رییسجمهورِ دو سال جنگ و بحران
اعتماد نوشت:
با گذشت 2 سال پس از تنفيذ حكم رياستجمهوري مسعود پزشكيان، امروز ميتوان گفت دولت چهاردهم 2 سال دشوار و پر از حادثه و بحران را پشت سر گذاشته است. از هر زاويهاي كه به فعاليتهاي كابينه چهاردهم طي 2 سال گذشته نگاه شود، اين واقعيت را نميتوان ناديده گرفت كه در هر برههاي از جنگ 12 روزه و جنگ سوم با امريكا که از
9 اسفند ماه سال گذشته آغاز شده و تا کنون ادامه یافته، دولت عملكرد قابل دفاعي را در بخشهايي چون تامين ادوات مورد نياز نيروهاي مسلح، ايجاد آرامش در بازار اقلام اساسي، مصرفي و ضروري مردم، ثبات در تامين سوخت، ارتقاي سطح بهداشت و سلامت، اصلاح و بازسازي پلها و راهها، رويارويي كامل با دشمن در جنگ روايتها و اطلاعرساني و... ثبت كرده است.
در شش ماه گذشته ایران با تجاوز ناجوانمردانه دشمن امریکایی - صهیونیستی در یک جنگ تمام عیار قرار داشته اما در این مدت فضای جامعه و وضعیت اقتصادی کشور چنان مدیریت شد که در هیچ زمینهای شاهد به وجود آمدن بحران نبودیم.
در واقع بدون هماهنگي و همراهي دولت هيچ كدام از دستاوردهاي ثبت شده براي نيروهاي مسلح، ديپلماتها و مديران بخشهاي مختلف كشورمان شكل نميگرفت.
2 سالي كه از يك طرف با تلاش براي احياي ديپلماسي هستهاي، تقويت روابط با همسايگان و حفظ كانالهاي ارتباطي با شرق و غرب همراه بود و از سوي ديگر با جنگ در مقابل بزرگترین قدرت نظامی جهان و تشديد تنشهاي منطقهاي آزموده شد.
ارکان نظام در ماههای گذشته در کنار دفاع تمام عیار از کیان کشور با حملاتی بیسابقه به مراکز نظامی و حساس، دشمنان را بر جای خود نشاندند و همزمان با نقشآفرینی فعال در حوزه دیپلماسی در راستای تثبیت دستاوردهای میدان قدم برداشتند. در این میان كارنامه دولت در اين دوره، بيش از آنكه با «گشايش نهايي» تعريف شود، با «مديريت بحران»، «جلوگيري از انزواي بيشتر» و «حفظ حداقلهاي اقتصادي» قابل توصيف است.
****
وقت چرخش راهبردی صدا و سیما
خراسان نوشت:
در سال های اخیر، همواره نقد و نظرها درباره رسانه ملی بازار داغی داشته و دارد؛ به طور مشخص، این بازار در حوالی و پیرامون وقایع و رویدادها داغ تر، جدی تر و پرحجم تر می شود. دقیقا در همین ایام و در میانه حال و احوال جنگی که اکنون در آنیم، وجهی دیگر از انتقادها و حرف و حدیث ها درباره صدا و سیما به اوج خود رسیده است.
با تحلیل محتوای نقدها و اظهارنظرها درباره صدا و سیمای آقای پیمان جبلی در قامت ریاست این رسانه، می توان عناوین و سرفصل این موارد را این گونه برشمرد:
۱- فرسایش جامعیت و خلأ تنوع سلایق
۲- سنجش های بعضا انتزاعی از اعتماد به این رسانه
۳- ابتلا به آسیب دوقطبی سازی
۴-خود مرجع پنداری رسانه ای
بهانه نگارش این یادداشت... نقل قول عجیب رئیس دانشگاه صداوسیماست که با استناد به نتایج یک نظرسنجی گفته «میزان اعتماد مردم به صداوسیما از اعتماد آن ها به دولت بیشتر است.»
به نظر می رسد، این اظهارنظر آقای رئیس دانشگاه صداوسیما مبتلا به چند نکته ناشی از خطای شناختی است:
۱-من به عنوان یک مخاطب در ذات این کلام و این دیدگاه که میان رسانه ملی و دولت جمهوری اسلامی دوگانه «ما» و «آن ها» قائل است، نوعی تولید قطبی سازی احساس می کنم.
۲- آقای رئیس دانشگاه صدا وسیما بر اساس کدام منطق به این نتیجه رسیده که اعتماد قریب ۹۰ میلیون ایرانی به صداوسیما بیشتر از دولت است؛ تازه آن هم دولتی که با تمام انتقادها به او، رئیس اش به صداقت و سادگی شهرت دارد. آقای رئیس دانشگاه صدا و سیما، واقعا اطمینان دارد اگر یک نظرسنجی فراگیر صورت گیرد، نتیجه همان خواهد بود که او مدعی شده است؟
۳-آقای رئیس دانشگاه صدا و سیما، احتمالا فقط برخی از نظرسنجی ها را مطالعه می کند و بی شک، نتایج نظرسنجی مرکز معتبر افکارسنجی ایسپا در سال ۱۴۰۳ را ندیده و مطالعه نکرده که تنها ۱۲.۵ درصد از پاسخگویان گفته بودند اخبار را از صداوسیما دنبال میکنند و ۱۱.۵ درصد نیز فیلم و سریال های این رسانه را تماشا می کنند.
****
شریعتی بهانه است
فرهیختگان نوشت:
مایکل والزر، نظریهپرداز سیاسی در تعریف خصوصیات لیبرالها میگوید آنها «هرگز دچار تعصب نمیشوند، با هر ابهامی بهراحتی کنار میآیند، آن باور برای آنها تبدیل به یک دگم نمیشود و در یک معنای کلی لیبرالها روادارند و رواداری نوعی اخلاق محسوب میشود.»
فارغ از آنکه چقدر این تعریف به دنبال بزک لیبرالیسم است؛ اما برمبنای همین تعریف نیز جریان موسوم به «لیبرال ایرانی» حتی به اصول لیبرالیسم نیز وفادار نمانده است. جریانی که در ایران خود را در زمره لیبرالها قرار میدهد، این روزها بیش از دیگر طیفهای فکری با برچسبزنی و دفاع متعصبانه از غرب و ارزشهای آن، طرح استدلال میکند و در نقد ایدههای مخالف خود نیز بیاخلاقی و توهین را بر استدلال منطقی و مستدل ترجیح میدهد.
در این چهارچوب «شیاد» خواندن روشنفکرانی مثل علی شریعتی یا جلال آلاحمد برخلاف اصولی است که این جریان خود را به آن وفادار میداند. واکنش تند موسی غنینژاد در یک مناظره اینترنتی به علی شریعتی اما تنها حاشیهای نبود که پس از جنگ چهل روزه در فضای روشنفکری و نخبگانی ایران به راه افتاد و پای آن به رسانه هم کشیده شد. این واکنشها اثبات میکند که جریان غربگرا از بیاعتباری ایدههای منفعلانهاش در مورد ایران، بسیار عصبانی است و از این جهت دست به رفتارهای پرخاشگرانه علیه منتقدان میزند.... با وجود شکاف قابل ملاحظه میان منتقدان با ایده شریعتی اما توهین، ابزاری برای نفی ایده شریعتی یا جلال آلاحمد نبود.
موسی غنینژاد اما در مناظره اخیرش در یکی از پلتفرمهای اینترنتی بدعتی تازه گذاشته و به جای نقد ایده علی شریعتی، دست به هتاکی، توهین و نفی کامل شریعتی زده است؛ اظهاراتی که نه با اصول مناظره و گفتوگوی علمی و گفتمانی همخوانی دارد، نه اساساً دستاوردی برای فرد مطرحکننده به همراه دارد.
سطح انتقاد او آنقدر نازل بود که حتی عبدالکریم سروش نیز در واکنش، موسی غنینژاد را فردی گستاخ دانست که اظهاراتش تنها ناشی از «نادانی و بیادبی و ادبیاتنشناسی» است. بعد از این واکنش سروش، موجی از فحاشی و افشاگری، علیه عبدالکریم سروش شروع شد؛ همان فردی که زمانی ایدههای خود را در تقابل با علی شریعتی مطرح میکرد و مدافعانش او را مروج لیبرالیسم میخواندند.
****
جنگ، ترامپ را میخورد!
جوان نوشت:
در سیاست امریکا، رؤسایجمهور معمولاً با وعده پایان دادن به جنگها وارد کاخ سفید میشوند، اما بسیاری از آنان با جنگهایی شناخته میشوند که یا آغاز کردهاند یا نتوانستهاند پایان دهند. دونالد ترامپ نیز از این قاعده مستثنا نیست. او در بازگشت به قدرت، خود را رئیسجمهوری معرفی کرد که قصد دارد پرونده جنگهای بیپایان امریکا را ببندد، منابع واشینگتن را از میدانهای نبرد به رقابت اقتصادی و فناوری منتقل کند و خاورمیانه را از منطقهای پرهزینه برای مالیاتدهندگان امریکایی به بستری برای تجارت، سرمایهگذاری، هوش مصنوعی، انرژی و همکاریهای امنیتی تبدیل کند.
اما اکنون، در میانه تنشهای فزاینده با ایران، این پروژه بیش از هر زمان دیگری در معرض شکست قرار گرفته است. شاید ترامپ از شنیدن این جمله خوشش نیاید، اما توصیهای که باراک اوباما سالها پیش بارها بر آن تأکید میکرد، همچنان معتبر به نظر میرسد: «رئیسجمهور امریکا نباید وارد جنگی شود که برای پایان آن نقشهای روشن ندارد». تجربه عراق و افغانستان نشان داد آغاز یک درگیری نسبتاً آسانتر از مدیریت پیامدهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی آن است.
ترامپ تصور میکرد سیاست فشار، نمایش قدرت و تهدید نظامی میتواند ایران را وادار به عقبنشینی کند و همزمان متحدان عرب واشینگتن را بیش از گذشته به امریکا وابسته سازد. اما واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه پیچیدهتر از این محاسبه بود. در عمل، هرچه تنشها افزایش یافته، کشورهای عربی خلیج فارس نیز بیش از گذشته به این نتیجه رسیدهاند که اتکای کامل به واشینگتن دیگر تضمینکننده ثبات نیست. این کشورها همچنان معتقدند که به چتر امنیتی امریکا نیاز دارند، اما همزمان روابط اقتصادی خود را با چین توسعه میدهند، همکاریهای دفاعی با بازیگران دیگری مانند ترکیه را بیشتر میکنند و در برخی پروندهها نیز در مسیر کاهش تنش با ایران حرکت میکنند. در نگاه کاخ سفید، قرار بود خاورمیانه به مرکز سرمایهگذاریهای چندتریلیون دلاری در انرژی، زیرساخت و فناوری تبدیل شود. اما سرمایه، بیش از هر چیز، از بیثباتی فرار میکند. هر موشکی که شلیک میشود، هر حملهای که احتمال گسترش درگیری را افزایش میدهد و هر تهدیدی که امنیت خطوط انرژی و تجارت را زیر سؤال میبرد، دقیقاً خلاف چشماندازی است که دولت ترامپ برای منطقه ترسیم کرده بود.
****
اطلاعات افشا شده از ملانیا ترامپ تیتر یک رسانههای دنیا
وطن امروز نوشت:
کلیپ «افشای جزییات محل رفتوآمد ملانیا» در بسیاری از رسانههای جهان از جمله تایم و دیلیمیل بازتاب داشته است.
بعد از انتشار کلیپ «افشای جزییات محل رفتوآمد ملانیا ترامپ» در تسنیم، رسانههای مختلف جهان از جمله تایم، CNN، دیلیمیل، نیویورکپست، دیلی میرور، نیوزویک، العربیه، دیلیتلگراف، اسکای نیوز، جروازلمپست و ... به این تهدید واکنشهای گستردهای نشان دادند.
مجری رسانه CNN در بخشی از گزارش ویژه خبری درباره این ویدیو اشاره کرد: اینکه خود ترامپ یا اعضای کابینه را مستقیم هدف قرار بدهید، یک چیز است اما اینکه بروی سراغ همسر و پسرش یعنی میخواهی ترامپ را روانی کنی!
اغلب رسانههای آمریکایی و اروپایی برای اطلاعات بیشتر با کاخ سفید، دفتر ملانیا ترامپ و سرویس مخفی تماس گرفتند.
نیت هرینگ، سخنگوی سرویس مخفی آمریکا در پاسخ گفت: «این ویدیو به دست سرویس مخفی هم رسیده و در حال بررسی هستیم.»
*****
مراقبه زبانی در سیاست
اطلاعات نوشت:
شرایط سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی کشور ایجاب می کند همه بیش از پیش «مراقبت زبانی» داشته باشیم و «سخنان نسنجیده » نگوییم...
اخلاقی کردن جامعه؛ هدف بعثت پیامبر اکرم (ص) بوده است. اهمیت اخلاق تا بدان حد است که جنس انتقام و تقابل در بزه اخلاقی از جنس بزه ارتکابی نیست. مثلاً اگر کسی آسیب جسمی به دیگری وارد کند، آسیب دیده حق قصاص دارد و میتواند به همان میزان، آسیب زننده را قصاص کند و اگر کسی به قتل عمد کشته شود، اولیایِ دم حقِ قصاصِ نفس دارند اما اگر کسی تهمت زد، فحش داد، آبرو برد، بهتان زد و یا توهین کرد، حق مقابله از جنسِ بزه ارتکابی وجود ندارد و فردی که مورد تهاجم اخلاقی قرار گرفته، نمیتواند متقابلاً تهمت بزند، فحش دهد، آبرو ببرد و یا توهین کند. زیرا در قصاص عضو یا قصاص نفس، بقای حیات بشری، تضمین شده است اما در انتقام اخلاقی اگر مقابله به مثل بزه ارتکابی انجام شود، فرد به سطح رفتار طرف مقابل سقوط میکند...
حفظ زبان از غیبت و تهمت و توهین و ناسزاگویی منحصر در امور شخصی نیست بلکه در فضای سیاسی کشور نیز باید توجه حداکثری به این امر مبذول داشت. هیچکس از توهین و تهمت و افتراء سود نخواهد برد و فقط چنین رفتاری موجب تضعیف هردو طرف خواهد شد. میدان مذاکره و میدان جنگ هردو، یک میدان برای یک کشور و تحت نظارت یک رهبر هستند. تضعیف هریک با هر زبانی، تهمت و توهین به هر یک از کارگزاران این دو میدان، تنها موجب خواهد شد تا دشمنانی که در باطلشان متحدند بیشترین بهره برداری را بکنند.
زخمهایی که بر دوستان و دلسوزان میزنیم کمتر از زخم دشمن نیست.
****
رایگان شدن مترو و اتوبوس؛ خدمت به مردم یا تصمیم انتخاباتی؟
جعفر تشکری هاشمی رئیس کمیسیون عمران و حملونقل شورای اسلامی شهر تهران، به خبرآنلاین گفته است:
نگاه شورای اسلامی شهر تهران این است که در شرایط عادی و غیرجنگی، اینکه همه مردم بتوانند بهصورت رایگان از حملونقل عمومی استفاده کنند، منطق لازم را ندارد. افرادی که تمکن مالی دارند، باید هزینه استفاده از این خدمات را بپردازند. طبیعتاً فارغ از اینکه این هزینه چه سهمی در سبد خانوار دارد، زمانی که آرامش به شهرها بازگردد و امنیت در کشور برقرار باشد، تنها گروههای نیازمند حمایت باید از رایگان بودن مترو و اتوبوسهای تندرو (BRT) بهرهمند شوند و سایر شهروندان همان بلیتهایی را تهیه کنند که اکنون نیز حدود ۹۰ درصد هزینه آن از سوی شهرداری پرداخت میشود.
در مقایسه با سایر هزینههایی که مردم با آن مواجه هستند، رایگان شدن حملونقل عمومی سهم بزرگی در سبد هزینه خانوار ندارد. امروز اگر یک نان خریداری کنید، باید حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار تومان بپردازید؛ بنابراین بلیت ۷ هزار تومانی مترو در مقایسه با بسیاری از هزینههای دیگر، رقم قابلتوجهی نیست.
اما اگر مجموع این مبالغ را در مقیاس روزانه برای شهرداری تهران در نظر بگیریم، به عدد قابلتوجهی میرسیم؛ رقمی که میتوان با آن اقدامات مؤثری برای بهبود وضعیت شهر، بهویژه در حوزه حملونقل عمومی، انجام داد.
بیش از آنکه حملونقل عمومی نیازمند رایگان شدن باشد و مردم انتظار داشته باشند ۵ یا ۷ هزار تومان پرداخت نکنند، انتظار دارند سرفاصله حرکت قطارها و اتوبوسها کاهش پیدا کند و مجبور نباشند ۳۰ تا ۴۵ دقیقه در ایستگاه منتظر اتوبوس بمانند. همچنین انتظار دارند تعداد واگنهای قطار افزایش یابد تا از شلوغی کاسته شود و تعمیر و نگهداری ناوگان موجود نیز بهدرستی انجام شود....
این شورا نزدیک به پنج سال است که فعالیت میکند، اما حالا در پایان دوره، ناگهان موضوع رایگان شدن حملونقل عمومی مطرح میشود. همین مسئله این شبهه را ایجاد میکند که شاید اهدافی فراتر از خدمترسانی در میان باشد. اگر هدف صرفاً خدمت به مردم است، چرا این خدمت از مسیرهای دیگری مانند افزایش ناوگان، رفع مشکلات موجود یا ارائه خدمات در سایر بخشهای شهری انجام نمیشود؟
****
پرستوی اسراییل، مسوول مغزشویی کودکان آمریکایی
مشرق نوشت:
«راگر یو» (PragerU) که زمانی صرفاً یک رسانهی اینترنتی راستگرا بود، امروز به یکی از خطرناکترین ابزارهای نفوذ ایدئولوژیک در نظام آموزشی آمریکا تبدیل شده است. این سازمان که خود را یک نهاد غیرانتفاعی آموزشی معرفی میکند، با بهرهگیری از بودجههای کلان میلیاردرها، تلاش دارد تا با القای ارزشهای نومحافظهکارانه، طرفدار جنگ و صهیونیسم، نسل جدید آمریکا را از کودکی شکل دهد.
آنچه این گروه را از سایر نهادهای راستگرا متمایز میکند، نه تنها محتوای جنجالی و تحریفشده آن، بلکه هویت رهبر آن، «ماریسا استرایت»، یک افسر سابق اطلاعات نظامی اسرائیل (واحد ۸۲۰۰) است که آشکارا اعلام کرده تاکتیکهای جاسوسی رژیم صهیونیستی را علیه مردم آمریکا به کار میگیرد.
راگر یو از سال ۲۰۲۳ برنامه خود را برای تبدیل شدن به شریک رسمی آموزشی ایالتهای آمریکا آغاز کرده است. تاکنون ده ایالت از جمله آلاسکا، آریزونا، فلوریدا، تگزاس و اکلاهما با این گروه قرارداد امضا کردهاند و کتابها، ویدئوهای کارتونی و طرحهای درسی این سازمان در مدارس ابتدایی و متوسطه تدریس میشود.
ایالت فلوریدا تحت فرمان «رون دیسانتیس» و در چارچوب قانون موسوم به «توقف بیداری» (Stop WOKE)، پیشگام این همکاری بود و محتوای راگر یو را همسو با استانداردهای آموزشی خود اعلام کرد...
در میان تمام موضوعات، دفاع بیچونوچرا از رژیم صهیونیستی، هسته اصلی فعالیت راگر یو را تشکیل میدهد. این سازمان منابع گستردهای را به تولید محتوای همبستگی با اسرائیل اختصاص داده است. در یکی از طرحهای درسی ویژه کودکان، به معلمان آموزش داده میشود که با کارتنهای شیر و نی، مدلی از سامانه دفاعی «گنبد آهنین» بسازند تا کودکان آمریکا را با «دفاع اسرائیل در برابر ترور» آشنا کنند.
در ویدئوهای مخصوص نوجوانان، اسرائیل «تنها دموکراسی خاورمیانه» معرفی میشود که «به اقلیتهای خود ظلم نمیکند»؛ ادعایی که به شدت با گزارشهای عفو بینالملل و دیدهبان حقوق بشر در تضاد است که اسرائیل را دولت آپارتاید و نسلکش معرفی میکنند.
راگر یو با تکرار شعارهای نتانیاهو، حماس را عامل تمام خشونتها معرفی کرده و مدعی است اسرائیل همواره خواستار صلح بوده است. این حمایتها به جایی رسیده که بنیامین نتانیاهو شخصاً ویدئوی «اخلاقیترین ارتش جهان» را در شبکههای اجتماعی خود به اشتراک گذاشت و راگر یو نیز در پاسخ، همبستگی بیقیدوشرط خود را با او اعلام کرد.
کلیدیترین و نگرانکنندهترین وجه این ماجرا، هویت ماریسا استرایت، مدیرعامل راگر یو است. استرایت در روز تولد ۱۸ سالگی خود به «واحد ۸۲۰۰» پیوست؛ نخبهترین آژانس جاسوسی و جنگ سایبری رژیم اسرائیل که فقط ۱ درصد برتر متقاضیان را میپذیرد.
واحد ۸۲۰۰ مسئول عملیات روانی، جنگ سایبری و جاسوسی گسترده علیه فلسطینیهاست و اخیراً به خاطر حملات پیجرها در لبنان (که منجر به مجروح شدن هزاران غیرنظامی شد) و تولید بدافزار جاسوسی «پگاسوس» که برای ترور جمال خاشقچی و جاسوسی از دهها هزار روزنامهنگار و سیاستمدار استفاده شد، بدنام شده است.
