غافلگیری رژیم صهیونیستی با یک موشک ایرانی
مشرق نوشت:
نیروی هوافضای سپاه پاسداران با عمل به وعده خود در حمایت از مردم مظلوم لبنان و اثبات دوباره اصل یکپارچگی تمامی اعضای محور مقاومت، شب گذشته و امروز عملیات تنبیهی درخشانی را علیه متجاوزین در شمال و مرکز سرزمینهای اشغالی اجرا کرد.
این عملیات به مرکزیت حمله به پایگاه هوایی رامات دیوید انجام شد؛ جایی که مبدا حمله دو روز قبل به ضاحیه بیروت و عبور از خط قرمز تعیین شده بود که با واکنش سریع و قاطعانه نیروهای مسلح کشورمان و شلیک ده ها فروند موشک بالستیک و پهپاد انتحاری به سمت این پایگاه نظامی حساس و اهداف دیگری در سرزمینهای اشغالی همراه شد.
بر اساس تصاویر منتشر شده از سوی روابط عمومی سپاه، دو موشک بالستیک سوخت جامد خیبرشکن و سوخت مایع قدر در این عملیات استفاده شده بودند، اما حضور یک نسخه خاص از موشک مشهور خیبرشکن در این تصاویر موجب جلب توجه کارشناسان نظامی شده است؛ موشکی که از یک کاونده اپتیکی خاص اما تا حدودی آشنا در دماغه خود بهره می گرفت که به این موشک امکان هدفگیری و هدایت تا آخرین فاز شیرجه نهایی را می دهد.
در میان موشکهای بالستیک ایرانی، دو موشک شهاب ۳ و فاتح ۱۱۰ بسیار مشهور بوده و به عنوان پایه ای برای طراحی چندین موشک دیگر شناخته می شوند. موشک فاتح ۱۱۰ پایه گذار اصلی زرادخانه بزرگ موشک های بالستیک سوخت جامد ایرانی محسوب می شوند که محصولاتی نظیر فاتح ۳۱۳، ذوالفقار، خیبرشکن و موشک حاج قاسم خروجی این خانواده محسوب می شوند.
فاتح ۱۱۰ در حقیقت نتیجه تفکر ایرانی مبنی بر نیاز به یک موشک بالستیک تاکتیکی ، با تحرک بالا ، استفاده از پیشران سوخت جامد و البته دقت مناسب بود. طراحی که از یک پرتابه با کالیبر تقریبا ۶۱۰ میلی متری از اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ شمسی آغاز شد و به مرور به دلیل طراحی مناسب و البته توسعه فناوری موشکی در کشور منجر به توسعه نمونه های مختلفی شد.موشک خیبرشکن را شاید بتوان اوج و نهایت آنچه دانست که می توان با طراحی کلی بر اساس سری فاتح ۱۱۰ به عنوان پایه بدست آورد. موشکی بالستیک تاکتیکی با سوخت جامد که برای اولین بار در سال ۱۴۰۰ هجری شمسی رونمایی شد.
*****
چرا ایران پاسخ داد؟
اطلاعات نوشت:
پاسخ ایران به اسرائیل را باید در یک جمله خلاصه کرد: ایران برای گسترش جنگ پاسخ نداد؛ برای جلوگیری از بیاعتبار شدن آتشبس، فروپاشی بازدارندگی و تبدیل لبنان به نقطه فشار علیه ایران پاسخ داد. لبنان در این لحظه حاشیه جنگ نیست؛ آزمون صداقت آتشبس، اعتبار ایران و معنای واقعی صلح منطقهای است.
در چارچوب «ایران بهمثابه دولت تمدنی»، این پاسخ معنای عمیقتری هم دارد. دولت تمدنی فقط با جغرافیا، جمعیت یا قدرت نظامی تعریف نمیشود؛ با حافظه تاریخی، اعتبار کلام، وفاداری به عهد و توان دفاع از نظم معنایی خود شناخته میشود. کشوری که خود را حامل یک سنت تمدنی میداند، نمیتواند در لحظه آزمون، از اعتبار سخن، تعهدات و متحدان خود عقبنشینی کند. چنین عقبنشینیای فقط یک عقبنشینی نظامی نیست؛ فرسایش شأن تمدنی و اعتبار تاریخی کشور است.از این منظر، پاسخ ایران دفاع از یک نقطه جغرافیایی نبود؛ دفاع از این پیام بود که ایران، بهعنوان یک دولت تمدنی، نه متحدانش را در لحظه خطر رها میکند، نه اجازه میدهد آتشبس به نام صلح و به کام فرسایش قدرتش تبدیل شود. دولت تمدنی اگر از صلح سخن میگوید، باید از صلح واقعی دفاع کند؛ صلحی که گزینشی نباشد، متحد را قربانی نکند و اعتبار تعهد را از میان نبرد. بنابراین، پاسخ ایران از ضاحیه تا بازدارندگی امتداد داشت: دفاع از لبنان، دفاع از اعتبار ایران بود.
****
خطر سناریوی تفکیک ترامپ از نتانیاهو
فرهیختگان نوشت:
بازی ترامپ برای آنکه خود را قطبی متفاوت از اسرائیل در غرب آسیا نشان دهد، اهداف سادهای ندارد. خودشیفتگی او و تلاشش برای نمایش چهرهای کدخدامنش و صلحطلب و آقای جهان از خود، بخش فانتزی و ساده ماجراست. ترامپ طراحی کرده تا به اهدافی چندگانه دست یابد و البته اگر قرار باشد سادهلوحانه به رفتار او نگاه کنیم، او موفق خواهد شد! اولین هدف ترامپ از آنکه آمریکا را همپای اسرائیل در جنگ یکروزه اخیر نشان ندهد، ممانعت از تأثیر این جنگ بر بازارهای مالی در اولین روز بازگشایی پس از تعطیلات آخر هفته بود. او تلاش کرد با گفتن اینکه مذاکره همچنان ادامه دارد و در آستانه توافق هستیم، به بازارهای مالی آرامش دهد و اجازه ندهد جنگی دوباره و یا حتی سیگنال جنگ بزرگ، به آنها شوک وارد کند. دومین هدف آن است که به لحاظ راهبردی، آمریکا را از اسرائیل جدا کند تا حتی در صورت برقراری یک جنگ بزرگ به لحاظ لجستیکی، هزینههای آن با آمریکا نباشد.
اینگونه آمریکا به شکلی غیررسمی، برای خود یک نیروی نیابتی پای کار در غرب آسیا خواهد داشت که بدون حضور مستقیم و نظامی آمریکا در جنگها میتواند از سوی آمریکا جنگهای نظامی را پیش ببرد و تاوان آن را داراییهای آمریکا ندهد؛ لذا اگر جنگی میان ایران و اسرائیل رخ داد، از نگاه آمریکا، دیگر ایران حق ندارد پایگاههای ما در منطقه را بزند، چون ما که در جنگ نبودیم!
ایران فریب این بازی و طراحی را نمیخورد و مواضع مقامات ایران نشان میدهد نقض آتشبس از سوی اسرائیل را همپای نقض آتشبس از سوی آمریکا میداند. البته در ایران همواره جریانی بوده که تلاش کرده آمریکا و اسرائیل را دوگانه نشان دهد، اما درنهایت خود آمریکا و اسرائیل ثابت کردهاند که یک بازیگر واحدند، گرچه در مواجهه با ایران تقسیم کار کرده باشند.
*****
تلاش امام برای جلوگیری از وقوع جنگ با عراق
حجتالاسلام محمدعلی رحمانی، از شاگردان امام خمینی(س) در نجف به سایت خبری جماران گفته است:
همزمان با اولین روزهای رئیس جمهوری صدام اجلاس کشورهای غیرمتعهد در هاوانا بود. با وساطت صلاح عمر العلی(نماینده وقت عراق در سازمان ملل) صدام ملاقات با ابراهیم یزدی را قبول میکند و آقای یزدی در آن ملاقات پیام امام را میرساند که مسائل مرزی نباید باعث شود خدای نخواسته بین ایران و عراق مسألهای در بگیرد. چون اگر اتفاقی بیفتد، آمریکا و استعمارگران سوء استفاده میکنند و به هر دو ما لطمه میزنند. در صورتی که اگر متحد شویم، میتوانیم در برابر سرکشیهای اسرائیل ایستادگی کنیم.
امام آنجا هشدار میدهد و این جفای در حق امام است که بگوییم ایشان هیچ کاری برای عدم درگیری انجام نداد. وقتی آقای دعایی گفت صدام خواسته که با نماینده خاص امام دیدار داشته باشد، امام گفت ما دولت داریم. بنابراین، حضرت امام از لحظات اول تشکیل جمهوری اسلامی همه تلاش خودشان را جلوگیری از درگیری صرف کردند، اما بختیار و خاندان سلطنتی با صدام تماس گرفتند و گفتند الآن ایران به هم ریخته است و با یک یورش میشود که شما چهار پنج روزه در تهران باشید. صدام هم با این تحلیل وارد جنگ شد. یعنی وطنفروشانی که میخواهند ایران با بمباران نابود شود تا آنها روی خاکستر بنشینند، همان وقت هم بودند و این پیشنهادها را به صدام دادند.
همیشه پیشنهاد امام به همه جهان اسلام این بوده که اگر میخواهید به حق و حقوق ملتهایتان برسید، باید اتحاد داشته باشید و همه در برابر استعمار و صهیونیسم با قدرت بایستید. اما متأسفانه در خیلی از کشورهای اسلامی یا استعمار حضور پیدا کرده و یا یک دستنشاندهای گذاشته که دستورات آنها را انجام دهد.
*****
سلبریتی به مثابه یک «بنگاه اقتصادی»
وطن امروز نوشت:
یک سلبریتی در دنیای مدرن (چه در ایران و چه در خارج) یک فردِ تنها نیست؛ او یک شرکت تجاری است که سرمایهاش «توجه مردم» و «دسترسی به منابع» است. بنابراین یک نوع محافظهکاری ساختاری همیشه در رفتار او دیده میشود. سلبریتی برای بقا باید پروژههای بزرگ سینمایی، کنسرتها، قراردادهای تبلیغاتی و مجوزهای فعالیتش را حفظ کند. این یعنی او بهشدت به «حامیان مالی» یا «نهادهای صادرکننده مجوز» وابسته است. این وضعیت همیشه لزوما به بیعملی منجر نمیشود، بلکه عموما عاملی بوده برای رفتار پاندولی سلبریتیها.
وقتی سلبریتی در بحرانها موضعی میگیرد، این موضعگیری بیش از آنکه ناشی از یک ایدئولوژی عمیق یا شجاعت اخلاقی باشد، یک محاسبه ریسک است. او مدام بین خشم افکار عمومی (که مشتریان او هستند) و خشم حکومت یا حامیان مالی (که منابع او هستند) پاندول میزند. او تلاش میکند موضعی بگیرد که کمترین خسارت اقتصادی و بیشترین بقای رسانهای را داشته باشد و وقتی بحرانها بیشتر و شرایط کمی پیچیدهتر میشود، رفتار این جماعت هم مرتب غلطتر از آب درمیآید....اما گاهی دیده میشود یک فرد که به طور متعارف سلبریتی شناخته میشود، خلاف جریان حرکت میکند و ساختارشکنانه، تحولخواهانه یا حتی گاهی انقلابی، موضعی میگیرد که برخلاف کلیشههاست.
چنین حرکتی کاملاً از یک اراده فردی برمیآید و چهره انسانی دارد اما باید دقت کرد که این موارد استثنا هستند و نباید آنها را به کلیت مفهومی تحت عنوان سلبریتیسم تعمیم داد. موردی مثل محسن چاوشی که در جنگ رمضان حرکتش کاملاً به چشم آمد، یک نمونه خوب در این موضوع است که باید از رهگذر قائل شدن یک تفکیک اساسی بین او و مفهوم کلی سلبریتیسم، به این تفاوت پی برد.
****
روایتهای رسانهای ناقص
اعتماد نوشت:
صداوسیما بهعنوان رسانهای با پوشش سراسری، ظرفیت کمنظیری برای جهتدهی به ذهنیت عمومی دارد. هنگامی که تمرکز این رسانه بر برجستهسازی ضعفها و کاستیهای اجرایی یک دولت قرار میگیرد، بهتدریج تصویری از ناکارآمدی در ذهن جامعه تثبیت میشود؛ تصویری که میتواند پیامدهای سیاسی و اجتماعی گستردهای به همراه داشته باشد. در عین حال پرسشی مهم درباره سازوکار پاسخگویی این نهاد نیز مطرح است. صداوسیما هر سال از بودجه عمومی کشور و منابعی که بخش قابلتوجهی از آن از محل درآمدهای دولت تأمین میشود، اعتباری چند دههزار میلیارد تومانی دریافت میکند؛ اما در عمل سازوکار روشنی برای پاسخگویی حرفهای و رسانهای آن در برابر نقدها و مطالبهگریهای عمومی دیده نمیشود.
همین وضعیت سبب شده است که حتی در شرایطی که عالیترین مقام اجرایی کشور به نحوه روایتها و تحلیلهای این رسانه انتقاد میکند، تغییری محسوس در رویهها مشاهده نشود و این تصور در افکار عمومی شکل گیرد که رسانه ملی بیش از آنکه در برابر نهادهای مسوول پاسخگو باشد، مسیر و چارچوبهای خود را مستقل از این انتقادها دنبال میکند. در بستر رقابتهای سیاسی، چنین رویکردی معنادارتر میشود. اگر دولت مستقر با گرایشهای سیاسی غالب در رسانه همسو نباشد، احتمال پررنگ شدن روایتهای انتقادی افزایش مییابد. این وضعیت میتواند به فرسایش سرمایه اجتماعی دولت بینجامد و فضای عمومی را بهسوی داوریهای یکسویه سوق دهد...
****
بگرد تا بگردیم!
کیهان نوشت:
خبرگزاری رویترز به نقل از یک «منبع آگاه»! که نخواسته بود نامش فاش شود(!) گزارش داد؛ «آمریکا در حال بررسی تحویل داراییهای بلوکهشده ایران به کشورهای خلیجفارس برای بازسازی و جبران خسارات ناشی از حملههای جمهوری اسلامی ایران است»! در ادامه گزارش رویترز آمده است «آمریکا همچنین استفاده از این داراییها برای جبران خسارتهای گذشته را هم بررسی خواهد کرد». به نوشته رویترز
«اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، به تیمی دستور داده است هزینه خسارتهایی را که پیشتر از سوی جمهوری اسلامی به کشورهای خلیجفارس وارد شده، ارزیابی کنند»!
بدیهی است که اگر آمریکا دست به این حماقت بزند، ضمن آنکه پایگاههای نظامی و مراکز اقتصادی آمریکا را در هر نقطه دنیا که باشند، هدف مشروع موشکها و پهپادهای خود میدانیم، کشتیها و شناورهای حامل نفت و کالای متعلق به کشورهای دریافتکننده داراییهای مسدود شده ایران را هم بهعنوان بازپسگیری دارایيهای خود مصادره خواهیم کرد و ترامپ میداند که نه آمریکا و نه کشورکهای عربی همپیمان آمریکا توان مقابله با این اقدام تلافیجویانه ایران اسلامی را ندارند. و ایران به توصیه رهبر معظم انقلاب هرگز از دریافت خسارت چشمپوشی نمیکند. حضرت ایشان در پیام ۲۱ اسفندماه ۱۴۰۴ خود میفرمایند: «ما از دشمن غرامت خواهیم گرفت و اگر امتناع کند، به اندازهای که تشخیص بدهیم، از اموالش برخواهیم داشت و اگر آن هم مقدور نباشد، به همان اندازه از اموالش را نابود خواهیم کرد».
****
توصیه مهاجرانی به تریبون داران
عطاالله مهاجرانی در مطلبی با عنوان «ملت مبعوث یا رستاخیز ملی» در روزنامه ایران نوشت:
در پیام آیتالله سیدمجتبی خامنهای، مضمون «ملت مبعوث» تکرار و تبیین شده است.بیش از صد شب و روز است در سراسر ایران شاهد ملت مبعوثیم. ملتی تاریخی، به قلمرو اساطیر وارد شده است. رستم تهمتن در یک ملت تکثیر شده است. ملتی سربلند به صحنه آمده است. اکنون که طرح تجاوز آمریکا و اسرائیل شکست خورده است، شاهد افشای بخشهایی از سناریوی آنها هستیم، مانند ورود احزاب و گروههای مسلح از کردستان عراق، هماهنگی ترامپ و گفتوگوی تلفنی او با رهبران کردستان عراق و نیز احزاب کردی ایرانی -البته ضد ایرانی!- تا پروژهای مانند ماجرای کردها در سوریه یا حتی عراق در غرب ایران اتفاق بیفتد. همان پروژه قدیمی اسرائیل که بنا بر توصیه «بن گوریون» درصدد تجزیه ایران بوده و هست. البته شکست سختی خورد. مردم ما با هوشمندی تاریخی خویش دیدند که ایران و ملت ایران، یعنی فراتر از نظام جمهوری اسلامی در معرض خطر است. برانگیخته شدند و به صحنه آمدند....
مراقب باشیم با سخنان وحدت شکن و ضد بعثت ملی ملت ایران، به چنین حضوری و حماسهای آسیب نرسد. تریبونداران بیشتر مراقبت کنند!
*****
هرمز دوم در شطرنج مقاومت
قدس نوشت:
به عهده گرفتن مسئولیت حمله موشکی به رژیم صهیونیستی و اعلام این ممنوعیت کافی بود تا بار دیگر هشدارها درباره شکلگیری یک بحران تازه در زنجیره تجارت جهانی و بازار انرژی افزایش یابد؛ بهویژه آنکه حدود ۱۲ درصد تجارت دریایی جهان از این آبراهه عبور کرده و هرگونه اختلال در آن، کشتیها را ناچار به تغییر مسیر از دماغه امید نیک و تحمل هزینههای سنگینتر حملونقل و بیمه میکند.
حساسیت اعمال کنترل بر این تنگه راهبردی شاید از مهمترین عوامل همکاریهای امنیتی و نظامی میان رژیم صهیونیستی و «سومالیلند» است که سبب شد اسرائیل نخستین جایی باشد که آن را بهعنوان کشور مستقل به رسمیت شناخت. «تایمز اسرائیل» نیز در اوایل آغاز جنگ علیه ایران در اسفندماه گذشته، در گزارشی با عنوان «سومالیلند؛ شریک راهبردی در گلوگاه بابالمندب» تصریح کرده بود کنترل این تنگه، نقشی تعیینکننده در امنیت انرژی و موازنه قدرت در منطقه دارد و به همین دلیل به آمریکا و متحدانش توصیه کرده بود برای جلوگیری از نفوذ رقبای خود، حضور راهبردیشان را در دو سوی این گذرگاه تقویت کنند.
مضاف بر همه اینها و در پی تلاش سعودیها برای کاستن از وابستگی به تنگه هرمز از طریق انتقال نفت به بنادر دریای سرخ، باید گفت کارت استفاده از این تنگه برای روز مبادا از قضا قدرت بیشتری از قبل یافت و عربستان صرفاً بخشی از ریسک را به این آبراهه منتقل کرد. به بیان دیگر، این آبراهه نه جایگزین هرمز، بلکه مکمل آن در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه شد.
نکته قابل توجه اما این است که در طول جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران که از ۹ اسفند آغاز شد و حتی در تنشهای پس از آتشبس موقت، تهران با وجود برخورداری از این ظرفیت منطقهای، عملاً از کارت بابالمندب استفاده نکرد و صرفاً با طرح موضوع تنگه هرمز، بخشی از قدرت بازدارندگی خود را به نمایش گذاشت. این رویکرد را میتوان نشانهای از مدیریت هوشمندانه تنش و بهرهگیری مرحلهای از اهرمهای ژئوپلیتیکی دانست؛ به این معنا که همه ظرفیتهای فشار بهطور همزمان مصرف نشده و بخشی از آنها برای شرایط حساستر حفظ شده است.
ورود بابالمندب به معادلات جنگ، آن هم صرفاً در وجه تنبیهی برای کشتیهای وابسته به رژیم متجاوز صهیونیستی و نه دیگران، این نکته را برجسته میکند که ایران و متحدانش از اهرمهای استفادهنشده مهمی برخوردارند. طرح بسته شدن این آبراهه توسط یمن سبب شد فعالان رسانهای بیطرف دوباره این پرسش را مطرح کنند که «آیا هنوز کسی هست که ترامپ را پیروز این نبرد بداند؟».
