«بمب ساعتی» برای اسراییل در اردن
مشرق نوشت:
شبکه ۱۲ تلویزیون رژیم صهیونیستی اخیراً گزارشی منتشر کرده که در آن، سرکردگان امنیتی این رژیم و ساکنان شهرکهای مجاور مرزهای شرقی سرزمینهای اشغالی، نسبت به خطر نفوذ گسترده افراد مسلح از طریق مرز اردن هشدار دادهاند. این منطقه را «بمب ساعتی» توصیف کردهاند که ممکن است هر لحظه منفجر شود و سناریویی مشابه حمله ۷ اکتبر را تکرار کند. این گزارش، نگرانیهای عمیقی را در محافل امنیتی رژیم صهیونیستی آشکار میسازد و نشاندهنده ضعفهای ساختاری در یکی از طولانیترین مرزهای این رژیم است.
مرز اردن با سرزمینهای اشغالی، حدود ۴۲۵ کیلومتر طول دارد و طولانیترین مرز رژیم صهیونیستی به شمار میرود. بخشهای قابل توجهی از این مرز فاقد دیوار یا حصار پیوسته و پیشرفته است و تنها با سیمخاردی قدیمی یا حسگرهای ساده محافظت میشود. مقامات امنیتی رژیم اذعان کردهاند که این مرز، آسیبپذیرترین نقطه در برابر نفوذ است. در سایه تداوم عملیات انتقال مخفیانه سلاح و ورود نیروهای مقاومت، و فقدان نظارت مؤثر، وضعیت بسیار شکننده توصیف شده است.
طبق گزارش شبکه ۱۲، ساکنان شهرکهای مرزی متقاعد شدهاند که تهاجم مسلحانه به مناطقشان «تنها مسئله زمان» است. «دکل یوسف»، مسئول امنیتی شهرک «یردنه»، تأکید کرده: «این سناریو بهطور قطع رخ خواهد داد و سهلانگاریهای کنونی، وقوع آن را تسهیل میکند.» این اظهارات، بازتابی از ترس عمیقی است که پس از عملیات طوفانالاقصی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، مرزهای شرقی را نیز در بر گرفته است. بسیاری از تحلیلگران امنیتی رژیم، مرز اردن را «نرمترین نقطه» یا «شکم نرم» دفاع این رژیم میدانند، بهویژه با توجه به نزدیکی آن به کرانه باختری و احتمال هماهنگی با گروههای مقاومت.
****
حیثیتی شدن تنگه برای ترامپ
شرق نوشت:
پرسشــی که از ۱۸ تیر به این سو یعنی بعد از شــروع دور جدیدی از تجاوزات غیرقانونی و متخلفانه آمریکا علیه ایران مطرح اســت، این اســت که هدف دولت ترامپ از این تجاوزات جدید چیست؟ تقریبا بلافاصله بعد از امضای یادداشــت تفاهم، تنش بین دو کشــور بر سر تنگه هرمز بالا گرفــت و تردد در تنگه همواره در مرکز این تنش ها قرار داشته است... می تــوان گفت اختلاف نظر درباره تنگه هرمز، بهانه آمریکا برای تجاوزات جدیــد از ۱۸ تیــر و انجام تبلیغاتی در ســطح بین المللــی برای موجه جلــوه دادن تجاوزات بوده اســت. درحالی که روشــن اســت آمریکا می توانســت بــرای رفع اختلاف نظــر از طرق دیپلماتیک اقدام کند. به هر حال، روشن است که موضوع تنگه هرمز برای شخص ترامپ به یک مســئله مهم و حیثیتی تبدیل شده و بعید اســت او به راحتی با شــرایط و خواســته های ایــران درباره تنگه موافقــت کند؛ خاصه آنکه عمان نیــز طی هفته های گذشــته سیاســت سازش ناپذیری در پیش گرفته است. اســتراتژی آمریکا در جنگ جاری عمدتا بر تنگه هرمــز و ادعای «بازگشــایی» آن متمرکز اســت. برای این منظور، آمریکا بر هدف ایجاد اختــلال در توان نظارتــی و پایشــی ایران در ســواحل جنوب و جزایر ایرانی متمرکز شــده و زیرســاخت های مخابراتــی و راداری و نیــز امکانات آفندی ایران شامل امکانات موشکی و پهپادی را از چابهار تا ماهشهر در رأس اهداف خود قرار داده اســت.
آمریکا همچنین مدعی اســت هدفش از حمله به مسیرهای جاده ای و ریلــی، پل هــا و زیرســاخت های ارتباطی در منطقه نیــز ضربه زدن به امکانات لجســتیک ایــران و نقل و انتقالات نظامی اســت. هرچند عــدم رعایت اصولــی مانند تناســب، احتیاط و تمایــز، تردیدی در جنایــت جنگی بودن این حمالت باقی نمی گذارد. تحت فشار قراردادن نظام از طریق تضعیف شرایط اقتصادی کشور، تخریب بنادر و راه های ارتباطی و محدودشــدن امکان انتقال مواد و اقالم مصرفی، صنعتی و ســوختی موجود در جنوب به سایر نقاط کشــور از اهداف ثانوی و از عوارض جانبی این جنگ اســت و خسارات آن عمدتا متوجه غیرنظامیان می شود. آمریکا ظاهــرا تصور می کند که با اعمال فشــار از این طریق می تواند اهــداف مذاکراتی اش را پیش ببــرد. البته مشــکل می توان احتمــال داد که آمریــکا از این طریق در تأمیــن امنیت ترددها در تنگه موفق شود؛ چراکه تهدید موشــکی یا پهپــادی ایــران علیه ترددهــا می توانــد از راه دور هم انجام شود.
****
عقلانیت در جنگ و پساجنگ
روزنامه اطلاعات نوشت:
اهمیت و ضرورت تصمیم عاقلانه در جنگ و پساجنگ غیرقابل انکار است. اگرچه در جنگ ترکیبی، «عملیات روانی» و «جنگ شناختی» مهم است ولی نباید فراموش کرد که حرفِ آخر در جنگ، با «حقیقت» به «عمل» تبدیل میشود. در نهایت اینکه، شعار؛ سرنوشت جنگ را تعیین نمیکند. با این توضیحات کاملاً شایسته است که در این لحظات، از توسعه کشور در پساجنگ سخن بگویم.
«توسعه»، پیش از آنکه یک مفهوم اقتصادی باشد، یک وضعیت شناختی، ذهنی و فرهنگی و حاصل تجزیه و تحلیل صحیح و عقلانی است. هیچ جامعهای تنها با انباشت سرمایه یا گسترش زیرساختها توسعه نمییابد. توسعه زمانی آغاز میشود که انسانها از وضع موجود رضایت نداشته باشند و در عین حال، توان تصور وضعی بهتر را از دست نداده باشند. هر تحول بزرگی، ابتدا در قلمرو خیال متولد میشود و سپس در عرصه عمل تحقق مییابد.
در این میان، چهار مفهوم به هم پیوسته، معماری توسعه را شکل میدهند: «رؤیا»، «امید»، «عقلانیت» و «چشمانداز».
«رؤیا»، گشاینده «افق» است و قابلیتهای جدید را پیش روی جامعه قرار میدهد. «امید»، نیروی اخلاقی و روانی ادامه مسیر است. امید زایشگر سرمایه اجتماعی است؛ سرمایهای که اجازه میدهد جامعه هزینههای تغییر را تحمل کند، بدون آنکه به یأس یا خشونت فروغلتد. عقلانیت، میان خواستن و توانستن ارتباط برقرار میکند و پل میزند؛ منابع محدود را با اهداف بلندمدت هماهنگ میکند و مانع آن میشود که هیجانهای زودگذر، جایگزین تصمیمهای سنجیده شوند. چشمانداز نیز این چهارچوب ذهنی را به برنامهای مشترک برای آینده تبدیل میکند؛ آیندهای که همه بازیگران اجتماعی بتوانند خود را در ساختن آن شریک بدانند.
اگر در روزگار و شرایط جنگی فعلی، امید نباشد، جامعه در اکنون حبس میشود و باقی میماند؛ اگر عقلانیت نباشد، امید به توهم بدل میشود؛ و اگر رؤیا نباشد، عقلانیت به مدیریتی بیافق فروکاسته خواهد شد. توسعه، نه حاصل غلبه احساس بر خرد است و نه محصول سلطه تکنوکراسی و متخصصان بر آرمانخواهی؛ بلکه نتیجه تعادل میان این دو است.
****
از قطعنامه تا تفاهمنامه
عبدالله گنجی فعال سیاسی اصول گرا در جوان نوشت:
در خصوص مردمی که احتمالاً نقدهایی دارند یا عواطفشان تحریک شده است، نظر هر دو رهبر بسیار جالب است. امام میفرمایند: «در این روزها ممکن است بسیاری از افراد به خاطر احساسات صحبت از چراها و بایدها و نبایدها کنند، هرچند این مسئله به خودی خود یک ارزش بسیار زیباست، اما اکنون وقت پرداختن به آن نیست.»
همین نکته توسط رهبر فعلی ما دقیقاً با یک ادبیات دیگری تکرار میشود و میفرمایند: «ممکن است کسانی با اخلاص تمام و از سر خیرخواهی انتقاداتی نسبت به عملکرد بعضی از مسئولان داشته باشند. به نظر بنده در عین اینکه این اهتمام و نگرانی ایشان برای نظام، همچون اشخاص خودشان سرمایه ارزشمندی به حساب میآید و فینفسه امری مطلوب قلمداد میشود. اما مراقب باشند که ظلم صورت نگیرد و موجب شکست وحدت نشود.» بنابراین نسبت به افکار عمومی هر دو رهبر به عمق اجتماعی مسائل توجه دارند.
این سیره رهبران دینی است که از یک سو به افکار عمومی و منتقدان توجه دارند و از سویی دیگر از مسئولان حمایت و پشتیبانی میکنند. این مهمترین دستاورد مردمسالاری دینی در جامعه ماست که ولایت و رهبری برای نظر منتخبان ملت اهمیت قائل میشوند و در اولویت قرار میدهند. خلاصه کلام اینکه با این مقایسه، مشخص میشود که مواجهه دو امام در دو پدیده مشابه، یکی است و وحدت نگاه بعد از تقریباً ۳۷ سال خود را نشان داد.
****
چرا شرایط جنگی اعلام نمی شود؟
روزنامه آگاه نوشت:
یکی از مسائلی که این روزها مطرح است آن است که چرا با وجود تجاوزات مکرر آمریکا به نقاط مختلفی از کشور از جنوب تا غرب و حتی مرکز، شرایط جنگی در کشور اعلام نمی شود و کارها و امورات حکمرانان و مردم طبق معمول و مرسوم و به صورت روتین در جریان است.
درخصوص موضوع فوق الذکر، ممکن است این دلیل مطرح باشد که اعلام شرایط جنگی، سبب ارعاب و ارهاب مردم می شود و شرط اصلی آرامش خاطر و نهراسیدن مردم است. البته این نظریه تالی فاسد و تبعات ناگوار نیز دارد؛ چرا که ممکن است دشمن غدار و متجاوز، هر لحظه، به خوی وحشیگری خود رجوع کند و حوادثی نظیر مدرسه شجره طیبه میناب و سالن لامرد را رقم بزند. بنابراین شاید اعلام شرایط جنگی و اعمال ترتیبات مراقبتی و حفاظتی، بیش از پیش ضروری باشد. در حالی که تداوم جریان عادی حیات اجتماعی و اداری، تلاشی برای حفظ ثبات روانی و جلوگیری از فروپاشی نظم عمومی در مواجهه با تجاوزات مکرر دشمن آمریکایی است، اما این نوع برخورد مسالمت آمیز با بحران، می تواند نوعی سهل انگاری استراتژیک قلمداد شود؛ چرا که نادیده گرفتن وضعیت بحرانی تحت لوای آرامش مردم، ممکن است تنها فرصتی برای دشمن فراهم کند تا در لحظه های ناگهانی، با تکیه بر همان خوی وحشیانه خود، حوادث خونین و غیرقابل پیش بینی را در قلب کشور ما رقم بزند.
مسئله اصلی در عدم اعلام وضعیت جنگی، تقابل میان مدیریت بحران و مدیریت ترس است؛ اگرچه هدف از حفظ روال عادی امور، جلوگیری از ارعاب و اضطراب عمومی است، اما نباید فراموش کرد که سکون در برابر تهدید، می تواند به معنای ناآمادگی در برابر ضربات غافلگیرانه باشد؛ به گونه ای که حوادث تلخی نظیر آنچه در گذشته رخ داد، نشان می دهند که پیشدستی در اعمال ترتیبات حفاظتی، بسیار حیاتی تر از حفظ یک آرامش کاذب و منفعالنه و بی دفاع است. باید میان آرامش مبتنی بر واقعیت و سکون مبتنی بر انکار، تمایز قائل شد؛ اگرچه صیانت از آرامش خاطر توده های مردم، آرمان حاکمیت است، اما زمانی که مرزهای کشور با تجاوزات مکرر گداخته می شوند، تداوم روتین زندگی می تواند به معنای انفعال در برابر سرنوشت باشد. از این منظر، اعلام شرایط فوق العاده، نه ابزاری برای ترویج وحشت، بلکه راهکاری برای برقراری یک هوشیاری فعال است که مانع تکرار فجایع ناشی از غفلت در برابر خوی وحشی متجاوزان آمریکایی و صهیونیستی می شود.
****
خیال باطل پیاده کردن نیرو در ایران
روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
سؤال مهمی که این روزها در اذهان مردم ما وجود دارد و لازم است به آن جواب داده شود ای انست که آیا ترامپ در نظر دارد در خاک ایران نیرو پیاده کند؟ از نوع موشکباران و بمباران نقاطی از جنوب ایران توسط ارتش تروریستی آمریکا و سخنانی که این روزها از مقامات دولتی آمریکا شنیده میشود تا حدودی میتوان پاسخ این سؤال را به دست آورد.
به نظر میرسد ترامپ با استفاده از جنگ الکترومغناطیسی که در سواحل جنوب ایران به راه انداخته و بشدت درصدد دست یافتن به راهکاری برای کشف مراکز پدافندی کشورمان است، مایل است زمینهای فراهم کند که بتواند بخشهائی از مراکز نفتی را به تسخیر درآورد و با مستقر کردن نیروهای نظامی در این مناطق دست برتر را برای گرفتن امتیازاتی از ایران داشته باشد.این خواسته رئیس جمهور آمریکا و باند جنگطلب ساکن کاخ سفید قطعاً قابل تحقق نیست و آمریکا در این زمینه نیز مانند گذشته ناکام خواهد ماند. علت کاملاً روشن است.
از میان دلایل متقن موجود در این زمینه به تشریح دو دلیل اکتفا میکنیم.اول اینکه جنوب ایران سابقه مقاومت دلیرانه در برابر تجاوزات متعدد بیگانگان از انگلیسیها تا پرتغالیها را در کارنامه خود دارد و تاریخ نشان داده که در هیچیک از موارد هرگز مردم این خطه حاضر به پذیرش سلطه بیگانگان نشدند و تمام تجاوزها با شکست مواجه شدهاند.
دومین دلیل اینست که اینجا وطن مردم ایران است و نظامیان آمریکائی بیگانههائی هستند که بدون هیچ انگیزه باطنی و فقط به دلیل فرمان مقامات نظامی و از روی اجبار تن به کاری میدهند که آن را قبول ندارند. کسانی که انگیزه دارند همواره بر افراد بیانگیزه غلبه میکنند. مهمتر اینکه مردم ایران از جنوب تا شمال و از غرب تا شرق اکنون با تمام وجود از آمریکای متجاوز که به زیرساختها حمله میکند و کشتار دانشآموزان و حمله به استراحتگاه سربازان جوان و تأسیسات آب شیرینکن و پلها و تونلها را در دستور کار خود دارد متنفرند و با تمام توان در برابر آن میایستند.
در مقابل، نظامیان آمریکائی همانطور که این روزها صحنههائی از مواجهه آنها با عوارض جنگ را دیدهایم بشدت دچار ترس و وحشت هستند و برای شانه خالی کردن از مأموریتهای اجباری و فرار کردن از صحنه رویاروئی با مردم و رزمندگان ایرانی لحظهشماری میکنند. در چنین کارزاری حرف اول را اراده میزند نه ابزار و تجهیزات نظامی.
****
دوستی ایران- اسپانیا در مستطیل سبز
روزنامه ایران نوشت:
دولت اسپانیا با اتخاذ مواضعی مستقل در برابر اقدامات نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، از همراهی با سیاستهای دولتهای متخاصم خودداری کرد و اقدام نظامی علیه خاک ایران را مصداق نقض قوانین بینالمللی و تجاوز آشکار دانست. این رویکرد که برخلاف انتظار واشنگتن و تلآویو بود، واکنشهای تندی از سوی دونالد ترامپ، رئیسجمهوری وقت آمریکا، به همراه داشت؛ اما مادرید نهتنها از مواضع خود عقبنشینی نکرد، بلکه بر ضرورت پایبندی به اصول حقوق بینالملل و مخالفت با یکجانبهگرایی تأکید کرد.
همین موضعگیریها باعث شد تصویر متفاوتی از اسپانیا در میان افکار عمومی ایران شکل بگیرد. بسیاری از ایرانیها، رفتار دولت اسپانیا را نشانهای از استقلال سیاسی و فاصله گرفتن از رویکردهای مداخلهجویانه قدرتهای بزرگ ارزیابی کردند. در فضای عمومی جامعه، بویژه در شبکههای اجتماعی، نوعی همدلی میان مردم ایران و اسپانیا شکل گرفت؛ همدلیای که اگرچه ریشه در سیاست داشت، اما خیلی زود از مرزهای دیپلماتیک عبور کرد و به عرصه فرهنگ و ورزش رسید. بعد از تجمع حمایتی ایرانیها مقابل سفارت اسپانیا در تهران ، جامجهانی فوتبال، صحنهای شد تا این نزدیکی اجتماعی و احساسی خود را آشکارتر نشان دهد. تیم ملی اسپانیا با هدایت لوئیس دلا فوئنته، در حالی قدم به این رقابتها گذاشت که برای بسیاری از هواداران ایرانی، دیگر صرفاً یک تیم فوتبال نبود؛ بلکه نمادی از کشوری بود که در نگاه آنها در مقطعی حساس، موضعی متفاوت اتخاذ کرده بود.
در جریان مسابقات، حمایتهای گسترده کاربران ایرانی از تیم ملی اسپانیا در شبکههای اجتماعی جلب توجه کرد. پیامهای تبریک، انتشار پرچم اسپانیا در کنار پرچم ایران، ابراز علاقه به سبک بازی این تیم و همراهی با بازیکنان اسپانیایی، بخشی از نشانههایی بود که از شکلگیری یک پیوند عاطفی میان دو جامعه حکایت داشت.
****
زمینهسازی «کلنگی»اسرائیل برای حمله آمریکا به ایران
اطلاعات آنلاین به نقل از وال استریت ژورنال نوشت است :
به نظر میرسد دستگاه اطلاعاتی اسرائیل در حال زمینهسازی ذهنی برای دونالد ترامپ است تا اگر بحران در منطقه خلیج فارس بالا گرفت، رئیس جمهوری آمریکا گزینه بمباران سایت هستهای کوه کلنگ را در نظر داشته باشد.
اسرائیلیها گزارشی اطلاعاتی به آمریکا دادهاند مبنی بر اینکه ایران میخواهد تاسیسات غنیسازی هستهای خود را جایی جز سایتهای بمبارانشده ادامه دهد و به همین دلیل پاییز سال گذشته، پس از جتگ 12 روزه، هزاران سانتریفیوژ را به تونلهای کوه کلنگ منتقل کرده است.
از آنجا که گزارشهایی درباره نفوذناپذیر بودن کوه کلنگ منتشر شده و برخی معتقدند تاسیسات هستهای ایران حدود 200متر زیر زمین قرار دارد، اسرائیل میگوید انتقال ساز و کار غنیسازی به این سایت تحولی است که میتواند نگرانیها را درباره اقدام و آمادگی تهران برای احیای برنامه هستهای خود افزایش دهد.
اسرائیل این یافتههای اطلاعاتی را در اختیار ایالات متحده قرار داده و اعلام کرده است که این سانتریفیوژها پس از «جنگ ۱۲ روزه» به سایت کوه کلنگ منتقل شدهاند؛ جنگی که در جریان آن، حملات آمریکا و اسرائیل سه سایت هستهای اصلی ایران را هدف قرار داد.
ایالات متحده ارزیابی اسرائیل را بررسی کرده و دونالد ترامپ پیشتر تهدید کرده بود ممکن است با بمبافکنهایش به این سایت حمله کند. تصویر ماهوارهای وسایل نقلیه را در ورودی تونلهای کوه کلنگ نزدیک تأسیسات هستهای نطنز در ایران نشان میدهد.
****
چنگیزخان مغول در بنیاد صهیونیستی!
فرهیختگان نوشت:
«بنیاد دفاع از دموکراسیها»، نامی فریبنده و پوششی لطیف بر روی یکی از خشنترین ساختارهایی است که جهان به خود دیده است. شاید به تعبیری بتوان گفت، افکاری که این بنیاد منادی آن است، به ذهن چنگیزخان مغول و مشاورانش میرسیده است. این بنیاد که بهاختصار افدیدی نیز نامیده میشود، راوی طرحهای مخوف برای نابودی ایران از طریق تجزیه، تغییر نظامی سیاسی، تحریم کامل اقتصادی و ایجاد گرسنگی در ایران بوده و بهتازگی توسط مزدوران خود پیشنهاد کرده تا در جنوب ایران، «منطقه پروازممنوع» ایجاد شود. عمل به پیشنهادهای افدیدی، تاکنون برای «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور آمریکا راهگشا نبوده و ضمن پیچیده ساختن اوضاع برای وی، حیثیت ترامپ، آمریکا و ارتش این کشور را دچار فرسایش شدید کرده است؛ تا جایی که آمریکا با مصرف بخش بزرگی از ذخایر راهبردی مهمات دقیق، میانبرد و سنگین خود، نهتنها به موفقیتی در برابر ایران دست نیافته که با کاهش سطح ذخایر، با مشکل در موازنه در برابر چین و روسیه روبهرو شده است. این بنیاد حالا خواب دیگری برای رئیسجمهور آمریکا دیده و میخواهد چاهی عمیقتر برای وی بکند که شاید افتادن در آن، راه خروجی نداشته باشد....
پیشنهادهای بنیاد صهیونیستی افدیدی، چند شناسه دارند؛ حداکثری، رادیکال، خشونتبار و غیرانسانی هستند. در قضیه تحریمها، آنها به دنبال رساندن تحریمها به محاصره کامل جهت فروپاشی کامل و ایجاد گرسنگی وسیع هستند. در قضیه هستهای، آنها به دولت آمریکا پیشنهاد کردهاند که زیر بار هیچ سطحی از ادامه برنامه هستهای در ایران نرفته و خواهان جمعآوری و نابودی کامل این برنامه شود. پیشنهادهای رادیکال و حداکثری این بنیاد نهتنها غیرواقعیاند، بلکه باتوجهبه طبعی که دارند، باعث برعکس شدن هر دستاوردی میشوند. آمریکا با چنین هدایتهایی وارد جنگ 40 روزه شد و اقداماتی حداکثری انجام داد؛ از جمله ترور رهبران سیاسی که یک تابوی بزرگ در جهان بود. این تحرکات حداکثری باعث شد ایران فرصت و اراده مسدودکردن تنگه هرمز را به دست آورد. ازاینرو فعلاً هدف آمریکا پیش از هر چیز، بازگشایی مجدد تنگه هرمز است.
