مذاکره در سایه قدرت، نه خوش بینی

دکتر حسن خلیل خلیلی، گروه سیاسی الف،   4050321023 ۰ نظر، ۲ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
مذاکره در سایه قدرت، نه خوش بینی

در تحلیل‌های سیاسی و رسانه‌ای، گاه با این پرسش مواجه می‌شویم که چگونه است یک نظام سیاسی در دوره‌ای با شدت، منتقدِ مذاکره بوده، اما اکنون که ساختار قدرت یکدست شده، دوباره سخن از مذاکره به میان می‌آورد؟

این پرسش، اگرچه در ظاهر، تناقضی را در سیاست خارجی ایران نشانه می‌گیرد، اما در واکاویِ دقیق‌تر، ریشه در «تکامل استراتژیک» دارد و نه تضاد یا تزویر.

برای درک این چرخش، ابتدا باید میان «اصلِ مذاکره» به عنوان یک ابزار دیپلماتیک و «مدلِ مذاکره» به عنوان یک راهبردِ اجرایی، تفکیک قائل شد. مذاکره در نگاه کلانِ حکمرانی، نه یک ارزشِ ایدئولوژیک و نه یک تابویِ ابدی است، بلکه صرفاً ابزاری است که در جعبه‌ابزارِ سیاست خارجی قرار دارد. انتقادهایِ تندِ سال‌های گذشته، نه لزوماً متوجهِ ذاتِ گفتگو، بلکه معطوف به «خوش‌بینیِ راهبردی» و «اتکایِ بیش از حد» به طرفِ مقابل بود؛ جایی که مذاکره به هدفِ اصلی تبدیل شده بود و گویی تمامیِ چرخ‌دنده‌های اقتصاد کشور، تنها با یک امضاء یا توافقِ موقت به حرکت درمی‌آمد.

نکته‌ی کلیدی در این تغییرِ رویکرد، در تعریفِ جدید از «ضمانت‌های اجرایی» نهفته است. نظامِ سیاسی امروز به این جمع‌بندیِ استراتژیک رسیده که دیپلماسی تنها زمانی کارآمد است که پشتوانه‌ای ملموس و سخت داشته باشد. در این مدلِ جدید، «قدرتِ سخت» نه مانعی برای مذاکره، بلکه پیش‌شرطِ آن است. توانمندی‌های موشکی، توسعه‌یِ پهپادی و اقتدارِ منطقه‌ای در این منظومه، صرفاً ابزارهایِ نظامی نیستند؛ آن‌ها در واقع «کارت‌های بازی» و «ضمانت‌های اجراییِ» ایران بر سرِ میزِ مذاکره محسوب می‌شوند. وقتی مذاکره‌کننده با تکیه بر بازدارندگیِ نظامیِ کشور پشتِ میز می‌نشیند، طرفِ مقابل به‌خوبی درک می‌کند که نباید میزِ گفتگو را با میدانِ جنگ اشتباه بگیرد. در این دکترین، قدرتِ نظامی، سقفِ پروازِ دیپلماسی را تعیین می‌کند؛ یعنی هرچه بازدارندگیِ کشور ملموس‌تر و پیشرفته‌تر باشد، دایره‌یِ مانورِ دیپلماتیک بازتر و امتیازگیری در فرآیندهای احتمالی دقیق‌تر خواهد بود.

علاوه بر این، مفهومِ «پاسخِ متقابل» به ستونِ فقراتِ جدیدِ سیاستِ خارجی تبدیل شده است. برخلافِ گذشته که تصور می‌شد دیپلماسی باید برایِ «اعتمادسازی» و «کاهشِ تنش» از مولفه‌هایِ قدرتِ خود بکاهد یا آن‌ها را به محدودیت بکشاند، الگویِ فعلی بر «اقدام در برابر اقدام» استوار است. در این ساختار، هرگونه تغییر در روندِ مذاکره یا هرگونه کارشکنیِ طرفِ مقابل، بلافاصله با پاسخ‌هایِ فنی و عملیاتی در میدانِ عمل مواجه می‌شود. این همان پیامی است که یکدستیِ قدرتِ داخلی به بیرون مخابره می‌کند؛ دیگر خبری از تشتتِ آراء یا ارسالِ پیام‌هایِ متناقض نیست که دشمن بتواند با تکیه بر آن، شکاف‌هایِ داخلی را به نفعِ خود عمیق‌تر کند. یکدستیِ ساختارِ قدرت، اجازه می‌دهد که نظامِ سیاسی با «صدایِ واحد» و «عقبه‌ای محکم» مذاکره کند؛ عقبه‌ای که در آن، موشک‌ها و توانمندی‌هایِ دفاعی، به عنوانِ «تضمینِ نهایی» اجازه نمی‌دهند هیچ توافقی به «تعهدی یک‌طرفه» یا «بدهیِ بی‌بازگشت» تبدیل شود.

بنابراین، بازگشت به میزِ مذاکره در شرایط فعلی، نشان‌دهنده عقب‌نشینی از اصول یا تناقضِ گفتمانی نیست؛ بلکه نشان‌دهنده بلوغِ سیاسی و گذار از «دیپلماسیِ مبتنی بر خوش‌بینی» به «دیپلماسیِ مبتنی بر قدرت» است. مذاکره امروز، نه برای «اعتماد کردن»، بلکه برای «مدیریتِ بحران» و «تثبیتِ منافعِ ملی» است؛ مذاکره‌ای که در سایه‌یِ بازدارندگیِ نظامیِ کشور معنا می‌یابد و هرگز بر سرِ میزِ گفتگو، به حراج گذاشته نخواهد شد. در این چارچوب، مذاکره به بخشی از فرآیندِ خنثی‌سازیِ فشارها تبدیل شده است که در آن، دیپلماسیِ نرم و قدرتِ سختِ نظامی، دو لبه‌یِ یک قیچی برای تأمینِ امنیت و پیشبردِ اهدافِ ملی هستند و این توازن، دقیق‌ترین پاسخ به منتقدانِ هر دو طیفِ سیاسی است.