توصیه تاجگردون به پزشکیان
غلامرضا تاجگردون، رئيس کميسيون برنامه و بودجه مجلس خطاب به رئيس جمهور نوشته است: وقت جراحی اصلاح قيمت انرژی، الان نيست. دوست عزيز، جناب دکتر پزشکيان. اگر کسي يا کسانی تأکيد دارند الان وقت جراحی اصلاح قيمت انرژی هست، توجه نکن. وقتش الان نيست. با کنترل مصرف و بالا بردن توان توليد سال را جلو رويم. مشکلات مردم خيلی بالاتر از اين حرفهاست. از من گفتن بود. توجه بفرما چه کسانی اين نسخه را تنظيم کردند.
****
تعارف با شیخ نشینها را کنار بگذارید
محمد مسجد جامعی سفیر سابق ایران در واتیکان به روزنامه اطلاعات گفته است:
یکی از مشکلات بزرگی که ما در مورد شیخنشینها داریم و این مشکل را با دیگر همسایگانمان، دستکم به این شکل نداریم، این است که نه فقط سیاست ما، بلکه رفتار، گفتار و بهویژه رفتار دیپلماتیک ما با این کشورها بیش از اندازه با مجامله، تعارف و تأکید بر برادری، اخوت و امثال اینها همراه است. به نظر من، این درست نیست.
ایران بهعنوان یک کشور، با توجه به حجم، وزن تاریخی، وزن تمدنی، وضعیت موجود، مساحت، ظرفیتهای انسانی و همه مؤلفههای دیگر، باید سیاستی در شأن کلیت خودش داشته باشد. اینکه مدام بگوییم ما با هم رفیق هستیم، برادریم، اخوت اسلامی داریم، بیش از آنکه در عمل تأثیر مثبت داشته باشد، گاه نتیجه معکوس میدهد.
شما نباید بیش از اندازه در پی لبخند به طرف مقابل باشید و تصور کنید چون از این حرفها خوشش میآید، پس رابطه بهدرستی پیش میرود. در چنین وضعی، طرف مقابل دیگر شما را آنگونه که باید و در آن حجم و جایگاهی که واقعاً دارید، تحویل نمیگیرد و احترام لازم را برای شما قائل نمیشود. یک مشکل بزرگ همینجاست.
ترکیه با اینکه همسایه این کشورها نیست، اما در قبال همه آنها، با وجود اینکه همکاری میکند و با آنها کار میکند، در عین حال بسیار محکم برخورد میکند؛ برای مثال، یک بار وزیر خارجه امارات، عبدالله بنزاید گفت: «فخرالدین پاشا، آخرین حاکم عثمانی در مدینه، مرتکب جنایت و سرقت اموال آنها شده است» که با واکنش کالین، سخنگوی ریاستجمهوری ترکیه مواجه شد. سپس او توییتی را بازنشر کرد که ترکها اموال و داراییهای ساکنان شهر پیامبر(ص) را دزدیده و با قطار (که در آن زمان بین مدینه و دمشق برقرار بود) به شام و استانبول بردند و آنها اجداد اردوغان بودند.
به محض اینکه این حرف را زد، مقامات ترکیه، از سخنگو گرفته تا شخص رئیسجمهور، واکنشی بهشدت تند نشان دادند. اردوغان در سخنانی خطاب به او گفت: «حد و حدود خود را بدان. زمانی که فخرالدینپاشا برای دفاع از مدینه رفته بود، اجداد تو کجا بودند؟!» همزمان با این موضعگیری، دولت ترکیه نام خیابانی را که سفارت امارات در آنکارا در آن قرار داشت، به «فخرالدین پاشا» تغییر داد. کشوری مانند ترکیه متناسب با وزن، حجم، موقعیت و تاریخش واکنش نشان میدهد. همین صراحت و قاطعیت، طرف مقابل را به انفعال وامیدارد.
****
افندی! سرطان منطقه را دیر شناختی
فرهیختگان نوشت:
«یاوهگوییهای گستاخانه اسرائیل علیه رئیسجمهور ما که فاقد حقایق تاریخی و جدیت سیاسی است، بار دیگر نشاندهنده درماندگی رژیمی است که میکوشد از پاسخگویی در قبال جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت فرار کند» این پاسخ تند ترکیه به حملات لفظی و تهدیدهای بیسابقه رژیم صهیونی بود که پیشتر علیه آنکارا مطرح کرده بود: «با قدرت به تحرکات خود علیه تلاشهای ترکیه برای برهم زدن ثبات منطقه و علیه هرگونه تهدید علیه امنیت اسرائیل ادامه خواهیم داد.» ماجرا از بامداد سهشنبه 27 مرداد 1405، آغاز شد. جایی که جنگندههای صهیونی باند و انبارهای پایگاه هوایی «ابوالظهور» در شرق ادلب سوریه (حدود ۷۰ کیلومتری مرز ترکیه) را بمباران کردند.
دفتر نتانیاهو با پذیرش مسئولیت این حمله اعلام کرد: «دمشق در آستانه نقض وضع موجود امنیتی با اسرائیل بود، چون میخواست به نیروهای ترکیه اجازه استقرار در این پایگاه بدهد.» یک روز بعد، تام باراک، سفیر آمریکا در آنکارا و فرستاده ویژه ترامپ در امور سوریه و عراق هشدار داد این حمله «خطر واقعی تشدید سریع به سمت یک رویارویی نظامی مستقیم میان اسرائیل و ترکیه» را در خود داشت؛ چون نیروهای ترک از مقصد هواپیماهای صهیونی بیخبر بودند و ممکن بود جنگندههای خود را به گمان اینکه هدف حملهاند به پرواز درآورند. اگرچه شعلههای تنش در همان ابوالظهور باقی ماند؛ اما آنکارا و تلآویو روزبهروز به رویارویی مستقیم نزدیکتر میشوند.
نکته مهم در این درگیری قریبالوقوع این است که علیرغم هشدارهای قبلی ایران و محور مقاومت، حالا ترکیه و کشورهای عربی از جمله مصر، خطر این سرطان بدخیم منطقهای را بیخ گوش خود حس میکنند؛ اگرچه ممکن است همچنان از فقدان اراده کافی برای مقابله با آن رنج ببرند.
****
اسلامآباد؛ فرصتي كه نبايد از دست برود
اعتماد نوشت:
براي ايران، بازگشت به مذاكره به معناي چشمپوشي از اصول يا منافع ملي نيست. برعكس، ديپلماسي زماني ارزشمند است كه بتواند بدون واگذاري حقوق اساسي كشور، هزينههاي اقتصادي و امنيتي منازعه را كاهش دهد. رفع تحريمهاي موثر، امكان فروش و انتقال درآمدهاي نفتي، كاهش ريسك سرمايهگذاري، بازگشت ثبات به تجارت خارجي و ايجاد افق روشن براي اقتصاد، مستقيما با زندگي مردم ارتباط دارد. از سوي ديگر، امريكا نيز بايد بپذيرد كه فشار حداكثري اقتصادي و تهديد نظامي الزاما به توافق بهتر منجر نميشود. اگر هدف واشنگتن جلوگيري از گسترش بحران، كاهش ريسك هستهاي و تامين امنيت منطقه است، يك توافق قابل راستيآزمايي و متكي بر تعهدات متقابل، بسيار كمهزينهتر از ادامه چرخه تحريم، تهديد و درگيري خواهد بود.
البته بازگشت به اسلامآباد نبايد به معناي ناديده گرفتن تجربه ماههاي گذشته باشد. قرارداد آينده بايد از نقاط ضعف تفاهمنامه قبلي درس بگيرد. در قرارداد نهايي تعهدات بايد متقابل و مرحلهبندي شده باشند؛ اجراي هر مرحله بايد قابل راستيآزمايي باشد؛ ضمانتهاي اجرايي بايد واقعي باشد و اختلاف بر سر تفسير مفاد نبايد دوباره بهانهاي براي بازگشت به رويارويي شود. امروز شايد مهمترين تصميم، تصميم براي بازگشت از مسير تقابل به مسير مذاكره باشد. تاريخ روابط ايران و امريكا نشان داده است كه بياعتمادي عميق ميان دو كشور در كوتاهمدت از بين نميرود. اما براي صلح، اعتماد كامل شرط آغاز مذاكره نيست، آنچه لازم است، سازوكاري است كه حتي در شرايط بياعتمادي نيز بتواند تعهدات دو طرف را قابل اجرا كند. تفاهم اسلامآباد شايد توافق كاملي نبود و تجربه اجراي آن نيز نشان داد كه نقاط ضعف جدي دارد. اما ارزش آن در اين است كه نشان داد حتي در اوج بحران نيز ميتوان از جنگ به مذاكره بازگشت.
****
صدای شکستن مارپیچ سکوت
وطن امروز نوشت:
... محسن چاوشی جرأت به خرج داد و از الگوریتم بیرون زد. بعد که محبوبتر شدن او دیده شد، کمکم عدهای دیگر هم جرأت پیدا کردند؛ نصرالله معین- که ایرانیها او را به اسم معین میشناسند- خوانندهای خارجنشین که چند سالی است مواضعی میهندوستانه داشته، البته با لحنی نرم، بر مواضع خودش مجدداً تاکید کرد. بعد خواننده خارجنشین دیگری به نام قیصر، با لحنی صریحتر چنین کرد و حتی نهایتاً به ایران برگشت و در تجمعات شبانه مردم انقلابی حضور یافت. مدتی پیش هم شادمهر عقیلی که سالها پیش از ایران رفته، یک ترانه قدیمیاش به نام «یاس» را با مضمون علاقه به حضرت زهرا منتشر کرد و چندی بعد هم داریوش اقبالی، خوانندهای که اگرچه مدافع جمهوری اسلامی نبود اما از ۵ دهه پیش با رژیم پهلوی هم مشکل داشت، ترانهای به نام «توهم توطئه» را خواند و بعد اظهاراتی علیه تمامیتخواهی و دیگریستیزی سلطنتطلبان بیان کرد. پس از این بود که بیژن مرتضوی، دیگر خواننده خارجنشین، نقشه ایران را در اینستاگرامش گذاشت و روی آن بخشی از موزیک محسن چاوشی را قرار داد که با تندترین لحن به سلطنتطلبان و براندازان میتاخت. هر کدام از این موارد داستانی دارند جداگانه و ممکن است شباهت تام و تمام به هم نداشته باشند اما همه در یک چیز مشترک هستند؛ اینکه همه از مارپیچ سکوت خستهاند و هر کدام به نحوی و با لحنی دارند برای شکستن آن تلاش میکنند.
مارپیچ سکوت در حال شکستن است بیاینکه نظام حاکم بر ایران توانسته باشد دوپینگ هواداران پهلوی در فضای مجازی را بشکند و این اتفاق به سبب غیرقابل تحمل بودن جوی در حال رخ دادن است که این جماعت ایجاد کردهاند.
****
بیرانوند و فوتبال، عزیزتر از قانون؟!
روزنامه قدس نوشت:
تردیدی نیست که علیرضا بیرانوند یکی از چهرههای شناختهشده فوتبال ایران است. سه دوره حضور در جام جهانی، سالها حضور در تیم ملی و نقشآفرینی در مهمترین مسابقات فوتبال کشور، دستاورد کمی نیست. اما همینجا باید یک مرز مهم را حفظ کرد؛ ارزش یک ورزشکار با میزان شهرتش یکی نیست و ارزش یک رشته ورزشی هم با تعداد دوربینهایی که به سمتش میرود تعیین نمیشود.
کریمی گفته است: «در برخی رشتهها مانند شطرنج، ورزشکاران با کسب مدال از امتیاز «سرباز قهرمان» استفاده میکنند، اما بازیکنانی مانند بیرانوند که برای فوتبال ایران افتخارآفرینی کردهاند، چنین امکانی ندارند».
این مقایسه اما از اساس محل ایراد است. در متن قانون «سرباز قهرمان»، قهرمانان المپیک، برخی مدالآوران مسابقات جهانی و بازیهای آسیایی و همچنین رتبههای مقام اول تا سوم در جام جهانی فوتبال، بسکتبال و والیبال مشمول این امتیاز شدهاند.
مسئله اصلی اینجاست که فوتبال نباید خودش را بیشتر از شطرنج بداند. اگر قرار است قانون تغییر کند، بسیار خب؛ اما تغییر قانون باید برای «همه» باشد، نه برای اینکه یک باشگاه نگران از دست دادن دروازهبان شماره یک خود است. امروز بیرانوند است، فردا بازیکن دیگری. اگر قرار باشد هر بار یک ستاره به پایان معافیت یا مهلت قانونی خود رسید، مدیر یک باشگاه خواهان تغییر قانون شود، دیگر چیزی از مفهوم قانون عمومی باقی نمیماند. اتفاقاً فوتبال، با تمام محبوبیتش، بیش از هر رشته دیگری باید مراقب چنین مطالبهای باشد.
****
به سناریوی چهارم هم فکر کنید
مرتضی عزتی، استاد دانشگاه تربیت مدرس و کارشناس اقتصادی درباره سناریوهای مطرحشده برای اصلاح نظام توزیع بنزین به خبرآنلاین گفت:
هر سه گزینه با مشکلات و عواقب منفی همراه هستند و اجرای هر کدام میتواند شرایط موجود را دشوارتر کند...، حتی اگر سیاست جدید الزاماً به افزایش مستقیم قیمت بنزین منجر نشود، تغییر وضعیت موجود میتواند انتظارات و نگرانیهای مردم را افزایش دهد... در چنین شرایطی، گروههایی که از تغییر سیاست متضرر میشوند، آثار آن را بسیار شدیدتر از منافعی که گروههای دیگر به دست میآورند احساس خواهند کرد... گروه منتفع ممکن است تصور کند سهم یا حق خود را دریافت کرده و مزیت خاص دیگری نیز برای او ایجاد نشده است، اما گروه متضرر با یک شوک شدید مواجه خواهد شد و شرایط اقتصادی را دشوارتر از گذشته ارزیابی خواهد کرد... بخش بزرگی از مردم در سالهای اخیر با مشکلات و مضیقههای درآمدی مواجه شدهاند و افزایش شدید تورم باعث شده درآمد بسیاری از مزدبگیران برای تأمین هزینههای زندگی کافی نباشد... در چنین شرایطی، فشارهای اقتصادی کوچک نیز از سوی خانوارها بسیار شدیدتر احساس میشود و هرگونه تغییر ناگهانی میتواند به افزایش تلاطم اجتماعی منجر شود.
در وضعیت فعلی، هرگونه تغییر قابلتوجه در شرایط موجود میتواند غیرمنطقی باشد و آثار منفی خود را نشان دهد... قیمت ۸۷ هزار و ۵۰۰ تومانی بنزین غیرمنطقی و خارج از ظرفیت اقتصادی جامعه است و چنین قیمتی با سطح درآمد خانوارهای ایرانی تناسب ندارد... قیمت تنها ابزار در اختیار اقتصاددان برای مدیریت مصرف نیست و راهکارهای دیگری نیز وجود دارد... حل ناترازی بنزین نیازمند مجموعهای از سیاستهای هماهنگ در حوزه عرضه، واردات، کیفیت خودروها، حملونقل عمومی و مدیریت مصرف است.
