درسهایی از آتشبس غزه برای ایران
جمیله کدیور در اطلاعات نوشت:
این روزها که بحث پیرامون احتمال تفاهم ایران و آمریکا گرم است و به موازات مذاکره پیرامون آتشبس ۶۰ روزه و ملزومات آن، همچنان تحریم و تهدیدهای جدید و تبادل آتش هم ادامه دارد، ضروری است ایران از تجربیات غزه و لبنان در دوره آتشبس با اسرائیل، در مذاکرات خود و هرگونه تفاهم و توافق احتمالی استفاده کند....
در میانه آتشبس و به موازات تهدیدها و تحریمهای جدید علیه ایران در حین مذاکرات، نقضمستمر آتشبس از سوی آمریکا، خصوصاً در جنوب کشور در حال اتفاق است. اخبار حاکی از آن است که ترامپ فعلا در مورد متن تفاهمنامه با ایران در حال رایزنی با متحدان منطقهای از جمله اسرائیل است و اعلام کرده برای فکر کردن در مورد امضای این توافق به چند روز دیگر نیاز دارد. نتانیاهو هم گفته «ما باید مأموریت در ایران را تکمیل کنیم و من تقریباً هر روز با ترامپ در این باره گفتوگو میکنم.» با توجه به دو جنگ قبلی در میانه مذاکرات و زمانی که تصور میشد توافق نزدیک است، صدالبته نمیشود به این چند روز مورد نظر ترامپ خوشبین بود؛ خصوصاً با توجه به اقدامات و اظهارات تهدید آمیز مقامات آمریکایی. حتی اگر جنگ در مقیاس قبلی رخ ندهد، حملات به مناطقی از کشور اگر مثل موارد نقض آتشبس در غزه و لبنان به صورت پله به پله با الگوهای تکرار شونده حمله عادیسازی شود، میتواند خطرناک باشد. به عبارتی اگر هدف قرار گرفتن هر شب بندرعباس و قشم و مناطقی در جنوب کشور ادامه یابد و عادی شود، به تدریج، گام به گام در نقاط مختلف کشور و استانهای دیگر آزمایش و تکرار میگردد و با برنامههایی متفاوت توسعه خواهد یافت و آنچه که در جنگ رمضان محقق نشد، با این اقدامات، ذیل پوشش آتشبس و شاید تفاهم، تحقق یابد.
مذاکره کنندگان ایران مراقب باشند برگهای برنده خود را در مذاکره برای تفاهمی بدون پشتوانه ارزان ندهند.
*****
پاشنه آشیل ما
محمدرضا باهنر به خبرآنلاین گفته است:
پاشنه آشیل ما که دشمن هم بهخوبی آن را شناخته است، مسئله خسته کردن مردم از رفتارهای نظام است و میخواهند بین امت و امام فاصله بیندازند یا به اصطلاح، سرمایه اجتماعی نظام جمهوری اسلامی را کاهش دهند. زمانی مستقیم با مردم کار میکنند و زمانی سعی میکنند ایران را چند دسته کنند. زمانی چپ و راست و اصلاحطلب و اصولگرا میگفتند. اگر بخواهیم مثالی بزنیم، ما یک سری باشگاه لیگ برتری در فوتبال داریم که با هم باید مسابقه دهند. طرفداران هر کدام تعصب جدی روی تیم خود دارند، ولی همینهایی که متعصب روی تیم خود هستند، زمانی که یک بازی ملی پیش میآید و تیم ملی انتخاب میشود و میخواهد با تیمهای قدرتمند جهان روبهرو شود، دیگر آبیها از قرمزها و قرمزها از آبیها حمایت میکنند و دیگر برایشان مهم نیست که فردی که در تیم ملی بازی میکند، قرمز است یا آبی یا زرد و...
رقابتهای داخل کشورمان اشکالی ندارد و میتواند رقابت سیاسی باشد، ولی الان چون بازی ملی است، یکی از شگردهای ستون پنجم ایجاد شکاف است که عدهای موافق و عده دیگر مخالف مذاکره باشند. عدهای بگویند نیروهای نظامی هستند که جنگ را بر ما تحمیل میکنند و عدهای دیگر بگویند غیر از نیروهای نظامی هیچکس هیچ غلطی نمیتواند بکند. حتی یکی در میدان میگوید فلانی خائن است و باید محاکمه شود و یکی دیگر میگوید اسم یک رئیسجمهور را در رسانههای بینالملل آوردهاند که میخواهد حکومت را سرنگون کند. میخواهند حتی در میدان و خیابان که مردم منسجم کار میکنند، دستهدسته کنند تا عدهای طرفدار الف و عدهای دیگر طرفدار ب باشند.
اینها یا ناخودآگاه و ناشی از کمخردی و تعصبات است و یا باواسطه تحت تأثیر تبلیغات سوء بیگانه هستند. اگر رسانههای بیگانه را نگاه کنیم، همین کارها را میکنند. هشت روز قبل، یکی از رؤسای جمهور قبلی را مطرح کردند که با CIA کار میکند و میخواهد حکومت ایران و نظام را عوض کند. عدهای مخالف روحانی و ظریف بودند و الان هم عدهای را مخالف فلانی درست کردهاند تا به جان هم بیفتند و انسجام ملی ما از بین برود. باید حواسمان جمع باشد که نقطه اصلی که دشمن میخواهد بزند، انسجام ملی است.
به همین دلیل هم میگویم دولتهای گذشته هر کدام خدماتی کردهاند. اگر بگوییم یکی جاسوس و یکی خائن است، این پنجاه سال مملکت چطور اداره شده است؟ اگر دولتی و رئیسجمهوری جاسوس بوده است، در همان دوره هشتسالهاش میتوانست مملکت را به خاک سیاه بنشاند. اینها همه ترفندهای دشمن است که القا میکند. باید حواسمان جمع باشد. برخیها بر اساس اعتقاد این حرفها را میزنند و برخی دیگر تحت تأثیر هستند. البته ممکن است ستون پنجم هم در داخل کشور وجود داشته باشد که پول و امکانات میگیرند تا این شکاف را ایجاد کنند. نیروهای مسلح همواره باید دست به ماشه باشند و تحلیلشان این باشد که همین امشب حمله خواهد شد...
عدهای در کشور باید بگویند که با تعطیل کردن برنامه هستهای مخالفیم، اما نباید بگویند قالیباف دارد خیانت میکند و این یک بحث دیگر است. ایران بارها گفته است که مسئله هستهای باید جداگانه بررسی شود. ما چند مسئله فورسماژور مانند محاصره دریایی، تنگه هرمز، تحریمها و پولهای بلوکهشده را داریم که باید جبران شوند.
******
یک میلیارد دلار را به چاه ریختید
فرهیختگان نوشت:
در روزهای گذشته خبر قابلتأملی در روزنامه فایننشالتایمز منتشر شد. خبر این بود که شرکت «ولنت مدیا» (Volant Media) که شرکت مالک شبکه تروریستی ایراناینترنشنال است، قبل از شورشهای دیماه 1404 در ایران مبلغ 650 میلیون پوند معادل حدود 825 میلیون دلار از بدهی خود را در قالب واگذاری سهام، تسویه کرده است. ... شرکت مالک این شبکه تروریستی از ابتدای فعالیت خود در سال 2017 درحالی که به زحمت 6 تا 7 میلیون دلار درآمد از فعالیت رسانهای داشته، اما در همین مدت بدهی آن به سهامداران به 850 تا 900 میلیون دلار رسیده است. این موضوعی است که تعجب نویسنده گزارش فایننشالتایمز را نیز در برداشته است.
نگاهی به گزارش افشاگرانه فایننشالتایمز و اطلاعیههای شرکت مالک شبکه تروریستی ایران اینترنشنال نشان میدهد بخش قابلتوجهی از اطلاعاتی که این شرکت «ولانت مدیا» (Volant Media) باید بهصورت شفاف منتشر کند، هنوز منتشر نشده و تنها اطلاعیه رسمی که در وبسایت اطلاعات عمومی انگلستان (GOV.UK) درج شده، مربوط به گزارش ۸ ژانویه ۲۰۲۶ است. در این اطلاعیه که اندکی قبل از شورشهای دیماه در ایران منتشر شده است، مبلغ کلان 650 میلیون پوند معادل حدود 825 میلیون دلار از بدهیهای شرکت به سهامداران اصلی در قالب «تبدیل بدهی به سهام» (Debt-for-Equity Swap) انجام شده است. اما نکته قابلتأمل نیز اینکه بر اساس آنچه در صورت مالی شرکت ولانت مدیا آمده، از مجموع بدهی شرکت مادر ایران اینترنشنال، 90 درصد از آن مربوط به اشخاص و شرکتهای زیرمجموعه و مابقی خارج از آن است. براین اساس، اگر بدهی 825 میلیون دلاری را معادل 90 درصد از کل بدهی در نظر بگیریم، مجموع بدهی شرکت تا انتهای سال 2025 به حدود 917 میلیون دلار خواهد رسید. در واقع، طبق این اطلاعیه، این فعالیت مالی مربوط به تسویه بدهی اصلی شبکه به ساختار مالکیتی خودش بوده وdebt relief در واقع حذف همین بدهیهای درونگروهی بوده است.
به طور دقیق، عملیات مالی گزارش شده از سوی ولانت مدیا (شرکت مادر شبکه ایراناینترنشنال) تخصیص 648 میلیون سهم برای پوشش همین میزان بدهی به اشخاص زیرمجموعه و شرکتهای دورنگروهی صورت گرفته است.به طور کلیتر، بخشش و تسویه بدهی از سوی سهامداران نشان میدهد شبکه با تزریق مالی داخلی زنده نگه داشته شده است.
******
5نکته از تذکر راهبردی رهبرانقلاب
محسن مهدیان مدیرمسئول همشهری نوشت:
تذکر برای وحدت و انسجام جدید نیست، اما پیام رهبرانقلاب به مجلس 5نکته کلیدی درباره وحدت و انسجام دارد که بیش از گذشته این اولویت را برجسته میکند:
یکم. شکستن وحدت، پروژه دشمن در ادامه جنگ است. رهبر انقلاب حفظ وحدت را راهبرد اصلی کشور در شرایط پساجنگ دانستند و هشدار دادند که دشمن پس از شکست در میدان، بهدنبال «ایجاد تفرقه و تجزیه اجتماعی» است.
دوم. انسجام، دستاورد جنگ اخیر است. این انسجام، مهمترین دستاورد اجتماعی جنگ اخیر معرفی شد؛ نعمتی که اگر شکرش با پرهیز از اختلاف و دوقطبیسازی ادا نشود، ممکن است از دست برود.
سوم. مجلس خطاب اول؛ مخاطب اصلی هشدار، مجلس و نخبگان سیاسی بودند، چون اگر اختلافات در سطح خواص کنترل نشود، سرریز آن به کف خیابان و بدنه اجتماعی منتقل میشود.
چهارم. جانفداها هم مخاطب هستند؛ در عین حال، رهبری فقط با خواص سخن نگفتند و همه «جانفدایان ایران» را مخاطب قرار دادند؛ پرهیز از اختلافات پوچ سیاسی و برجستهکردن تفاوتهای اجتماعی.
پنجم. حتی اختلاف موجه...؛ مهمترین معیار هم این بود؛ حتی اختلاف «موجه» اگر به تفرقه و تنازع منجر شود، خطاست. خلاصه هیچ بهانهای برای وحدتشکنی نمیماند.
******
حکمرانی در جمهوری سوم
حمیدرضا جلایی پور در اعتماد نوشته است:
پس از به شهادت رساندن رهبر دوم انقلاب، آيتالله سيد علی خامنهای، بهوسيله متجاوزان امريكايي و اسراييلی و پس از انتخاب رهبر جديد ايران (آيتالله سيد مجتبی خامنهای) از سوي مجلس خبرگان رهبری ميتوان گفت در كشور ايران جمهوری سوم آغاز شده است . سوال اين نوشته اين است كه كدام نوع حكمراني در جمهوري سوم محتملتر است؟ به نظر ميرسد در صورت توقف جنگ در ماههاي پيشرو (با تلاش براي توافقي كه بين جمهوري اسلامي و امريكا در جريان است، كه البته تحقق آن موضوعي قطعي نيست) به نظر ميرسد محتواي جمهوری سوم در ايران چالشی بين حكمرانی نوع يك و نوع دو است. در يك حصر منطقي و با توجه به شرايط جامعه و حكومت ايران وقوع چهار نوع حكمرانی را ميتوان فرض گرفت. با توضيح اين چهار حكمرانی چالش ميان حكمراني نوع اول و نوع دوم در جمهوري سوم كه در پيش داريم، بهتر روشن ميشود. مختصات چهار نوع حكمرانی؛
حكمرانی نوع يك) يا جمهوري اسلامي توسعهگراتر- ماهيت اين حكمراني (يا تداوم حكمراني جمهوري دوم با چرخش اقتصادي بيشتر و سياست خارجي و داخلي منعطفتر) حفظ ساختار «ولايت فقيه» و نهادهاي انتصابي، اما با اولويت دادن به «توسعه اقتصادي» و «تعامل سازنده» با همسايگان و نظام بينالملل است...
حكمراني نوع دو) يا جمهوري نظاميتر- در اين حكمراني، حكومت از روحانيت به سپاه و نهادهاي امنيتي چرخش نميكند، بلكه روحانيان حاكم و نهاد نظامي بيشتر در هم ادغام ميشوند و منطق امنيتي بيشتر بر اركان حكومت و ظواهر جامعه تقويت ميشود...
حكمراني نوع سه) يا امارت اسلامي- منظور از اين حكمراني (الگوي طالباني- شيعي) خلافت فراملي نيست، بلكه به صورت يك «امارت شيعي» با تمركز بر شريعتمحوري بيشتر است. ويژگيهاي اين حكمراني عبارتند از: نفي سازوكارهای جمهوريت، حذف نهادهای مدني امروزی، تمركز قدرت در دست شورايی از روحانيان محافظهكار...
حكمراني نوع چهار) يا جمهوری دموكراتيك. - منظور گذار به نظامي كه در آن حاكميت از آنِ رأی شهروندان است،..
آيا واقعيتهای موجود جامعه از ميان چهار نوع حكمرانی، حكمرانی نوع اول (توسعهگرا) را تقويت نمی كند؟ به نظر من پاسخ مثبت است.
******
اینترنت؛ نه امکان لوکس نه امتیاز ویژه
فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت در روزنامه ایران نوشت:
گاهی برخی تصمیمها یک اقدام اجرایی صرف نیستند؛ بلکه نشانهای از بازگشت به یک اصل بنیادین در حکمرانیاند. تصمیم اخیر دولت برای بازگشایی دسترسی همگانی به اینترنت بینالملل را باید از همین منظر دید. یعنی نه صرفاً بهعنوان رفع یک محدودیت فنی، بلکه بهعنوان گامی در جهت احقاق حقوق عمومی مردم و بازگرداندن بخشی از زیست عادی جامعه.
در ماههای گذشته کشور در شرایطی ویژه قرار داشت. تهدیدات امنیتی، تجاوز دشمن و اقتضائات ناشی از آن، محدودیتهایی را بر فضای ارتباطی کشور تحمیل کرد. دولت نیز بارها تأکید کرد در شرایط اضطراری، حفظ امنیت مردم و کشور اولویت اول است. اما همانگونه که قانون اساسی تصریح کرده است، هیچ وضعیت استثنایی نمیتواند به رویهای دائمی تبدیل شود و هیچ مصلحتی نباید بهانهای برای محدود کردن مستمر حقوق مشروع مردم باشد.
دولت چهاردهم از اولین روزهای فعالیت خود بر این باور بوده است که دسترسی به اینترنت، دیگر یک امکان لوکس یا امتیاز ویژه نیست؛ بخشی از زندگی روزمره مردم است. امروز آموزش، اشتغال، کسبوکار، پژوهش، ارتباطات خانوادگی، خدمات عمومی و حتی بسیاری از فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی بر بستر اینترنت شکل میگیرد. محرومیت از این بستر، تنها یک محدودیت ارتباطی نیست؛ بلکه محدود شدن بخشی از حقوق شهروندی است.
در این مدت آثار محدودیتهای طولانیمدت اینترنت را در زندگی مردم بهروشنی مشاهده کردیم. هزاران کسبوکار آنلاین با کاهش درآمد و از دست رفتن فرصتهای اقتصادی مواجه شدند. دانشجویان، پژوهشگران و دانشگاهها در ارتباط با مراکز علمی جهان با دشواریهای جدی روبهرو شدند. بسیاری از فعالان حوزه فناوری، استارتاپها و شرکتهای دانشبنیان نیز با مشکلات فراوانی دستوپنجه نرم کردند. در کنار این مسائل، شکلگیری دسترسیهای نابرابر و چندلایه به اینترنت، احساس تبعیض را در جامعه افزایش داد و عدالت ارتباطی را با چالش مواجه کرد.
دولت معتقد است همانگونه که آموزش، اشتغال و دسترسی به فرصتهای اقتصادی نباید طبقاتی باشد، دسترسی به اینترنت نیز نباید به امتیازی ویژه برای گروهی محدود تبدیل شود. عدالت ارتباطی، یکی از الزامات عدالت اجتماعی در عصر جدید است.
******
وقتی شما نبودید
مشرق به هشتگ مشهور این روزهای کاربران فارسی زبان در فضای مجازی پرداخته است:
پس از روزنههایی از اتصال کاربران داخل ایران به اینترنت بینالملل، کاربران فارسی زبانی که طی این مدت به اینترنت دسترسی داشتند، روایتی از چند ماه اخیر در فضای مجازی منتشر کردند تا آنهایی که نبودند، با ماهیت برخی جریانات بیشتر آشنا شوند.
کاربران با راه اندازی هشتگ "وقتی شما نبودید"، این سرگذشت تلخی که طی چند ماه اخیر رخ داد را روایت کردند؛ تلخی آشوب دیماه، دعوت از حمله نظامی به ایران و تجاوز به خاک کشور.
فضای غالب توئیتهای مرتبط با این موضوع، به یادآوری فاجعه تجاوز نظامی به خاک کشورمان اختصاص دارد. این توئیتها کسانی را به تصویر میکشد که اگرچه در ظاهر ایرانی هستند و شعار وطنپرستی میدادند، اما از زمان آغاز بمباران ایران، به رقص و آواز در خیابانهای اروپا و آمریکا مشغول شدند. از جمله رقصیدن این افراد ضدایرانی پس از بمباران و به شهادت بچههای مدرسه میناب که مورد توجه کاربران قرار گرفته است... علی حسین قاضیزاده یکی دیگر از خبرنگاران پیشانی سفید این شبکه در راستای جنگطلبی علیه ایران بود. او درست در ایامی که ترامپ ایران را تهدید به نابودی زیر ساخت و "عصر حجر" میکرد، بمباران اتمی را به دشمنان ایران پیشنهاد داد.
در میان روایات کاربران، بخشی از توئیت ها هم به سیرک سلنت طلبان پرداخت. یکی از حواشی مرتبط با سیرک، ماجرای دست انداختن پهلوی توسط دو طنزپرداز روس بود. "ووان" و "لکسوس" که خود را بهجای مشاوران صدراعظم آلمان، مرتس، جا زده بودند با او تماس گرفتند؛ یکی از آنها خود را «آدولف» معرفی کرد و حتی مقابل دوربین با ظاهری شبیه آدولف هیتلر ظاهر شد....اما ساعاتی پس از نمایش گارد جاویدان، افتضاحی بدتر از آن در آلمان رخ داد. این بار هم تعدادی انگشت شمار با پوششی متحدالشکل (شلوار لی و تیشرت سفید) در خیابان صفکشی کرده و آنها نیز رژه رفتند. این دسته با استفاده از آرم ساواک روی تیشرت خود مدعی شدند که نمایندگان سازمان تروریستی ساواک هستند و از پوشش جدید این سازمان آنهم با شلوار لی و تیشرت آستین کوتاه رونمایی کردند.
برخی کاربران هم به ماجرای پاشیدن سس گوجه فرنگی به رضا پهلوی اشاره کردند و این حادثه طنز در درباره سلطنت طلبان را یادوآری کردند.....
در این میان نکته جالب دیگر این بود که اپوزیسیون مخالف پهلوی نیز از فرصت استفاده کرده تا خود را دلسوز و هوادار مردم نشان دهد.البته مصی علینژاد دستش زود رو شد، زیرا در روایت کاربران از «هشتگ وقتی شما نبودید» تصاویر شادی و هلهله او پس از بمباران ایران بازنشر شد.
همچنین در روزهای اخیر کاربران شبکه های اجتماعی «هشتگ از خارج لاف نزن» را راهاندازی کرند. این کمپین در پاسخ به فراخوانهای معاندین که ساکن خارج از کشور هستند و برای مردم داخل کشور فراخوان آشوب داده بودند، طراحی شده بود.
******
آرمان وحدت علیه آرمانگرایی ناقص
روزنامه قدس نوشت:
درگیریهای سیاسی نیمه دوم دهه ۸۰ که اوج آن در واقعه تأسفبار کوی دانشگاه در سال ۷۸ دیده شد، ماجراهای سال ۸۸ که مقدمهای برای تشدید تحریمها شد و در نهایت آنچه در وقایع تأسفبار پاییز ۱۴۰۱ و دی سال گذشته دیدیم این بود که دشمن دقیقاً بر اختلافات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی سوار شد که میتوانستیم از بروز و یا تشدید آنها جلوگیری کنیم، اما غلبه نگاهی که انتظارات آرمانی از جامعه دارد موجب میشود با تشدید شکافها، مجال تحریک به دشمن و لانهگزینی بدخواهان در منفذهای جامعه را بدهیم.
اصرار بر وحدت و تقویت انسجام اجتماعی برای این است که جامعهای تحت عنوان ایران و حاکمیت سیاسی با عنوان جمهوری اسلامی باقی بماند تا بتوان درباره ارتقای ارزشها و حرکت به سمت آرمانها در آنها صحبت کرد. بر این اساس انتظار می رود هر که دلبسته ایران و معتقد به جمهوری اسلامی است، در گفتمان خود جایگاه وحدت و انسجام را بازیابی کند و بسنجد که شعارهایش تا چه اندازه در مسیر تقویت وحدت و یا تضعیف آن اثر میگذارد.
