تحولات بزرگ سیاسی و تاریخی، همواره دو ساحت داشتهاند؛ ساحت رخداد و ساحت روایت. اگر نخستین ساحت در میدان عمل شکل میگیرد، دومی در میدان ادراک عمومی و حافظه تاریخی ملتها ساخته میشود. از این منظر، اهمیت بسیاری از رویدادها نه فقط در آن چیزی است که اتفاق افتاده، بلکه در چگونگی روایت و بازنمایی آن برای افکار عمومی داخلی و جهانی نهفته است.
آیین بدرقه «آقای شهید ایران» را باید در چنین چارچوبی تحلیل کرد. در نگاه نخست، با مراسمی مواجه بودیم که میلیونها نفر برای وداع با شخصیتی اثرگذار در تاریخ معاصر ایران در آن حضور یافتند. اما در نگاهی عمیقتر، این رویداد به صحنهای برای نمایش یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت ملی یعنی «سرمایه اجتماعی» تبدیل شد؛ سرمایهای که در بزنگاههای تاریخی خود را آشکار میکند و توان یک ملت را برای حفظ انسجام و تداوم هویت جمعی به نمایش میگذارد.
در دهههای گذشته، مفهوم قدرت دستخوش تحولی اساسی شده است. روزگاری قدرت کشورها با وسعت سرزمین، حجم تسلیحات و توان نظامی سنجیده میشد؛ اما جهان امروز معیارهای دیگری نیز دارد. اعتبار بینالمللی، نفوذ فرهنگی، سرمایه اجتماعی، توان اقناع افکار عمومی و قدرت روایتگری، به همان اندازه در معادلات قدرت مؤثرند که مؤلفههای سنتی. به همین دلیل است که بسیاری از منازعات معاصر، پیش از آنکه در میدان نبرد تعیین تکلیف شوند، در عرصه رسانه و افکار عمومی جریان پیدا میکنند.
در چنین شرایطی، مدیریت رسانهای این رویداد تاریخی خود به بخشی از موفقیت ملی تبدیل شد. حضور گسترده رسانههای داخلی و خارجی، استقرار صدها خبرنگار بینالمللی و پوشش منظم و حرفهای مراسم، محصول برنامهریزی و تلاش شبانهروزی مجموعههایی بود که وظیفه صیانت از جریان اطلاعرسانی کشور را بر عهده دارند. در این میان، معاونت امور رسانهای و تبلیغات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نقشی برجسته و قابل تقدیر ایفا کرد. این معاونت در روزهایی که کشور با شرایطی حساس و پیچیده روبهرو بود، با بسیج همه ظرفیتهای خود، شرایطی فراهم آورد تا رسانهها بتوانند بدون اختلال و با دسترسی مناسب، روایتگر این رخداد بزرگ باشند.
اهمیت این اقدام زمانی روشنتر میشود که بدانیم در عصر ارتباطات، هر خلأ رسانهای به سرعت توسط روایتهای رقیب پر میشود. فراهم ساختن بستر حضور گسترده خبرنگاران داخلی و خارجی، تسهیل فرایندهای حرفهای و ایجاد امکان مشاهده مستقیم واقعیت، صرفاً یک اقدام اجرایی نبود؛ بلکه تلاشی مؤثر برای پاسداری از روایت ملی و جلوگیری از تحریف واقعیتها محسوب میشد. این مدیریت هوشمندانه سبب شد ایران نه موضوع روایت دیگران، بلکه صاحب و راوی روایت خویش باشد.
آنچه در روز بدرقه رخ داد، تنها ثبت تصاویر یک تشییع باشکوه نبود؛ نمایش توانایی یک ملت در بازنمایی خویش نیز بود. میلیونها نفر در خیابانها حضور یافتند و هزاران دوربین این حضور را ثبت کردند. حاصل این همافزایی، شکلگیری روایتی بود که نه در اتاقهای فکر، بلکه در متن واقعیت اجتماعی ایران تولید شد.
شاید یکی از مهمترین درسهای این رویداد آن باشد که در جهان امروز، قدرت ملی تنها در مرزها، تجهیزات و ساختارها خلاصه نمیشود. ملتها زمانی دست برتر را خواهند داشت که بتوانند واقعیتهای خود را به زبان قابل فهم برای جهان روایت کنند. در عصر جنگ روایتها، هر تصویر صادقانه، هر گزارش دقیق و هر روایت مبتنی بر واقعیت، بخشی از سرمایه راهبردی کشورهاست؛ سرمایهای که گاه آثار آن از بسیاری از پیروزیهای مقطعی ماندگارتر خواهد بود.
و در این میان، آنان که در پشت صحنه این روایت ملی ایستادند و امکان دیدهشدن حقیقت را فراهم ساختند، سهمی ماندگار در حافظه رسانهای کشور خواهند داشت؛ چرا که گاه پاسداری از یک روایت درست، خود نوعی پاسداری از منافع ملی است.
از قدرت سخت تا قدرت روایت؛ درسهای یک بدرقه تاریخی
رضاحمیدی، گروه سیاسی الف، 4050417042