کمیته مجازات
مشرق نوشت:
پیشتر در گزارشی از تاسیس کمیته مجازات وطنفروشان خارج از ایران خبر دادیم که در آن به شکلگیری شبکهای از ایرانیان خارجنشین میپردازد؛ شبکهای که همزمان با جنگهای دوازدهروزه و چهلروزه، در پروژههای رسانهای، سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران نقشآفرینی کردند.بررسیها نشان میداد همکاری این افراد تنها به حوزههای اطلاعاتی محدود نبوده، بلکه بخش قابل توجهی از فعالیت آنان در قالب عملیات روانی، تولید محتوا، لابیگری، حمایت از تحریمها، مشروعیتبخشی به حمله نظامی، هدایت افکار عمومی و سازماندهی کمپینهای رسانهای دنبال شده است.
همچنین «کمیته مجازات» با راهاندازی یک بانک اطلاعاتی آنلاین، مدعی است مشخصات و سوابق این افراد را گردآوری کرده تا ابعاد این شبکه رسانهای و سیاسی را آشکار سازد.
آنچه در این بخش جلب توجه میکند، تنوع جایگاه حرفهای و اجتماعی این افراد است؛ از بلاگرها، فعالان رسانهای و پادکسترها گرفته تا صاحبان کسبوکار، پزشکان، فعالان سیاسی، مدیران سابق و افرادی که سابقه فعالیت در نهادهای رسمی یا دانشگاهی کشور را داشتهاند....
این شبکه وابسته به موساد، ظرفیتهای رسانهای، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی را در کنار یکدیگر قرار داده و از طریق تولید محتوا، عملیات روانی، لابیگری، سازماندهی تجمعات، فعالیتهای اقتصادی و فضاسازی رسانهای، در مسیر حمایت از فشارهای خارجی و اقدامات ضدایرانی حرکت میکند.
بر همین اساس، این بانک اطلاعاتی صرفاً به معرفی چند فرد محدود نمیشود، بلکه مدعی است بخشی از ساختار گستردهتری را به تصویر میکشد که طی سالهای اخیر در خارج از کشور شکل گرفته و در بزنگاههای سیاسی و امنیتی، بهصورت هماهنگ وارد میدان روایتسازی و جنگ شناختی میشود.
****
منطقِ «دشمنسازی» و تراژدی حذف داخلی
علی ربیعی در اعتماد نوشته است:
ماجراي ترور شهيد بهشتي توسط سازمان مجاهدين خلق يادآور يك الگوي آشنا در سياست است: تبديل دشمن نزديك به دشمن اصلي. در آن زمان از سوي مجاهدين عنوان ميشد: «امپرياليسم دشمن دور است و دشمن نزديك، بهشتي.» به نام مبارزه با امپرياليسم امريكا، بهشتي را هدف قرار دادند. جملاتي شبيه به اين را ميتوان در استدلالهاي داعش نيز ديد كه كشتن دشمن قريب اولويت است تا دشمن بعيد و اين منطق حذف كه در آن اختلاف داخلي به دشمني مطلق تبديل ميشود، هنوز هم در اشكال مختلف حتي در فضاي سياسي اين روزهاي كشور شنيده ميشود. از منظر آنها بهشتي تنها شانس رفرم و بازسازي رژيم بود. بنابراين زدن بهشتي زدن آينده بود. گفتند رژيم را بيآينده كرديم. يعني آدمهايي كه توان نهادسازي، ايجاد مشاركت و گفتوگوي اجتماعي را دارند از منظر همواره مورد هدف قرار ميگيرند...
دومين آموزه مهم در زندگي بهشتي، اعتقاد عميق او به تحزب بود. در فضاي پرشور سالهاي نخست انقلاب، زماني كه رابطه مستقيم امام با جامعه نوعي سرمايه اجتماعي گسترده ايجاد كرده بود و بسياري تصور ميكردند نيازي به نهادهاي واسط نيست بهشتي بر تشكيل «حزب جمهوري اسلامي» تاكيد كرد.
سومين ويژگي در روش سياسي بهشتي، باور به مشاركت فراگير در اداره كشور بود. او معتقد بود حاكميت بايد از حضور گروههاي مختلف اجتماعي بهره ببرد؛ از طيفهاي گوناگون سياسي گرفته تا قوميتها، طبقات و اقشار اجتماعي. در خاطرهاي از آن دوران، به ياد دارم كه براي فهرست نامزدهاي تهران در مجلس خبرگان قانون اساسي، او اصرار داشت كه در ميان نامزدها حتما نمايندهاي از كارگران و نيز نمايندهاي از زنان حضور داشته باشد.
ويژگي ديگر بهشتي، تحمل شنيدن نقد و حتي ناسزا بود. او در برابر حملات تند، به جاي پاسخ احساسي، بحث منطقي خود را ادامه ميداد. حضور او در راديو و تلويزيون و گفتوگو با مخالفان حتي با ماركسيستها، نمونهاي از همين رويكرد بود. از او نقل شده است كه به مجريهاي برنامهها نيز توصيه ميكرد انصاف و ميانهروي را در اداره بحث رعايت كنند.
*****
آمریکا در حال زمان خریدن است؟
وطن امروز نوشت:
حمله نظامی آمریکا به خاک ایران و هدف قرار دادن تجهیزات مخابراتی و همینطور مراکز نظامی، نشان میدهد بر خلاف ادعای ترامپ و همینطور برخلاف متن تفاهمنامه، نهتنها جنگ و تجاوز نظامی به ایران خاتمه نیافته است، بلکه رژیم آمریکا به بهانههای واهی، در حال پیگیری اهداف نظامی خود در جنوب ایران است. هدف قرار دادن دکلها و آنتنهای مخابراتی و ارتباطی، آشکارا برای اختلال بر تسلط و احاطه ایران بر تردد در تنگه هرمز و از آن مهمتر اخلال در رصد و رهگیری همه ترددها در خلیج فارس و دریای عمان است. از سوی دیگر، هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی ایران، در راستای تضعیف توان دفاعی ایران در برابر هر گونه اقدام تجاوزکارانه احتمالی انجام شده است. این حملات آمریکا دقیقاً در راستای همان نقشهها و پروژههای نظامیای است که در زمان جنگ، در جنوب ایران در حال پیگیری بود. اگر فرضیه خرید زمان از طریق تفاهمنامه و مذاکرات، برای بازسازی توان نظامی و برنامهریزی آمریکا برای یک تجاوز نظامی گسترده علیه ایران را مورد توجه قرار دهیم، حملات بامداد شنبه و یکشنبه آمریکا به جنوب ایران، دقیقاً در راستای همین فرضیه و پیشبرد طرح حمله همهجانبه به جنوب ایران و به صورت ویژه اشغال جزایر ایرانی قابل ارزیابی است... از سوی دیگر، اظهارات اخیر نخستوزیر رژیم صهیونیستی درباره تداوم حضور در جنوب لبنان نیز در همین راستا ارزیابی میشود. نتانیاهو شامگاه شنبه طی اظهاراتی تاکید کرد ارتش رژیم هرگز از جنوب لبنان عقبنشینی نخواهد کرد و هر نوع عقبنشینی از جنوب لبنان، مشروط به انجام تعهد دولت لبنان برای خلعسلاح حزبالله است.
****
سیاهبازی دشمن
کیهان نوشت:
آمریکاییها درباره همه محورهای قدرت ایران که طرف پیروز در جنگ رمضان را مشخص میکند، در دو میدان عینی و رسانهای مشغول تلاش شبانهروزی هستند و برای تحقق اهداف پلید خود، هر روز کارهایی را انجام میدهند. از این طرف، تیم ایران باید در اجرای بندها تجدیدنظر کند، زیرا اجرای آنها به گواهی آنچه در این حدود سه ماه مشاهده کردهایم تقریباً در نقطه صفر قرار دارد و برخلاف آن، اقدامات فرا متن و تفسیرهای فرا متن دشمن با سرعت جلو رفته و جای متن را گرفته و این در شرایطی است که میتوان دشمنی که در جنگ در تحقق اهداف خود در فضای استیصال قرار دارد را در فضای سیاسی هم به استیصال کشاند.آنچه ضرورت پیشِ روی ما را تشکیل میدهد، تحولی اساسی در نگاه و در اقدامات ایران میباشد. ما نباید به متنی که با نقضهای همهجانبه و پیدرپی دشمن، در حال تبدیل شدن به یک سند بیخاصیت است، آنچنان بچسبیم که دشمن گمان کند، به شدت به آن نیاز داریم و- مثل برجام- تحت هیچ شرایطی از آن خارج نمیشویم. اگر به روش فعلی ادامه دهیم دستاورد ما فقط «خسارت محض» خواهد بود.
ما برای تثبیت پیروزی درخشان خود در جنگ و به دست آوردن اهداف مذاکراتی خود- ده بند شعام- حتماً باید با اقدامات عملی و مواضع قاطع معتبر، حصاری که دشمن تلاش میکند دور همه نقطه قوتها بکشد را بشکنیم
*****
دیپلماسی در مسلخ هیاهو
اطلاعات نوشت:
در سپیدهدمی که پنجرههای دیپلماسی پس از دههها انسداد، رو به گشایشی بیسابقه میان ایران و آمریکا باز شده است، بار دیگر شاهد بازتولید ادبیاتی هستیم که «مذاکره» را همردیف «خیانت» و «توافق» را به مثابه «عقبنشینی» بازنمایی میکند.
در شرایطی که چراغسبزهای بینالمللی نویدبخش پایان یافتن فرسایش ملی است، جریانی در داخل با تمام قوا در تلاش است تا با ایجاد فضای دوقطبی و برچسبزنی، هرگونه حرکت به سمت تنشزدایی را با بنبست مواجه کند.
اما پرسش بنیادین این است: در پسِ این هجمههای سازمانیافته، چه انگیزه و منطقی نهفته است؟بخشی از این مخالفتها ریشه در تجربههای تاریخی و بدعهدیهای مکرر طرف مقابل دارد. شک و تردید نسبت به صداقت واشنگتن، گزارهای کارشناسی و قابل تامل است؛ اما فاجعه از جایی آغاز میشود که این «بدبینی تاکتیکی» به «انسداد استراتژیک» تبدیل گردد.
واقعیت این است که دیپلماسی اساساً عرصهی کار با «دشمنان» است، نه دوستان؛ و اصرار بر تداوم وضعیت جنگی به بهانه بدعهدی رقیب، چیزی جز پذیرش تدریجی فروپاشی اقتصادی نیست. با این حال، تمام مخالفان از روی دغدغههای ملی به میدان نیامدهاند.
نمیتوان از نظر دور داشت که دههها انزوای اقتصادی، طبقهای از «کاسبان بحران» را پدید آورده است که حیات سیاسی و ثروت افسانهای خود را در گروی تداوم تحریم و وضعیت نیمهجنگی میبینند. برای کسانی که از راهروهای تاریکِ اقتصادِ سایه و دور زدن تحریمها به درآمدهای نجومی دست یافتهاند، بازگشت به شفافیت مالی و پیوستن به زنجیره ارزش جهانی، به معنای پایان یافتن رانتهای بیحساب و کتاب است. از نظر این گروه، هر توافقی که منجر به ثبات بازار و کاهش تلاطمات ارزی شود، تهدیدی برای بقای اقتصادی آنهاست. در واقع، این عده نه از «خیانت به آرمانها»، بلکه از «امنیت منافع خویش» هراسانند.
امروز اقتصاد ایران دیگر رمقی برای تحمل موجهای جدید تنش ندارد. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و رکود تورمی، سفرههای مردم را به حداقلهای زیستی تقلیل داده است. در چنین اتمسفری، «معیشت مردم» و «امنیت اقتصادی» باید به عنوان مقدسترین آرمان ملی در صدر اولویتها قرار گیرد.
****
آرام میگیریم...
قدس نوشت:
شاید این زمزمه ذهنی و بینالاذهانی یک ملت باشد در آن چند روز سخت، در آن روزهای داغ و در آن شبهای اشک؛ کاش این روز را نمیدیدم! و البته که «گاه دنیا به تو میخندد و تو نیز... اما همیشه، همه چیز، آن طور که باید نیست!».
ما نیک میدانیم که چه بر سرمان آمده! از ابتدا هم قرار نبود همه چیز خیلی آرام پیش برود؛ ما زیر یک میز بزرگ زدیم در همان اول کار! میزی که گرداگردش مستکبران و مستبدان عالم نشسته و نان در خون مستضعفان و مظلومان میزنند؛ اصولاً مگر میشود پا جای پای حسین بن علی(ع) گذاشت و به کربلا نرسید؟ به آن جغرافیای آخرالزمانی و آن زمانی که تاریخ در آن متوقف شد و پس از آن، هر لحظه در حال تکرار است که خدا پرده آخر این نمایش را در میانه آن روی صحنه برد.حال این ماییم که در کشاکش این همه احساسات متناقض گیر افتادهایم! لبریز از غروریم برای این ایستادگی و مقاومت قهرمانانه ملی و فراملی و پرچمی که حالا نماد آزادگان است در مقیاسی جهانی و درست در همان لحظه، بغضی که به سختی نمیشکند و آن هم یک دلیل دارد؛ هنوز نه! الان زود است.
آن روزهای داغ و آن شبهای اشک، حالا نه یک تاریخ دور که روزهای پیش روی ماست و ما مردم جمهوری اسلامی ایران، فرزندان خمینی و خامنهای، نه همین دهها میلیون داغدار ساکن بر فلات ایران، که همه آزادگانی هستیم که با همه تفاوتها از ظاهر و پوشش تا باور و گویش؛ به یک نقطه مشترک رسیدهایم؛ «شهید سیدعلی حسینی خامنهای!»
*****
شهری که شهید شد اما دوباره ایستاد
روزنامه ایران نوشت:
هفتم تیرماه، زخمی کهنه و عمیق را در تقویم دلمان یادآوری میکند؛ فاجعهای که در سال ۱۳۶۶ بر پیکر سردشت، اولین شهر قربانی جنگافزارهای شیمیایی جهان، وارد شد. آن روز، آسمان نیلگون سردشت، ناگهان رنگ مرگ گرفت و هوای مسموم با بوی تلخ خردل و سارین، نفسهای زندگی را در سینه صدها انسان بیگناه برید.
ارتش بعثی صدام، بی هیچ شرم و وجدانی، بمبهای شیمیایی را بر سر مردم بیدفاع سردشت فرو ریخت. نه پایگاهی نظامی، نه مواضعی استراتژیک، تنها خانهها و کوچههایی که صدای بازی کودکان و خنده خانوادهها در آن میپیچید، هدف قرار گرفت.
آن روز، بیش از ۱۰۰ نفر از مردم، شامل زنان، کودکان و مردان، در میان دود غلیظ و بوی مرگآور گازها، جان باختند. هزاران نفر دیگر نیز، با مصدومیتهای شدید، تا ابد با زخمهای آن روز شوم دست و پنجه نرم میکنند. سوختگیهای عمیق، مشکلات تنفسی، دردهای مزمن و سرطان، تنها بخشی از یادگارهای سیاه آن روز است که همچنان گریبانگیر مردم سردشت است.
اکنون، ۳۹ سال از آن فاجعه میگذرد، اما زخمهای سردشت همچنان تازه است. این شهر، نه تنها از نظر انسانی، که از نظر توسعه نیز محروم و عقبافتاده مانده است. زیرساختهای درمانی برای جانبازان شیمیایی که تعدادشان به هزاران نفر میرسد، کافی نیست و دسترسی به داروهای مورد نیاز دشوار است. بسیاری از این عزیزان، با مشکلات معیشتی دست و پنجه نرم میکنند و بار سنگین بیماری بر دوش خانوادههایشان است. حتی پس از این همه سال، هنوز پرونده بسیاری از مدعیان مصدومیت شیمیایی در حال بررسی است!
سردشت، تنها یک شهر نیست، نمادی است از مظلومیت و مقاومت در برابر وحشیگری. نام این شهر، همواره فریادی خواهد بود علیه هرگونه استفاده از سلاحهای کشتار جمعی و تلنگری برای جامعه جهانی که چنین فجایعی دیگر هرگز تکرار نشود. هفتم تیر، هرچند اندوهناک، اما یادآور این حقیقت است که انسانیت، هرگز در برابر ظلم و بیداد سکوت نخواهد کرد وخواهان توجه بیشتر به این شهر زخمی و مردم صبور آن است.
****
ارتش پنهان برای حمله به بانکها
حبرآنلاین نوشت:
آرین اقبال، کارشناس امنیت شبکه، در آخر گفت ترکیب فیلترینگ گسترده و تحریمها، امنیت کاربران را با خطرهای بیشتری روبهرو کرده است. به گفته او، بسیاری از مردم برای انجام کارهای روزمره خود ناچارند از فیلترشکن استفاده کنند، اما اغلب این برنامهها را از کانالهای تلگرامی، وبسایتهای ناشناس یا فروشگاههای غیررسمی دانلود میکنند؛ بدون اینکه بدانند این نرمافزارها تا چه اندازه قابل اعتماد هستند.
او توضیح میدهد که نصب چنین فیلترشکنهایی میتواند راه را برای ورود بدافزارها به تلفن همراه یا رایانه کاربران باز کند. نتیجه این اتفاق ممکن است سرقت اطلاعات شخصی، خالی شدن حسابهای بانکی، سوءاستفاده از اطلاعات هویتی و حتی کلاهبرداریهای اینترنتی باشد.
اقبال معتقد است اگر تعداد زیادی از کاربران بهطور همزمان از فیلترشکنهای آلوده استفاده کنند، این موضوع فقط یک تهدید برای افراد نیست، بلکه میتواند به یک مشکل بزرگ در سطح کشور تبدیل شود. به گفته او، اگر میلیونها گوشی یا رایانه به بدافزار آلوده شوند، هکرها میتوانند آنها را از راه دور کنترل کرده و از این دستگاهها برای اجرای حملات گسترده سایبری علیه زیرساختهای مهم، از جمله بانکها و سامانههای حیاتی، استفاده کنند. از آنجا که این حملات از داخل کشور انجام میشود، شناسایی و متوقف کردن آنها بسیار دشوارتر خواهد بود.
این کارشناس امنیت شبکه هشدار میدهد که خطر زمانی بیشتر میشود که فیلترشکنهای ناشناس روی رایانههای اداری یا سازمانی نصب شوند. او میگوید اگر یکی از کارکنان برای دور زدن محدودیتها یک فیلترشکن آلوده را روی رایانه محل کار خود نصب کند، بدافزار میتواند وارد شبکه داخلی سازمان شود و در صورت نبود تدابیر امنیتی کافی، به سرعت به سایر رایانهها نیز گسترش پیدا کند. به گفته اقبال، در چنین شرایطی امکان سرقت اسناد محرمانه، جاسوسی، نشت اطلاعات حساس و آسیب به زیرساختهای مهم کشور افزایش پیدا میکند.
*****
آیا چپها کاخ سفید را به تصرف خود در می آورند؟
جماران نوشت:
با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای، بحث در درون حزب دموکرات بالا میگیرد که آیا ایالات متحده آمریکا در آستانه یک تحول تاریخی است که میتواند برای اولین بار یک رئیسجمهور چپگرا یا سوسیال دموکرات را در انتخابات 2028 به کاخ سفید برساند، یا اینکه این صعود تنها در سنگرهای سنتی حزب محصور خواهد ماند و توانایی کسب اکثریت ملی را نخواهد داشت.
دو گزارش در گاردین و نیوزویک معتقدند که پیروزیهای متوالی نامزدهای چپ ترقیخواه، به رهبری شهردار نیویورک، زهران ممدانی، بازتابدهنده تحولی عمیقتر در درون حزب دموکرات است، اما همچنین شکاف شدیدی را بین کسانی که آن را فرصتی برای بازسازی حزب میدانند و کسانی که آن را راهی میدانند که ممکن است به از دست دادن انتخابات ریاستجمهوری آینده منجر شود، آشکار میکند.
گاردین در این زمینه مینویسد: آنچه به «تأثیر ممدانی» معروف شده، دیگر تنها یک موفقیت شخصی برای شهردار نیویورک نیست، بلکه به یک «قدرت ساختاری» در درون حزب دموکرات تبدیل شده است، پس از اینکه او در پیروزی تعدادی از نامزدهای ترقیخواه و سوسیال دموکرات در انتخابات مقدماتی کنگره و شوراهای ایالتی نقش داشت.
این گزارش به نقل از بیل گالستون، پژوهشگر مؤسسه بروکینگز، میگوید که نتایج انتخابات اخیر به طور قابل توجهی احتمال ظهور یک نامزد چپگرای معتبر را در انتخابات مقدماتی ریاستجمهوری سال 2028 افزایش داده است.
طرفداران این جریان معتقدند که رهبری سنتی حزب در ارائه یک مخالفت مؤثر با رئیسجمهور دونالد ترامپ ناکام مانده است، در حالی که چپ با گفتمان اقتصادی خود که بر عدالت اجتماعی، وضع مالیات بر ثروتمندان، کاهش هزینههای زندگی و محدود کردن نفوذ شرکتهای بزرگ تمرکز دارد، در جذب رأیدهندگان موفق بوده است.
نیوزویک این گمانهزنی را با اشاره به اینکه تعداد اعضای «سوسیالیستهای دموکراتیک آمریکا» در مجلس نمایندگان قرار است پس از انتخابات نوامبر دو برابر شده و به 5 عضو برسد که بزرگترین نمایندگی این جنبش در تاریخ مدرن آن است، تقویت میکند.
جوزف جیفارگیز، مدیر اجرایی سازمان «انقلاب ما» تأکید میکند که آنچه در حال وقوع است «یک موج ناگهانی نیست، بلکه ثمره 10 سال کار است که اکنون نمایان شده است.» او معتقد است که چپ دیگر یک پدیده حاشیهای در حزب دموکرات نیست، بلکه ساختار سازمانی دارد که میتواند بر تصمیمات آن تأثیر بگذارد.
