پیامهایی از مراسم آقای شهید
جمیله کدیور در روزنامه اطلاعات نوشت:
مراسم آقای شهید ایران و شهدای خانواده ایشان، یک صحنه بزرگ و پرجزئیات، همچون متنی زنده بود که خودش با مخاطب حرف میزد و پر از پیام بود...
نادیده گرفتن تنوع شرکتکنندگان و چندصدایی مردم شرکت کننده در مراسم ـ که حتی جمعی به اعتراف خودشان از معترضین خیابانی سالهای قبل بودند و یا تحت استبداد جو، جزء مخالفین نظام و رهبری بودند و شعار میدادند، یا به خاطر فشار مسموم نزدیکان و دوستان و خانواده یا رسانههای اجتماعی امکان بیان علائق شخصی خود را به رهبری و نظام نداشتند، یا بعد از شهادت رهبری و خانواده در روی زمین و نه در مخفیگاه، چشمشان بر روی واقعیتها باز شده، یا ... ـ به خطای تحلیلی منجر میشود.
در این چند روز مراسم، آنچه بیش از هر چیز اثر گذاشت، تصویرهای مخابره شده از مردم در خیابانها بود. آنچه دیده شد، خیابانهای مملو از جمعیت، شعارهای جمعی از مردم از یک سو و سکوت سنگین جمعی دیگر از سوی دیگر بود و حسرتهای بر دل مانده که در قطرات اشک و لرزش شانهها و سینه زدنها تجلی مییافت. صحنههایی که قدرت تاثیرش از هر پیامی آشکارتر بود.
تصاویر روایتهایی که هم قدرت حضور مردم را نشان داد، هم شکل گیری هویت جمعی یک ملت با گرایشها و تنوعهای خود و پیامی که این حضور بهعنوان نشانهای از «قدرت حضور جمعی» به بیرون منتقل کرد، خارقالعاده بود. برای هر نظام سیاسی، این سرمایه از هر ابزار رسمی دیگر مهمتر است که باید قدردان آن بود.
این جمعیت نشان داد که وقتی امکان چنین حضورهایی هست، پروژههای فشار خارجی پیچیدهتر و پرهزینهتر میشوند. و این میتواند باعث شود برخی بازیگران خارجی لحن خود را تندتر کنند برای افزایش فشار روانی یا برعکس، امتیازگیری را با ادبیات سختتر پیش ببرند.
اگر میبینیم لحن ترامپ تند شده، عملیات علیه مناطقی در جنوب ایران رخ میدهد، بندهای مختلف تفاهم نقض میشود، همه نشانه عصبانیت قاتل رهبری و مردم ایران از این حضور پر شور مردم است.
*****
پس از تشییع؛ آزمون مسئولیت سیاسی
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت در روزنامه ایران نوشت:
در سیاست، گاهی آنچه گفته نمیشود، مهمتر از آن چیزی است که گفته میشود. در روزهایی که میلیونها ایرانی در مراسم تشییع رهبر شهید، فارغ از گرایشهای سیاسی و سلایق اجتماعی، تصویری از همبستگی ملی را به نمایش گذاشتند، انتظار میرفت این پیام از سوی برخیها بیش از هر صدای دیگری شنیده شود؛ پیامی که میگفت ایران در بزنگاههای تاریخی، حول منافع ملی و احساس تعلق به میهن گرد هم آمده است.
اما گویا برخی، این پیام را نشنیدند یا نخواستند بشنوند. در گرماگرم آن حضور ملی همان ادبیات آشنا، با همان واژهها و همان شیوه، دوباره به میدان آمد؛ هتاکی، تخریب، انکار و تلاش برای آنکه هیچ نشانهای از همدلی و هیچ روزنهای از امید مجال بروز پیدا نکند. گویی برای عدهای، حتی وحدت ملی نیز تنها زمانی ارزشمند است که در خدمت روایت سیاسی مطلوب آنان قرار گیرد.
این رویکرد، در مواجهه با عملکرد دولت و حتی تیم مذاکره کننده نیز دنبال میشود؛ الگویی که پیش از بررسی هر اقدام، نتیجه را اعلام کرده است.
در چنین فضایی تفاوتی ندارد دولت برای کاهش فشارهای اقتصادی چه برنامهای ارائه کند، چه گامی در مسیر توسعه بردارد یا تیم مذاکره کننده چه ابتکاری در عرصه سیاست خارجی دنبال کند. همیشه پاسخ از پیش آماده است: انکار، تخریب و بیاعتبارسازی.
نمونه روشن آن، مواجهه با دیپلماسی و مذاکره و شعارهایی است که در حاشیه تشییع رهبر شهید در تهران، قم و مشهد علیه تیم مذاکره کننده و دولت سر داده شد.
مذاکره در ادبیات حکمرانی، نه نشانه ضعف است و نه هدف؛ ابزاری است برای تأمین منافع ملی. همانگونه که اقتدار، بدون تدبیر به نتیجه مطلوب نمیرسد، گفتوگو نیز زمانی ارزشمند است که در خدمت عزت، حکمت و مصلحت کشور باشد. دولت و تیم مذاکره کننده نیز با همین منطق حرکت کرده و از هیچ ابزار مشروعی برای دفاع از حقوق مردم و کاهش فشارهای تحمیلشده بر زندگی آنان چشم نپوشیدهاند.
*****
گفتمانی که با شهادت گسترش یافت
بیژن عبدالکریمی به روزنامه فرهیختگان گفته است:
آقای خامنهای با جریان غربگرا فاصلهگذاری کرده بودند و میکوشیدند با جریان متحجر و بنیادگرا فاصلهگذاری کنند. این تلاش کاملاً مشهود است. اینکه چقدر در عمل این فاصلهگذاریها موفق بود، نشان میدهد در صحنه عمل، نیروهای غربگرا و بنیادگرا، قدرتی در جامعه دارند و منویات ایشان در همه حوزهها ادامه پیدا نکرد. چنانکه در حوزه مقاومت الان نیز شکافی داریم. در واقع گویی بین قلب و مغز انقلاب و دستوپای انقلاب، یک نوع شکاف وجود دارد، دولتها همواره به رهبری وفادار نبودند و ساز ناکوک میزدند. پارهای از جریانات خوارجگون هم در جامعه وجود داشتند که در آن بحرانهایی ایجاد کردند؛ مثلاً مسئله حجاب و درگیریهایی که داشتیم. این نشان میدهد اینکه در سطح گفتمان بتوانیم با جریان افراطوتفریط فاصلهگذاری کنیم ضرورتاً به این معنی نیست که در حوزه عمل، این فاصلهگذاری کار ساده و راحتی خواهد بود....
گفتمان آقای خامنهای با شهادت ایشان بسط پیدا کرد، حتی در میان نیروهایی که نیروهای سنتی وفادار به انقلاب نبودند و شاید در جبهه نقادان ایشان قرار میگرفتند، گفتمان انقلابی و گفتمان مقاومت ایشان نسبت به گذشته بهشدت بسط پیدا کرد، اما نمیتوان گفت خیالمان راحت است. هنوز موانع سترگی در برابر گفتمان ایشان، هم در جبهه جهانی- که بهشدت تلاش میکنند، شخصیت ایشان و رابطهشان با جامعه جهانی و روابط با مردم را تخریب کنند- و هم در فضای داخلی وجود دارد، ولی فکر میکنم متأسفانه هنوز برای تحقق گفتمان ایشان با موانع و محدودیتهای بزرگی روبهرو هستیم...
مقاومت یک آرمان بزرگ در برابر نظام سلطه است و این خواست بسیاری از نیروهاست، اما اینکه ما به مقاومت میاندیشیم ضرورتاً به این معنا نیست که در صحنه عمل، مقاومت، کار راحتی است، مثلاً اینکه محدودیتهای اقتصادی را داریم، محدودیتهای تابآوری مردم را داریم، بخشی از جامعه که با انقلاب همراه نیستند یا جزء نیروهای همیشه وفادار نیستند یا خود نیروهای وفادار به انقلاب، آنهایی که صدشب در خیابان بودند، با مشکلات اقتصادی مواجهند، اینها محدودیتهای ماست و موانع این است که شکاف عظیمی میان دستوپای انقلاب و قلب و مغز انقلاب وجود دارد. نظام بوروکراتیک، دانشگاهها و دستگاه مجریه ما و بخشی از نهادهایی که بهظاهر انقلابی هستند دل در هوای غرب دارند و کاملاً به گفتمان رهبر شهید وفادار نیستند یا اعتقاد ندارند یا بهتماما اعتقاد ندارند یا بهدروغ و ریا تظاهر میکنند که وفادارند، اما در عمل کار دیگری انجام میدهند.
*****
دام «هم جنگ، هم صلح»
شرق نوشت:
پس از جنــگ ۱۲روزه و جنــگ رمضــان، مناســبات ایران و آمریکا دچار تغییری گسترده شــد. آمریکا دریافــت که نمی توان ایــران را در چارچــوب الگوهایی دیــد که پیش تــر در آنها مداخلــه کرده بــود؛ برای ایران نیــز این تجربه روشــن کرد که ابزارهای لازم برای جلوگیری از تحمیل، پاسخ گویی و ایجاد قدرت چانه زنی را در اختیار دارد. با این حال مســئله اصلی همچنان باقی اســت: آیا این قــدرت می تواند به توافقی پایدار و به دســتاوردی سیاســی تبدیل شــود؟ بنابراین ایــن رابطه دیگــر در چارچوب قدیمی «نه جنگ، نه صلح» توضیح دادنی نیســت. آن وضعیت بر بازدارندگی، تهدید و پرهیز دو طرف از ورود به جنگ مســتقیم استوار بود؛ اما اکنون جنگ از سطح احتمال عبور کرده و به تجربه ای تکرارشونده تبدیل شده است. مذاکره ادامه دارد، امــا هم زمان حمله نیــز رخ می دهد؛ آتش بس برقرار می شــود، اما هیچ سازوکار مطمئنی برای جلوگیــری از شکســتن آن وجــود ندارد؛ خاک ایران هدف قرار می گیرد و ایران نیز پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه را هدف قرار می دهد. در نتیجه، رابطه تهران و واشینگتن از «نه جنگ، نه صلح» به وضعیتی ادامـه از صفحه اول رســیده که می توان آن را «هم جنگ، هم صلــح» نامید. این عبارت را نخستین بار از دکتر علی عرب مازار شنیدم؛ وضعیتی که در آن نه منازعه پایان یافته، نه مســیر سیاســی به نتیجه رسیده و نه هیچ یک از طرفین توانســته اند قواعدی پایدار برای مهار خشونت بسازند.
مسئله ایران اکنون، فراتر از یافتن سازوکارهای توقف جنگ، این است که آیا می تواند از این تعلیق پرهزینه خارج شود یا قرار است مذاکره و حمله، به طور هم زمان، به شکل دائمی رابطه با آمریکا تبدیل شود.
*****
آش همان آش و کاسه همان کاسه!
کیهان نوشت:
کشورهای میزبان نظامیان آمریکا که از آنها به ایران عزیز حمله میشود -به ویژه آنهائی که در همسایگی ما هستند- را کشورهای مستقل نبینید. آنها با اختیاری از خود دارند یا ندارند. اگر دارند چرا جلوی این تجاوز را نمیگیرند و اگر ندارند، یعنی کنترلشان در دست آمریکا و رژیم صهیونیستی است، بنابراین حمله متقابل به آنها حمله به آمریکا و رژیم صهیونیستی است. وقتی پل «آق قلا» هدف قرار میگیرد، باید بدون هشدار قبلی پل «پل ملک فهد» را هدف قرار داد. اگر به پالایشگاههای ما حمله میشود، باید به پالایشگاههای آنها حمله کرد. این رویکرد است که ترامپ را، مهار خواهد کرد و جلوی ادامه جنگ را خواهد گرفت. کرنش در برابر ترامپ، اشتباه محض است. برای فهم بهتر این مسئله به نوع برخورد ترامپ با رهبران مطیع برخی کشورهای اروپایی و عربی رجوع کنید. سران این کشورها به ویژه برخی سران عرب، صد در صد مطیع اوامر ترامپ هستند اما ترامپ در مقابل این «مطیعهای محض» میگوید- با عرض پوزش فراوان- «آنها برای بوسیدن باسن من صف کشیدهاند». در مقابل ادامه تجاوزات، ضمن اعلام رسمی «انتقام میگیریم و ترامپ را میکشیم» و «زیرساختهای کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی را هدف قرار میدهیم» مهار دشمن را بکشید. چنانچه ادامه داد از اهرم بابالمندب، انپیتی و مرحله پس از خروج از انپیتی! مهار این روانپریش ترسو را بکشید، در غیر این صورت، آش همان آش خواهد بود و کاسه همان کاسه!
*****
راز دلبستگی ملت به رهبر شهید
قدس نوشت:
اگرچه قدرت موشکی و موقعیت ارزشمند جغرافیایی ما ترکیبی از مؤلفههای قدرت را در جنگ ۱۲روزه برای ما حاصل کرد که در کنار فداکاری و سلحشوری رهبری معظم انقلاب، نیروهای مسلح، مسئولان و عموم مردم، دشمن را به تمکین در برابر این قدرت وادار کرد اما قدرت نرمی که از اعتقاد قلبی مردم به امام خود ریشه میگیرد، سطحی فراتر از وجوه سختافزاری قدرت ملی ایرانیان را به جهان نشان داد. جهانیان به چشم خود دیدند که یک ایران در سوگ رهبر شهید خود چگونه مرزهای معمول روابط بین حاکمان و مردم را جابهجا کرد.
ما در تاریخ، حاکمان محبوب و مردمی که شیفته سیاستمداران قهرمان خود باشند، کم ندیدهایم اما آنچه در ایران و در رابطه قلبی مردم با امام راحل و معمار کبیر انقلاب دیدیم و امروز در رابطه قلبی آحاد مردم با رهبر شهید انقلاب لمس کردیم، متفاوت از آن چیزی است که در روابط مردم با سیاستمداران محبوب جریان دارد.
اینجا حرف از وعده و وعید و ژستهای آنچنانی و ترفندهای سیاستمداران برای محبوب شدن نیست. اینجا مردمی که توسط ترامپ، تهدید به نابودی تمدنی میشوند، دلخوش به آن سخن پیر و مراد خود شدند که دقیقاً یک سال پیش در ۲۵ تیرماه در دیدار مسئولان قضایی فرمودند: «همه و همه بدانند که [طبق] همین آیهای که این آقا (قاری قرآن) الان تلاوت کردند: لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه، خدای متعال نصرت را برای ملت ایران در ذیل نظام اسلامی و زیر چتر قرآن و اسلام تضمین کرده که ملت ایران حتماً پیروز خواهد شد». مردم به چشم خود دیدند که در برابر قدرتمندترین دشمنان مسلح به انواع سلاحها، میتوان به خدایی توسل جست که وعده نصرتش را از زبان مردی میشنوند که از عمق وجود به خدای خود ایمان داشت.
*****
انسجام ملی زیر فشار تحرکات انحرافی
علی ربیعی در اعتماد نوشت:
اينك بايد عميقا نگرانِ تلاشهايي بود كه ميخواهند جهت افكار عمومي را از مسائل اصلي، تمركز بر دفاع ملي و گرفتن حق جامعه از نظام سلطه منحرف كرده و به سمت منازعات و تقابلهاي داخلي سوق دهند. به باور من، انتقال كانون تنش از مساله اصلي به درگيريهاي دروني، يكي از شناختهشدهترين الگوهاي فرسايش همبستگي اجتماعي است. اين روند، اگر بهموقع فهم و مهار نشود، ميتواند اعتماد عمومي را تخريب كند،شكافهاي پنهان را فعال سازد و جامعه را درگير نوعي خودفرسايي جمعي كند؛ وضعيتي كه در آن، انرژي اجتماعي بهجاي مقاومت و بازسازي، صرف بدبيني، حذف و تقابل ميشود.
از تخريب مديراني كه چه در ميدان، چه در معيشت و چه در ديپلماسي براي احقاق حق فعالند تا سنگپراني به اين افراد و تحريك فضاي داخلي را نبايد رفتاري بياهميت يا صرفا هيجاني تلقي كرد. اينها نشانههاي خطرناكي از توليد شكاف و تضعيف انسجامند. هنوز هم خاطره تلخ «مُهر پراكني » به سوي شهيد لاريجاني در اذهان زنده است. عجيب است كه چشمهايشان را به روي اين حقيقت واضح ميبندند كه دشمن چگونه «پزشكيان »، «قاليباف » و... را تا مرز شهادت پيش راندند و تنها لطف خدا بود كه با گشوده شدن يك روزنه، از شهادت حتمي نجات يافتند ولي همچنان در معرض ترور و شهادت قرار دارند.
هر صدايي كه جامعه را از تمركز بر تهديدهاي واقعي منحرف كند و به سمت خصومتهاي داخلي سوق دهد، عملا به فرسايش وحدت ملي كمك ميكند؛ حتي اگر خود را در پوشش خيرخواهي يا حساسيت اجتماعي عرضه كند.
در برهههاي حساس، بزرگترين خطا آن است كه جامعه در دام سناريوهاي تنشزا گرفتار شود و سرمايه اجتماعي خود را در ميدان بدگماني و تسويهحسابهاي دروني هدر دهد. امروز، بيش از هميشه، حفظ هوشياري نسبت به پروژههاي شكافآفرين و دفاع از انسجام اجتماعي، يك مسووليت ملي است.
*****
غبار معاصرت بر چهره رهبر مظلوم مقتدر
جوان نوشت:
رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله امام سیدعلی خامنهای، تعبیری در باب امیرالمؤمنین امام علی (ع) دارند و آن «مظلوم مقتدر» است؛ دو مفهوم که در ظاهر با یکدیگر تناقض و تعارض دارند، اما در شخصیت وجودی امیرالمؤمنین (ع) یکجا جمع شدهاند. ایشان در عین اقتدار، مظلوم بودند و این تعبیر را در مورد جمهوری اسلامی نیز به کار میبرند...نگارنده معتقد است که شخصیت خود امام مجاهد شهید آیتالله سیدعلی خامنهای نیز «مظلوم مقتدر» بود...
در سالهای نخست دوره ولایت ایشان، غربیها که تجربه برجسته شدن امام راحل عظیمالشأن را داشتند، سعی کردند با بایکوت رسانهای مانع از شنیده شدن پیام و دیده شدن شخصیت ایشان در جهان شوند. اما عملاً پس از چند دهه، آنگاه که قدرت جمهوری اسلامی از تراز منطقهای نیز فراتر رفت، ناچار به اعتراف به قدرت ایران و البته شخصیت قدرتمند رهبری آن شدند و به تخریب گسترده شخصیت ایشان در سطح ملی و بینالمللی روی آوردند. با اینهمه، دغدغه ایشان صرفاً تحقق آرمانهای اصیل انقلاباسلامی و قدرتمندتر شدن ایران بود، نه پاسخ به توهینها و جسارتهایی که به شخص ایشان میشد. از موضع تواضع در مورد شخص خود و دیدگاههای خود، و از موضع قدرت در مورد انقلاباسلامی، دیدگاهها و مواضع آن، و قدرت ایران وارد میشدند. بهراستیکه تعبیر «مظلوم مقتدر» شایسته ایشان است.
بسیاری از منتقدان ایشان پس از شهادت خونینش به شخصیت او پی بردند و تشییع فراتر از تصور و بیسابقهاش نشان داد که پس از عروج تا چه حد دلها متوجه شخصیت او شده است. خضوع عارفانه ایشان نگذاشت که ما شخصیتشان را چنانکه باید بشناسیم و به نظر میرسد آیندگان، با مرور تاریخ ایران و با کنار رفتن غبارهای «محدودیت معاصرت»، شخصیت ایشان را بیشتر خواهند شناخت.
