عدالت؛ غایب بزرگ فیش‌های حقوقی

دکتر رضا حمیدی، گروه اقتصادی الف،   4050501049 ۰ نظر، ۹ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
عدالت؛ غایب بزرگ فیش‌های حقوقی

در هر جامعه‌ای، اعتماد عمومی بر دو ستون استوار است؛ قانون و عدالت. اگر قانون رعایت شود اما عدالت درک نشود، سرمایه اجتماعی به‌آرامی فرسوده می‌شود. یکی از مهم‌ترین عرصه‌های بروز این احساس، نظام پرداخت کارکنان دولت است؛ جایی که هر تصمیم، تنها یک عدد در فیش حقوقی نیست، بلکه پیامی درباره ارزش‌گذاری انسان‌ها و میزان پایبندی حاکمیت به انصاف است.

سال‌هاست افزایش حقوق برخی گروه‌های خاص، از جمله اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها و نیز شماری از مشاغل برخوردار از نظام‌های پرداخت ویژه، همواره با پرسش‌ها و اعتراض‌هایی از سوی بدنه کارکنان دولت همراه بوده است. این اعتراض‌ها را نباید صرفاً واکنشی معیشتی یا احساسی تلقی کرد؛ بلکه باید آن را مطالبه‌ای برای شفافیت و عدالت دانست. پرسش اصلی این نیست که چرا یک استاد دانشگاه، پزشک، قاضی، مدیر یا متخصص، حقوق بیشتری دریافت می‌کند؛ پرسش این است که معیار این تفاوت‌ها چیست و تا کجا می‌توان از آنها با منطق عدالت دفاع کرد؟
هیچ تردیدی نیست که تخصص، مسئولیت، دانش، تجربه، سختی کار و نقش اجتماعی باید در نظام جبران خدمات اثرگذار باشد. هیچ جامعه‌ای با نادیده گرفتن نخبگان و صاحبان مسئولیت‌های خطیر به پیشرفت دست نیافته است. اما همان اندازه که برتری علمی و حرفه‌ای شایسته تکریم است، عدالت نیز اقتضا می‌کند که تفاوت در پرداخت، تابع ضابطه باشد، نه امتیاز؛ تابع استحقاق باشد، نه وابستگی به یک نهاد یا برخورداری از قانونی خاص.

از ارسطو که عدالت را «قرار گرفتن هر چیز در جای شایسته خود» می‌دانست تا جان رالز که نابرابری را تنها در صورت سودرسانی به جامعه و رعایت انصاف مشروع می‌شمرد، یک اصل مشترک دیده می‌شود: نابرابری، زمانی پذیرفتنی است که عقلانی، شفاف و قابل دفاع باشد. هرگاه فاصله‌های مزدی از این چارچوب خارج شود، دیگر نشانه تکریم شایستگی نیست؛ بلکه در ذهن جامعه، به نماد تبعیض تبدیل می‌شود.

واقعیت آن است که اقتصاد زندگی، میان شهروندان تبعیض قائل نیست. هزینه مسکن، درمان، آموزش، خوراک و سایر نیازهای اساسی، برای استاد دانشگاه، کارشناس یک وزارتخانه، معلم، پرستار، کارمند دادگستری یا کارمند امور مالیاتی، تابع عنوان شغلی نیست. همه در برابر تورم و دشواری‌های معیشتی، در یک میدان ایستاده‌اند. از این‌رو، هنگامی که شکاف درآمدها به اندازه‌ای افزایش می‌یابد که احساس «شهروند درجه‌دو بودن» در بخش بزرگی از کارکنان شکل گیرد، نخستین قربانی آن، اعتماد به نظام اداری خواهد بود.

از سوی دیگر، برخی مشاغل ممتاز، افزون بر حقوق، از سرمایه‌های ارزشمند دیگری نیز برخوردارند؛ منزلت اجتماعی، اعتبار حرفه‌ای، فرصت‌های پژوهشی یا تخصصی، امکان ارتقای شغلی، نفوذ اجتماعی و گاه فرصت‌های مشروع برای کسب درآمدهای مکمل. این مزایا نیز بخشی از نظام جبران خدمات به شمار می‌روند و در طراحی سیاست‌های پرداخت، نباید از نظر دور بمانند. عدالت، تنها در میزان حقوق خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در موازنه همه امتیازهای مادی و معنوی معنا می‌یابد.

بی‌تردید، جامعه نه خواهان یکسان‌سازی حقوق‌هاست و نه مخالف تفاوت‌های منطقی. آنچه مطالبه می‌شود، برقراری یک نظام پرداخت مبتنی بر معیارهای روشن، قابل سنجش و قابل دفاع است؛ نظامی که در آن میزان تخصص، مسئولیت، دشواری کار، بهره‌وری، اثرگذاری و کیفیت خدمت، مبنای تفاوت باشد، نه عنوان شغلی، محل خدمت یا برخورداری از استثناهای قانونی.

کشور امروز بیش از هر زمان دیگری به عدالت نیاز دارد؛ عدالتی که در قوانین نوشته شود، در بودجه‌ها دیده شود و در فیش‌های حقوقی احساس گردد. زیرا توسعه پایدار، نه از دل حقوق‌های استثنایی، بلکه از دل اعتماد عمومی برمی‌خیزد؛ و اعتماد عمومی نیز زمانی شکل می‌گیرد که هیچ کارمند شریفی احساس نکند کرامت حرفه‌ای او، کمتر از دیگران ارزش‌گذاری شده است. عدالت، هنگامی که معیار پرداخت باشد، دیگر یک شعار سیاسی نیست؛ سرمایه‌ای ملی است که هم دانشگاه را سربلند می‌کند، هم دستگاه اجرایی را کارآمد، و هم جامعه را امیدوار.