اظهارات باقر خرازی اتفاقی نیست
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
... بار دیگر شاهد هستیم که جماعت پرسروصدا با جعل خبری مبنی بر استعفای مکرر رئیسجمهور تلاش کردند مانع توافق جدید بر سر چگونگی مدیریت تنگه هرمز شوند. افراد دیگری هم با ترتیب دادن یک سؤال و جواب ساختگی در یکی از تجمعات شبانه تلاش کردند به هواداران خود خط بدهند باید رئیسجمهور را وادار به استعفا کنند و زمینه را طوری فراهم نمایند که رهبری هم استعفایش را بپذیرد و باز هم هرگونه مذاکره برای رسیدن به تفاهم با بنبست مواجه شود.
این تلاشهای مذبوحانه با ورود سریع شخص رئیسجمهور به صحنه و تکذیب استعفا و همینطور صدور بیانیه دفتر رهبری مبنی بر تکذیب مطالب مربوط به استعفا و اظهارنظر رهبری درباره آن، ابتر ماندند ولی تمام شواهد و قرائن موجود حکایت از ادامه این تلاشها دارند.
هدف این جاعلان و توطئهگران اینست که رئیسجمهور و دولت را وادار به کنارهگیری کنند تا راه برای به قدرت رسیدن خودشان هموار شود. آنها از اینکه دولتشان در میانه راه به پایان رسید و امکان سلطه بر مجاری قدرت را از دست دادند بشدت ناراحتند و برای بازگشت به قدرت به هر وسیلهای حتی دروغ و توطئه متوسل میشوند.متأسفانه بخشهائی از مبادی قدرت هم با این جماعت منتظرالحکومه همراهی میکنند و رسانه ملی هم به بهانههای مختلف آنها را مطرح و از کارنامه نداشته آنها تمجید میکند و به عملکرد منهای صفرشان نمره 20 میدهد!
شاید در شرایط عادی کشور بتوان این قبیل تلاشهای خلاف قانون و اخلاق را تحمل کرد ولی در زمانی که کشور درگیر جنگ و انواع توطئه آنهم از جانب دشمنان پرشمار غربی و صهیونیستی و تعدادی از دولتهای منطقهای است، چنین ترفندهائی بهیچوجه قابل تحمل نیستند.
«ناتوی اسلامی» یا حلقهای تازه از اقمار ناتو در پیرامون ایران؟
خبرآنلاین نوشت:
در بحبوحهٔ جنگی تمام عیار میان ایالات متحده و اسرائیل از یک سو و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر، سه کشور عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه، پیمان دفاعی مشترکی را در شهر مکه به امضا رساندند که در محافل سیاسی و رسانهای با عناوینی چون «پیمان مکه» یا «ناتوی اسلامی» شناخته شد. این پیمان که با حضور محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان در کاخ الصفا منعقد شد، بر این محور تاکید دارد که «هرگونه حملهٔ مسلحانه به هر یک از سه دولت، حمله به همهٔ آنها تلقی خواهد شد».
اما آنچه این پیمان را از یک ائتلاف دفاعی صرفاً منطقهای متمایز میسازد، نقشی است که ترکیه بهعنوان عضو کلیدی ناتو در آن ایفا میکند. ترکیه با دومین ارتش بزرگ ناتو، موقعیت ژئوپلیتیک منحصربهفرد خود در تقاطع اروپا، آسیا و خاورمیانه، و صنعت دفاعی رو به رشد، حلقهٔ اتصال این ائتلاف سهجانبه به ساختار امنیتی غرب محسوب میشود. اما آیا پیمان مکه را باید یک ائتلاف مستقل اسلامی دانست یا حلقهٔ جدیدی از زنجیرهٔ «اقمار ناتو» که با هدف تکمیل پوشش امنیتی ناتو در کریدور شرق - غرب ایران و ایجاد هماهنگی اطلاعاتی - عملیاتی میان جنوب، غرب و شرق این کشور طراحی شده است؟
****
لرزه در لانه موشها
وطن امروز نوشت:
رئیس سازمان تروریستی ـ جاسوسی رژیم صهیونی 2 نفر از مدیران ارشد موساد را که طراح پروژه شکستخورده رژیم اشغالگر و آمریکا برای وارد کردن گروهکهای کرد تروریست تجزیهطلب به جنگ علیه ایران بودند، برکنار کرد. این اقدام نشاندهنده پیامدهای داخلی شکست طرح جاهطلبانهای است که با هدف ایجاد ناآرامی، پیشبرد طرح براندازی جمهوری اسلامی و در نهایت تجزیه سرزمینی ایران طراحی شده بود.
به گزارش شبکه ۱۲ تلویزیون صهیونیستی، «رومن گوفمن» رئیس موساد، 2 مقام ارشد را که در طراحی طرح عملیاتی تغییر نظام ایران نقش داشتند، کنار گذاشت. یکی از این افراد رئیس اداره اطلاعات موساد و دیگری رئیس بخش ایران این سازمان است. طرح مذکور بر استفاده از گروهکهای مسلح کرد برای ایجاد زمینه اغتشاشات و ناامنیهای گسترده و براندازی جمهوری اسلامی استوار بود. در بخش عملیاتی نیز حملات رژیم به مواضع سپاه در مناطق مرزی ایران و عراق در اولین روزهای آغاز جنگ 40 روزه قرار بود راه را برای ورود نیروهای کرد تجزیهطلب به شمال غرب ایران و در ادامه شهرهای غرب استانهای آذربایجان و در نهایت مرکز ایران باز کند. با این حال، تردید برخی گروهکهای تجزیهطلب که پس از عملیاتهای پیشدستانه ایران در اقلیم شمال عراق اتفاق افتاد، باعث شد واشنگتن از اجرای این بخش از طرح که عملا ستون پروژه هم به شمار میرفت، منصرف شود.
همانطور که اشاره شد، 2 نفر برکنارشده، طراحان پروژه موساد برای استفاده از ابزار گروهکهای تروریست تجزیهطلب به منظور پیشبرد پروژه جنگ آمریکا و رژیم علیه ایران بودند؛ پروژهای شکستخورده که در روزهای اخیر ابعادی از آن توسط رسانه صهیونیستی واینت منتشر شد. گزارش واینت جزئیات تازهای از این طرح جاهطلبانه و البته محکوم به شکست ارائه میدهد که در آن گروهکهای تجزیهطلب ضدایرانی به عنوان یکی از ستونهای اصلی عملیات در نظر گرفته شده بودند.
بر این اساس، طرح براندازی نظام اسلامی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه با حضور نخست وزیر رژیم صهیونیستی در کاخ سفید به عنوان فرصتی تلقی شد که نباید از دست میرفت. نتانیاهو مبدع این مفهوم بود و تأکید داشت بدون براندازی، راهحلی برای بحران هستهای و رویارویی با ایران (تجزیه سرزمینی ایران) وجود ندارد. به همین دلیل هدف جنگی که ایالات متحده و رژیم صهیونی علیه ایران آغاز کردند و 40 روز ادامه یافت، در ظاهر امر ایجاد شرایط نظامی برای تغییر نظام سیاسی ایران و در پشت پرده، جامه عمل پوشاندن به پروژه تجزیه ایران که سالهاست از سوی رژیم صهیونیستی دنبال میشود، بود.
****
دو گفتمان در جنگ به روایت علم الهدی
سید احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد در خطبه های نماز جمعه اخیر خود گفته است:
دو گفتمان انحرافی نسبت به نتیجه جنگ مردم را دچار مشکل کرده است.
گفتمان نخست این است که میگوید «جنگ تا چه زمانی میخواهد، ادامه پیدا کند؟ هرچه دشمن میخواهد، به او بدهیم تا جنگ تمام شود»؛ این حرف یعنی ما انرژی هستهای، اورانیوم غنی شده و فناوری هستهای را که حق مسلم و ملی ماست بدهیم تا جنگ تمام شود، زیرا این انرژی باعث فشار دشمن و باری بر دوش ما شده است. در حالیکه امروز در عرصه سیاسی، قدرت ما از مرزهای کشورمان خارج شده و بیرون مرزها برای ما قدرت به وجود آورده است.
نماینده ولیفقیه در خراسان رضوی ادامه داد: جریانهای مقاوم و ایستای رزمنده و جنگنده، آن هم خستگیناپذیر مثل انصارا... یمن، حزب ا... لبنان، حماس، جهاد اسلامی و حشدالشعبی عراق، همه اینها را از دست بدهیم و رابطه خود را از بین ببریم تا دشمن راضی شود، از نظر امنیتی نیز تنگه هرمز سالهای سال باز بوده و کشتیها رفت و آمد میکردند، این را هم باز کنیم تا کشتیها بروند و دیگر این موضوع نیز به قیمت جنگ دشمن با ما تمام نشود....
گفتمان دوم متعلق به افرادی دانست که مدام آیه یاس میخوانند و منفی بافی میکنند که اینها رفتند، همه چیز را دادند، دیگر انرژی هستهای و حزبا... را نداریم! در حالیکه رزمندگان ما چنان قوی هستند که وقتی دشمن خواست در ماده پنج تفاهمنامه یک راه عوضی و انحرافی به جای تنگه هرمز ایجاد کند، سه نفتکش را زدند که این منشأ جنگ دوم برای دشمن شد، رزمندگان ما در این جنگ نیز ایستادند و دشمن را مستأصل کردند؛ بنابراین این دو گفتمان انحرافی که گفتمان دوم آن را انقلابیون میگویند و از روی دلسوزی و احساس خطر نیز میگویند ولی باعث میشود ما به کجا برسیم و نتیجه آن به کجا برمیگردد؟ نتیجه به این برمیگردد که ما ضعیف هستیم و رهبر ما نیز یک رهبر مسلوب الاختیاری است که از واقعیت فاصله دارد.عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: شما چنین رهبری را در دنیا میشناسید که پنج ماه در حال فرماندهی جنگ باشد، بر فضای دیپلماسی تسلط دارد، قدم به قدم دیپلماسی را مدیریت میکند،
****
سقوط آزاد ترامپ و تصویر آمریکا
قدس نوشت:
نظرسنجی نگرش جهانی مرکز تحقیقات پیو در سال ۲۰۲۶ از فوریه تا می و با پوشش ۳۶ کشور و بیش از ۴۲ هزار بزرگسال، دادههای سردی ارائه داد. تنها ۲۳ درصد از پاسخدهندگان جهانی به ترامپ در امور بینالمللی برای انجام کار درست اعتماد دارند. ۷۶ درصد هیچ اعتمادی به رهبری آمریکا در امور بینالمللی ندارند. ۷۴ درصد از نحوه برخورد ترامپ با موضوع ایران ناراضی هستند. در مقایسه با سایر رهبران، مکرون ۴۳ درصد، زلنسکی ۳۵ درصد، شی جینپینگ ۳۴ درصد، پوتین ۳۱ درصد و نتانیاهو ۱۸ درصد اعتماد کسب کردند در حالی که ترامپ تنها ۲۳درصد دارد. ۳۷ درصد دیدگاه مثبت و ۵۷ درصد دیدگاه منفی به آمریکا دارند. ۵۰ درصد آمریکا را شریک غیرقابلاعتماد میدانند و تنها ۳۲ درصد معتقدند آمریکا منافع کشورهای دیگر را در نظر میگیرد. در میان متحدان سقوط شدیدی دیده میشود؛ در کانادا از ۸۳ درصد در ۲۰۲۲ به ۳۵ درصد در ۲۰۲۶ رسیده که ۴۸ امتیاز سقوط کرده است. در آلمان از ۸۳ به ۳۹ درصد با ۴۴ امتیاز کاهش. در سوئد از ۸۳ به ۳۱ درصد با ۵۲ امتیاز سقوط و در ژاپن از ۷۶ به ۵۹ درصد با ۱۷ امتیاز کاهش. شناخت خالص جهانی آمریکا از ۲۲ درصد در سال ۲۰۲۴ به منفی ۱۶ درصد سقوط کرده و در زمره پنج کشور با منفیترین تصویر جهانی قرار گرفته است. در فرانسه دیدگاه مثبت نسبت به آمریکا از ۶۵درصد در ۲۰۲۱ به ۲۷درصد در ۲۰۲۶ رسیده که نزدیک به سطح دوران جنگ عراق است. تنها رژیم صهیونیستی است که دیدگاه مثبت نسبت به ترامپ و آمریکا دارد با ۸۱ درصد مطلوب. در بیشتر ۳۶ کشور مورد بررسی محبوبیت چین بالاتر از آمریکاست، از جمله متحدان سنتی مانند کانادا، استرالیا، فرانسه، بریتانیا و آلمان.
****
ماجرای تصویب کنوانسیون خزر چیست؟
فرهیختگان درباره ماجرای تقسیم دریای خزر نوشت:
پیش از فروپاشی شوروی، ما دو قرارداد با این کشور داشتیم؛ قرارداد ۱۹۲۱ و قرارداد ۱۹۴۰ که «عهدنامه مودت» و «قرارداد بازرگانی و کشتیرانی» بودند. در این اسناد، هیچگاه مالکیت بهصورت 50-50 میان ایران و شوروی تقسیم نشده بود، بلکه حق استفاده بهصورت مساوی تقسیم شده بود. دریا را نیز بهصورت مشاع تقسیم کرده بودند، نه مالکیت آن را، بلکه صرفاً حق بهرهبرداری از آن را و این دو مقوله کاملاً متفاوت از یکدیگرند. پس از فروپاشی شوروی، دو نظریه در حقوق بینالملل وجود دارد، مبنی بر اینکه آیا با این فروپاشی، حقوق ایران نیز دستخوش تغییر میشود یا خیر.
عدهای معتقدند شوروی بهعنوان یک کشور وجود داشته و اکنون تقسیم شده است. روسیه تمام ملاحظات سیاسی شوروی را بر عهده گرفته؛ در سازمان ملل جانشین آن شده، معاهدات را پذیرفته و بدهیهای دولت شوروی را پرداخت کرده؛ بنابراین دولت از میان نرفته، بلکه تغییر کرده است. ما نیز یک نظریه حقوقی داریم که معاهدات میان ایران و شوروی تا زمانی که جایگزینی برایشان ایجاد نشود، معتبرند. استدلال ما این است که شوروی ازمیانرفته، اما روسیه در حقوق بینالملل «دولت تداومدهنده» شناخته میشود، زیرا کرسی شورای امنیت را حفظ کرد، تعهدات بینالمللی شوروی را پذیرفت و بدهیها را پرداخت. حال اگر روسیه جانشین شوروی شده، چرا به لحاظ حقوقی معاهدات خزر تداوم نیابد؟ دیدگاه دیگری میگوید موضوع معاهدات، اساساً پس از فروپاشی شوروی تغییر کرده است. در سال ۱۹۴۰ تنها دو کشور ساحلی وجود داشت، اما از سال ۱۹۹۱ به بعد، پنج کشور ساحلی به وجود آمدند؛ لذا اجرای همان ترتیبات پیشین عملاً امکانپذیر نیست. این استدلال را بیشتر روسیه، قزاقستان و آذربایجان مطرح کرده بودند. دعوای اصلی بر سر همین نکته است... گفته میشود در سال ۲۰۱۸، دولت وقت حقوق مشروع ایران در حق استفاده 50 درصدی را نادیده گرفته، اما در آن مقطع ما حق 20 درصدی را برای خود لحاظ کرده بودیم؛ بدین معنا که پذیرفتیم پنج کشور ساحلی به وجود آمدهاند و بر اساس «حق انصاف»، این دریاچه باید تقسیم شود و هر کشور 20 درصد حق استفاده داشته باشد. هرچند کشورهای دیگر نظیر روسیه، قزاقستان و آذربایجان نپذیرفتند، ولی ما این 20درصد را مبنای کار قرار دادیم؛ بنابراین این اظهارات که ایران 50 درصد سهم داشته و جمهوری اسلامی آن را کاهش داده، نادرست است. ما مالکیت 50 درصدی نداشتیم، بلکه حق مشاع استفاده از دریا را داشتیم و بعد از آن نیز مبنای ما 20 درصد بود، نه 11 یا 13 درصد. ..
ما در پهنه آبی دریا تقریباً چیزی از دست نمیدهیم. 15 مایل آب سرزمینی و 10 مایل آب انحصاری ماهیگیری داریم و مابقی پهنه آبی دریای خزر که حجم عظیمی است، پهنه مشترک آبی میان کشورهاست. در بحث کشتیرانی و ترانزیت چیزی از دست نمیدهیم؛ راه تجاری ما با روسیه باز است و نیز در آن 15 درصد بحث ماهیگیری نیز ما حاکمیت نداریم، بلکه یک حق انحصاری خصوصی بر آبزیان و ماهیگیری داریم؛ بنابراین در بحث پهنه آبی مشکلی وجود ندارد. آنچه در کنوانسیون تقسیم و تعیین تکلیف میشود، بستر و زیربستر است که در این بخش، به ضرر جمهوری اسلامی ایران تمام میشود.
****
آیا سایپا آماده واگذاری است ؟
سعید مدنی، مدیرعامل اسبق سایپا در روزنامه ایران نوشته است:
رئیسجمهوری اعلام کرده واگذاری سایپا در دستور کار دولت است. آیا اکنون زمان مناسبی برای این واگذاری است؟ بحث واگذاری سایپا از حدود یک سال و نیم پیش مطرح شد، اما اجرای آن به دلایل مختلف به تعویق افتاد. تجربه ایرانخودرو نیز با آنچه قرار است درباره سایپا انجام شود تفاوت دارد؛ در ایرانخودرو مدیریت از طریق ترکیب سهام چند شرکت به بخش خصوصی منتقل شد، اما در سایپا قرار است فرآیند متفاوتی طی شود و طبیعتاً خریدار باید از اهلیت مدیریتی، توان مالی و برنامه مشخص برای اداره شرکت برخوردار باشد. سایپا یک بنگاه بزرگ اقتصادی و بخشی از سرمایه ملی است. به همین دلیل، واگذاری آن باید به گونهای انجام شود که منافع ملی حفظ شود. در همه دنیا نیز پیش از واگذاری شرکتهای بزرگ، تلاش میکنند وضعیت مالی و عملیاتی آنها را بهبود دهند تا ارزش واقعی شرکت حفظ شود و واگذاری به نفع سهامداران و اقتصاد کشور باشد.آیا سایپا امروز آمادگی واگذاری را دارد یا ابتدا باید اصلاحات ساختاری انجام شود؟
به اعتقاد من، پیش از واگذاری باید بخشی از مشکلات ساختاری شرکت برطرف شود. سایپا امروز با بدهی و زیان انباشته مواجه است و این موضوع طبیعتاً بر ارزش سهام آن اثر میگذارد. اگر شرکتی با این شرایط عرضه شود، خریدار نیز قیمت پایینتری پیشنهاد خواهد داد.
بهترین راهکار این است که ابتدا شرکت از وضعیت بحرانی فاصله بگیرد و سپس واگذار شود. البته اگر ارزیابی دقیقی از ظرفیتهای آینده شرکت انجام شده باشد و مشخص شود با اجرای یک برنامه مناسب میتواند در مدت معقولی از شرایط فعلی خارج شود، همان برنامه میتواند مبنای ارزشگذاری قرار گیرد.
****
چه زمانی جنگ به پایان میرسد؟
کیهان نوشت:
حالا وقت آن است که نشان دهیم میتوانیم تنگه هرمز را فقط برای شناورهایی که با آمریکا و اسرائیل همکاری نداشتهاند و به نظم مد نظر ایران تمکین میکنند، باز کرده و عبور امن آنها تا خروج از منطقه درگیری را تضمین کنیم. تکمیل حاکمیت ایران بر تنگه هرمز پایه نظم جدید منطقه غرب آسیاست. تا زمانی که این نظم در منطقه غرب آسیا تثبیت نشده؛ جنگ به پایان نرسیده است. ...
اکنون که ماشین جنگی آمریکا با اختلال مواجه شده و ملاحظات سیاسی داخلی در واشنگتن بیش از پیش افزایش یافته؛ جمهوری اسلامی ایران در فرصت مناسب و البته محدودی برای اعمال قدرت خود قرار دارد. برای این منظور لازم است بدون ارجاع به سوءتفاهمنامهای که در اسلامآباد شکل گرفت و از همان روز اول توسط آمریکا نقض شد و سپس رئیسجمهور آمریکا پایان آن را اعلام کرد؛ اخذ عوارض از کشتیهای عبوری از همین حالا آغاز شود و کشتیهای خاطی را در میدان جنگ تنبیه کرد. در مقابل محاصره دریایی ارتش تروریستی آمریکا باید برای تأمین امنیت کشتیهایی که از نظم جدید منطقه پیروی میکنند معادلهای بازدارنده تعریف کرد. میتوان با اعلام و هشدار قبلی، در ازای توقف هر کشتی تجاری یکی از مراکز تجاری کشورهای میزبان ارتش تروریستی آمریکا در منطقه را هدف قرار داد و در ازای توقف هر نفتکش به سراغ ضربه زدن به یکی از تأسیسات نفتی کشورهای میزبان ارتش تروریستی آمریکا رفت.
مسئولان و دستاندرکاران جمهوری اسلامی ایران باید از عمق جان بپذیرند که برای ایجاد نظم جدید غرب آسیا راهی جز اعمال قدرت نیست و همچنین با تمام وجود به توانایی ایران برای اعمال این قدرت ایمان داشته باشند. نباید با نیرنگِ مذاکره و توافق خام شد و برای دشمن فضای تنفس ایجاد کرد. از آن بدتر نباید دلخوش به تفاهمنامه منقضیشده و پر از رخنهای ماند که با سیاست اصولی رهبر انقلاب فاصله داشت و سرعتگیری در مسیر پیشروی ایران بود.
****
موانع ذهنی در تقویت مدارس دولتی
اطلاعات نوشت:
سالهاست که «تقویت مدارس دولتی» یکی از پرتکرارترین موضوعات پژوهشی، سیاستی و رسانهای آموزش و پرورش ایران است. صدها مقاله، گزارش، همایش، سند سیاستی و برنامه اصلاحی، هر یک از زاویهای به این مسئله پرداخته و راهکارهایی برای ارتقای کیفیت مدارس دولتی ارائه کردهاند. با این همه، پرسشی اساسی همچنان پابرجاست: چرا با وجود این حجم از پژوهش، سیاستگذاری و برنامهریزی، مدارس دولتی هنوز با بسیاری از چالشهای دیرپای خود روبهرو هستند و بهبود آنها کمتر از انتظار جامعه بوده است؟ این تناقض، ما را به تأملی دوباره درباره نحوه مواجهه با مسئله فرامیخواند. شاید مسئله اصلی، نه کمبود پژوهش یا فقدان تجربههای موفق، بلکه خطا در صورتبندی مسئله باشد. هرگاه مسئله را نادرست تعریف کنیم، حتی دقیقترین مطالعات و بهترین راهحلها نیز نمیتوانند به نتایج مطلوب بینجامند. ازاینرو، پیش از آنکه درباره شیوههای تقویت مدارس دولتی سخن بگوییم، باید از خود بپرسیم: آیا تاکنون پرسش درستی را دنبال کردهایم؟ مرور بخش قابلتوجهی از مطالعات و پژوهشهای انجامشده نشان میدهد که بسیاری از آنها بیش از آنکه در پی کشف ریشههای مسئله باشند، به توصیف نشانهها و پیامدهای آن پرداختهاند. موضوعاتی مانند نارضایتی معلمان، ضعف مدیریت مدارس، کمبود منابع، مشارکت محدود خانوادهها، افت کیفیت یادگیری یا کاهش انگیزه دانشآموزان، اگرچه واقعیتهایی انکارناپذیرند، اما بیش از آنکه علت باشند، معلولاند...
از همین رو، «پرسش اصلی این یادداشت آن نیست که «مدارس دولتی با چه مشکلاتی روبهرو هستند؟»؛ بلکه این است که چه سازوکارهای حکمرانی، چه الگوهای تصمیمگیری و چه مدلهای ذهنی، زمینه شکلگیری و تداوم این مشکلات را فراهم کردهاند»؟ تا زمانی که این پرسش در کانون پژوهش و سیاستگذاری قرار نگیرد، بسیاری از برنامههای اصلاحی در عمل چیزی جز بازتولید وضع موجود نخواهند بود. مسئله مدارس دولتی را نمیتوان صرفاً در کمبود بودجه، ضعف مدیریت یا کاستیهای اجرایی خلاصه کرد. این عوامل، خود محصول تصمیمهایی هستند که در سطوح بالاتر نظام حکمرانی اتخاذ میشوند.
