تشییع یک رهبر، خیزش یک تمدن

رضاحمیدی، دانش آموخته دکترای تخصصی علوم ارتباطات اجتماعی، گروه سیاسی الف،   4050417110 ۰ نظر، ۳ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
تشییع یک رهبر، خیزش یک تمدن

برخی رخدادها را نمی‌توان تنها با معیارهای سیاسی و محاسبات قدرت تفسیر کرد. آنها به حوزه‌ای فراتر از دولت‌ها و مرزها تعلق دارند؛ به قلمرو تاریخ، فرهنگ و تمدن. تشییع باشکوه رهبر شهید در نجف و کربلا از همین جنس بود؛ رویدادی که نه در مقیاس یک کشور، بلکه در گستره جهان اسلام معنا یافت و نشان داد که نفوذ معنوی و تمدنی، بسیار فراتر از جغرافیای سیاسی عمل می‌کند.

شگفت آنکه این بدرقه تاریخی در سرزمینی برگزار شد که روزگاری صحنه جنگی هشت‌ساله میان ایران و عراق بود. اما ملت‌ها گاهی از آنجا که سیاستمداران متوقف می‌شوند، راه خود را ادامه می‌دهند. همان مردمی که سال‌هاست در حماسه اربعین با سخاوت و محبت از میلیون‌ها زائر ایرانی پذیرایی می‌کنند، این بار نیز صحنه‌ای کم‌نظیر از احترام، همدلی و وفاداری به آرمان‌های مشترک را رقم زدند. نجف و کربلا در این روزها تنها دو شهر نبودند؛ نماد وحدت عاطفی و تاریخی امت اسلامی بودند.

با این همه، عظمت این تشییع را نباید محدود به عراق دانست. واقعیت آن است که اگر این پیکر مطهر در لبنان، فلسطین، یمن، سوریه، مصر، افغانستان، پاکستان، هند، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان، ترکیه، سودان، نیجریه و دیگر کشورهای اسلامی نیز تشییع می‌شد، بی‌تردید شاهد جلوه‌هایی مشابه از حضور مردمی، احترام و شکوه اجتماعی بودیم. زیرا آنچه ملت‌ها را گرد هم آورد، نه یک تابعیت سیاسی، بلکه پیوندی عمیق با آرمان‌هایی بود که سال‌ها در وجدان جمعی جهان اسلام ریشه دوانده است. این تشییع، در حقیقت نمایش ظرفیت یک اندیشه برای عبور از مرزها و استقرار در دل ملت‌ها بود.

در پس این صحنه‌های ماندگار، حقیقتی بزرگ‌تر نیز دیده می‌شود؛ تداوم و بالندگی تمدن ایرانی ـ اسلامی. تمدنی که در طول قرن‌ها توانسته است میان خرد ایرانی، معنویت اسلامی، فرهنگ عاشورا و آرمان عدالت‌خواهی پیوندی استوار برقرار سازد. آنچه در نجف و کربلا به نمایش درآمد، تنها بدرقه یک رهبر نبود؛ جلوه‌ای از قدرت نرم تمدنی بود که فراتر از مرزهای سیاسی، در دل ملت‌ها نفوذ کرده و هویتی مشترک آفریده است.
در این میان، یک واقعیت بیش از هر زمان دیگری آشکار شد؛ اینکه استکبار جهانی و در رأس آن آمریکا، همچنان در فهم منطق مقاومت دچار خطای محاسباتی است. آنان پیش‌تر گمان می‌کردند با شهادت قاسم سلیمانی می‌توانند مسیر مقاومت را متوقف کنند، اما آن شهادت به سرمایه‌ای بزرگ‌تر برای این جریان تبدیل شد. امروز نیز اگر تصور کرده بودند که با شهادت رهبر شهید می‌توانند جبهه مقاومت را دچار ضعف و انفعال کنند، تصاویر نجف و کربلا پاسخی روشن به این محاسبه بود. آنچه قرار بود موجب فروپاشی شود، به انسجام انجامید؛ آنچه قرار بود نقطه پایان باشد، به نقطه آغاز بدل شد.
از همین رو، تشییع رهبر شهید را نباید پایان یک زندگی دانست. آنچه در این روزها رخ داد، بیش از آنکه آیین وداع باشد، آیین تداوم بود. میلیون‌ها انسان آمده بودند تا تنها پیکری را بدرقه نکنند، بلکه با راهی تجدید عهد کنند که اکنون از یک فرد فراتر رفته و به بخشی از حافظه تاریخی جهان اسلام تبدیل شده است.
پیکرها در خاک آرام می‌گیرند، اما آرمان‌ها در جان ملت‌ها به حرکت ادامه می‌دهند. شکوه این بدرقه عظیم نیز روایت همین حقیقت بود؛ اینکه گاهی یک رهبر تشییع می‌شود، اما یک امت به پا می‌خیزد؛ گاهی یک انسان به خاک سپرده می‌شود، اما یک تمدن جان تازه می‌گیرد؛ و گاهی دشمنان در جست‌وجوی پایان یک راه‌اند، اما ناخواسته زمینه تولد دوباره و شتاب گرفتن همان راه را فراهم می‌کنند.