقیم"؛

 -  و "تفاهم‌نامه اسلام‌آباد".

اما حفظ همزمان هر سه ممکن نیست. چون یک قطار نمی‌تواند هم‌زمان بر روی سه ریل متفاوت حرکت کند. اگر ترامپ می‌خواهد تاریخ او را به‌عنوان رئیس‌جمهوری به خاطر بسپارد که با ایران به صلح دست یافت، نه آنکه صرفاً یک رویارویی طولانی‌تر را به میراث گذاشت، باید میراث دیپلماتیک خود، یعنی تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، را انتخاب کند و آن را به توافقی جامع تبدیل نماید؛ توافقی که بتواند به نزدیک به پنج دهه خصومت پایان دهد.

چنین "توافق بزرگی"  باید در گام نخست بر دو موضوع اصلی که منشأ بحران کنونی هستند تمرکز کند.

نخست، تنگه هرمز: به جای آنکه این آبراه حیاتی همچنان به کانونی دائمی برای بحران تبدیل شود، واشینگتن، تهران، مسقط و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باید درباره یک ترتیب دائمی امنیت دریایی مذاکره کنند؛ ترتیبی که آزادی کشتیرانی را تضمین کند، به رویارویی‌های دریایی پایان دهد و مسئولیت‌های کشورهای ساحلی را مطابق حقوق بین‌الملل به رسمیت بشناسد.

دوم، پرونده هسته‌ای: به جای دستیابی به یک تفاهم سیاسی موقت که با تغییر دولت‌ها از میان برود، دو کشور باید درباره یک معاهده دوجانبه هسته ای مذاکره کنند که بر اساس آن:

 -  ایران برای همیشه از تولید سلاح هسته‌ای صرف‌نظر کند، در حالی که حقوق قانونی و به رسمیت شناخته‌شده خود برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای بر اساس معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای حفظ شود؛

  -   و ایالات متحده نیز برای همیشه تحریم‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای ایران را لغو کند.

تصویب چنین معاهده‌ای در کنگره آمریکا و مجلس شورای اسلامی ایران، آن را از پایداری سیاسی بسیار بیشتری نسبت به توافق‌های پیشین برخوردار خواهد ساخت.

ترامپ اکنون فرصتی کم‌نظیر برای خلق یک میراث تاریخی در اختیار دارد.

او می‌تواند در شکل‌گیری یک نظام جامع همکاری و امنیت منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس نقش‌آفرینی کند؛ نظمی که یکی از بی‌ثبات‌ترین مناطق جهان را به پایه‌ای پایدار برای امنیت انرژی جهانی تبدیل خواهد کرد.

همچنین او این فرصت منحصربه‌فرد را دارد که زمینه یک درک راهبردی میان ایران و اسرائیل را فراهم سازد؛ نه الزاماً عادی‌سازی روابط دیپلماتیک، بلکه دستیابی به ترتیبی پایدار که بر اساس آن، دو طرف به تهدیدهای متقابل نظامی، امنیتی و موجودیتی پایان دهند و "بازدارندگی دائمی مبتنی بر بحران "  را با "بازدارندگی پایدار مبتنی بر توافق" جایگزین کنند.

چنین دستاوردی صرفاً یک موفقیت دیپلماتیک نخواهد بود، بلکه به معنای "بازطراحی بنیادین معماری امنیتی خاورمیانه" خواهد بود؛ تحولی که منافعی پایدار برای ثبات منطقه، تجارت جهانی و منافع راهبردی ایالات متحده به همراه خواهد داشت.