توپخانه ای علیه تصمیمات مهم نظام؟!/ قضاوت‌های عجولانه درباره توافق/ نه خوش‌بینی ساده‌انگارانه، نه بدبینی فلج‌کننده

گروه سیاسی الف،   4050325034 ۰ نظر، ۲ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
توپخانه ای علیه تصمیمات مهم نظام؟!/ قضاوت‌های عجولانه درباره توافق/ نه خوش‌بینی ساده‌انگارانه، نه بدبینی فلج‌کننده

اشتباه نکنید، این برجام نیست

روزنامه قدس نوشت:

مقایسه مذاکرات فعلی با برجام که این روزها در میان برخی تحلیلگران و حتی چهره‌های سیاسی مدام تکرار می‌شود، یک خطای تحلیلی و گمراه‌کننده است؛ این دو توافق نه از نظر ماهیت، نه از نظر فضای اجتماعی و نه از نظر موازنه قدرت، شباهتی به هم ندارند. هر چند عبرت‌گیری از تجربه برجام و سایر تجارب مشابه برای این مذاکرات امری قطعی و مورد انتظار است.

۱. تفاوت ماهوی؛ برجام توافقی بود برای محدودیت موقت فعالیت‌های هسته‌ای در ازای رفع تحریم‌ها. اما مذاکرات حاضر توافقی برای توقف کامل جنگ، تضمین خروج نیروهای متجاوز و حفظ دستاوردهای میدانی جمهوری اسلامی است. آن یکی «مدیریت تحریم» بود، این یکی «تثبیت پیروزی در میدان».

۲. تفاوت در نگاه به دشمن؛ در برجام نوعی خوش‌بینی تا حدی ساده‌اندیشانه به تعهد طرف مقابل حاکم بود و در نتیجه تضامین لازم برای عمل به وعده‌ها اخذ نشد. اما امروز تیم مذاکره‌کننده با تجربه تلخ نقض عهدهای مکرر آمریکا و اروپا، با بدبینی کامل و با نگاه «مذاکره هم میدان مبارزه است» در صحنه حاضر شده است.

۳. تفاوت در فضای اجتماعی؛ در زمان برجام، برای بخش قابل توجهی از مردم و مسئولان، مذاکره و توافق تنها راه برون‌رفت از مشکلات دانسته می‌شد. امروز اما فضای اجتماعی، متأثر از ملتی مبعوث‌شده، در میدان و اهل حماسه و اقتدار است. مردم امروز با درک تجارب قبلی و به صورت فعال پشت سر مذاکره‌کنندگان ایستاده‌اند، نه به امید معجزه، که به خاطر اعتماد به ایستادگی خودشان.۴. تفاوت در موازنه قدرت؛ در برجام به دلیل ماهیت اقتصادی موضوع، دست بالایی نداشتیم و عملاً خواسته اصلی ما به موضوع مذاکره تبدیل شده بود. اما امروز با دست برتر میدانی جمهوری اسلامی و حضور حماسی مردم، دشمن در موضع پذیرش خواسته‌های ما قرار گرفته است. این وارونگی معادله، دستاورد ایستادگی در یک سال اخیر است.

این واقعیت قطعی و ‌مهم را نباید فراموش کنیم که دشمن ما کثیف‌ترین موجودیت سیاسی تاریخ است و هیچ بنایی برای عمل به تعهداتش ندارد.تجربه برجام و خروج یک‌جانبه آمریکا، تجربه نقض فوری توافق‌های آتش‌بس توسط رژیم صهیونیستی و تجربه کارشکنی‌های متعدد اروپا، همه گواه این حقیقت است. لذا تنها راه واداشتن او به احترام به حقوق ملت ایران، اخذ تضامین قطعی و محکم در چارچوب مورد تأکید رهبری است. در این مسیر، هر گونه اختلاف‌افکنی و تضعیف اعتماد بین مردم و مدیران داخلی، دقیقاً همان چیزی است که دشمن از آن تغذیه می‌کند.

تجربه نشان داده هر جا ملت ایران متحد و پشت سر نظام ایستاده، دشمن عقب نشسته است. به قول رئیس تیم مذاکره‌کننده، کسی پیروز این مذاکره است که هر لحظه برای جنگ آماده‌تر باشد. این یعنی مذاکره نه از سر ضعف، که از موضع قدرت و با پشتوانه آمادگی رزمی است.

*****

قضاوت‌های عجولانه درباره توافق

محمد عطریانفر به روزنامه ایران گفته است:

 موفقیت هر تصمیم ملی، علاوه بر دقت در طراحی و اجرا، نیازمند همراهی و هم‌افزایی جامعه است. هنگامی که مردم، نخبگان و رسانه‌ها در چارچوب منافع ملی از تصمیمات کلان حمایت کنند، ظرفیت کشور برای عبور از چالش‌ها و تحقق اهداف راهبردی افزایش می‌یابد. همگرایی ملی، سرمایه‌ای ارزشمند است که اثربخشی تصمیمات کلان را چند برابر کرده و قدرت ملی را در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی تقویت می کند.
منافع ملی زمانی به بهترین شکل تأمین می‌شود که اراده حاکمیت را همراهی اجتماعی پشتیبانی کند. همراهی عمومی موجب افزایش تاب‌آوری و مقاومت کشور در برابر فشارهای بیرونی و تقویت اعتماد ملی می‌شود. در چنین شرایطی، کشور با همبستگی بیشتری مسیر تحقق اهداف بلندمدت خود را دنبال خواهد کرد.

تصمیمات کلان معمولاً مبتنی بر مجموعه‌ای از اطلاعات تخصصی، ملاحظات راهبردی و ارزیابی‌های چندبعدی هستند که بخش قابل توجهی از آنها در معرض افکار عمومی قرار نمی‌گیرد. از این‌رو، طبیعی است که درک همه ابعاد چنین تصمیماتی برای عموم جامعه دشوار باشد. پیچیدگی محیط بین‌المللی، ملاحظات امنیتی و ضرورت حفظ برخی اطلاعات نیز بر این دشواری می‌افزاید.
 
در بسیاری از موارد، فاصله میان آنچه در فرآیندهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری رخ می‌دهد با آنچه در فضای عمومی دیده می‌شود، می‌تواند زمینه‌ساز قضاوت‌های عجولانه شود. افراد زمانی که از سازوکارهای کارشناسی و ملاحظات پشت‌صحنه یک تدبیر آگاهی کافی نداشته باشند، ممکن است تنها بر بخشی از واقعیت تمرکز کرده و ارزیابی‌هایی ناقص یا زودهنگام ارائه دهند.
هرچند نباید فراموش کنیم که در غیاب اطلاعات کامل و دقیق، زمینه برای شکل‌گیری برداشت‌های متفاوت و گاه نادرست فراهم می‌شود. به‌ ویژه در موضوعات حساس امنیتی و سیاسی که امکان انتشار جزئیات آن وجود ندارد، برخی تحلیل‌ها ممکن است بر پایه داده‌های ناقص شکل گیرد و به سوءبرداشت‌هایی درباره اهداف یا نتایج تصمیمات منجر شود.

*****

نقد به‌مثابه قدرت ملی در میز دیپلماسی

فرهیختگان نوشت:

نقد به یک توافق دیپلماتیک نه‌تنها نشانه ضعف یا تفرقه نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان بزرگ‌ترین پشتوانه تیم مذاکره‌کننده در برابر طرف خارجی عمل کند. وقتی یک دیپلمات پشت میز مذاکره می‌نشیند، اگر بداند در داخل کشور با جامعه‌ای روبه‌روست که جزء به جزء کلمات توافق را زیر ذره‌بین قرار می‌دهد و نسبت به کوچک‌ترین عقب‌نشینی‌ها حساس است، بر قدرت چانه‌زنی‌اش اثر می‌گذارد. در واقع، تجمعات و نقدهای فنی منتقدان، دست دیپلمات‌ها را برای خواسته‌های بیشتر باز می‌کند. تا امروز هم بخش مهمی از تغییرات مثبتی که در متن تفاهمات اولیه ایجاد شده، حاصل همین هشدارها و کارشناسی‌ها بوده، بنابراین نقد اگر با استدلال و دقت همراه باشد، در خدمت منافع ملی و تقویت‌کننده جایگاه ایران در عرصه بین‌المللی است.

اما همین ابزار قدرت، زمانی که به سلاح توهین و فحاشی تبدیل شود، اثر معکوس می‌گذارد. توهین کردن به مسئولان و تیم مذاکره‌کننده، نه تنها کمکی به اصلاح متن توافق نمی‌کند، بلکه انسجام داخلی را که زیربنای قدرت دیپلماسی و میدانی است، از بین می‌برد. وقتی در خیابان به جای نقد بندهای توافق، برچسب‌هایی به دیپلمات‌ها زده می‌شود، پیام ضعف و چنددستگی به خارج مخابره می‌شود. دشمنانی مثل ترامپ و نتانیاهو دقیقاً به دنبال همین لحظه هستند؛ لحظه‌ای که جامعه ایران به جای اتحاد در برابر فشار خارجی، دچار نزاع و درگیری داخلی شود.بدیهی است که توهین، راه گفت‌وگوی سالم را می‌بندد. کسی که فحاشی می‌کند، عملاً اعتراف می‌کند استدلال محکمی برای نقد ندارد. در حالی که نقد هوشمندانه باید به گونه‌ای باشد که حتی اگر محتوایش تند است، باعث ناامیدی مردم یا تضعیف ساختارهای کشور نشود.


*****

فقر؛ عامل فرسایش سرمایه اخلاقی و اجتماعی

روزنامه اطلاعات نوشت :

رابطه اقتصاد و اخلاق از آن دست روابط ساده و یکسویه نیست که بتوان یکی را «علت» و دیگری را «معلول» دانست. تجربه تاریخی و نظریه‌های گوناگون نشان می‌دهند که این دو نه در سلسله‌مراتبی عمودی که در درهم‌تنیدگی‌ای افقی با یکدیگر زیست می‌کنند.
از منظر مارکسیستی، اقتصاد «زیربنا» و اخلاق و فرهنگ «روبنا» محسوب می‌شوند؛ یعنی شیوه تولید و روابط اقتصادی هستند که ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی را قالب می‌زنند. از این زاویه، هرگاه فقر، نابرابری یا بحران‌های اقتصادی شدت یابند، اخلاق اجتماعی نیزدستخوش دگرگونی خواهد شد؛ چراکه رفتارانسان‌ها تا حد زیادی درگرو شرایط مادی و فشارهای معیشتی است. درچنین چارچوبی، اخلاق نه امری مستقل که آینه‌ای ازساختار اقتصادی است.
اما این نگاه تنها بخشی ازواقعیت را روایت می‌کند. در دیدگاه‌های غیرمارکسیستی، براستقلال نسبی اخلاق پای می‌فشارند. اخلاق دراین نگاه، امری درونی و مبتنی برانتخابِ آزاد انسان تعریف می‌شود؛ نیرویی که حتی دردل سخت‌ترین شرایط اقتصادی نیز می‌تواند تاب بیاورد. تاریخ جوامع به ما می‌آموزد که دراوج جنگ‌ها، قحطی‌ها و بحران‌ها، نه فقط رفتارهای فرصت‌طلبانه که نمونه‌های درخشان ایثار، همکاری و همبستگی نیز دیده می‌شود. این گواه آن است که انسان صرفاً تابع اقتصاد نیست، بلکه از ظرفیت‌هایی برخوردار است که در برابر فشارهای مادی مقاومت می‌کند.

با این حال، نمی‌توان انکار کرد که شرایط اقتصادی بر «هزینه اخلاقی بودن» انسان‌ها اثر می‌گذارد. در روزگار فقر گسترده، بی‌ثباتی و ناامنی اقتصادی، پایبندی به برخی اصول اخلاقی دشوارتر می‌شود. به بیان روشن‌تر، اخلاق در خلأ زندگی نمی‌کند. کسی که در امنیت و رفاه نسبی به سر می‌برد، بسیار آسانتر از انسانی که درگیر تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای خود است، می‌تواند صادق، قانونمدار یا نوعدوست باشد. فشار اقتصادی ممکن است برخی را به دروغ، تقلب، احتکار، رشوه یا تضییع حقوق دیگران بکشاند؛ نه از آن رو که ذاتاً غیراخلاقی‌اند، بلکه بدین سبب که در شرایط سخت اقتصادی، مقاومت در برابر وسوسه‌ها و وفاداری به اصول اخلاقی، کاری بس دشوارتر می‌شود.

پس اقتصاد نه جایگزین اخلاق که بستر شکل‌گیری یا فرسایش آن است؛ از این رو، اصلاح وضعیت اقتصادی را نباید صرفاً اقدامی برای افزایش رفاه مادی به شمار آورد.
در یک کلام، جامعه‌ای که در آن فقر و ناامنی اقتصادی حکمفرما باشد، در معرض فرسایش سرمایه اخلاقی و اجتماعی نیز قرار می‌گیرد. به همین دلیل، مبارزه با فقر و برپایی عدالت اقتصادی نه فقط یک ضرورت مادی و دنیوی  که یک وظیفه اخلاقی و حتی دینی است؛ زیرا هر چه امنیت و رفاه اقتصادی بیشتر باشد، زمینه برای شکوفایی فضایل اخلاقی و ژرفتر شدن ایمان در جامعه نیز فراهم‌تر خواهد شد.

*****

مراقب اعتماد مردم باشیم

روزنامه کیهان نوشت:

خیلی واضح است که در موضوع حساس مذاکرات امنیتی کنونی برخی از کوتاهی‌ها صورت گرفته و حال آنکه در کنار نکات منفی‌، نکات خوبی هم وجود داشته که بیان آن‌ها توسط مقامات کشور می‌توانست از بگو مگوهای فرساینده و شبهه‌پراکنی‌ها جلوگیری کند. تیم باید در هر مقطع در بیانیه رسمی روشنی- و نه خیلی دیپلماتیک- خطاب به ملت عزیز می‌گفت الان این جای کاریم و این مشکلات وجود دارد. در این صورت ظرفیت‌های جامعه به جای قرار گرفتن در چرخه بحث‌های مخرب به کمک مسئولان برای رفع موانع به میدان می‌آمد. 
در کنار این موضوع روشن است که نظام به دلیل بی‌اعتمادی به آمریکا‌، مصمم به استیفای حقوق ایران و قدرتمند برای تحقق آن است. این حقوق در بیانیه ده‌بندی ۱۹ فروردین شورای عالی امنیت ملی کشور آمده است. اقدام عملی و مواضع اعلامی مقامات کشور باید در چارچوب بیانیه مذکور‌، طوری صورت می‌گرفت و طوری صورت گیرد که از یک‌سو به مردمی که در معرض بمباران خبری دشمن هستند‌، اطمینان می‌داد و مانع آسیب وارد شدن به اعتمادشان می‌شد و از سوی دیگر به دشمن عهدشکن یادآور می‌شد که اگر با مذاکرات به حقوق ایران تن ندهد و یا درصدد خدعه و دبه باشد‌، در میدان عمل بر او تحمیل خواهد شد. 

مثلاً در پرونده لبنان که یکی از دو حساس‌ترین موضوعات و شکننده‌ترین موارد توافق احتمالی است‌، ایران می‌تواند اعلام کند در حال تدوین ضرب‌الاجل و تنظیم جدولی است که بر اساس آن رژیم جنایتکار و متجاوز اسرائیل موظف خواهد شد به‌طور ‌کامل از همه مناطق اشغال شده لبنان خارج شده و برای همیشه حمله به لبنان و ورود به حریم هوایی‌، دریایی و زمینی آن را کنار بگذارد. در غیر این صورت در پایان ضرب‌الاجل‌، حمله گسترده نظامی جبهه مقاومت به اسرائیل شروع و تا اخراج کامل آن ادامه می‌یابد.

*****

 نه خوش‌بینی ساده‌انگارانه، نه بدبینی فلج‌کننده

محسن هاشمی در اعتماد نوشته است:

قدرت بدون دیپلماسی، به انزوا منتهی می‌شود و دیپلماسی بدون قدرت نیز فاقد پشتوانه لازم است. هنر حکمرانی در ایجاد توازن میان این دو است. هرگاه یکی از این دو عنصر، دیگری را حذف کند، حرکت کشور متوقف خواهد شد. البته موفق‌ترین توافق‌ها نیز نمی‌توانند جایگزین اصلاحات بنیادین در داخل کشور شوند. همان‌گونه که تجربه دوران سازندگی پس از جنگ تحمیلی نشان داد، عبور از بحران و حرکت به سمت توسعه، بیش از هر چیز به حکمرانی کارآمد، برنامه‌ریزی واقع‌بینانه و بهره‌گیری از همه ظرفیت‌های ملی نیاز دارد. ایران در نقطه‌ای حساس از تاریخ معاصر خود قرار گرفته است.

نه خوش‌بینی ساده‌انگارانه راهگشاست و نه بدبینی فلج‌کننده. واقع‌بینی اقتضا می‌کند که تهدیدها را جدی بگیریم، اما همزمان فرصت‌های موجود را نیز ببینیم.

کشورهایی که از بحران‌های بزرگ عبور کرده‌اند، معمولا در لحظه‌ای تاریخی تصمیم گرفته‌اند که میان استمرار فرسایش و آغاز بازسازی، راه دوم را انتخاب کنند. هدف باید ایجاد امنیت پایدار باشد.

*****

حوادث ۸۸؛ پیام شکاف داخلی در ایران

وطن امروز نوشت:

اسناد، خاطرات و اظهارات متعدد مقامات آمریکایی و غربی در سال‌های بعد نشان می‌دهد آنها حوادث سال ۸۸ را نشانه‌ای از شکاف داخلی در ایران تلقی کردند. از نگاه آنان، جمهوری اسلامی دیگر آن انسجام گذشته را نداشت و می‌شد با فشارهای هدفمند، شکاف‌های داخلی را تشدید کرد. 
در واقع این دقیقاً همان نقطه‌ای بود که راهبرد غرب نسبت به ایران وارد مرحله جدیدی شد. تنها یک سال بعد، قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت تصویب شد؛ قطعنامه‌ای که بسیاری از کارشناسان آن را سنگین‌ترین قطعنامه تحریمی علیه ایران می‌دانند. 
پس از آن نیز تحریم‌های نفتی، بانکی و مالی با شدتی بی‌سابقه اعمال شد. صادرات نفت ایران کاهش یافت، مبادلات بانکی محدود شد و فشار اقتصادی گسترده‌ای بر کشور تحمیل شد.
سؤال این است: چه چیزی دشمنان ایران را به موفقیت این فشارها امیدوار کرد؟ پاسخ را باید در همان فضای پس از انتخابات جست‌وجو کرد. وقتی یک جریان سیاسی داخلی ماه‌ها بر طبل بحران می‌کوبد، مشروعیت نهادهای رسمی را زیر سؤال می‌برد و تصویری از شکاف عمیق در کشور ارائه می‌دهد، طبیعی است بازیگران خارجی این پیام را دریافت کنند که فشار بیشتر می‌تواند مؤثرتر باشد. 

*****

ستاد امر به معروف یا توپخانه ای علیه تصمیمات مهم نظام!

خبرآنلاین نوشت:

این بار اولی نیست که ستاد امر به معروف و نهی از منکر تبدیل به توپخانه‌ای علیه برخی تصمیمات خاص می‌شود؛ در جریان گشایش‌هایی که پس از ۸۰ روز قرار بود برای اینترنت رخ دهد، آنها به شدت علیه این تصمیم می‌تاختند.
البته با ترکیب رئیس و معاون ستاد که هر دو عضو «جبهه شریان» هستند، می‌توان چنین عملکردی را تصور کرد؛ «جبهه شریان» نحله‌ای از جبهه پایداری محسوب می‌شود که با چهره‌هایی خروج‌کرده از جبهه پایداری تشکیل شده است؛ از چهره‌های مهم این جریان، حمید رسایی است.

به هر شکل ستاد امر به معروف و نهی از منکر قاعدتا باید فعالیت‌های سیاسی دور باشد، اما وقتی «فرهیختگان» از طاهری آکردی در رابطه با فعالیت سیاسی ستاد امر به معروف و نهی از منکر سوال کرد، پاسخی عجیب داد و گفت که «روزنامه فرهیختگان به کجا وابسته است؟ کار سیاسی نمی‌کند؟ پشت شما فلان آدم سیاسی قرار دارد، پس روزنامه شما نیز ابزار دست اوست. این سؤال را باید از تمام مسئولان کشور باید بپرسید. اکنون که به ما رسیدید، یادتان آمد؟» او در ادامه خود را «مؤسس این جریان» دانست و تاکید کرده که به این موضوع «افتخار هم می‌کند!». 

ستادی که باید فعالیت‌هایش ملی و فراجریانی باشد، نه‌تنها از اظهارنظر مسئولینش چنین مساله‌ای برنمی‌آید، بلکه اظهاراتی جریانی و محفلی دارند؛ اظهاراتی بر خلاف تصمیم نظام.