رضایی همان لاریجانی شعام است؟
فرهیختگان نوشت:
در میان کارگزارانی که در جایگاه دبیری شعام نشستهاند شاید دوران کوتاه دبیری شهید علی لاریجانی را بتوان نقطه عطفی در مدیریت شعام دانست. مواجهه او با بحرانها و مدیریت امور در میانه شرایط سخت کشور که یکی از ماندگارترین آنها مدیریت کودتای 18 و 19 دی بود، جایگاه حقیقی شورایعالی امنیت ملی و میزان اثرگذاری این نهاد را در جامعه و فضای سیاسی نشان داد. مدیریت بحرانهای اجتماعی و سیاسی کشور با کارویژه حفظ و برقراری «امنیت» بخش کلیدی وظیفهای بود که به عهده شعام گذاشته شده بود و شهید علی لاریجانی در مأموریت کوتاه 7 ماههاش، آیینهای تمامنما از اجرای مدبرانه و هوشمندانه این وظیفه محوری بود.
مرور تاریخ یکی دو دهه گذشته کافی است برایآنکه اثبات شود جریاناتی که بهمنظور تسویهحسابهای سیاسیشان خود را پشت سر انتصاب جدید دبیری شعام پنهان میکنند، در برههای از زمان محسن رضایی را یکی از عاملان پایان جنگ معرفی میکردند و او را به پیروی از طیفی محکوم میکردند که «جام زهر» را به امام نوشاندند.
این ادعاها در حالی مطرح میشد که رهبر شهید انقلاب، مکرراً اشاره کرده بودند که گزارههای مطرح شده در مورد نوشاندن جام زهر به امام، غیرواقعی و نادرست است بااینحال به نظر میرسید برای برخی، تسویهحسابهای سیاسی و جناحیشان بر ارائه روایت درست از رویدادهای کلیدی تاریخ انقلاب ایران، اولویت دارد. در تداوم این رویکرد و در میانه رقابتهای انتخاباتی سال 92 که جدلهای سیاسی و جناحی اوج میگیرد، بخشی از جریان ذکر شده تنها به جهت انتقاد محسن رضایی به رقیب سیاسی انتخاباتیاش به او تاختند. اگرچه عالم سیاست فرازوفرودهای بسیار دارد و دوستیها و دشمنیها میتواند، قراردادی و موقتی باشد؛ اما برای جریانی که در ظاهر به ادعای پیروی از اصول انقلاب، افراد را حذف یا تأیید میکنند، مدل مواجهه کنونی نقض غرض و اثباتکننده این واقعیت است که برای آنان بیش از آنکه اصل یک رویداد یا انتصاب اخیر موضوعیت داشته باشد، برداشتهای سیاسی و امکانات سیاسی که برای آنان ایجاد میشود، موضوعیت دارد، مواجهه و برخورد آنان نیز این گزاره را اثبات میکند که آنان بیش از آنکه در واقعیت کنونی و تحولات آن سیر کنند، همچنان در عوالم رقابتهای انتخاباتی و سیاسیشان زیست میکنند.
****
سرنوشت مشترک روسای جمهور آمریکایی در برابر ایران
وطن امروز نوشت:
تاریخ سیاسی آمریکا بارها نشان داده ۲ حزب بزرگ این کشور، با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک، رقابت سخت و روایتهای متضاد از قدرت، گاه در برابر برخی چالشهای بینالمللی، سرنوشتی مشترک و تکراری را تجربه میکنند. دموکراتها و جمهوریخواهان در بسیاری حوزهها، از اقتصاد گرفته تا حقوق اجتماعی و نقش دولت در ایالات متحده، جهانبینیهای متمایزی دارند اما وقتی پای قدرتنمایی در عرصه جهانی و مواجهه با بازیگرانی که قواعد بازی غرب را نمیپذیرند به میان میآید، گاه در دام الگوهای مشابه گرفتار میشوند. این الگوها نه حاصل برنامهریزی مشترک، بلکه محصول محدودیتهای قدرت آمریکا، پیچیدگیهای ژئوپلیتیک و اشتباهات محاسباتی مقامات آن کشور است. یکی از روشنترین نمونههای این سرنوشت مشترک، شکست راهبردی در برابر جمهوری اسلامی ایران است؛ شکستی که از دهه ۱۹۸۰ تا امروز، در اشکال مختلف، گریبانگیر هر 2 حزب شده و نشان داده دشمنی با ایران میتواند هزینههای سیاسی سنگینی برای رئیسجمهور مستقر و حزب او در پی داشته باشد.
در واقع، دموکراتها و جمهوریخواهان در اصل رویکرد تقابلی با ایران اشتراک نظر نسبتا پایداری دارند. هر 2 حزب، با شدت و ضعفهای متفاوت، ایران را تهدیدی برای منافع آمریکا، امنیت رژیم صهیونیستی و نظم آمریکایی میدانند. دموکراتها معمولا بر دیپلماسی و توافقات چندجانبه تأکید میکنند و جمهوریخواهان بر فشار حداکثری و گزینه نظامی اما وقتی این رویکردها به بنبست میرسد و ایران با استراتژیهای نامتقارن خود پاسخ میدهد، نتیجه برای هر 2 طرف مشابه میشود: فرسایش سیاسی در داخل، تضعیف موقعیت بینالمللی ایالات متحده و در نهایت، آسیب به حزب حاکم. این همان سرنوشت مشترکی است که تاریخ آن را ثبت کرده و اکنون بار دیگر در حال تکرار به نظر میرسد.
****
آن سوی احکام جدید فرماندهان
خراسان نوشت:
احکام تازه فرمانده کل قوا برای انتصاب فرماندهان عالیرتبه نیروهای مسلح، صرفاً یک جابهجایی مدیریتی نیست؛ متن این احکام از آغاز مرحلهای تازه در سازمان رزم کشور حکایت دارد.
۱- حرف و حدیثها درمورد ادغام ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا(ص) که از زمان رهبر شهید مطرح بود، رنگ واقعیت به خود گرفت.
در حکم سرلشکر عبداللهی، تکمیل روند ادغام از ماموریتهای رئیس ستادکل عنوان شده است .
۲- ادغام قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) و ستاد کل نیروهای مسلح در یکدیگر یعنی متمرکز شدن فعالیتهای جنگی، نظامی و تهاجمی کشور و همچنین به خط شدن دستگاههای اجرایی کشور در شرایط جنگی در ستاد کل نیروهای مسلح. جایگاهی که پیش از این در اختیار قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا(ص) بود.
۳- نکته معنادار دیگر در حکم فرمانده کل سپاه است. در این حکم «آمادگی هوشمندانه برای اجرای عملیات تهاجمی پرقدرت علیه دشمن» از ماموریتهای فرمانده سپاه ذکر شده است. تقریبا برای نخستین مرتبه است که تاکید بر «عملیاتهای تهاجمی» علیه دشمن در اسناد و احکام رسمی کشور مورد تصریح قرار میگیرد.
۴- در حکم رئیس سازمان بسیج هم دو نکته مهم به چشم میخورد: «تقویت شبکه اطلاعات مردمی» و «بهرهگیری از فناوریهای نوین برای مقابله مردمپایه با تهدیدات دشمن». بسیج قرار است نظامیتر و اطلاعاتیتر شود. باید منتظر اتفاقات جدیدی در گسترش تور اطلاعاتی و تجهیزات جدید باشیم.
*****
تابآوری ادراكی
علی ربیعی در روزنامه ایران نوشت:
اگر جامعه احساس كند حقيقت را ميفهمد و قدرت عمل دارد، اگر بتواند آيندهای بهتر را تصور كند، يعني تابآوري ادراكياش هنوز زنده است. اما اگر اعتماد فرسوده شود، درماندگي جمعي بالا برود و احساس بيآيندگی غالب شود، آنوقت معلوم است كه اين تابآوری دچار بحران شده است. من ريشههاي اين وضعيت را فقط در امروز نميبينم. تابآوري ادراكي ما از زمان جنگ آغاز نشده است؛ پيشينه آن به سالها تحريم، بيساماني سياسي، سركوب گفتوگو درباره اثرات تحريم و تلنبار شدن مسائل حلنشده برميگردد. ما به خودمان اجازه نداديم بهروشنی درباره اثر تحريم حرف بزنيم. درباره خودِ تحريم زياد گفتيم، اما درباره سازوكارهای مواجهه با آثارش كمتر. اين سكوت، اين تعويق، اين انباشت، امروز به شكل بحران ادراكی برگشته است.
در كنار آن، «قطبی سازی داخلی» و «عمليات روانی خارجی»، كه امروز در نزاعهاي سياسي متجاوزان فهميديم كه با پولپاشی سرويسهای اطلاعاتی دولت اسراييل و به واسطه رويافروشان مشوق نزاع در داخل بهويژه از مسير رسانههاي فارسيزبان، نقش مهمي در فرسودن ذهن جمعی داشتهاند. من قطبيسازی از داخل را بسيار خطرناكتر ميدانم؛ بهخصوص وقتی «بالانشينان گمراه» با نيروها و تريبونهاي متعدد -عدهای كه نميدانم بر اساس اعتقادشان يا كينه از مردم به دليل آنكه فرصت قدرتورزی را به آنها ندادهاند- آگاهانه يا ناآگاهانه، آن را تشديد می كنند.
****
ادامه فریب؟
اطلاعات نوشت:
در حالی که برخی رسانههای بینالمللی از نزدیک شدن تهران و واشنگتن به توافق سخن میگویند، نشانههای میدانی و گزارشهای امنیتی همچنان از تداوم تنش و آمادهباش نظامی حکایت دارد. همزمانی این دو روایت، پرسش مهمی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد: آیا دیپلماسی واقعاً در مسیر دستیابی به توافقی پایدار قرار گرفته است یا آنچه در رسانهها منتشر میشود، بخشی از بازی پیچیده فشار، فریب و مدیریت افکار عمومی است؟
گزارشهایی که اخیراً در رسانههایی مانند رویترز منتشر شده، از نزدیک بودن توافق میان ایران و آمریکا یا ادامه گفتوگوها میان دو طرف حکایت دارد؛ اما در اغلب این گزارشها، سخن از «نزدیک شدن به توافق» است، نه امضای یک توافق قطعی و نهایی. در ادبیات دیپلماتیک، تفاوت میان این دو تعبیر بسیار اساسی است. نزدیک بودن توافق میتواند به معنای وجود کانالهای ارتباطی و کاهش موقت اختلافات باشد، اما تا زمانی که متن رسمی، سازوکار اجرایی و ضمانتهای روشن اعلام نشود، نمیتوان آن را پایان بحران تلقی کرد.
در طرف مقابل، گزارشهایی درباره آمادگی ارتش آمریکا برای عملیات طولانیمدت و نگرانی از میزان ذخایر مهمات این کشور منتشر شده است. در اینجا پرسشی جدی مطرح میشود: آیا نهادهای نظامی آمریکا واقعاً اطلاعات محرمانه خود را در اختیار رسانهها قرار میدهند؟ پاسخ روشن است؛ جزئیات دقیق ذخایر، ظرفیت عملیاتی و محدودیتهای لجستیکی معمولاً در زمره اطلاعات طبقهبندیشده قرار دارد و بهصورت کامل در اختیار افکار عمومی گذاشته نمیشود. گزارشهای پیشین درباره اطلاعرسانی آمریکا به متحدان منطقهای درخصوص برنامه حمله اسرائیل به ایران نشان میدهد که حتی در دوره مذاکره، تصمیمهای یکجانبه میتواند مسیر تحولات را تغییر دهد. چنین اقدامی نهتنها روند گفتوگوها را مختل میکند، بلکه ممکن است آمریکا را در برابر بحران و تصمیمی قرار دهد که لزوماً با اولویتهای دیپلماتیک آن همسو نیست.
واقعیت این است که در فضای بحران، خبرها همیشه صرفاً برای اطلاعرسانی منتشر نمیشوند؛ گاهی خبر، خود بخشی از میدان نبرد است.
بنابراین، ارزیابی تحولات باید بر پایه مجموعهای از شواهد، رفتار دولتها، تحرکات نظامی، مواضع رسمی و اسناد قابل بررسی انجام شود، نه فقط تیترهایی که از توافق یا فروپاشی توان نظامی سخن میگویند.
****
تغییر پارادایم یا تغییر ذهنیت استراتژیک؟
روزنامه ایران نوشت:
ما در شرایط کنونی نیازمند غبار روبی از ذهنیت استراتژیک خود هستیم تا بتوانیم نقاط قوت را تقویت و نقاط ضعف را به قوت تبدیل کنیم. یکی از مؤلفههای مهم در ذهنیت درستکار استراتژیک، تناسب بین ایدئولوژی اسلامی و تمدن اسلامی است. در حالیکه ایدئولوژی علیرغم ارزشمند بودن، غیریت، تغایر و تنش ایجاد میکند، تمدن(عالیترین هدف بیانیه گام دوم انقلاب) بر مؤلفههای ذاتی اقتصاد، بردباری، گفتوگو، عقل، ارتباط و تعامل استوار است. ارتباط و گفتوگو از عناصر ذاتی حضور تمدنی هستند. مزیت نسبی ایران قدرت معنایی و الهام بخشی بوده است.
از سوی دیگر یکی از اهداف امنیتی کردن و تحریم و تورم توسط غرب نیز زایل کردن قدرت معنایی و تمدنی ایران بوده است. متقابلاً امنیتیزدایی از ایران، با ذهنیت هوشمند استراتژیک میتواند افق گشایی قابل توجهی رقم بزند. با سرمایهگذاری در مزیت نسبی ایران و تشیع میتوان زمینه معامله برد- برد ضمنی را فراهم کرده و تجدید قوا کرد. رویکرد تمدنی کمک میکند که جهان اهل سنت به موضع ایران در قبال واشنگتن و ترامپ نزدیکتر بشود. تمدن بر اتصال و اشتراک و ارتباط مبتنی است و جایگاه ما را در مقابل روایتهای منطقهای و فرامنطقهای تقویت میکند. اگر ما تحریم، تورم و امنیتی کردن را خنثی کننده ارزشهای دینی و ایرانی به مثابه سه ستون استعمار و سکوی استعمار فرانو بدانیم، در آنصورت(ارتقای ذهنیت) مذاکره برای شکستن سه گانه فوق و مقاومت معنا و جایگاه دیگری خواهد یافت.
****
بازدارندگی کاغذی «توافق مکه»
مشرق نوشت:
در ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، رهبران عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه توافقی را امضا کردند که با عنوان «توافق دفاع مشترک مکه» شناخته میشود. این سند بند دفاع متقابل دارد و حمله به یکی را حمله به هر سه اعلام میکند. هدف اعلامشده، ایجاد بازدارندگی جمعی در برابر تهدیدات منطقهای بود؛ تهدیدی که ریاض عمدتاً آن را از سوی ایران و گروههای وابسته، از جمله رزمندگان یمنی (انصارالله)، میدید.
کمتر از ۴۸ ساعت بعد، در ۱۸ مرداد، پهپاد رزمندگان یمنی به پالایشگاه آرامکو در جازان اصابت کرد، آتشسوزی ایجاد شد و هیچ تلفات جانی گزارش نشد. تا امروز (۱۹ مرداد ۱۴۰۵)، نه ترکیه و نه پاکستان هیچ واکنش نظامی مستقیمی نشان ندادهاند. این فاصله کوتاه میان امضا و حمله، و سکوت عملی شرکای جدید ریاض، نشاندهنده واقعیت روشنی است: این توافق تا این لحظه هیچ دستاورد ملموسی برای سعودیها در برابر رزمندگان یمنی نداشته است.
رزمندگان یمنی از سالها پیش نشان دادهاند که معادله قدرت در شبهجزیره عربستان را تغییر دادهاند. حملات پهپادی و موشکی آنان به تأسیسات نفتی و نظامی عربستان، بارها آسیبپذیری عمق استراتژیک ریاض را آشکار کرده است.
حمله به جازان در ۱۸ مرداد، درست پس از امضای توافقی که قرار بود «چتر امنیتی» جدیدی برای عربستان باشد، بیش از هر چیز آزمون عملی این چتر بود. نتیجه آزمون روشن است: توافق روی کاغذ باقی ماند و بازدارندگی اعلامشده فعال نشد.
