در این روزها، دو ویدیوی منتشرشده در فضای مجازی بار دیگر نشان دادند که مسئله پوشش و حیا، برخلاف تبلیغات رایج، یک موضوع حاشیهای یا صرفا سلیقهای نیست؛ بلکه میدان جدی نزاع بر سر هویت است. از یک سو، سخنان امام علی رحمانف، رئیسجمهور تاجیکستان، که آشکارا از مردم و مسئولان میخواهد زنان هویت تاجیکی خود را در پوشش حفظ کنند و از الگوهای مدرنِ رو به رشدِ بیریشه فاصله بگیرند؛ و از سوی دیگر، اظهارات آقای حضرتی مسئول رسانه ریاست جمهور ایران اسلامی که با لحنی کاملا خلاف آن، مدعی میشود زنان آزادند و دیگر کسی به حجابشان کاری ندارد. این دو موضع، دو جهانبینی متضاد را عیان میکند: یکی، دغدغه حفظ هویت؛ دیگری، عادیسازی فرسایش هویت.
مسئله اصلی این است ، سالهاست در جامعه خودمان گرفتار یک تناقض خطرناک شدهایم: از یک طرف از «فرهنگ» و «هویت» و «تمدن» حرف میزنیم، اما از طرف دیگر وقتی پای حیا و عفاف و پوشش به میان میآید، عملا همان مؤلفههایی را تضعیف میکنیم که هویت ایرانی-اسلامی بر آنها بنا شده است. اگر قرار باشد زن ایرانی-مسلمان فقط در شعار محترم باشد، اما در میدان واقعی فرهنگ و رسانه و سیاست و سبک زندگی، بیپناه رها شود، این دیگر دفاع از زن نیست؛ این واگذاری هویت است.
زن ایرانی-مسلمان در سنت تاریخی و دینی این سرزمین، نه یک موجود منفعل و حاشیهای بوده و نه یک ابزار نمایشی برای مصرف رسانهای و بازار. او حامل کرامت، وقار، خرد، مسئولیت و نقشآفرینی اجتماعی است. حیا در این منظومه، زنجیر نیست؛ سپر است. حجاب، عقبماندگی نیست؛ مرز هویتی است. عفاف، محدودیت تحمیلی نیست؛ نشانه فهم عمیق از نسبت انسان با بدن، جامعه، خانواده و کرامت است. هر تمدنی که نتواند برای زن، تصویری شریف، قدرتمند و در عین حال عفیف ارائه کند، دیر یا زود او را در یکی از دو سراب گرفتار میکند: یا کالای مصرفی، یا نماد تبلیغاتی.
هجوم به این هویت، اتفاقی و تصادفی نیست. یک سازوکار چندلایه و کاملا حسابشده در کار است: در رسانه، در صنعت مد، در فضای مجازی، در تبلیغات، در سریالها، در زبان روشنفکری سطحی، و حتی در بعضی سیاستگذاریهای رسمی. هدف این سازوکار، تنها تغییر نوع پوشش نیست؛ هدف، جابهجایی معیار ارزش است. یعنی کاری کنند که زن عفیف، «عقبمانده» جلوه کند؛ زن باوقار، «غیرمدرن» معرفی شود؛ و زن پوشیده، بهتدریج احساس کند برای پذیرفته شدن باید از هویت خود عقبنشینی کند. این همان هجوم ساختارمند است: حملهای که لزوما با دستور مستقیم آغاز نمیشود، بلکه با تغییر ذائقه، عادت، زبان و میل عمومی پیش میرود.
در چنین شرایطی، سخن آقای حضرتی مسئول رسانه ای ریاست جمهور که به عنوان دفاع از موضع و رئیس جمهور بیان کرده ، مدعی آزادی زنان و بیتفاوتی حکومت نسبت به حجاب است، اگرچه ممکن است در ظاهر رنگِ احترام به آزادی داشته باشد، در باطن میتواند به معنای شانه خالی کردن از مسئولیت عمومی باشد. آزادیای که هیچ مرزی برای حفظ هویت جمعی قائل نباشد، نامش آزادی نیست؛ نامش رهاشدگی است. جامعهای که در آن مسئولان مدام از آزادی سخن بگویند اما نسبت به فرسایش اخلاق عمومی، تضعیف حیا و عادیسازی بیهویتی سکوت کنند، در واقع دارند از مسئولیت تاریخی خود فرار میکنند. این سکوت، بیطرفی نیست؛ کمک به سمت غالبِ تخریب هویت است.
در نقطه مقابل، سخنان امام علی رحمانف رئیس جمهورتاجیکستان، صرفنظر از نقدهایی که ممکن است به سیاستهای واقعی آن کشور وارد باشد، دستکم یک حقیقت را به رسمیت میشناسد: اینکه پوشش، بخشی از هویت ملی است و حکومت نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد. همین به رسمیت شناختن، از بسیاری از مواضع مسئولان ما که یا دچار محافظهکاریاند یا از ترس حاشیه، اصل مسئله را دور میزنند، صریحتر و قابلفهمتر است. او نشان میدهد که یک دولت اگر بخواهد بر هویت خود بایستد، باید درباره پوشش هم موضع داشته باشد؛ نه اینکه وانمود کند این موضوع به هیچکس ربطی ندارد.
اما در شرایط فعلی ما، مسئله پیچیدهتر و در عین حال حساستر است. ما با جامعهای روبهرو هستیم که از یک سو میراث عمیق اسلامی و ایرانی دارد، و از سوی دیگر، زیر فشار سنگین جهانیسازیِ فرهنگی و رسانهای قرار گرفته است. در چنین وضعی، مسئولیت حکومت فقط «مدیریت بحران» نیست، بلکه صیانت از جهتگیری هویتی جامعه است. اگر مسئولان فرهنگی، آموزشی و سیاسی ما بهجای دفاع از هویت زن ایرانی-مسلمان، به سمت انفعال یا محافظهکاری بروند، عملا میدان را به پروژهای واگذار کردهاند که هدفش زدودن مرزهای عفاف و تبدیل زن به ابزار نمایش، رقابت مصرفی و بازاریسازی بدن است.
باید صریح گفت: بیحجابی و کمرنگ شدن حیا، فقط یک تغییر ظاهری نیست؛ نشانه تغییر در نسبت زن با خودش، با جامعه و با معنای زن بودن است. وقتی حیا ضعیف میشود، نگاهها عوض میشوند؛ وقتی نگاهها عوض میشوند، زبان رابطهها تغییر میکند؛ و وقتی زبان رابطهها تغییر کرد، خانواده و اعتماد و آرامش اجتماعی هم آسیب میبیند. از همین رو، دفاع از حجاب، دفاع از یک تکه پارچه نیست؛ دفاع از یک نظم معنایی است که زن را از تبدیل شدن به کالا، ابزار و سوژه مصرفی حفظ میکند.
مشکل بزرگ اینجاست که بخشی از مدیران ما هنوز جرئت ندارند این واقعیت را با صراحت بیان کنند. از ترس برچسبها، از ترس فضای رسانهای، یا از سر مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت، صورت مسئله را کوچک میکنند. اما حقیقت این است که اگر حکمرانی اسلامی نسبت به هویت زن ایرانی-مسلمان موضع روشن نداشته باشد، دیگران این هویت را بهجای ما تعریف میکنند؛ و آن تعریف، نه از دل فرهنگ این سرزمین، بلکه از اتاقهای فکرِ بیرونزا و صنعت سرگرمی و تبلیغات مصرفی بیرون خواهد آمد.
راه درست، نه برخورد هیجانی است و نه عقبنشینی فرهنگی. راه درست، بازسازی اقتدار فرهنگی است: مدرسه، رسانه، دانشگاه، الگوی پوشش، احترام اجتماعی به زن عفیف، بازنمایی درست از زن مسلمانِ فعال و فرهیخته، و مهمتر از همه، صداقت مسئولان. مسئولانی که خودشان باید اول باور داشته باشند حیا یک فضیلت فرسودهشدنی نیست، بلکه رکن سلامت اجتماعی است. اگر مسئولان ما بهجای قبحشکنی، از عفاف دفاع میکردند؛ اگر بهجای سکوت در برابر ابتذال، زبان روشن و شجاعانهای برای دفاع از هویت زن ایرانی-مسلمان داشتند؛ اگر بهجای عادیسازی بیمرزی، از مسئولیت اجتماعی و امر به معروف و نهی از منکر زبانی و فرهنگی سخن میگفتند، امروز جامعه در موقعیت بسیار بهتری قرار داشت.
در یک جمله : مسئله حجاب، مسئله محدود کردن زن نیست؛ مسئله جلوگیری از مصادره هویت اوست. و جامعهای که در برابر این مصادره ساختارمند بیدفاع بماند، نه آزادتر میشود و نه متمدنتر؛ فقط بیریشهتر میشود.
