واقعیت میدان روشنتر از آن است که با تکرار گزارههای خلاف واقع، پنهان شود: اسفند ۱۴۰۴ نهتنها حجابهای شناختی جامعه از رهبر شهید را برگرفت، بلکه سرآغاز فصلی نوین از قدرتگیری ملت بود.
آنچه ثابت شد توانمندی بود نه شکنندگی؛ و آن شکستگی که پدید آمد، در صف دشمن بود نه در اراده ملت ایران. همه اینها ثمره وحدت بیبدیل و عجیب و آن اتحاد نود میلیونی بود که عزم پولادین ملت را به رخ جهان کشید.
آنان که در میدان شکست خوردند، اکنون در زمین روایت دنبال پیروزی میگردند. این وارونهسازی و تبدیل غلبه به ضعف و اقتدار به انفعال، تحلیل نیست؛ بلکه ادامه همان جنگ است با سلاحی دیگر از جنس کلمه. درواقع با عملیات شناختی دشمنی مواجهیم که چون از رویارویی نظامی نتیجه نگرفت، مهندسی ذهنها را هدف گرفته است.
باید میان دو چیز مرز کشید: نقد صادقانه برای اصلاح نقص و اشتباه احتمالی که سرمایه است؛ و وارونهسازی ناامیدکننده برای تجزیه صفوف مردم که خوراک دشمن است.
عزت ملت و خطوط قرمز، غیرقابل عبور است؛ و سپر نگاهبان آن، همین انسجام ملی است که بیداری و غیرت مردم، ستون استوار آن است. وظیفه ما مقابله با روایتی است که ایران ظفرمند را شکست خورده و ضعیف تصویر میکند. ثبت و ماندگار کردن روایت صادق قدرت رسالتی بر دوش اهل فکر و قلم است.
اگر ما این روایت را در تاریخ ماندگار نکنیم، دیگران آن را توصیف متفاوتی خواهند کرد و نسل بعد، پیروزی خود را وارونه تحویل خواهد گرفت.
ملتی که از دل سختترین آزمونها سربلند بیرون آمد، آینده را نیز خواهد ساخت؛ و ملتی که غلبهاش را در میدان ثبت کرد، نمیگذارد شکستش را در روایت بنویسند. «وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعفوا فی الاَرض وَ نَجعَلَهُم اَئمَّةً وَ نَجعَلَهُمُ الوارثین».
