میتوان دو الگوی متفاوت برای فهم انسان، سیاست و حتی جنگ در نظر گرفت؛ الگوی ابراهیمی و الگوی ادیسیوسی.
در الگوی ادیسیوسی، قهرمان هرچقدر هم ماجراجویی کند، در نهایت سودای بازگشت به خانه دارد. ادیسه هومر اساسا روایت بازگشت است؛ بازگشت به خانواده، امنیت، آرامش و زندگی شخصی. قهرمان در اینجا تا جایی پیش میرود که امکان بازگشت محفوظ بماند. حتی در بخش مهمی از سینمای هالیوود، از فیلمهای جنگی تا آثار مافیایی و اکشن، همین مضمون تکرار میشود؛ قهرمان خسته است، زخمی است، جنگ را امری تحمیلی میبیند و در نهایت فقط میخواهد «به خانه برگردد». گویی پایان مطلوب، خروج از تاریخ و بازگشت به حریم امن خصوصی است.
در مقابل، الگوی ابراهیمی قرار دارد. ابراهیم، قهرمان بازگشت نیست؛ قهرمان ترک کردن است. ترک خانه، ترک امنیت، ترک بت و حتی عبور از عزیزترین تعلقات. او تا ته خط میرود، چون حقیقت را بر آسایش ترجیح میدهد. در این الگو، انسان صرفا برای حفظ خویش نمیجنگد، بلکه حاضر است خویش را در راه معنایی برتر فدا کند. به همین دلیل، در بخشی از ادبیات و سینمای دفاع مقدس نیز رزمنده ایرانی اغلب نه در سودای بازگشت، بلکه در افق شهادت و ادای تکلیف تصویر میشود. او خانواده را دوست دارد، وطن را دوست دارد، اما اینها را ذیل حقیقتی بزرگ تر معنا میکند.
عید قربان عید عبور از خویش و لحظه ای است که انسان میان امنیت و حقیقت(ایمان)، یکی را انتخاب میکند. از همین رو، نام «پیمان ابراهیم» بر پروژه ای که جوهر آن، عادی سازی هژمونی آمریکا و صهیونیسم در منطقه است، تناقضی بنیادین دارد. این پیمان، ابراهیمی نیست؛ بیشتر ادیسیوسی است. بازگشت به خانه اول است؛ بازگشت به نظم سابق، به امنیت محافظه کارانه و به پایان دادن ماجرا، نه آغاز افقی تازه.
ترامپ دوباره گفته است که در ازای توافق با ایران، کشورهای عربی باید به پیمان ابراهیم بپیوندند. همین جمله نشان میدهد که آمریکا هنوز مسئله ایران را تماما نفهمیده است. البته به نظر میرسد پس از جنگ چهل روزه و مقاومت ایران، بخشی از دستگاه آمریکایی تا حدی از انگاره خام «تسلیم کامل ایران» عقب نشسته است. آنان فهمیدهاند با کشوری مواجهاند که با چند تهدید، چند حمله یا چند فشار اقتصادی فرو نمیریزد. فهمیدهاند ایران صرفا یک دولت نیست، بلکه نوعی ساختار تاریخی و روحی است.
اما خطای تحلیل همچنان پابرجاست. هنوز گمان میکنند میتوان ایران را در یک معامله منطقه ای هضم کرد. هنوز تصور میکنند اگر چند کشور عربی به زنجیره عادی سازی بپیوندند، ایران نیز در نهایت ناچار خواهد شد در همان نظم تعریف شود. در حالی که مسأله جمهوری اسلامی دقیقا از همین نقطه آغاز میشود؛ از امتناع در برابر تبدیل شدن به بخشی از نظم مطلوب آمریکا.
از همین رو، آنچه امروز «پیمان ابراهیم» نامیده میشود، در بنیاد خود ابراهیمی نیست. ابراهیم، ترک بت بود؛ نه همزیستی با بت. ابراهیم، هجرت بود؛ نه بازگشت به خانه امن. ابراهیم، ایستادن در برابر نظم مسلط زمانه بود؛ نه ادغام شدن در آن. حضرت خلیل الله هرگز در قربانی کردن فرزندش تردید نکرد و تا ته خط رفت. او سرگردانی، بی خانمانی و ابهام ادیسیوسی نداشت.
شاید به همین دلیل است که این پروژه، علی رغم همه فشارها و تبلیغات، پیشروی تاریخی چندانی ندارد و فراپیش نخواهد رفت. چون روح زمانه منطقه یا روح برافراخته و استعلایافته، دست کم پس از غزه و پس از جنگ اخیر، دیگر با آن همراه نیست. پروژه ای که قرار بود آینده باشد، اکنون بیشتر شبیه بازگشت به گذشته است؛ بازگشت ادیسیوسی به خانه اول.
