اعتراف دیرهنگام اینترنشنال/ اژدها وارد شد؟/ شوخی شوخی جدی می‌شود!

گروه سیاسی الف،   4050504025

بسته

اعتراف دیرهنگام اینترنشنال/ اژدها وارد شد؟/ شوخی شوخی جدی می‌شود!

پاکسازی آسمان تا فلسطین اشغالی

مشرق نوشت:

 در جریان ادامه دور جدید درگیری های ایران و ایالات متحده آمریکا ، یک ضربه دقیق و کاری توسط پهپادهای انتحاری نیروی هوافضای سپاه به یک سامانه راداری در پایگاه احمد الجابر کویت منهدم شد. این سامانه راداری به عنوان یکی از بخش های معماری پدافند ضد موشکی ایالات متحده که در شاید بیش از حدود ۲ دهه اخیر در اطراف ایران تشکیل شده بوده نقش مهمی در بحث شناسایی و اخطار اولیه به شبکه پدافندی آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه داشته است.

پایگاه احمد الجابر در تقریبا جنوب کشور کویت واقع شده و وظیفه اصلی آن در چارت نیروی هوایی کویت عملیاتی کردن ۳ اسکادران از جنگنده های اف ۱۸ هورنت نیروی هوایی کویت است. این جنگنده ها بعد از عملیات طوفان صحرا و باز پس گیری کویت از عراق در سال ۱۹۹۱ میلادی خریداری شده و وارد خدمت ارتش کویت شدند.اما این پایگاه هوایی از جمله پایگاه های مهم برای ایالات متحده و متحدانش در سالهای اخیر بوده است. از سال ۲۰۱۵ به این طرف به صورت خاص انواع هواگردهای آمریکایی از جنگنده های اف ۱۵ و اف ۱۶ ، پهپادهای سری ریپر ، هواپیماهای هرکولس یا بالگردهای بلک هاوک از این پایگاه اقدام به عملیات می کردند.

سامانه راداری هدف قرار گرفته در پایگاه احمد الجابر یک دستگاه رادار آرایه فازی فعال مدل AN/FPS-۱۱۷ ساخت شرکت لاکهید مارتین آمریکا بوده است. کویتی ها این رادار را در اوایل دهه ۱۹۹۰ میلادی در جریان بازسازی سنگین بعد از رها شدن از اشغال عراق خریداری کردند... در جمع بندی نهایی باید به این مسئله اشاره کرد که شاید در ۲ دهه اخیر به صورت خاص و ویژه ایالات متحده به میزبانی عمده کشورهای حاشیه خلیج فارس و برخی دیگر کشورهای عربی در منطقه و البته خود رژیم صهیونیستی یکی از پیچیده ترین و گران ترین مجموعه های سامانه های راداری و پدافندی برای مقابله با تهدیدات هوایی خصوصا موشک های بالستیک را به دور ایران ایجاد کرد. هدف اصلی نیز البته در نهایت دفاع از رژیم صهیونیستی در این میان بوده است.

از ابتدای جنگ رمضان ایران به صورت دقیق و سیستماتیک در حال منهدم کردن عمدتا رادارها یا همان " چشم های " نگهبان این سامانه ها بوده است. اقداماتی که امروز باعث شده است امروز ایران تقریبا با هر شلیک یک اصابت دقیق را ثبت کند و در حقیقت نتایج جنگ رمضان تازه به صورت علنی در حال واضح شدن است.

در پایان به این مسئله نیز اشاره می کنیم که: مسیر آسمان تا فلسطین اشغالی در حال پاکسازی است.

اژدها وارد می شود؟

حامد وفایی کارشناس مسایل چین در روزنامه ایران نوشته است:‌

 به نظر می‌رسد شکل‌گیری آتش‌بس و دستیابی به توافق میان طرفین، بر اساس توافقنامه‌ای که میان ایران و آمریکا و با میانجیگری پاکستان و برخی کشورهای دیگر حاصل شد، با اتکا به نقش قدرت‌های متوسط منطقه‌ای مانند پاکستان و عمان امکان‌پذیر بود. این کشورها توانستند مرحله اول را با موفقیت پیش ببرند و درگیری‌ها، هرچند به‌طور موقت، متوقف شد؛ البته آمریکا بارها این توافق را نقض کرده است.اما از این مرحله به بعد، برای تثبیت آتش‌بس و تبدیل آن به صلح پایدار، به یک قدرت موازنه‌ساز نیاز است؛ قدرتی که بتواند ضامن تداوم این روند باشد. 
به نظر من، ایفای چنین نقشی از توان کشورهایی مانند پاکستان و عمان خارج است. آنها گام اول را برداشتند، اما مرحله بعدی نیازمند حضور یک قدرت جهانی مانند چین است.
نکته مهم دیگر این است که چین از سوی هر دو طرف، یعنی هم ایران و هم کشورهای عربی منطقه، به‌ عنوان یک بازیگر معتبر برای ایفای این نقش پذیرفته شده است. به همین دلیل، اگر جمهوری اسلامی ایران با دقت بیشتری از ظرفیت‌های چین استفاده کند و به سمت بهره‌گیری از نقش‌آفرینی پکن در این پرونده حرکت کند، همچنان این احتمال وجود دارد که در شرایط ملتهب کنونی، زمینه‌های جدیدی برای توافق و حرکت به سمت صلح شکل بگیرد.

****

شوخی شوخی جدی می‌شود؟

وطن امروزنوشت:

ترامپ روز گذشته در دیدار با فعالان رسانه‌ای آمریکا، یک بار دیگر از تمایلش برای کاندیداتوری در انتخابات‌ ریاست‌ جمهوری ۲۰۲۸ آمریکا گفت. وی با بیان اینکه برخی پیشنهاد دادند در این انتخابات کاندیدا شود و خودش هم نسبت به این موضوع تمایل دارد، کلاهی شبیه کلاه معروفش در انتخابات ۲۰۲۴ را روی سر گذاشت که روی آن نوشته شده بود: «TRUMP 2028».
این اقدام ترامپ بلافاصله در رسانه‌های آمریکایی مورد بحث قرار گرفت. اگرچه برخی رسانه‌های آمریکایی مانند سی‌ان‌ان این کار او را یک شوخی قلمداد کردند اما تحلیلگران با استناد به ابراز تمایل مکرر ترامپ نسبت به کاندیداتوری در انتخابات ۲۰۲۸ معتقدند او در تلاش برای جا انداختن این موضوع در افکار عمومی آمریکاست.


درباره این اقدام ترامپ چند نکته قابل توجه است.


۱- این نخستین‌باری نیست که ترامپ برای کاندیداتوری در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده آمریکا ابراز تمایل می‌کند. از ابتدای دوره دوم ریاست‌جمهوری، ترامپ چندین‌بار به بهانه‌های مختلف، چه در قالب طنز و مطایبه و چه به صورت جدی، این موضوع را مطرح کرده است. نکته قابل تامل اینکه، طرح مجدد این موضوع، آن هم در جمع فعالان رسانه‌ای و نمایندگان مهم‌ترین رسانه‌های آمریکا، باعث شده این موضوع جدی‌تر تلقی شود. 
قاعدتا طرح این موضوع در جمع اهالی رسانه و نمایندگان رسانه‌های معروف آمریکایی باعث می‌شود انتشار و بحث درباره کاندیداتوری ترامپ در انتخابات ۲۰۲۸ نسبت به دفعات قبل، ضریب بیشتری بگیرد.


۲- به لحاظ قانونی، ترامپ نمی‌تواند یک بار دیگر کاندیدای سمت ریاست‌جمهوری شود. متمم بیست‌ودوم قانون اساسی آمریکا تصریح می‌کند «هیچ‌کس نباید بیش از ۲ بار به ریاست‌جمهوری انتخاب شود» اما به لحاظ قانونی امکان لغو این قانون وجود دارد. 
اگر دیوان عالی آمریکا رای به لغو این قانون یا قائل شدن استثنا بدهد، در آن صورت ترامپ باید برای تصویب این متمم جدید در قانون اساسی آمریکا، رای دوسوم سنا را برای موافقت با این موضوع اخذ کند. 
از سوی دیگر سه‌چهارم ایالت‌های آمریکا یعنی ۳۸ ایالت از ۵۰ ایالت نیز باید با این متمم موافقت کرده و رای به تشکیل کنوانسیون بدهند. 
بنابراین از نظر قانونی، امکان اینکه ترامپ بتواند برای یک دوره دیگر ریاست‌جمهوری کاندیدا شود، وجود دارد اما با توجه به وضعیت سیاسی موجود در آمریکا، احتمال موفقیت ترامپ‌ برای تصویب چنین قانونی، بسیار کم است.

****

به سیاسیون که امیدی نیست؛ ما رسانه‌ها دقت کنیم!

قدس نوشت:
  
 مخاطب این نوشته قاعدتاً باید سیاسیونی باشند که بیش از هر فردی مخاطب بیانات رهبر عظیم‌الشأن انقلاب هستند. سیاستمدارانی که در آخرین پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای، با کلیدواژه «مسئولان و عناصر دلسوز و دلباخته انقلاب و امام و رهبر شهید» نقش مهم‌تر و حساس‌تری در صیانت از وحدت ملی بر دوش آن‌ها گذاشته شد. جایی که ایشان فرمودند: «همان گونه که پیش از این مکرراً و مؤکداً تذکر داده شد، صیانت از وحدت و پرهیز از تفرقه و تنازع، اختلافات سیاسی و برجسته کردن تفاوت‌های اجتماعی وظیفه‌ همگانی است و البته نقش مسئولان و عناصر دلسوز و دلباخته‌ انقلاب و امام و رهبر شهید در انسجام و یکپارچگی کشور، مهم‌تر و حساس‌تر است».

اما به نظر می‌رسد برخی سیاسیون قرار گرفتن در قاب رسانه و زدن حرف‌های تند و شاذ برای دیده ‌شدن را ترجیح می‌دهند. از داد زدن تا ادبیات کوچه بازاری، دامن افرادی را گرفته که مسئولیت دارند و یا در قامت نماینده مجلس و یا در جایگاه فعال سیاسی و دبیر یک حزب فعالیت می‌کنند. از این رو چنان که بالاتر نوشتم که مخاطب این نوشته قاعدتاً باید سیاسیون باشند اما شاید بتوان این بار رسانه‌ها، به ویژه رسانه‌هایی را که در بستر فضای مجازی و با رویکرد گفت‌وگو و مناظره فعالیت می‌کنند، مخاطب قرار داد که لطفاً تریبون را دست هر کسی ندهید. اگرچه عناوین دهن‌پرکن مثل نماینده مجلس یا فعال سیاسی و حزبی را یدک بکشند و مدعی سیاست‌ورزی باشند اما در عمل به سان سلبریتی‌های دست چندم با دیدن دوربین صدا بلند کنند و درشت سخن بگویند و عبارات نزدیک به خطوط قرمز اخلاقی به کار ببرند. درک می‌کنم که دنیای رسانه به ویژه در عرصه به شدت رقابتی فضای مجازی و جایی که بلاگرها در حال فتح همه عرصه‌ها حتی عرصه‌های نظری و فلسفی هستند، کار بسیار سختی دارد.

اگر بخواهد دنبال حرف‌های متین و عمیق باشد ممکن است دیده نشود اما اگر دنبال بلاگرهای فضای مجازی هم راه بیفتد، آخر و عاقبتش دادن تریبون و دوربین به جنجال‌سازان برای جولان جیغ و سوت و کف و داد و بیداد است و چنین کاری شأن و منزلت رسانه‌هایی را که چنین مجالی برای جنجالی‌ها فراهم می‌کنند، به شدت تنزل می‌دهد.بار دیگر اعتراف می‌کنم که مخاطب این حرف باید سیاسیون باشند.اما چه باید کرد که برخی از سیاسیون فارغ از توصیه‌های صریح رهبری معظم انقلاب، حیات خود را در شکاف‌های اجتماعی و اختلافات سیاسی می‌بینند. پس چاره‌ای نیست جز اینکه رسانه‌ها به ویژه رسانه‌های قدیمی‌تر و اصیل را به پویشی فرابخوانیم که هدف آن دور کردن تریبون از جنجالی‌ها و به عرصه آوردن افرادی است که حرف‌های فنی و کارش


****
خط پايان جنگ تركيبي ايران و امريكا

اعتماد نوشت:
رسانه‌ها، شبكه‌هاي اجتماعي و شمار قابل‌توجهي از فعالان و چهره‌هاي فارسي‌زبان به يكي از مهم‌ترين ميدان‌هاي اين جنگ تبديل شده‌اند. برخي آنها آشكارا از سياست‌هاي يك طرف حمايت مي‌كنند، برخي خود را رسانه مستقل معرفي مي‌كنند و برخي نيز تنها بازنشركننده اخبار و تحليل‌هاي ديگران هستند. در چنين فضايي، مخاطب ايراني هر روز با روايت‌هايي مواجه مي‌شود كه گاه كاملا متناقض‌اند و هر يك مي‌كوشند برداشت او را از واقعيت تغيير دهند.


بي‌ترديد، همه دولت‌ها و بازيگران درگير در يك جنگ تلاش مي‌كنند روايت مطلوب خود را بر افكار عمومي مسلط كنند و اين موضوع منحصر به يك كشور نيست. با اين حال، نمي‌توان انكار كرد كه در سال‌هاي اخير، جنگ شناختي و عمليات رسانه‌اي به يكي از اركان اصلي منازعات بين‌المللي تبديل شده است؛ جايي كه تاثيرگذاري بر ذهن انسان‌ها، گاه ارزشي هم‌سنگ يا حتي فراتر از موفقيت در ميدان نبرد پيدا مي‌كند.


شايد به همين دليل باشد كه سرنوشت اين جنگ، تنها در جنوب ايران، خليج‌فارس يا اتاق‌هاي فرماندهي نظامي تعيين نخواهد شد، بلكه در ذهن ميليون‌ها فارسي‌زبان نيز رقم خواهد خورد. هر كاربري كه بدون بررسي، خبري را منتشر مي‌كند، هر رسانه‌اي كه آگاهانه يا ناآگاهانه روايتي را برجسته مي‌سازد و هر تحليلگري كه احساسات را جايگزين واقعيت مي‌كند، بخشي از اين ميدان پيچيده و چندلايه است. از همين رو، اگر بخواهيم به پرسش آغاز اين مقاله بازگرديم كه اين جنگ تا كجا پيش خواهد رفت؟ شايد پاسخ آن تنها در تعداد موشك‌ها يا حجم حملات نباشد. آينده اين رويارويي به تصميمات سياسي، خطوط قرمز دو طرف، توان مديريت بحران و همچنين موفقيت هر يك در تسلط بر افكار عمومي بستگي دارد. جنگ امروز، بيش از هر زمان ديگري، جنگ اراده‌ها، ادراك‌ها‌ و روايت‌هاست؛ جنگي كه ممكن است پيش از آنكه در ميدان نبرد پايان يابد، در ذهن ملت‌ها برنده و بازنده خود را مشخص كند.

****
جنگ و رضایت اجتماعی

فرهیختگان نوشت:

 یکی از گزاره‌های غیرعالمانه‌ای که اخیراً با آغاز دور جدید پاسخ‌های انتقام‌جویانه ایران به تجاوزات و نقض تعهدات آمریکا در پی تأثیرگذاری منفی بر ذهن جامعه بود آن است که «جنگ، ذاتاً با رضایت اجتماعی ناسازگار است» و هرگونه تشدید منازعه، ممکن است به نارضایتی عمومی بینجامد. این گزاره اگرچه ممکن است در نگاه نخست قابل‌قبول به نظر برسد، اما از منظر علوم رفتاری و جامعه‌شناسی سیاسی نیازمند بازاندیشی است. مسئله اصلی آن است که در تحلیل رضایت اجتماعی، اغلب میان دو مفهوم متفاوت خلط می‌شود: «نبود نارضایتی» و «وجود رضایت». این دو، برخلاف تصور رایج، یکسان نیستند.

در اینجا می‌توان - با رعایت احتیاط‌های لازم - از نظریه دوعاملی فردریک هرزبرگ به‌عنوان یک دوگانه تحلیلی کمک گرفت. هرزبرگ در مطالعه خود بر محیط‌های کاری دریافت که عوامل مؤثر بر رضایت، دو جنس کاملاً متفاوت دارند. دسته اول «عوامل بهداشتی» (Hygiene Factors) هستند؛ مانند حقوق، امنیت شغلی و شرایط محیط کار. نبود این عوامل، به‌سرعت «نارضایتی» حاد ایجاد می‌کند، اما تأمین آن‌ها صرفاً نارضایتی را خنثی می‌کند و لزوماً به «رضایت» واقعی نمی‌انجامد. دسته دوم «عوامل انگیزشی» (Motivators) هستند؛ مانند موفقیت، کامیابی و احساس معناداری. این عوامل هستند که رضایت عمیق، انگیزه و افتخار می‌آفرینند. اگرچه این نظریه در حوزه رفتار سازمانی شکل گرفته و تعمیم مستقیم آن به حوزه سیاست محل مناقشه است، اما دوگانه مفهومی آن می‌تواند چهارچوبی قابل‌استفاده برای فهم رفتار اجتماعی در شرایط فعلی فراهم آورد...


بنابراین آن صدا‌های فریبکارانه که عمل قاطع در میدان نظامی را مسبب نارضایتی چهارچوب‌بندی می‌کنند، میان «تحمل هزینه موقت برای کسب یک دستاورد ابدی» و «انفعالی که بی‌سروصدا ملت را می‌پوساند» خلط مبحث می‌کنند. دولت در این نبرد وجودی باید بداند که تعلل و عقب‌نشینی، در کوتاه‌مدت شاید از بروز نارضایتی حاد جلوگیری کند، اما به قیمت محروم‌سازی دائمی جامعه از عوامل انگیزشی و رضایت‌بخش که حق طبیعی آن‌هاست، تمام می‌شود و جامعه‌ای که انگیزه و افتخار نداشته باشد، حتی اگر نان شب داشته باشد، راضی نخواهد بود. نسخه رضایت پایدار روشن است: بجنگید، پیروز شوید، و روایت این پیروزی را به گوش جان مردم برسانید.

****

اعتراف دیر هنگام اینترنشنال!

جوان آنلاین نوشت:

هفت ماه پس از حوادث تلخ دی‌ماه ۱۴۰۴، یکی از چهره‌های ضدایرانی شبکه صهیونیستی اینترنشنال، روایتی را مطرح کرده که با ادعا‌های پرحجم و جنجالی این شبکه در روز‌های وقوع حوادث تفاوتی آشکار دارد.

مراد ویسی که از تریبون اینترنشنال بار‌ها امریکا و رژیم صهیونیستی را به حمله به ملت ایران ترغیب کرد، اخیراً در یک برنامه زنده یوتیوبی، آمار کشته‌شدگان را همان حدود ۳۲۰۰ نفر عنوان کرد؛ رقمی که با آمار رسمی اعلام‌شده از سوی جمهوری اسلامی ایران همخوانی دارد. 


این اذعان و اعتراف در حالی بیان می‌شود که اینترنشنال در جریان حوادث دی‌ماه، با انتشار روایت‌هایی مبتنی بر کشته شدن ۱۲ هزار نفر، سپس بیش از ۳۰ هزار نفر و در ادامه ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر، تلاش می‌کرد تصویری از یک «قتل‌عام گسترده» ارائه دهد و حتی احتمال افزایش این آمار را نیز مطرح می‌کرد. 


اکنون، اظهارات این عنصر هتاک و ضدایرانی را می‌توان چرخشی معنادار نسبت به همان روایت‌های گذشته دانست؛ روایتی که دست‌کم در بخش مربوط به تعداد کشته‌شدگان، با ادعا‌های چند ده‌هزار نفری پیشین این به‌اصطلاح رسانه سازگار نیست. این تغییر، پرسش‌های جدی درباره اعتبار آمار‌ها و روایت‌هایی ایجاد می‌کند که اینترنشنال در روز‌های بحران منتشر می‌کرد. 


بسیاری از منتقدان معتقدند انتشار چنین آمار‌هایی صرفاً یک خطای خبری نبود، بلکه بخشی از یک عملیات روانی و رسانه‌ای جبهه استکبار برای القای وقوع یک فاجعه انسانی، با هدف افزایش فشار و اجماع بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی ایران و تأثیرگذاری بر فضای داخلی کشور از طریق تشدید ناآرامی‌ها و دامن زدن به اغتشاشات خیابانی بود.

از این منظر، اظهارات اخیر ویسی، پس از گذشت هفت ماه، بیش از آنکه یک اصلاح آماری تلقی شود، اعترافی دیرهنگام به فروپاشی روایتی است که خود این شبکه به عنوان بازوی عملیات روانی و رسانه‌ای رژیم صهیونیستی در شکل‌گیری و ترویج آن نقش محوری داشته است