مغز، مانند بقیه بدن، پس از پایان الگوهای خواب نامنظم، دوباره تنظیم میشود، با این حال، اکنون نتایج تحقیقات روی موشها نشان میدهد که این مورد ممکن است درست نباشد.
موشهایی که در اوایل بزرگسالی برنامه خواب نامنظم داشتند، ماهها پس از بازگشت به حالت عادی، پیریشناختی چشمگیری را نشان دادند. سیستم ایمنی آنها سیگنالی را حمل میکرد که محققان هرگز آن را به مغز مرتبط نکرده بودند.
نتایج تحقیقات قبلی نشان داد که الگوهای خواب نامنظم با مشکلات شناختی مرتبط هستند و موشهای میانسال با سابقه خواب مختلشده نیز دچار مشکل شدند. نمرات شناختی آنها به نمرات موشهایی نزدیک بود که تقریبا دو برابر آنها سن داشتند.
وقتی گروه تحقیقاتی، موشهای میانسال با خواب مختلشده را با موشهای مسن دارای چرخههای شبانهروزی پایدار مقایسه کرد، نمرات شناختی در همان محدوده قرار گرفتند. به نظر میرسید که اختلال اولیه، زوال ذهنی را در مقایسه با موشهای دارای چرخه خواب منظم، چندین ماه تسریع کرده است.
التهاب در بدن
محققان برای درک این مورد، سیستم ایمنی را بررسی کردند. موشها با سابقه خواب مختلشده حدود ۴۰ درصد سلولهای «بی» (B) بیشتری-گلبولهای سفید خون که در پاسخ ایمنی نقش اساسی دارند- در طحال داشتند.
افزایش تعداد سلولهای «بی» (B) معمولا نشانهای از فعالیت بیش از حد سیستم ایمنی و تشدید پاسخهای التهابی است. بررسی نشانگرهای سطحی این سلولها نشان داد که نهتنها تعداد آنها بیشتر شده، بلکه علائم فعالسازی و التهاب نیز در آنها افزایش یافته است. در مقابل، گروه دیگری از نشانگرها که با عملکردهای ضدالتهابی و تنظیمکننده سیستم ایمنی ارتباط دارند، کاهش قابلتوجهی را نشان دادند.
همزمان، تعداد سلولهای «تی» (T) تنظیمکننده که نقش مهمی در مهار و آرامسازی واکنشهای ایمنی ایفا میکنند نیز کاهش یافت. این تغییرات در مجموع از برهم خوردن تعادل سیستم ایمنی به نفع التهاب حکایت دارد.
محققان همچنین به ارتباطی مستقیم و قابل توجه دست یافتند، بهطوریکه هرچه تعداد سلولهای «بی» در بدن موشها بیشتر بود، عملکرد آنها در آزمونهای رفتاری و شناختی ضعیفتر میشد. این یافته نشان میدهد که افزایش فعالیت التهابی سیستم ایمنی ممکن است با افت عملکرد مغزی و شناختی ارتباط داشته باشد.
اختلال در تنظیم مغز
در غشاهای نازکی که مغز را میپوشانند، موشهایی که الگوهای خواب مختل داشتند، نسبت بیشتری از سلولهای «بی» فعال و التهابی نسبت به گروه کنترل داشتند.
در داخل هیپوکامپ، ناحیهای که حافظه فضایی را مدیریت میکند، میکروگلیاها تغییر کرده بودند. میکروگلیاها، سلولهای ایمنی ساکن مغز هستند. آنها بافت را گشتزنی میکنند، آسیب را از بین میبرند و نورونها را سالم نگه میدارند. میکروگلیاهای سالم دارای اشکال ظریف و شاخهدار با بازوهای نازک هستند که برای حس کردن محیط اطراف خود به سمت بیرون امتداد دارند.
سلولهای مغزی که تغییر میکنند
محققان این وضعیت را «استرس-آماده» توصیف میکنند؛ حالتی که در آن تعداد این سلولها افزایش مییابد، اما ویژگیهای ظاهریشان نشان میدهد که احتمالا دیگر توانایی انجام وظیفه اصلی میکروگلیاهای سالم، یعنی پاکسازی و حذف مواد زائد مغز، را ندارند. پژوهشهای پیشین نیز چنین تغییراتی را با انباشت بقایای سلولی و پروتئینهای غیرطبیعی در بافت مغز مرتبط دانستهاند.
با این حال، هنوز مشخص نیست این سلولهای دگرگونشده چه تاثیری بر بافتهای اطراف خود و دقیقا چگونه بر عملکرد مغز تاثیر میگذارند، موضوعی که اکنون به یکی از پرسشهای اصلی محققان تبدیل شده است.
یافتههای این تحقیق برای نخستین بار در یک مدل کاملا کنترلشده نشان میدهد که اختلال در ریتم شبانهروزی، بهتنهایی و بدون دخالت عواملی مانند چاقی، زمینه ژنتیکی یا سایر عوارض مرتبط، میتواند سیستم ایمنی مغز را به این وضعیت تغییر دهد. نکته قابلتوجه این است که این تاثیرات حتی ماهها پس از بازگشت به برنامه خواب و بیداری طبیعی نیز همچنان میمانند.
تغییرات در آینده
محققان اظهار کردند: بیش از ۹۰ درصد از خطر ابتلا به آلزایمر به عوامل محیطی مرتبط میشوند و فقط مرتبط با ژنها نیست. این یافته، نظم خواب را در کنار رژیم غذایی و ورزش بهعنوان یک عامل سبک زندگی قابل اندازهگیری قرار میدهد.
به نظر میرسد در موشها برنامههای نامنظم در دوران جوانی، سیستم ایمنی را به سمت التهاب پایدار سوق میدهد. این امر پیشگیری را بسیار زودتر از آنچه غربالگری فعلی زوال عقل اجازه میدهد، پیش میبرد.
پزشکان در حال حاضر به بسیاری از بیماران در مورد خطر قلبیعروقی تا دهه ۴۰ زندگیشان مشاوره میدهند و بر اساس نتایج تحقیق کنونی، الگوهای خواب نیز میتوانند وارد همین بحث شوند.
بر اساس گزارش ارث، محققان اکنون این موضوع را بررسی میکنند که آیا ذرات زیستی مشتقشده از سلولهای بنیادی میتوانند مانع از ورود میکروگلیاها به وضعیت «استرسآماده» شوند یا خیر. هدف این رویکرد، مداخله زودهنگام در فرآیندهای التهابی مغز و جلوگیری از شکلگیری تغییرات زیانبار پیش از بروز علائم و افت عملکرد شناختی است.
به گفته پژوهشگران، اگر بتوان این پاسخ التهابی را در مراحل اولیه مهار کرد، ممکن است از آسیبهای طولانیمدت به بافت مغز و کاهش تواناییهای شناختی در آینده پیشگیری شود. این راهبرد بر درمان زودهنگام التهاب تمرکز دارد، یعنی پیش از آنکه تغییرات عصبی و اختلالات عملکردی فرصت بروز پیدا کنند.
اگر این یافتهها در افراد صادق باشد، نظم خواب میتواند به یکی دیگر از عوامل خطر بلندمدت تبدیل شود که ارزش بررسی دههها قبل از ظهور علائم زوال عقل را دارد.
نتایج این تحقیق در مجله «التهاب عصبی» (Neuroinflammation) منتشر شده است.