به گزارش الف خلیل القاضی، تحلیلگر مسائل سیاسی، در سایت الخنادق درباره عقبنشینی جدید ترامپ چنین نوشت:
عقبنشینی ترامپ از حمله به ایران، در چارچوب بحرانی که هر روز شدت میگیرد، چیزی گذرا و معمولی نیست، بلکه نشان از تحولی عمیقتر در مدیریت درگیریها در خاورمیانه دارد. وقتی نیروی نظامی که در اوج آمادگی است، جای خود را به ابزار دیپلماسی میدهد، این به معنای پیروزی سیاست بر جنگ نیست، بلکه میزان بالای هزینه استراتژیک جنگ را برای ما فاش میکند.
جنگ کنونی میان ایران و آمریکا وارد مرحله جدیدی شده و سؤال اصلی در حال حاضر این نیست که چه کسی میتواند ضربه اول را بزند؛ سؤال این است که چه کسی میتواند پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی این حمله را تحمل کند؟ این، معادله جدیدی است که در دو طرف، بهویژه در آمریکا و اسرائیل، شکل گرفته است.
تهدیدهای اخیر ترامپ در فضای مجازی بهسرعت پایان یافت و جای خود را به فراهم بودن تفاهم اولیه و تکمیل فرایند مذاکرات داد.
این موضوع نشان میدهد که عقبنشینی از استفاده از قدرت نظامی، همیشه به معنای ضعف اراده سیاسی نیست، بلکه اعترافی ضمنی است به این که توان استراتژیک دشمن تغییر کرده و جنگ نمیتواند با هزینهای قابل قبول، اهداف خود را محقق کند.
در ماههای گذشته، تهران بهوضوح توانسته مرکز ثقل جنگ را به معادلهای گستردهتر تبدیل کند. عنوان این معادله این است: «هیچ جنگی محدود به ایران نخواهد ماند و محدود به حملات بین ایران و آمریکا نخواهد بود.» ایران جنگ را به اقتصاد جهانی، انرژی، گذرگاههای دریایی و تأسیسات حیاتی و مهم منطقه خواهد کشاند.
از همین منظر، تنگه هرمز فقط یک گذرگاه آبی نیست، بلکه اکنون به مرکز واقعی درگیری تبدیل شده و هر کسی که قدرت تأثیرگذاری خود بر تنگه هرمز را نشان دهد، ابزار فشاری را در اختیار دارد که از محدوده جغرافیا فراتر رفته و به بازارهای جهانی و قیمتهای انرژی خواهد رسید. پس خیلی دور از ذهن نیست که در آینده، تنگه هرمز به یک محور اساسی در تعاملات سیاسی تبدیل شود.
در همین رابطه، قدرت دیگر فقط به تعداد ناوهای هواپیمابر یا حجم ذخایر نظامی نیست، بلکه قدرت در دست کشوری است که بتواند سازوکارهایی را که اقتصادهای جدید بر آن بنا شدهاند، تهدید کند. نیروگاههای برق، زیرساختهای آبشیرینکن، پالایشگاههای نفت، بنادر صادرات گاز و شبکه حملونقل، همه و همه بخشی از مفهوم بازدارندگی استراتژیک هستند. این موضوع در دهههای گذشته تنها محدود به پایگاههای نظامی بود.
بنابراین، هرگونه درگیری گسترده فقط به معنای نابود کردن اهداف نظامی نیست، بلکه احتمال فلج اقتصادی از آبهای خلیج فارس تا بازارهای جهانی وجود دارد. از اینجا درمییابیم که بحث و بررسیهای کنونی از سؤال «آیا میتوانیم ضربه بزنیم؟» به سؤال پیچیدهتر «آیا میتوانیم عواقب آن را مهار کنیم؟» تبدیل شده است.
