در روزهای اخیر بسیار در مورد تفاهمنامه ایران و آمریکا، مفاد آن و وضعیت اجرایی این تفاهمنامه، گفته و شنیده شده است. تفاهمنامه ای که ۱۴ بند دارد و هدف محوری خود را خاتمه دادن به جنگ و درگیری میان ایران و آمریکا اعلام کرده است. با این همه، این تفاهمنامه و نوعِ برخورد دولت آمریکا با آن بار دیگر اثبات می کند که چرا حرف آمریکا حرف نیست و این کشور هیچ تعهدی به اجرای آنچه می پذیرد، حس نمی کند. مثلا در مساله لبنان، دولت آمریکا متعهد شده بود آتش بس را به این کشور تسری دهد و صهیونیست ها از جنوب لبنان خارج شوند. با این همه، آنچه تاکنون رخ می دهد، تداوم اقدامات خصمانه اسرائیل در خاک لبنان و تسهیل حصول یک توافق میان دولت دست نشانده لبنان و رژیم اشغالگر قدس است که اشغالگری صهیونیست ها در خاک لبنان را تضمین می کند و سعی دارد بسترهای مساعدی را فراهم کند تا اساسا مساله لبنان و بند مرتبط با آن در تفاهمنامه ایران و آمریکا، در قالب تعهدات واشینگتن به تهران بیمعنی شود و در یک چهارچوب مجزا بررسی و پیگیری شود.
در مورد تنگه هرمز نیز دولت آمریکا علی رغم تن دادن به ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز، بدعهدی صریح را پیشه کرده و یک کریدور دریایی مجزا تعریف کرده و قصد دریافت عوارض از آن را نیز دارد! عجیب تر اینکه آمریکاییها می خواهند با همکاری شرکای اروپایی خود مینروبی از تنگه را هم آغاز کنند. مسائلی که با مخالفت جدی ایران رو به رو شده اند و تهران تاکید کرده که زیر بار هیچکدام از آن ها نخواهد رفت.
اضافه بر این ها، ترامپ و کلیت دولت آمریکا متعهد شده اند که از طرح تهدید علیه ایران بپرهیزند و در امور کشورمان مداخله ای نداشته باشند. مرور کوتاه بر توئیت های ترامپ در مدت اخیر نشان می دهد که آن ها این موضوع را نیز بارها زیر پا گذاشته اند. در مورد آزادسازی دارایی های بلوکه شده کشورمان و سایر موضوعات نیز طرف آمریکایی، انواع و اقسام نقض عهدها را در دستورکار قرار داده است. مسائلی که سبب شده اند این حس ایجاد شود که گویی متن تفاهمنامه با ایران یک چیز است و نگرش دولت آمریکا به اجرای آن چیز دیگری است. از این رو، اگر روند نقض عهدهای کاخ سفید تمام نشوند، بهتر است ایران هم به صورت جدی به سایر گزینه هایش جهت استیفای منافع و حقوق ملی خود فکر کند.
