يك رييسجمهور در چند جبهه
اعتماد نوشت:
يكي از مشكلات كشور ما اين است كه در قوانين تمهيدات ويژهاي براي زمانهاي اضطراري در نظر گرفته نشده و در حال حاضر رعايت مصالح جامعه بر اساس ميزان درك و شعور و تعهد افراد صورت ميگيرد و قانون مدوني وجود ندارد كه با اعلام شرايط اضطراري هر كس وظيفه خود را بداند و از تزاحمها و مانعتراشيها و منفعتجوييهاي گروهي و شخصي جلوگيري به عمل آيد.
حتي در زمينه اقتصادي مديران دولتي دستورالعمل سختگيرانهاي ندارند كه هزينههاي اضافه را حذف كنند و از ريخت و پاشهاي معمول پرهيز شود. رتق و فتق امور و معيشت مردم و حفظ چارچوبهاي اداري و استمرار خدمات دولتي يكي از جبهههاي جنگ آقاي رييسجمهور است ولي در عرصهاي ديگر هم آقاي پزشكيان اشتغال همهروزه دارد كه كمتر از آن ياد ميشود. دولت بزرگ با ساختاري پيچيده و كمبازده براي رييسجمهوري كه ميخواهد باري از دوش مردم بردارد، يك چالش حجيم است و عدم درمان و مديريت آن بسياري از امور مهم و حتي زيربنايي را تحتتاثير منفي خود قرار ميدهد. رييسجمهوري كه حتي كولرهاي محل كار خود را خاموش ميكند تا الگويي براي همه مديران كوچك و بزرگ كشور باشد، خوب ميداند كه برخي اصحاب نظر اين كارها را عوامي ميدانند يا فاقد اثر قلمداد ميكنند، ولي واقعيت آن است كه رييسجمهور اتفاقا انگشت روي نكته مهمي گذاشته و بايد در اين جهت مورد حمايت جدي قرار گيرد. وقوع دو جنگ ظالمانه عليه كشور با زمينه سالها تحريم حداكثري، اهميت انضباط شديد همه دستگاهها و شركتها و سازمانهاي دولتي و حكومتي را نشان ميدهد. متاسفانه از آنچه شنيده و ديدهايم بر نميآيد كه بسياري از مديران دولتي و حكومتي مشي و منش مقتصد رييس دولت را در مرام خود گنجانده و از ريخت و پاشهاي معمول و ديرين پرهيز كنند.هنوز همانطور كه خود آقاي پزشكيان اشاره كردند بسياري از مديران پاداشهاي كلان ميگيرند در حالي كه موفقيت چنداني از خود بروز ندادهاند.هزاران هياتمديره حاضر و هزينهساز هستند درحاليكه اعضا هر ماه درنهايت فقط در چند جلسه شركت ميكنند ولي حقوقهاي آنچناني ميگيرند! مهمانيها، سفرهاي خارجي، انواع همايشها و گردهماييهاي بيفايده و برگزاري مستدام مراسم گوناگون، افزون بر بار مالي موجب بدبيني مردم است و اين سوال را ايجاد ميكند كه اگر دولت در مضيقه پول است، هزينه اين ريخت و پاشها از كجا تامين ميشود؟ آقاي پزشكيان اولين رييسجمهوري است كه پيرامون هزينههاي بلاوجه و انضباط شديد مالي حساس است و شايد از اين جهت هم تحت فشار باشد، ولي حتي اگر شرايط خاص كشور نبود بايد اين دغدغه درست و اصولي را ستود و از گسترش و تعميق آن حمايت كرد.
*****
چرا در توافق مکه ابتکاری نداشتیم
رجانیوز نوشت:
پیمان دفاع متقابل میان عربستان، ترکیه و پاکستان را باید یکی از مهمترین تحولات امنیتی در پیرامون ایران دانست. اهمیت این توافق در آن است که سه بازیگر با ظرفیتهای متفاوت اما مکمل، در حال ساختن نوعی چتر بازدارندگی مشترک هستند. عربستان سعودی پولهای نفتی و پیوندهای گسترده غربی را وارد این معادله میکند. ترکیه بعنوان کشوری عضو در ناتو، تجربه عملیاتی در چند جبهه و صنایع دفاعی رو به گسترش را با خود میآورد و در نهایت پاکستان نیز با ارتش بزرگ و به مثابه یک قدرت هستهای، وزن این ترکیب را بهطور جدی افزایش میدهد. جمع شدن این سه ظرفیت، یعنی آنها به سمت نوعی امنیت شبکهای درحال حرکت هستند.
این پیمان همچنین نشان میدهد عربستان سعودی به دنبال ایجاد محورهای موازی در ارکان بازدارندگی خود در کنار آمریکا است. بعبارت دیگر عربستان همزمان با آمریکا تجارت میکند، با ترکیه و پاکستان وارد تفاهم امنیتی میشود و میکوشد پرونده یمن را از یک بحران محلی به موضوع امنیت منطقهای و بینالمللی تبدیل کند. این یعنی یک دولت منطقهای در حال استفاده از تمام امکانهای دیپلماتیک برای افزایش هزینه تهدید علیه خود هستند. همین موضوع، ضعف دستگاه دیپلماسی ایران را برجستهتر میکند.
وزارت امور خارجه ایران باید پاسخ دهد که چرا در چنین محیطی، از ابتکارات مشابه استفاده نمیکند و همه چیز را در مذاکره با آمریکا خلاصه میکند. ایران با گسترهای از ظرفیتهای منطقهای، امکان طراحی پیمانهای امنیتی، ترتیبات دفاعی، و سازوکارهای بازدارندگی را دارد. با این حال، خروجی عملی دستگاه دیپلماسی بیشتر در سطح مذاکرات بینتیجه، بیانیههای کلیشهای و حتی سفرهای استانی (!) باقی مانده است.
*****
«بدیم بره» نسخه اصلاح اقتصادمان نیست
جوان نوشت:
خصوصیسازی در کشورمان معمولاً با یک خطای مفهومی جدی مواجه است و آن، یکسان گرفتن «مالکیت» با «مدیریت» است، یعنی هرگاه یک بنگاه دولتی از نظر مالی و عملیاتی دچار مشکل میشود، به جای آنکه ابتدا کیفیت مدیریت و ساختار حکمرانی آن بررسی شود، مالکیت به عنوان منشأ ناکارآمدی معرفی میشود و نسخه واگذاری روی میز میآید، حال آنکه دولتی بودن مالکیت به خودی خود، نه مدیر ناکارآمد میسازد و نه خصوصی بودن مالکیت تضمینکننده مدیریت کارآمد است. پس مسئله اصلی این است که چه کسی باید بنگاه را اداره کند و در برابر چه شاخصهایی پاسخگو باشد. اگر پاسخ این پرسشها بخش خصوصی است، دلیلی وجود ندارد که برای اصلاح مدیریت، مالکیت دارایی نیز واگذار شود، چراکه میتوان مالکیت عمومی را حفظ کرد و اداره بنگاه را به مدیری حرفهای سپرد و از هبه کردن خیلی از اموال عمومی به خودیها و نخودیها جلوگیری کرد.
قاعدتاً مالکیت یک بنگاه بزرگ فقط برخورداری از چند ساختمان و خط تولید و ماشینآلات نیست، بلکه مجموعهای از حقوق اقتصادی و مزیتهایی است که طی دههها و با سرمایهگذاری عمومی شکل گرفته است و طبعاً زمین و زیرساخت و ویژند (برند) و شبکه فروش و نیروی انسانی و سهم بازار و دانش فنی، همگی بخشی از ارزش اقتصادی چنین بنگاهی را تشکیل میدهند و نمیتوان صرفاً به دلیل اینکه چند مدیر دولتی از اداره آن عاجز بودهاند، نتیجه گرفت که تمام این داراییها نیز باید از مالکیت عمومی خارج شود. چنین استدلالی در واقع هزینه شکست مدیریت را از مدیر به جامعه منتقل میکند و بعد برای جبران آن، خود دارایی را به فروش میگذارد، در حالی که اگر مشکل مدیریت است، منطقیتر آن است که مدیریت اصلاح شود و مالکیت تا زمانی که ضرورت انتقال آن اثبات نشده است، حفظ شود.
*****
حریف ایران نمی شوید!
خراسان نوشت:
وزیر امور خارجه ترکیه ادعا کرد که ایران هدف پیمان دفاعی امضا شده بین عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان نیست ؛ این در حالی است که شواهد موجود نشان می دهد این کشورها حتی اگر بخواهند هم نمی توانند حریف ایران شوند.
فیدان در شرایطی ادعا می کند که هدف پیمان دفاعی مکه ایران نبوده است که حتی اگر این کشورها می خواستند که هدفشان هم ایران باشد کار خاصی از دست آن ها ساخته نبود و ایرانی که می تواند دو قدرت هسته ای آمریکا و اسرائیل را در چنین باتلاقی گرفتار کند نه تنها ترسی از هم پیمانی سه کشور مذکور ندارد، بلکه حتی آن را برای جلوگیری از حمله به عربستان در صورت پیش آمد مجدد اتفاقات جنگ رمضان کافی هم نمی داند. مخصوصا که روابط میان هر دو کشور پاکستان و ترکیه با ایران عمیق تر و خطیر تر از آن است که این کشورها بخواهند به علت جمع آوری مشتی دلار از جیب سعودی ها به آن منافع مشترک و راهبردی پشت کنند. ایران مدت هاست که شریک امنیتی مطمئنی برای دو کشور پاکستان و ترکیه است و همین الان هم روابط امنیتی این کشورها با ایران برای مقابله با اهداف مشترکی مثل گروهک های تروریستی جدایی طلب کرد و بلوچ در حال انجام است از طرف دیگر هر دوی این کشورها به علت اشتراک مرزهای زمینی با ایران نقش مهمی به عنوان راه های جایگزین ایران برای دور زدن تحریم ها ایفا می کنند که گرچه ایران نیازمند حفظ این مسیرهای تنفسی است اما بدیهی است که خود این کشورها هم منافع قابل توجه اقتصادی از این ماجرا می برند و آمریکابا توجه به مشکلات اساسی اقتصادی هر دو کشور ترکیه و پاکستان میلی برای از دست دادن این منافع ندارد. از سوی دیگر هر دوی این کشورها نقاط ضعفی دارند که امکان فعال کردن آن برای ایران وجود دارد و همین موضوع هم دلیلی دیگر برای عدم میل آن ها برای ورود به یک منازعه با ایران است
*****
واکنش یک نماینده به بیانیه حمایت از جبلی
مجتبی زارعی، نماینده تهران در توئیتی نوشت:
امروز یک بانوی محترمی از معاونت پارلمانی صدا و سیما تلفن کرد که در سامانه نمایندگان بیانیه ی حمایت از سازمان بارگذاری شده و امضا کنید !
اولا این کار عجیب است چون اگر نمایندگان می خواهند امضا کنند به تو و آقای جبلّی چه ربطی دارد این که با تماس های تلفنی که در واقع نوعی ابزار تهدید و تطمیع است به جلب نظر و جمع آوری امضا مبادرت کنید؟! ثانیا مگر جمع کردن امضا خرابکاری های هیئت رئیسه ی سازمان را برای وحدت شکنی ها و قطبی سازی ها و عدول از فرامین امام شهید و امام رشید در رسانه ملّی درست جلوه خواهد داد ؟!
به تلفن کننده هشدار دادم این کار زشت را متوقف کند ؛ ضمنا به او گفتم الان که ده روز است چند نماینده مجلس این نامه را در سامانه مجلس گذاشتند اما من از همکارانم خواستم به خاطر خرابکاری و ناتوانی های رییس صداوسیما در اداره سازمان این نامه را امضا نکنند.
البته حساب برخی کارکنان و برخی مدیران و بخصوص بسیاری از خبرنگاران شجاع و شهادت طلب رسانه ی ملی در این یکسال پر زحمت جداست و قویا در برابر زحمات شان احساس کوچکی می کنم و به آنها درود می فرستم
البته به تلفن کننده گفتم اگر علی الفرض حکم آقای جبلی را امام جامعه تمدید فرمایند منِ ناچیز اطاعت خواهم کرد نه فقط قانونی بلکه دلی و حقیقی !
*****
چرا قیمت نفت منفجر نشد؟!
فرهیختگان نوشت:
قیمت نفت باوجود تمام رخدادهای بستهشدن تنگه هرمز و بابالمندب، هنوز هم منفجر نشده است. قرار بود ایران با ابزار قیمت نفت به آمریکا فشار بیاورد تا مجبور به عقبنشینی از این جنگ و پذیرش شکست در اهداف خودش بشود، درحالیکه قیمت به اندازه دوران جنگ 40 روزه بالا نرفته و بیشتر از 101 دلار را برای ماههاست که لمس نکرده. در پاسخ به این مسئله، دو نکته اساسی را در این متن توضیح میدهیم. اول اینکه اقتصاد آمریکا و برخی کشورهای متصل به آن همین حالا با مشکلاتی که قرار بود نفت گران برایشان ایجاد کند، دستوپنجه نرم میکنند و دوم پاسخ به این سؤال که چرا قیمت نفت بالا نمیرود؟
اهمیت نفت در ایجاد بازدارندگی و ضربه به اقتصاد دشمن، یک متغیر میانی است. یعنی مسئله اصلی ایران قیمت نفت نیست؛ بلکه قیمت بالای نفت یک زنجیره از رخدادها را فعال میکند که در نهایت میتواند بازارهای جهانی بهویژه آمریکا را تحتتأثیر قرار داده و بهشدت زیر ضرب ببرد. این فرایند شامل موارد زیر است که بر اساس ترتیب زمانی و منطقی مرتب شدهاند: 1. قیمت نفت بالا میرود؛ 2.قیمت بنزین و کالاهای تولیدی از نفت بالا میرود؛ 3.تورم مصرف کننده در آمریکا افزایش مییابد؛ 4. بانک مرکزی آمریکا (فدرال رزرو) برای کنترل تورم دست به افزایش نرخ بهره میبرد (قبل از افزایش نرخ بهره، بازارها باتوجهبه چشمانداز افزایش احتمالی، واکنش ریسکی نشان میدهند)؛ 5. مجموعهای از رخدادها شامل افزایش نرخ بازدهی اوراققرضه، کاهش سهام در بازارهای بورس، افزایش هزینه استقراض برای دولت آمریکا و افزایش هزینه زندگی برای مردم آمریکا اتفاق میافتد. پس ما میخواهیم نفت گران شود تا تورم آمریکا و جهان بالا برود... .
****
شادی بر خون
وطن امروز نوشت:
در ادبیات و تاریخ علوم سیاسی، جریانهای سلطنتطلب همواره به عنوان گروههایی محافظهکار، سنتگرا و متعلق به خاستگاههای طبقاتی اشرافی و مرفه شناخته میشوند. این گروهها به دلیل ماهیت وجودی خود، معمولا خواهان «حفظ نظم»، پرهیز از رفتارهای رادیکال و دوری از خشونتهای کور خیابانی هستند و همواره تلاش میکنند خود را به عنوان نمادی از ثبات، قانونگرایی و پرستیژ در عرصه سیاست معرفی کنند. اما آنچه امروز در میان پهلویخواهان ایرانی مشاهده میکنیم، یک پارادوکس بزرگ و یک استثنای حیرتانگیز است. جریانی که قاعدتا باید با ادبیاتی دیپلماتیک و محافظهکارانه به دنبال جلب نظر افکار عمومی باشد، به ناگاه شمایل یک گروهک شبهنظامی، قمهکش و تروریست را به خود گرفته است. دلیل این دگردیسی چیست؟ پاسخ را باید در «استیصال سیاسی» جستوجو کرد. وقتی یک جریان متوجه میشود فاقد پایگاه مردمی در داخل کشور است و نمیتواند از طریق گفتمانسازی سیاسی اهداف خود را پیش ببرد، برای جبران این سرخوردگی، به «ترور»، «ایجاد رعب و وحشت» و «خشونت عریان» پناه میبرد.
پهلویخواهان اکنون خشونت را به عنوان یک ایدئولوژی و ارزش تقدیس میکنند و دقیقا از همین نقطه است که عبور از یک «گروه سیاسی اپوزیسیون» به یک «فرقه فاشیستی» آغاز میشود. قهرمان این گروهک، «بهنام زاپاتا»ها هستند، نه روزنامهنگاران و دانشگاهیان.
برای درک بهتر این سقوط اخلاقی، نیازی نیست راه دوری برویم؛ بازخوانی حوادث پیش و پس از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، مستندات غیرقابل انکاری از این توحش سیستماتیک را پیش روی ما میگذارد. پیش از کودتای دیماه، در صفحات مجازی و شبکههای اجتماعی وابسته به سلطنتطلبان، خشونتورزی با تمام جزئیات ترویج میشد. آموزش ساخت سلاحهای دستساز، توصیه علنی به استفاده از سلاحهای گرم و سرد و صدور فرمان قتل مخالفان، به صورت گسترده پمپاژ میشد. توئیت و جمله معروف اشکان خطیبی در آن روزها که صراحتا دستور میداد «رحم نکنید و بکشید»، در واقع مانیفست و خلاصه ایده سلطنتطلبان بود.
****
واقعاً همه چی آرومه؟
روزنامه قدس نوشت:
خرداد ماه امسال «سیانان» گزارشی را با این تیتر: «دبی به حالت عادی بازگشته است، پشت پرده اما داستان متفاوتی در جریان است» منتشر کرد. در گزارش این خبرگزاری آمده بود ترافیک دبی دوباره در حال افزایش است، میزهای رستورانها در حال پر شدن هستند و پروازها تا حد زیادی از سر گرفته شدهاند. در ظاهر، زندگی در این قطب گردشگری خلیج فارس تقریباً به حالت عادی نزدیک شده است. پشت پرده اما شهر با واقعیتهای دردناکی روبهرو است... هتلها، خطوط هوایی و دیگر مشاغل مرتبط با گردشگری بیش از هر زمان دیگری تلاش میکنند گردشگران و بازدیدکنندگان را به بازگشت ترغیب کنند. این شهر با یکی از مهمترین آزمونهای تاریخ خود روبهرو است، چراکه باید اعتماد مسافران و گردشگران را برگرداند و صنعت گردشگری خود را که سنگ بنای اقتصادش است، احیا کند. آن هم در شرایطی که هشدارها برای سفر نکردن به منطقه هنوز پابرجا هستند و بسیاری از پروازها از سرگرفته نشدهاند.
دستاندرکاران صنعت گردشگری در دبی اگرچه از اختلالهای وسیع و گسترده، کاهش درآمد، عدم ثبات، آینده نامعلوم و... گلایه داشتند اما ادعا میکردند اقتصاد و گردشگری دبی هنوز به مرحله فروپاشی نرسیده است و میتوان امیدوار به نجات آن بود. اقتصاددانان اما نگاه محتاطانهتری داشتند و اگرچه از فروپاشی حرفی نمیزدند اما معتقد بودند اختلال اقتصادی میتواند ادامهدارتر باشد. در این شرایط در اغلب بخشهای وابسته به گردشگری دبی، تخفیفهای عجیب و غریب نیز داشت آغاز میشد... با وجود تقلای بیپایان مسئولان این شیخنشین برای اینکه آب رفته را به جوی دبی برگردانند «چینزیا بیانکو» کارشناس شبهجزیره عربستان و منطقه خلیج فارس در شورای روابط خارجی اروپا، مدتی قبل در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «این بدترین کابوس دبی است، زیرا اساس موجودیت آن به این وابسته بود که در منطقهای پرآشوب، یک آبادی امن باشد... شاید راهی برای تابآوری وجود داشته باشد، اما بازگشت به گذشته دیگر ممکن نیست».
