ترمز هرمز
وطن امروز نوشت:
در پی نقض مکرر و پی در پی تفاهمنامه پایان جنگ میان ایران و آمریکا از سوی رژیم صهیونیستی، جمهوری اسلامی ایران اقدام به بستن مجدد تنگه هرمز کرد. اقدام تهران نهتنها واکنشی فوری به ادامه جنایات رژیم اشغالگر در جنوب لبنان است، بلکه پیامی روشن به واشنگتن ارسال میکند: هرگونه بدعهدی، عواقب سنگینی خواهد داشت.
بند اول تفاهمنامه پایان جنگ میان تهران و واشنگتن که با میانجیگری پاکستان حاصل شد، به صراحت بر لزوم خاتمه جنگ و حملات در همه جبههها بویژه جنوب لبنان تأکید دارد. این بند، آمریکا را موظف میکند از نفوذ و اهرمهای خود برای وادار کردن رژیم صهیونیستی به توقف کامل عملیات نظامی و عقبنشینی از اراضی اشغالی جنوب لبنان استفاده کند. خاتمه جنگ در لبنان، به عنوان پیششرط اصلی و بنیادین پایداری کل توافق تلقی میشد و اجرای آن باید بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم آغاز میشد.
با این حال، در چند روز گذشته، ارتش صهیونیستی با نادیده گرفتن کامل تعهدات صریح بند اول، به حملات خود ادامه داد. گزارشها از بمباران مداوم مناطق مسکونی، کشتار بیرحمانه غیرنظامیان و آوارگی صدها هزار لبنانی در جنوب و عدم عقبنشینی نیروهای اشغالگر حکایت دارد.
ادامه تجاوزات را میتوان بخشی از استراتژی رژیم برای تثبیت این گزاره دانست که تعهدات آمریکا به معنای تعهد اسرائیل نیست. رژیم صهیونیستی که مستقیماً طرف تفاهمنامه نبوده، خود را ملزم به اجرای آن نمیداند و با حملات مستمر، تلاش میکند اهرم فشار بر ایران ایجاد کند. این رویکرد، تجربه تلخ ایران از توافقهای پیشین مانند برجام را تداعی میکند؛ جایی که تعهدات کاغذی در برابر اراده واقعی طرف مقابل، فاقد ارزش عملی بود.
اکنون بدعهدی آمریکا در کنترل متحد خود، سؤالهای جدی درباره جدیت واشنگتن در اجرای توافق ایجاد کرده است. آیا آمریکا واقعاً قادر به مهار صهیونیستهاست یا این نقضها نشانهای از هماهنگی ۲ رژیم است؟ ادامه این وضعیت، اساس تفاهمنامه تهران و واشنگتن را تهدید میکند و ایران به هیچ عنوان نمیتوانست در برابر جنایات رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان و بیهزینه ماندن عدم اجرای تعهدات آمریکا بیتفاوت بماند.
****
آزمون اراده
کیهان نوشت:
آنچه ممکن است منجر به خطای محاسباتی مسئولان ایرانی شود؛ طعمهای است که آمریکا با عنوان «آزادسازی اموال بلوکهشده» و «برنامه بازسازی ایران با تأمین مالی 300 میلیارد دلاری» بر سر قلاب گذاشته است. تجربههای پیشین جمهوری اسلامی بهخصوص خسارت محض برجام به ما میگوید کارکرد این وعدههای نسیه فقط در ایجاد تردید میان مسئولان و در نتیجه کشاندن ایران به مسیر مدنظر آمریکاست. «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور آمریکا یک روز پس از امضای تفاهمنامه در اظهاراتی کاملاً صریح گفت: «هیچگونه کمک مالی یا امتیاز اقتصادی، حتی ۱۰ سنت، در اختیار تهران قرار نخواهد گرفت... هیچگونه منابع مالی در اختیار ایران قرار نخواهد گرفت و واشنگتن سیاست فشار اقتصادی خود را ادامه خواهد داد.» پیش از ترامپ معاونش نیز اظهاراتی مشابه را مطرح کرده بود. «جیدیونس» 27 خرداد 1405 در مصاحبه با فاکسنیوز گفت: «ما تحت هیچ شرایطی هیچ پولی به ایران پرداخت نخواهیم کرد.» دو روز بعد «ونس» حتی موضعی فراتر از این داشت و گفت نهتنها آمریکا هیچ پولی به ایران نمیدهد بلکه تا تغییر رفتار ایران اجازه نمیدهد هیچ کشوری در ایران سرمایهگذاری کند: «بزرگترین سوءتفاهم این است که تصور میشود سرمایهگذاری در ایران بدون هیچگونه تغییری در رفتار [ایران] انجام خواهد شد. این ایده که اماراتیها یک میلیارد دلار برای ساخت نیروگاه در ایران سرمایهگذاری کنند، بدون اینکه ایرانیها رفتار خود را تغییر داده باشند، کاملاً مضحک است. آنها چنین کاری نخواهند کرد و ما نیز اجازه این کار را نخواهیم داد.»
«آزادسازی اموال بلوکهشده» و «برنامه بازسازی 300 میلیارد دلاری ایران» (در حالی که ارزش سرمایهگذاری مستقیم آمریکا در سراسر غربآسیا تا پایان سال ۲۰۲۴ کمی بیش از 90 میلیارد دلار بوده) سرابی است که ساکنان کاخ سفید در برابر دولتمردان ایران گذاشتهاند تا آنها را به تغییر رفتار همسو با منافع خود بکشانند.
اکنون و با گذشت سه روز از امضای یادداشت تفاهم میان دو دولت ایران و آمریکا صحنه به اندازه کافی روشن است. آنچه درباره آینده این تفاهمنامه قطعی بهنظر میرسد این است که این تفاهمنامه اصلاً آیندهای برای ایران ندارد. دشمن مشغول آزمودن اراده ماست؛ اراده قاطع ما در حمله بیملاحظه به اهداف و منافع آمریکایی- صهیونی در منطقه، دشمن را در جنگ رمضان عقب راند و اکنون نباید اجازه داد دشمن شکست خورده و عقبزده شده با سستکردن اراده ما در پناه یک تفاهمنامه نقضشده پیشروی کند.
****
امام، مأموم میخواهد
قدس نوشت:
پیام اخیر رهبر معظم انقلاب، همان اندازه که صریح بود و دقیق، نکات فرامتنی داشت برای آحاد جامعه اسلامی! از مسئول اجرایی تا متحصن در کف خیابان! اصولاً این ذهن و رسانه است که برای فرار از فهم و استفهام پیچیدگیها و ظرائف انسانی و اجتماعی به ویژه در موضوعات حساس سیاسی، تمایل به سادهسازی دارد و برای این هدف، چه ابزاری بهتر از برچسبهای آماده و ارزان!
برای گروهی، برچسب خائن و برای دستهای برچسب تندرو! اشتباه نکنیم؛ بله احتمالاً حتی در فرایندهای جاری در همه سطوح، نشانههایی از خیانت پیداست و حتماً در واکنشهای عمومی یا حتی خواص، گزارههای تندروانهای پیدا میشود اما هیچ کدام مشروعیتی برای استفاده از برچسبهای نچسب و دشمن شادکن مذکور نیستند! نه آن مادربزرگ نورانی کفنپوش متحصن زیر آفتاب داغ شایسته تندرو خطاب شدن است و نه آن دیپلماتی که به هر دلیلی (اعم از اجتهاد شخصی یا امر مافوق) مأمور به مذاکره با شیطان شده سزاوار خائن نامیده شدن! اشتباه و ضعف در هر دو سوی این طیف محتمل است و گاهی مشهود اما یک بار برای همیشه، لازم است نسبت خود را با امام جامعه مشخص کنیم؛ با امام فقید، امام شهید و امام جدیدمان!امام شهیدمان، به شدت از برچسب تندرو زدن به هسته سخت انقلاب اسلامی ناراحت بودند و در مقابل، از واکنشهای هیجانی و نسبتهای ناروا به آنها که با هر گرایش سیاسی، حیات فردی و اجتماعی و سیاسی خود را زیر خیمه جمهوری اسلامی ایران تعریف کرده بودند، ناراضی بودند.
امام، مأموم میخواهد! و عجیبترین انتخاب این است که برای محکوم کردن آن که به ظن ما از امام جامعه پیروی نکرده، ما هم راه طغیان در پیش گیریم و به این چرخه باطل بپیوندیم؛ حاشا و کلا!
*****
پیام های رهبری را منظومه ای بفهمیم
فرهیختگان نوشت:
برخی از این افراد پس از امضای تفاهمنامه و پیام رهبر انقلاب در مورد تفاهم بیش از آنکه معنا و پیام اصلی متن را متوجه شوند در مسیر بهرهبرداریها و تسویهحسابهای سیاسی حرکت کردند. این جریان از پیام رهبر انقلاب برای اعمال فشار و عقدهگشایی علیه طیفی که تصور میکنند رقیب سیاسیشان هستند استفاده میکنند، بلکه حتی فراتر از آن برخی پیام رهبر معظم انقلاب را فرصتی برای بازپسگیری قدرت سیاسی و اجرایی کشور میدانند. این ادعا نیز این گمانه را بیش از قبل تقویت میکند که وجه پررنگ اظهارات و موضعگیریهایی سه روز گذشته از جانب برخی چهرههای سیاسی، بیشتر ماهی گرفتن از آب گلآلود و دعوایی برای به دستگرفتن قدرت است تا نگرانی برای ردکردن خط قرمزها و انجام اقداماتی برخلاف مصالح و منافع ملی.
آنچه در خوشحالی افراطی و انتقادات نامتعارف برخی طیفهای سیاسی مغفول واقع شده، توصیه پیشین رهبر انقلاب خطاب به سیاسیون و ملت ایران است که در امتداد پیام اخیر است. تأکید رهبر معظم انقلاب آن بود که در شرایطی که کشور در آن قرار دارد، «اختلاف غیرموجه و حتی موجه» نیز نباید به محل «تنازع و تفرقه» تبدیل شود. اما آنچه در واقعیت در حال وقوع است درست عکس این ماجراست، جریانهای سیاسی نهتنها رفتاری درست و پختهای ناظر به شرایط فعلی کشور ندارند که پای دعواهای انتخاباتی را نیز به این جنگ میهنی باز کردند و از موقعیتی که کشور و نظام سیاسی در آن قرار دارد به نفع اهداف و اغراض سیاسیشان استفاده میکنند. آنچه در این مهم محل توجه جریانات سیاسی قرار ندارد آن است که کشور اکنون تحتشدیدترین فشارها از جانب دشمن خارجی است، امضای تفاهمنامه به معنای پایان تخاصم و نقشههای دشمنان علیه ایران نیست، در این میان طبیعی است که از به راهافتادن دعواهای سیاسی بیمعنی استقبال کند.
****
نوبتي شدن تلويزيون!
اعتماد نوشت:
بين اهالی رسانه در دو طيف مدعی سياستورزی در ايران؛ كم نيستند افرادي كه توان برنامهسازی داشته باشند. توان جذب مخاطب گريزپا از رسانه ملی. نامهايي كه در دورههاي مختلف در روزنامههاي گوناگون با شمارگان تكرار ناشدني؛ پرونده حرفهای و كاری شان مشخص است. هم در گروههای تحولخواه و هم در سمت اصولگرايان سنتی و ميانهرو هستند افرادي كه ذيل خطوط ترسيم شده مرجعيت از دست رفته رسانه ملي را احيا كنند. اين روزها كه طنين وحدت مردم با دسيسههايي نشانه ميرود بد نيست ميداني هم به ديگران در تلويزيون داد. ديگراني كه طي يك سال گذشته نشان دادهاند دستكمي در وطنپرستي و ايراندوستي از هموطنان داراي تريبون ندارند. با اين توفير كه رسانه و مرجعي براي بيان ديدگاهها ندارند. شيفتي و نوبتي شدن تلويزيون شايد در نگاه اول شدني نباشد ولی مگر ميتوان كتمان كرد كه هر ناشدنيای در ابتدای امر مخالفانی دارد؟ اگر همزمان موافق و مخالف در يك بستر توان واگويه داشته باشند، بسياري از ناشدنها شدني ميشود كه مفهوم رسانه ملي هم جز اين نيست... .
****
مردم خوبی داریم
روزنامه اطلاعات نوشت:
تورم بخش بزرگی از سفرهای مردم را بلعیده است، بسیاری از کسب و کارها بویژه در حوزه استارتاپها و مدیا تعطیل بوده و هنوز هم هست. بسیاری از مواد غذایی عملاً از سفرههای مردم حذف شده است. این نکته اهمیت حضور و مقاومت کل ملت را در برابر فتنه خارجی گوشزد میکند. در دوره جدید، دولت نیاز به یک ارزیابی دقیق از سیاستهای اقتصادیِ بعضاً شکست خورده و تکراری، هم در بحث نرخ ارز و هم در کنترل و نظم بخشی به بازار و قیمتها دارد.
یادآوری این نکته ضروری است بسیاری از معترضان دی ماه که نه از بیرون خط میگرفتند و نه به جایی وابسته بودند، از وضعیت اقتصادی و پرواز قیمتها، آن هم بعد از جنگ ۱۲ روزه سرخورده شده بودند که متأسفانه اعتراضات آنان توسط خشونت طلبان وابسته به خارج از مرزها مصادره شد.
نکته دوم، ضعف در بهرهگیری از مدیا و رسانههای نوین در جنگ بود؛ واقعیت این است که آمریکا و اسرائیل در طول این دو جنگ، هم مناطق مسکونی ایران را هدف قرار دادند و هم مراکز انرژی و صنعتی آن را، اما از همه جنایت بارتر حمله به مدرسه در میناب و چند ورزشگاه در کشور مانند سالن ورزشی شهر لامرد و تعداد زیادی منطقه مسکونی در تهران و سایر شهرهای ایران بود.
متأسفانه در روایت دقیق و مستند و روشنگر و گستردهی این فجایع توفیق چندانی نداشتیم. فرصتی بود که از دست رفت. آنطور که لازم است، نتوانستیم از طریق رسانه، مظلومیت کودکان ایرانی را در جنگ تحمیلی ۴۰ روزه مقابل چشم جهان قرار دهیم؛ نه در میناب و نه در لامرد و نه در جای جای کشورمان. اگر مروری کنیم بر کار رسانههای فلسطینی در غزه، میبینیم که از آنها نیز عقب تریم. شاید اگر کمی؛ فقط کمی مجاری اینترنت باز بود، خود مردم هزاران ویدئوی اثرگذار به مقصد افکار عمومی جهان ارسال میکردند که این راه هم متأسفانه بسته بود.
****
برق دزدی عجیب در شهرکهای صنعتی
مشرق نوشت:
در ایام جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی که اینترنت بینالمللی در ایران قطع بود، حدود ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ مگاوات از مصرف برق کشور کاسته شده بود و برآوردهای صنعت برق از این میزان کسری تقاضای برق، از مدار خارج شدن ماینرهای غیرمجاز بهخاطر قطعی اینترنت بود.
با وصل شدن مجدد اینترنت بینالمللی، این ماینرها دوباره وارد مدار شدند و بخشی از برق تولیدی کشور را بهصورت غیرمجاز مصرف میکنند و به عبارت بهتر، میدزدند؛ برقی که بهخاطر ناترازی تولید و تقاضا و عدم بهینه سازی مصرف در طی دهههای مختلف، امروز هر مگاوات آن برای روشنماندن خانهها و روشنماندن چرخ تولید ضروری است، توسط تولیدکنندگان غیرمجاز رمز ارز به غارت میرود.
نکته جالب در مکانهایی است که تولید غیرمجاز رمز ارز صورت میگیرد؛ در پایشهای میدانی مستمر صنعت برق کشور در تمامی بخشهای خانگی، اداری، تجاری، صنعتی و کشاورزی، سواستفاده از انشعابهای مجاز برای بهرهبرداری غیرمجاز و همچنین اتصال انشعابهای غیرمجاز دیده شده است؛ اما تعداد کشف ماینرهای غیرمجاز در دو بخش، چشمگیر بوده؛ یکی بخش صنعت و دیگری بخش کشاورزی.
در این دو بخش، مشترکانی که اقدام به خرید انشعاب صنعتی و دریافت برق با تعرفه صنعت میکردند و یا در بخش کشاورزی، تعرفه ناچیز برق کشاورزی را پرداخت میکردند، به تولید غیرمجاز رمز ارز مشغول بودهاند؛ بهطور مثال، گلخانهای که مجوز آن برای تولید محصولات گلخانهای بود، بهجای اشتغال در فعالیتی که مجوز آنرا دریافت کرده و بر اساس آن، انشعاب برق خریداری کرده، به تولید رمزارز با استفاده از دهها ماینر مشغول بوده است.
در روزهای اخیر، تعداد بالای کشف استخراج غیرقانونی رمزارز در شهرکهای صنعتی همه را شوکه کرده است. در یک نمونه عجیب، در یکی از شهرکهای صنعتی جنوب کشور نزدیک به ۶۰۰ دستگاه ماینر غیرمجاز کشف و توقیف شد.
هادی سفیدمو، مجری نظارت و ساماندهی استخراج رمزدارایی شرکت توانیر در این خصوص گفت: با اخذ مجوزهای لازم از مراجع قضایی و با همراهی نیروهای انتظامی، عملیات شناسایی و ورود به محل انجام شد که متأسفانه در جریان اجرای حکم، عوامل حاضر با مقاومت، درگیری فیزیکی و حتی تیراندازی به سمت مأموران مواجه شدند.
وی افزود: در این عملیات، نزدیک به ۶۰۰ دستگاه ماینر غیرمجاز کشف و توقیف و برای طی مراحل قانونی در اختیار مراجع ذیصلاح قرار گرفت، اما بررسی بار مصرفی شهرک صنعتی نشان داد که این کشفیات تنها نیمی از واقعیت موجود بوده است.
****
چالشهای حقوقی تفاهمنامه
جوان نوشت:
چالشهای حقوقی دیگری هم در تفاهمنامه امضا شده وجود دارد که حتماً باید فکری به حال آنها کرد. مذاکرات آتی از این حیث سرنوشتساز است؛ چراکه اگر فقط بنا باشد همین تفاهم امضا شده بهعنوان معیاری برای پایان جنگ درنظر داشته شود، نمیتوان ادعا کرد دستاوردهای میدانی، خیابانی، حقوق ملت ایران و دستاوردهای جبهه مقاومت را تأمین کرده است.
تفاهمنامه امضاشده میان رؤسای جمهور ایران و امریکا، صرفنظر از اعتبار قانونیاش در حقوق بینالملل، ظرایف حقوقی هم دارد که بیتوجهی به آنها میتواند خسارتبار باشد. نگاه گذرا به ۱۴ بند این تفاهمنامه، دستکم سه بزنگاه حقوقی را نمایان میکند که حتماً باید در هر مرحلهای از مذاکرات آتی مدنظر قرار بگیرد.
پیشاز پرداختن به متن این تفاهم، ذکر این نکته حائز اهمیت است که تفاهم امضاشده، اساساً عمری موقت دارد. به بیان دیگر، از آنجایی که در جایجای این تفاهمنامه، به توافقی بعدی ارجاع داده شده است، مندرجات تفاهمنامه امضا شده تنها تا زمانی دارای اعتبار است که توافق بعدی (نهایی) منعقد گردد. از این رو، اگر چه این تفاهمنامه تکالیفی را بر طرفین تحمیل کرده است، این تکالیف پایدار نیستند. از طرف دیگر، اصل تناظر در توافقات بینالمللی ایجاب میکند مفاد همین تفاهمنامه کنونی نیز تنها تا جایی معتبر دانسته شود که از سوی دو طرف و بهطور همزمان رعایت شود. بنابراین، در فرضی که توافق بعدیای در کار نباشد، ۱۴ بند تفاهم امضاشده از سوی ایران تنها باید هنگامی اجرایی شود که طرف مقابل نیز دستکم همزمان با آغاز اجرای تعهدات طرف ایرانی، تعهدات خود را اجرا کرده باشد. از این مهم که بگذریم، متن تفاهمنامه هم بدون چالشهای حقوقی نیست.
