ماجرای تهدید شهید لاریجانی در یکشنبه سیاه
کاظم جلالی، سفیر ایران در روسیه و یکی از همکاران قدیمی شهید لاریجانی درباره ماجرای تهدید شهید لاریجانی از سوی احمدی نژاد در دوران ریاست لاریجانی در مجلس و در زمان استیضاح شیخ الاسلام وزیر تعاون کار رو رفاه اجتماعی ( موسوم به یکشنبه سیاه) گفته است:
آن جلسه را که همه دیدید. صبح همان روز، من به مجلس رفتم، در دیدار کوتاهی آقای دکتر لاریجانی به من گفتند که صبح زود، آقای فروزنده (معاون پارلمانی وقت رئیسجمهور) پیش ایشان آمده و با زبان بیزبانی و تلویحاً خواسته بود که استیضاح صورت نگیرد. شهید لاریجانی نقل کرد؛ «به ایشان توضیح دادم که روند استیضاح دیگر در دست من نیست و نمایندگان بر آن اصرار دارند.» آقای فروزنده که انسان بسیار ماخوذ بهحیایی است، در نهایت به بنده خدا [آقای لاریجانی] هشدار داده بود که اگر استیضاح را جلو ببرید، رئیسجمهور فیلمهایی دارد که قصد دارد آنها را در صحن علنی پخش کند. شهید لاریجانی به ایشان گفتند که این تهدید رییس مجلس است و من از تهدید هراسی ندارم و به وظیفهام عمل میکنم.
بله، خود آقای دکتر هم بعداً در مصاحبههایشان اعلام کردند که صبح همان روز آقای فروزنده پیش ایشان آمده بود. شهید لاریجانی معمولاً بلافاصله بعد از نماز صبح در دفتر کارشان حاضر میشدند؛ در حالی که مسئولان دفتر و منشیها عموماً ساعت هفت صبح میآمدند. به همین دلیل، ما هم اگر زودتر از این ساعت میرسیدیم، از طریق همکاران حفاظت درخواست دیدار خود را هماهنگ میکردیم.
آقای فروزنده نیز گویا همان صبح زود آمده و درخواست ملاقات کرده بودند. شهید لاریجانی ابتدا فرموده بودند که مشغول نوشتن مطلبی هستند و فرصت ندارند؛ اما وقتی با اصرار ایشان مواجه شدند، پذیرفتند. در این دیدار، همانطور که شهید لاریجانی نقل کردند، تلویحاً و با زبان بیزبانی به ایشان هشدار داده شد که قرار است فیلمی پخش شود. پاسخ شهید لاریجانی این بود: «یعنی میخواهید رئیس مجلس را تهدید کنید؟ من ابایی از این تهدیدها ندارم و روال قانونی مجلس را طی خواهم کرد.»
با این حال، ایشان هیچ اطلاعی از محتوای دقیق آن فیلم نداشتند. ظاهراً فیلم را از قبل در اتاق فرمان صحن علنی مجلس گذاشته و فردی را به عنوان محافظ در کنار آن مستقر کرده بودند تا به محض صدور دستور از سوی رئیسجمهور وقت، آن را پخش کند؛ به طوری که تا لحظه پخش، هیچکدام از کارکنان مجلس از محتوای آن باخبر نبودند.
*****
نظم ایرانی
وطن امروزنوشت:
آخرین دور تنش میان تهران و تلآویو بلای جان صهیونیستها شده و حالا بسیاری از کارشناسان و محافل رسانهای معتقدند در تنش اخیر، ایران توانست به عنوان یک بازیگر مسلط در منطقه، قواعد مورد نظر خود را اعمال کند. کارشناسان معتقدند صهیونیستها یک قاعده همیشگی داشتهاند و از زمانی که رژیم صهیونیستی در سال 1948 تاسیس شد، رهبران صهیونیست نشان دادهاند اگر مورد حمله واقع شوند، جنگی بزرگ به راه خواهند انداخت. این قاعده کلی صهیونیستها در همه جنگهای گذشته این رژیم در بحران سوئز(1956)، جنگ ۶ روزه(1967)، جنگ فرسایشزا(1970) و جنگ یوم کیپور(1973) دیده شده است. صهیونیستها در همه این جنگها مقابل کشورهای عرب بهشدت وارد نبرد شدند اما در جریان تنش اخیر بهرغم پاسخ موشکی ایران به نقض آتشبس در لبنان، آنها نتوانستند وارد یک درگیری طولانی شوند و نخستوزیر رژیم خیلی زود توقف هر گونه درگیری با ایران را اعلام کرد.
پاسخ موشکی ایران به نقض آتشبس در لبنان و اعلام خیلی سریع متوقف شدن تبادل آتش از سوی بنیامین نتانیاهو، باعث شد بسیاری از تحلیلگران تاکید کنند ایران توانسته قواعد جدیدی را بر مبنای منافع خود در منطقه تثبیت کند. در همین ارتباط پایگاه خبری «النشره» لبنان در تحلیلی به قلم «محمد علوش» با عنوان «ضاحیه تا تهران؛ پایان قواعد درگیری قدیمی و سرآغاز معادلات جدید»، نوشت: تا پیش از پاسخ موشکی اخیر ایران به نقض آتشبس در لبنان، فرض غالب در بسیاری از پایتختها و مراکز تحقیقاتی این بود که ایران به واکنش مستقیم علیه تلآویو روی نخواهد آورد. این باور وجود داشت که تهران تحت فشار تحریمها و ملاحظات داخلی است و حتی اگر صهیونیستها به بیروت حمله کنند، ایران خطر رویارویی آشکار را به جان نمیخرد.
با این حال پیامدهای تجاوز رژیم صهیونی به ضاحیه بیروت این فرض را درهم شکست. ایران پاسخ داد و پاسخ آن نه کاملاً نمادین بود و نه اعلام جنگ تمامعیار، بلکه تلاشی جدی برای ایجاد یک معادله جدید بود: «اگر اسرائیل دامنه حملات خود را گسترش دهد و از خطوط قرمز ایران در آتشبس عبور کند، آنگاه تهران خود شخصا وارد معادله خواهد شد».
****
پاکستان؛ ابتکار تازهای در کار نیست
سیدرسول موسوی دیپلمات پیشین و مدرس دانشگاه در گفت و گو با روزنامه ایران درباره سفر وزیر کشور پاکستان به تهران با پیام ویژه برای رهبر انقلاب گفته است:
در مورد محتوای پیام طبیعتاً کسی اطلاع دقیقی ندارد، اما بر اساس تجربهای که از فعالیتهای دیپلماتیک پاکستان دارم، باید بگویم این اقدام اتفاق تازهای نیست. پیشتر هم آقای نقوی، وزیر کشور پاکستان که روابط نزدیکی با ژنرال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان دارد، پیامهایی را برای مقامات ایران آورده است. این پیامها معمولاً نه ابتکار جدیدی بودهاند و نه حامل تحول خاصی؛ بلکه بیشتر بخشی از فرآیند «ظرفیتسازی دیپلماتیک» هستند تا امکان برگزاری ملاقاتهای حساستر و انتقال دیدگاههای پاکستان فراهم شود.
اگر روند اخیر را دنبال کنیم، میبینیم که آقای نقوی چند روز پیش از سفر به تهران، مجموعهای از دیدارهای مهم در پاکستان داشته و پس از دیدار با وزیر کشور ایران و طرح موضوعات مورد نظر، دوباره به تهران آمده و این بار با آقای عراقچی نیز ملاقات کرده است. این رفتوآمدها بیشتر در ادامه همان مسیر معمول پاکستان در تعاملات دیپلماتیک است و نشانه ورود به مرحله کاملاً جدیدی نیست.
تحلیل من این است که هدف اصلی این اقدامات، تشویق ایران به پیگیری پررنگتر مسیر دیپلماتیک است. این موضوع به معنای مخالفت با سیاستهای ایران نیست؛ بلکه تلاش برای کاهش سطح تنشهای اعلامی است. منظور از «سیاست تهاجمی» در اینجا اقدام نظامی نیست، بلکه موضع اعلامی ایران است که تأکید میکند هرگونه اقدام آمریکا با پاسخی قاطع و شدیدتر مواجه خواهد شد. پاکستان احتمالاً میکوشد ایران را به تعدیل این موضع تشویق کند.
البته با توجه به اقدامات آمریکا در ایجاد فشار و محاصره دریایی، و نیز تحولات مرتبط با لبنان، ایران طبیعی است که سیاست بازدارندگی و موضع قاطع خود را حفظ کند. بنابراین نمیتوان انتظار داشت که صرفاً به دلیل پیامهای دیپلماتیک، سیاستهای تهران تغییر اساسی کند.
****
هو شدن ترامپ در یک بازی بسکتبال
قدس نوشت:
حضور دونالد ترامپ در بازی سوم فینال لیگ بسکتبال حرفهای آمریکا (NBA) قرار بود یک مانور قدرت تبلیغاتی و رسانهای برای نخستین رئیسجمهور مستقری باشد که پا به فینال این مسابقات میگذارد؛ اما سالن اسطورهای «مدیسن اسکوئر گاردن» در قلب نیویورک، به صحنه هو شدن و تمسخر او تبدیل شد.
زمانی که در میانه اجرای سرود ملی آمریکا، دوربینهای ورزشگاه تصویر ترامپ را روی نمایشگرهای غولپیکر سالن پخش کردند، فضای پرشور ورزشگاه ناگهان تغییر کرد و شعارهای ملیگرایانه، جای خود را به موجی سهمگین و یکپارچه از هو کردن و فریادهای اعتراضی تماشاگران داد. شدت این فریادها چنان بالا بود که کارگردان تلویزیونی ورزشگاه، تصویر او را برای مدتی طولانی روی نمایشگر نگه داشت؛ تا جایی که تمام ۲۰هزار تماشاگر حاضر و میلیونها بیننده توانستند واکنش او یعنی آن لبخند تمسخرآمیز و پوزخند مشهورش را در واکنش به این اعتراضات تماشا کنند. این قاب جنجالی، بار دیگر پیوند ناگسستنی، عمیق و تاریخی بسکتبال را با تار و پود فرهنگ سیاسی ایالات متحده عیان کرد.
همه میدانند ورزش بسکتبال در آمریکا هرگز صرفاً یک سرگرمی ورزشی نبوده، بلکه این لیگ همواره آینهای تمامنما از تحولات اجتماعی و کنشگریهای سیاسی بهشمار میرود. رابطه ترامپ با جامعه بسکتبال سالهاست که با تنش گره خورده است؛ امتناع صریح استفن کری، بهترین شوتزن تاریخ بسکتبال از حضور در کاخ سفید پس از قهرمانی در سال ۲۰۱۷ که به لغو رسمی دعوتنامهها از سوی ترامپ انجامید و اعتراضات نمادین سال ۲۰۲۰ نمونههای نه چندان دور از این نوع هستند. در سال ۲۰۲۰ و در پی اعتراضات به قتل جورج فلوید که زیر زانوهای پلیس آمریکا به شکل دردناکی خفه شد، بازیکنان سرشناسی در واکنش به قتل نژادپرستانه او، هنگام پخش سرود ملی زانو زدند؛ اقدامی که خشم ترامپ را برانگیخت و آن را «شرمآور» خواند. حالا، هو شدن او در زادگاهش نیویورک را میتوان در وجهی، بازتابی از رفت و برگشتهای او در این زمینه دانست.
****
مسیر باید برای تبدیل ایران به یک ابرقدرت تنظیم شود
فرهیختگان نوشت:
در تحلیل شرایط ایران پس از ۹ اسفند برخی تحلیلهای غلط و خطا از جانب برخی مدعیان سیاست، مطرح میشود از جمله اینکه پس از شهادت رهبر انقلاب ایدههای او نیز متوقف شده و ایران وارد مسیر دیگری خواهد شد. اظهار نظری که بهتازگی از صادق زیباکلام منتشر شده بر محور همین ادعای خطا و غیرواقعی است. او در بخشی از گفتوگویی که بهتازگی منتشر شده با طرح این موضوع که «او دیگر نیست» مدعی شده که «رهبر جدید نمیتواند دست برتر را داشته باشد.» درحالیکه مهمتر از حضور رهبران، ماندگاری ایده آنان و تهنشین شدن آن در جامعه است. برخی دیگر نیز معتقدند که اکنون ایران وارد شرایط جدیدی شده و میتوان تغییرات را در نظام سیاسی ایران اعمال کرد که بخشی از آن «مشمول نگاه به دشمن، پذیرش اقتضائات اجتماعی و به حاشیه رفتن آنچه آنها بنیادگرایی میخوانند خواهد بود.»
مجموع این ادعاها نشان میدهد درک درستی از واقعیت میدان نبرد ایران و آنچه بهدستآمده وجود ندارد. بخش زیادی از این اظهارات، از جانب وادادگانی مطرح میشود که در دوران جنگ سکوت را به اظهارنظر ترجیح دادند و حالا ایدههایی میدهند که عملاً معنای اعمال تغییر بنیادین در جمهوری اسلامی میدهد. ایران امروز با اتکا به ایده رهبر شهید توانست پیروزی تاریخی را رقم بزند و بار دیگر پس از 47 سال افکار عمومی جهان را متوجه ماهیت انقلاب اسلامی ایران کند، طبیعی است که این قدرتنمایی، دورنمایی روشن از نظم جدیدی برای ایران اسلامی چه در داخل کشور چه در سطوح بینالمللی فراهم میکند. ایران پس از 9 اسفند با تغییراتی ماهوی مواجه شده و گامهای او باید در راستای تعریف ایران بهعنوان ابرقدرتی جدید و در حال پیشرفت برداشته شود که بر مبنای دکترین انقلاب اسلامی ایران پیش میرود. حرکت در هر مسیری جز آنچه ذکر شد، نهتنها به نفع ایران عمل نخواهد کرد که بهمثابه چراغسبزی برای دشمن عمل خواهد کرد به این معنا که صداهایی در ایران وجود دارد که مبنایشان بر حرکت برخلاف ایدههای جمهوری اسلامی و میلکردن به سمت سکولاریسم است.
****
خواب سنگین عربی
کیهان نوشت:
جنگ رمضان آشکارتر از گذشته نشان داد پایگاههای آمریکا در کشورهای عربی نه برای حفاظت از این کشورها که برای دفاع از رژیم صهیونیستی ساخته شدهاند. وظیفه این پایگاهها ایجاد عمق راهبردی مؤثر برای اسرائیل است؛ چیزی که رژیم صهیونیستی از نبود آن به علت وسعت محدود اراضی اشغالی رنج میبرد. رهبر شهید انقلاب، 11 مرداد 1395 در هشدار به کشورهای عربی همین نکته را مطرح کردند: «این دولتهای عربی که اطراف ما هستند، اینها باید بدانند آمریکا قابل اعتماد نیست، آمریکا به اینها به چشم ابزار نگاه میکند؛ ابزار حفظ رژیم صهیونیستی و حفظ خوی و منافع استکباری خود آمریکا در منطقه. آمریکا در واقع اصلاً هیچ علاقهای به اینها ندارد؛ از پولشان استفاده میکند، از نیروی اینها برای مقاصد خودش استفاده میکند؛ برای اینکه یک حفاظی درست کند، رژیم صهیونیستی را حفظ کند و اهداف استکباری خودش را در منطقه نگه بدارد و حفظ کند.»
حاکمان مرتجع عربی باید در جنگ رمضان فهمیده باشند که چگونه خاک کشورشان به سپر رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا تبدیل شد.
آنها باید فهمیده باشند موقعیت حساس جغرافیایی کشورهای اسلامی این منطقه و منابع و ذخایر زیرزمینیشان تا چه اندازه در جهان تعیینکننده است. آنها میتوانند با همراهی ایران عظمت را به جهان اسلام بازگردانند اما ظاهراً خواب حکام عرب سنگینتر از آن است که با جنگ رمضان بیدار شوند. خمینی عزیز(ره) درباره آنها میگفت: «بىتوجهى اين حكومتها اسباب اين شده است كه آمریکا از آنور دنيا دستش را دراز كرده و اينجا زمام امور اين حكومتها را به دست گرفته، قدرت [نفت] دست اينهاست، لكن قدرتى كه عقل ادارهاش را ندارند، قدرت دارند، لكن اداره نمىتوانند بكنند... اسلحه [نفت] دست شماست، لكن بايد آن كسى كه اسلحه دستش است بداند چه مىكند، بداند در كجا بايد به كار ببرد، شما اسلحه دست گرفتيد و به اسلام صدمه مىزنيد.»
****
نقد دلسوزانه و رفتار مسوولانه
محمد علی ابطحی در اعتماد نوشته است:
اين روزها آنچه در بخش قابلتوجهي از برنامههاي صداوسيما ديده ميشود، بيش از آنكه بازتابدهنده واقعيت متكثر جامعه ايران باشد، نمايشي پررنگ از يك قرائت محدود، جناحي و گاه افراطي از سياست و مطالبات عمومي است. مساله البته صرفا انتقاد از دولت نيست؛ چراكه نقد منصفانه، حرفهاي و مستند، نهتنها حق رسانه، بلكه يكي از وظايف اصلي آن است. مساله از جايي آغاز ميشود كه رسانهاي با عنوان «ملي» در عمل به بستري براي تخريب يك جريان سياسي، ناديده گرفتن بخش قابلتوجهي از مطالبات مردم و تقويت نگاههاي تندروانه تبديل شود....
وقتي صداوسيما به جاي ايفاي نقش همگرايانه، به تشديد دوقطبيها و حاشيهسازي براي دولت بپردازد، نتيجه آن كاهش اعتماد عمومي، تضعيف انسجام ملي و دور شدن مخاطب از رسانه رسمي خواهد بود. در شرايطي كه كشور با مشكلات اقتصادي، فشارهاي خارجي و دشواريهاي معيشتي روبهرو است، انتظار طبيعي اين است كه همه نهادهاي رسمي، ازجمله رسانه ملي، در مسير كاهش تنش، تقويت اميد و كمك به حل مساله حركت كنند. دولت در موقعيتي دشوار قرار دارد و مردم نيز زير فشارهاي اقتصادي زندگي ميكنند. در چنين فضايي، تخريب مداوم دولت و بياعتنايي به واقعيتهاي موجود، نه نقد دلسوزانه است و نه رفتاري مسوولانه. رسانه ملي اگر واقعا ملي است، بايد آيينه جامعه باشد؛ جامعهاي با صداها، سلايق، مطالبات و نگرانيهاي متفاوت. ادامه وضع موجود، فاصله ميان رسانه رسمي و مردم را بيشتر ميكند و مرجعيت صداوسيما را بيش از پيش كاهش ميدهد. معتقدم پيش از وارد شدن خسارت بيشتر به سرمايه اجتماعي و همبستگي ملي، اين رويكرد حذفي و افراطي اصلاح شود و صداوسيما به جايگاه واقعي خود بازگردد؛ جايگاهي كه در آن رسانه نه متعلق به يك جريان خاص، بلكه متعلق به همه مردم باشد.
****
نسبت شما تندروها با جمهوری اسلامی چیست؟
روزنامه خراسان با حمله ای شدید به نمایندگان تندرو نوشت:
عجیب است؛ کسانی که کیلومترها از خط مقدم فاصله دارند، بیشتر از فرماندهان میدان درباره جنگ و مذاکره نسخه میپیچند. شاید بد نباشد این دوستان به جای صدور بیانیههای روزانه، کنایهپراکنیهای سیاسی و ساختن دوقطبیهای مصنوعی، یک گزارش عملکرد از یک سال گذشته خود ارائه کنند. بعید نیست اگر تمام دستاوردهای عملی این طیف را کنار هم بگذاریم، حجم آن حتی به یک صفحه A4 هم نرسد؛ هرچند حجم سخنرانیها، توئیتها و حاشیهسازیهایشان احتمالاً چندین جلد کتاب خواهد شد. مردم میگویند که در این ۱۰۰ شب، حول رهبر شهید انقلاب، ایران و انقلاب جمع شدهایم و با اعتماد به حاکمیت آمدهایم تا از آن دفاع کنیم؛ از حرفهای ناصوابی که هیچ فایدهای جز فاصله انداختن ندارد دست برداریم. همین چند کلمه وحدت طلبانه اما بلافاصله برای رسانه های وحدت کُشان رادیکال این روزهای کشور تبدیل به پیراهن عثمان می شود.
این نوع رفتارها از سوی این جریان خاص مشت نمونه خروار است و چند روز قبل هم صحبت های عجیب و غریب روحانی معروف در تجمع میدان ولی عصر که از سوی برخی رسانه ها به عنوان کنایه به رهبر انقلاب تفسیر شد، خبرساز شده بود.
اگر معتقدید کار از دست رهبری نظام هم در می رود و به توصیه های مستقیم ایشان مبنی بر حفظ وحدت هم وقعی نمی گذارید، در جهت مطامع سیاسی؛ یکی از معدود مجریان قدیمی و حرفه ای صداوسیما را به سیاسی کاری متهم می کنید و حتی سپاه را هم به سیبل انتقادات تبدیل می کنید. حداقل توضیح دهید که دقیقا از چه کانال و مسیری با جمهوری اسلامی نسبت دارید که با هیچ بخشی از آن ذره ای همسویی ندارید؟
****
برای نخستین بار در جهان آپاچی آمریکایی توسط شاهد ایرانی سرنگون شد
مشرق نوشت:
بالگرد سرنگون شده در این مورد مدل E یا گاردین ( نگهبان ) از بالگرد آپاچی بوده که با کد AH-۶۴E معرفی می شود. این نسخه در حال حاضر پیشرفته ترین مدل از بالگردهای آپاچی محسوب می شود.
این بالگرد در مدل های اصلی A در ابتدا عرضه شد و بعد از عملکرد موفقیت آمیز در جریان عملیات طوفان صحرا در سال ۱۹۹۱ میلادی طرح هایی برای ارتقای آن به مدل های B و C مطرح شد که در نهایت به صورت کامل اجرا نشده و در نهایت طرح ارتقا به استاندارد " آپاچی لانگبو " یا مدل D به تصویب رسید.ارتقای سیستم های الکترونیکی و تقویت موتور در کنار نصب رادار موج میلی متری AN/APG-۷۸ ملقب به لانگبو از جمله مهم ترین ارتقاهای آپاچی بوده است.
در نسخه E یا همان گاردین این بالگرد از سیستم اشتراک گذاری لینک۱۶ استفاده شده است که به بالگرد امریکایی امکان ارتباط با هواپیماهای جنگنده و آواکس حاضر در منطقه را می دهد.
یک قابلیت مهم دیگر، توانایی کنترل پهپادها توسط خدمه این بالگرد و تشکیل تیم های ( با سرنشین – بی سرنشین ) برای عملیات های مشترک است. از جمله مهم ترین پهپادهای قابل هدایت توسط خدمه بالگرد آپاچی مدل E نمونه MQ-۱C است که در هفته های قبل برای اولین بار این پهپاد نیز توسط پدافند هوافضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سرنگون شده بود.
این بالگرد به انواع سیستم های هشدار دهنده قفل راداری یا قفل با موشک های حرارتی و همچنین سیستم های پخش کننده فریب دهنده های حرارتی ( شراره ) نیز مجهز است. در مدل E ادعا شده که پره های کامپوزیتی این بالگرد توان مقاومت در برابر گلوله های توپ ۲۳ میلی متری را نیز دارد.
به طور کلی می توان گفت نسخه E بالگرد آپاچی به معنای واقعی کلمه یک دژ پرنده با انواع قابلیت های دفاعی و تهاجمی است که علی رغم این موضوع، در دام پهپاد شاهد ایرانی گرفتار شده است.
