یک دنیا ادعا و ۴۰ تریلیون دلار بدهی!

سعیده اسکندری، گروه جهان الف،   4050601057 ۰ نظر، ۷ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
یک دنیا ادعا و ۴۰ تریلیون دلار بدهی!

 بر پایه جدیدترین آمارهای منتشر شده، میزان بدهی عمومی دولت آمریکا به بیش از ۴۰ تریلیون دلار رسیده است. نکته قابل تامل اینکه بدهی آمریکا ظرف تقریبا یک دهه اخیر تا بیش از دو برابر افزایش یافته است. موضوعی که از وضعیت نه چندان مساعد اقتصاد آمریکا حکایت دارد. بسیاری از ناظران و تحلیلگران معتقدند رشد بدهی عمومی آمریکا با سرعت کنونی می تواند خیلی زود بحران های متعدد و چندگانه ای را برای کاخ سفید ایجاد کند که البته هیچ راه حل‌روشنی نیز برای آن پیش رو نیست.

انفجار بحران بدهی آمریکا، نشانه‌ای از تناقضی عمیق در قلب سیاست آمریکا است: کشوری که همچنان خود را قدرت بلامنازع جهان معرفی می‌کند، در داخل با کسری بودجه، هزینه بهره و بدهی فزاینده دست‌وپنجه نرم می‌کند و در خارج، رئیس‌جمهورش با ادبیاتی پُر از تهدید، اولتیماتوم و وعده‌های بزرگ، می‌کوشد تصویر قدرت مطلق آمریکا را حفظ کند. 

مشکل البته فقط ترامپ نیست. بدهی آمریکا محصول چند دهه سیاستهای مالی است و جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها هر دو در انباشت آن سهم داشته‌اند. جنگ‌ها، برنامه‌های حمایتی، افزایش هزینه‌های درمان و بازنشستگی و مهم‌تر از همه، شکاف مزمن میان درآمدها و هزینه دولت، موتور محرک این بدهی بوده‌اند. اما ترامپ با شعارهای ادعایی مانند بازگرداندن دوباره عظمت به آمریکا و وعده کاهش هزینه‌ها، قرار بود نسخه‌ای متفاوت ارائه کند این در حالی است که در عمل، سیاست کاهش مالیات، افزایش هزینه‌ها و اتکا به تعرفه‌ها نتوانسته این تناقض را حل کند. حتی درآمدهای تعرفه‌ای نیز در مقاطعی به دلیل مشکلات حقوقی و بازپرداخت تعرفه‌ها آن‌چنان که انتظار می‌رفت به خزانه آمریکا کمک نکرده است.

اینجاست که فاصله میان گنده‌گویی های ژئوپلیتیک و توان واقعی اقتصاد آمریکا اهمیت پیدا می‌کند. قدرت فقط تعداد ناوهای هواپیمابر و حجم زرادخانه تسلیحاتی نیست. قدرت یعنی توان تامین هزینه بلندمدت جاه‌طلبی‌ها که آمریکا در آن ناتوان است. کشوری که برای پرداخت هزینه‌های جاری خود هر سال به استقراض بیشتری نیاز دارد، نمی‌تواند دست به هر کاری در محیط بین‌المللی بزند و ادعاهای دور و دراز داشته باشد. 

طنز ماجرا اینجاست که ترامپ از دیگر کشورها می‌خواهد سهم بیشتری از هزینه نظم جهانی را بپردازند، اما خود آمریکا زیر کوهی از بدهی نشسته است. او از "معامله بهتر" برای آمریکا حرف می‌زند، در حالی که خود دولت آمریکا برای تامین مخارجش به بازار بدهی وابسته است. باید توجه داشت هیچ بازیگری که ادعای قدرتمند‌بودن در جهان دارد، نمی‌تواند شکاف میان ادعای قدرت و ظرفیت مالی خود را برای همیشه پنهان کند.

۴۰ تریلیون دلار یک علامت هشدار است. واشنگتن باید میان شعار «اول آمریکا» و صورت‌حساب واقعی آن انتخاب کند. اگر سیاست خارجی آمریکا همچنان بر تهدید، جنگ اقتصادی و نمایش‌های واهی قدرت استوار باشد، اما سیاست داخلی نتواند کسری و بدهی‌ها را مهار کند، صرفا وضعیتی ایجاد خواهد شد که در آن ترامپ در محیط بین المللی مدام ادعای قدرت می کند اما وی و کشورش نمی توانند صورت حساب‌های گزاف ادعاهای خود را بپردازند. در صورت ادامه چنین وضعی، سقوط آزاد آمریکا و حکمرانی این کشور در آینده ای نه چندان دور، دیر نخواهد بود. مساله ای که همین حالا نیز بسیاری از تئوریسین های اقتصادی در آمریکا، به صراحت نسبت به وقوع آن هشدار می دهند.