گلوی شیطان را رها نکنید !

گروه تعاملی الف،   4050519030
گلوی شیطان را رها نکنید !


سجاد رحیمی مدیسه - گروه تعاملی الف

تصویری که ترامپ این روزها از خود ساخته، نقاشی رنگ‌روغنِ صلح‌طلبی نیست. او آمده تا گرهِ گلوی غرب را، نه با انگشت تدبیر، که با فریب باز کند. می‌خواهد نفتی را که به زور تحریم و تهدید نتوانست در مشت بگیرد، حالا با دست‌کش مخمل «توافق» لمس کند. موقتاً قیمت‌ها را پایین بکشد، بازارهای وحشت‌زده را آرام و ذخایر ته‌کشیدهٔ آمریکا را سیراب کند.

اما این تمام ماجرا نیست؛ پشت پرده، خوابی آشفته‌تر می‌بینند: می‌خواهند از این وقفهٔ ساختگی استفاده کنند تا شاهراه‌های نفتیِ جایگزین بسازند. خط لوله‌هایی بکشند که نبض اقتصاد جهان را، دور از گلوی تنگهٔ هرمز بزند. تا مبادا روزی، مشت ایران باز شود و درونش، نبض نفت جهان برود. اینجا دیگر سخن از دلار و بشکه نیست. سخن از توازن وحشت و تنفس است. تنگهٔ هرمز فقط یک گذرگاه جغرافیایی نیست؛ حنجرهٔ اقتصاد غرب و اسرائیل است. حنجره‌ای که اگر گرفته شود، صدای چرخ‌دنده‌های سرمایه‌داری در سینهٔ اروپا و آمریکا برای همیشه خفه می‌شود.

به همین دلیل است که نام تنگۀ هرمز در کاخ سفید نه با حروف جغرافیا، که با حروف کابوس نوشته می‌شود. آمریکا خوب می‌داند اگر این گلو بسته بماند، ارتشِ ناتوان دلار هم نمی‌تواند نفس‌های آخر را به ریه‌های غرب برگرداند. هزینه‌های همین تهدید بستن تنگه، بی‌آنکه حتی گلوله‌ای شلیک شود، چنان کمر اقتصاد دشمن را شکسته که مجبور شده‌اند التماسِ توافق کنند. قیمت نفت را مصنوعی بشکنند، آتش بازارها را موقتاً خاموش کنند، زخم‌های اسرائیل نکبت‌زده را پانسمان کنند و بعد، در سایهٔ این آتش‌بس دروغین، مسیر فرار از خشم تنگه را طراحی کنند.


اما چرا باید پذیرفت؟ مگر ترامپ خودش، در لحظه‌ای که نقاب از صورتش افتاد، اعتراف نکرد که «اگر با ایران توافق نمی‌کردیم، فقط چهار هفته تا پایان ذخایر نفتی‌مان فاصله داشتیم»؟ مگر در مصاحبه با آکسیوس نگفت که «ادامهٔ جنگ با ایران به رکود جهانی می‌انجامید»؟ اینها اعترافات یک سیاستمدار نیست؛ این فریادِ در گلو شکستهٔ یک دشمن است که دارد خفه می‌شود. دارد التماس می‌کند که «گلویم را رها کن!». و ما چه کردیم؟ در تفاهم‌نامه‌ای به نام اسلام‌آباد، تعهد دادیم که راه نفس‌کشیدن را به حلقوم نیمه‌جانش برگردانیم. امضا کردیم که تنگه را باز بگذاریم؛ انگار که تنگه یک کارت بازی تشریفاتی است، نه شاهرگ حیاتی یک ملت برای توسعه و جبران میلیاردها دلار خسارت جنگ تحمیلی؛ هر چند که خون سرداران و رهبر شهیدمان و تمامی شهدای جنگ‌های اخیر، قابل قیاس با هیچ عدد و رقمی نیست. تنگهٔ هرمز، معبر عبور کاروان دشمن نیست.

این تنگه، تیر آخر در کمان برای تحریم‌شدگان ایران جان است. وقتی حنجرهٔ اقتصاد غرب در مشت تو می‌تپد، وقتی صدای نفس‌های بریده‌بریدهٔ دشمن را از پشت دروازهٔ آب‌های نیلگون جنوب می‌شنوی، رها کردن گلو یعنی خودزنی راهبردی. یعنی شل کردن کمند بر گردن گرگی که اگر یک نفس عمیق بکشد، دوباره به گله خواهد زد. نباید فریب خورد. نباید گلوی دشمن را رها کرد. ترامپ دوباره آمده با لبخندی که پشتش خنجر است. اما این بار، ما اعتراف خودش را داریم. اعترافی که می‌گوید تا لحظهٔ رسیدن به میز مذاکره، داشتند خفه می‌شدند. خب، خفه‌اش کن. بگذار در همان باتلاقی که برایت کنده بود، دست‌وپا بزند. بگذار تاریخ بنویسد که ملتی، با مشت گره‌کرده بر تنگه‌ای به پهنای غیرت، حنجرهٔ شیطان را گرفت و رهایش نکرد. حتی برای یک نفس.