هنوز هیچ توافقی بهطور رسمی امضا نشده و میان روایت ایران و آمریکا درباره جزئیات آن اختلاف وجود دارد؛ باید منتظر متن نهایی ماند. اما موضوع مهمتر، رمزگشایی از حمله دو شب پیش آمریکا است.
آمریکا چرا حمله کرد؟
طبق بیانیه سپاه، حملات آمریکا صرفاً به چند واحد خدماتی، یک پاسگاه ساحلی و محوطه یک فرودگاه نظامی محدود بود. در مقابل، ایران ۱۸ نقطه کلیدی را هدف قرار داد که در یک نمونه، کویت اعلام کرد حمله ایران خسارات سنگینی به تجهیزات راداری و مدیریت ترافیک هوایی وارد کرده است.
خلاصه این سؤال مطرح بود که ترامپ در این دستاندازی ناشیانه دنبال چه دستاوردی است که در جنگ تمامعیار چهل روزه به آن نرسیده بود؟
اخبار امروز این معما را حل کرد.
ترامپ در یک بنبست سیاسی و راهبردی گرفتار شده است. گذر زمان به زیان اوست و توافق، تنها راه خروج او از این مخمصه است.
اما مشکل اینجاست که او چند هفته پیش زیر همین توافق زده بود. حالا برای بازگشت، نیازمند راهی بود تا از خفت این عقبنشینی بکاهد.
عملیات نظامی اخیر و تهدیدهای پوشالی پس از آن، دقیقاً با همین هدف انجام شد. او با این نمایش خواست وانمود کند که توافق را زیر آتش به ایران تحمیل کرده است.
اکنون باید منتظر انتشار جزئیات ماند تا مشخص شود او تا کجا وا داده است؛ اما هرچه هست، اخبار توافق را باید در کنار این تقلای ذلیلانه روزهای آخر او روایت کرد
۴۸ ساعت گذشته و نگرانی از برجام دوم
یکی پرسید چه کنیم برجام تکرار نشود؟ گفتم کل این صد روز بکنار، واقعاً این ۴۸ ساعت کافی نیست؟ دیگر چه باید بشود تا بفهمیم دوران انفعال غرب زده ها تمام شده؟ حداقل تا این لحظه، مقایسه امروز و دیروز بیمعنی است
.
بیایید سیرک رفتاری کاخ سفید را مرور کنیم؛ ترامپِ دیوانه میگوید به توافقی بسیار خوب و نزدیک رسیدهایم، اما بلافاصله دستور حمله میدهد. سوالی فراتر از ساده: اگر توافق خوبی در میان بود، چرا دست به ماشه بردید؟ این تحلیل ما نیست؛ آکسیوس، رسانه نزدیک به کاخ سفید، صریحاً نوشت هدف حملات آمریکا صرفاً وادار کردن تهران به پذیرش دیکتههای واشنگتن است.
اما کمدی ماجرا بعد از ضرب شست ایران عجیبتر میشود؛ ترامپ پس از عقبنشینی مدعی میشود ایرانیها با من مذاکره کردهاند. ایران فورا تکذیب میکند و رسانههای غربی این لافزنی را به ریشخند میگیرند. بیبیسی با تمسخر روایتش میکند و گاردین او را یک «راوی نامعتبر» میخواند؛ همان تعبیر گزندهای که کریسی هولاهان، نماینده کنگره، دو روز پیش در سیانان به کار برد. اگر فشار نظامی جواب میداد، چه نیازی بود رئیسجمهور آمریکا ناشیانه دروغ ببافد تا دنیا به او بخندد؟ گاردین مچش را گرفته؛ ۳۸ بار ادعای توافق، خروجی صفر.
اینسو نیز فضا دگرگون است. عراقچی، دیپلماتیکترین چهره حاکمیت، در جریان عملیات نصر هشدار نظامی میدهد. قالیباف نیز به عنوان رئیس هیات مذاکرهکننده، موضعش برای اقدام نظامی بیش از میل به مذاکره است.
این چه مذاکرهای است که زیر آتش موشکهای بالستیک پیام جابهجا میکند؟
وقتی دیپلمات از دست روی ماشه حرف میزند، این تناقض نیست؛ منطق بازدارندگی است. دیپلمات وقتی قدرت دارد که پشتش به میدان گرم باشد؛ وگرنه مذاکره به التماس تبدیل میشود. با میدان فعال، دیپلماسی یعنی تثبیت دستاورد نبرد، تبدیل هزینه دشمن به امتیاز سیاسی و کور کردن چشم حریف برای ساختن روایت دروغین از پیروزی.
وقتی هم شرایط مذاکره نیست بساطش جمع می شود و باز می گردیم به میدان.
