رمز غیبت رهبر
اطلاعات در یادداشتی با عنوان رمز غیبت آیت الله سید مجتبی خامنه ای نوشت:
در این یادداشت، لایههای این معمای ژئوپلیتیکی را واکاوی میکنیم و نشان میدهیم که چرا غیبت آیتالله خامنهای، نه یک نقطه ضعف، که بخشی از یک محاسبه راهبردی هوشمندانه در برابر دشمن است.
پروژه روانی-رسانهای دشمن؛ فراتر از یک شبکه: رسانههای معاند، از همان روزهای نخست، سناریوی «کشته شدن» را پیش کشیدند. اما نکته مهم اینجاست که حتی این رسانهها نیز نتوانستهاند هیچ سند یا مدرک مستقیمی دال بر مرگ ایشان ارائه دهند. اصرار گسترده بر مرگ رهبر جدید ایران، ریشه در یک پروژه راهبردی غربی دارد که اهداف زیر را دنبال میکند:
۱) هدف اول؛ القای «خلأ قدرت» و «بحران جانشینی» است. در هر نظام سیاسی، انتقال قدرت حساسترین لحظه است. دشمن با تکرار این ادعا که وی دیگر زنده نیست، تلاش میکند این باور را ایجاد کند که ایران در آستانه فروپاشی ساختار قدرت قرار دارد.
۲) هدف دوم، «تضعیف مشروعیت روانی رهبر آینده» است. حتی اگر ایشان زنده باشد و بعداً ظاهر شود، روایت دشمن این خواهد بود که «او ماهها غایب بود، پس یا ضعیف است یا تحت کنترل دیگران بسر میبرد». این یک تکنیک کلاسیک در جنگ روانی است: پیشدستی در تعریف روایت. اگر دشمن بتواند نخستین تصویری که از یک رهبر جدید در اذهان ساخته میشود را با القاب «مرد پنهان» یا «رهبر حبسشده» گره بزند، مشروعیت او هرگز به سطح یک رهبر قاطع و مقتدر نخواهد رسید.
دو عامل اصلی غیبت؛ واقعیت نه توطئه: بر اساس گزارشهای متعدد، به غیر از جراحات وارده که نیازمند دوره نقاهت بود که بحمدالله پشت سر نهاده اند، دو عامل دیگر در پشت پرده غیبت رهبر معظم انقلاب قرار دارد:
۱) تهدیدات مستقیم اسرائیل به ترور ایشان که در چنین شرایطی، کوچکترین خطا در امنیت میتواند فاجعهبار باشد. به همین دلیل سیستم امنیتی ایران ارتباط با رهبر را به شدت محدود کرده و حتی از وسایل الکترونیک در اطراف او استفاده نمیشود.
۲) تحلیلی که شاید از همه بنیادیتر است، به ملاحظات راهبردی حضور یا غیبت در شرایط جنگی بازمیگردد. آیتالله خامنهای پیش از این نیز به دلیل مسئولیتهای حساس خود، کمتر در معرض دید عمومی قرار داشتند و این شیوه مدیریت، پیشینهای دیرینه در ساختار امنیتی ایران دارد. در شرایط کنونی جنگ، نخستین حضور ایشان در جایگاه رهبری، اگر با هرگونه نشانهای از جراحت، خستگی یا نقاهت همراه باشد، میتواند در فضای روانی میدان نبرد علیه ایران تفسیر شود. دشمن آماده است تا هر تصویری را به سود خود روایت کرده و از آن برای افزایش فشارهای روانی و نظامی استفاده کند.
از این رو، انتخاب زمان مناسب برای حضور، خود بخشی از راهبرد دفاع فعال است؛ نه نشانه ضعف، بلکه نشانه محاسبه دقیق در میدان تقابل.
*****
پایان دائمی جنگ با تضمین گرفتن از آمریکا به دست نمیآید
کیهان نوشت:
جنگ آمریکا علیه ایران قواعد خیلی خاصی دارد و بدون توجه به آن، دستیافتن به پایان دائمی جنگ ممکن نیست. دشمنی دولت آمریکا با ایران عمیق و فراگیر است و با محوریت جریان صهیونی آمریکا دائماً برگهای این کتاب قطور افزایش پیدا کرده است. از اینرو تنها زمانی از فکر دشمنی و جنگ با ایران منصرف میشود که آن را بینتیجه ببیند. آمریکا راهبرد اصلی خود را بر تحریم اقتصادی قرار داده و با تهدید به جنگ و دستزدن به آن تلاش میکند تحریمها اثر قطعی خود را بر وضعیت ایران بگذارد. اگر ما بتوانیم تحریمها را از اثر بیندازیم، به پایان دائمی تهدیدات نظامی امنیتی علیه خود هم میرسیم. چه زمانی میتوانیم این دو هدف مهم را محقق کنیم؟ «ریچارد نفیو» که از او با عنوان معمار تحریمهای ایران یاد میشود این سؤال را پاسخ داده است. او در کتاب «هنر تحریمها» مینویسید «تحریمهای اقتصادی ایران تا زمانی کارایی دارند که آمریکا در جایگاه ابرقدرتی بتواند دیگر قدرتهای جهان را با خود همراه کند اما بهمحض آنکه قدرتها راه دیگری در پیش بگیرند، تحریمها اثر خود را از دست میدهند و حتی به ضد خود تبدیل میشوند.»
او در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ در مصاحبهای صراحتاً اعلام کرد «اینک دیگر تحریمهای ایران قادر به تامین اهداف خود نیستند.»
اما آنچه نفیو در مورد بیاثر شدن تحریمهای ایران گفت، یک امر جبری نیست یعنی خود به خود اتفاق نمیافتد. جمهوری اسلامی باید- بسیار بیش از آنچه تاکنون انجام داده است- اقداماتی انجام دهد تا این دو هدف محقق بشوند. ایران باید از فضاهای بینالمللی جدیدی که بر اثر از هم گسیختگی نظام قبلی بینالمللی ایجاد شده است استفاده کند اما پیش از آن باید در داخل استحکام خود را در مواضع و جدیت خود در استفاده از فضاهای جدید خارجی نشان دهد تا دیگران به آن اعتماد کرده و به همکاری رغبت نشان بدهند.
*****
سکوت ما؛ جولان زردنویسهای عربی
فرهیختگان نوشت:
«العربیه مدعی شد یک هیئت فنی و حقوقی پاکستانی قرار است عازم تهران شود»؛ یک منبع آگاه به الحدث خبر داد «آمریکا گفته اگر ایران توافق کند، حل باقی مسائل به بعد موکول میشود»؛ خبرنگار الجزیره مدعی شد «وساطتها بین تهران و واشنگتن به مرحلهای رسیده که یکی از سران منطقه به طور مستقیم برای پرکردن شکافها وارد شده است». از زمانی که رفتوآمدهای دیپلماتیک میانجیها بهموازات افزایش احتمال تشدید تنشها میان ایران و آمریکا بالا گرفت، رسانههای عربی هم مرتباً در حال انتشار اخبار و گمانهزنیها در مورد فرایند مذاکرات به نقل از منابع آگاه هستند که از قضا تبدیل به محل رجوع رسانههای داخلی در ایران هم شدند. این رسانهها که عموماً به طرفهای میانجی در مذاکرات نزدیک هستند و اخبار، عموماً از این منابع به آنان میرسد با سوگیریهایی که دارند، اطلاعاتی را منتشر میکنند که در مواردی نیز دارای خطاهایی آشکار (انتشار تعمدی اخبار غلط در پوشش رویدادهای مربوط به مذاکرات) است. نکته اصلی در پوشش اخبار توسط این رسانهها که پیشازاین نام آنها کمتر در رسانههای ایران مطرح شده بود، به دست گرفتن مرجعیت خبری در مورد تحولات مربوط به مذاکرات آتشبس میان ایران و آمریکاست تا آنجا که رسانههای ایرانی نیز اخبار را به نقل از این منابع منتشر میکنند.
وزن پیدا کردن این رسانهها در شرایطی اتفاق میافتد که رسانههای داخلی نسبت بهاتفاق مربوط به مذاکرات آتشبس، در بیخبری و ابهام قرار دارند. خروجی مواجهه مسئولان با رسانههای داخلی منجر به این میشود که مدیریت افکار عمومی در اختیار رسانههای خارجی که سوگیری و تعارض منافع دارد، قرار گیرد و ایران را مجدداً در تله جنگ رسانهای توسط دشمنان بیندازد. همچنین موجب میشود از ظرفیت رسانههای داخلی برای در اختیار گرفتن مرجعیت خبری استفاده نشود و طبعاً افکار عمومی داخل کشور نیز متأثر از فضاسازیها دچار این ابهام شود که چیزهایی وجود دارد که تعمداً از آنان پنهان میشود.
*****
دیپلماسی جزئی از فرآیند مقاومت ملی است
حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی به روزنامه ایران گفته است:
آنچه مسلم است، هیچ جنگی بدون رسیدن به نقطه مذاکره خاتمه پیدا نمیکند. حتی خونینترین و ویرانگرترین جنگهای تاریخ نیز سرانجام با گفتوگو، توافق و مصالحه پایان یافتهاند. در سالهای اخیر نیز جنگ غزه با وجود خسارتهای سنگین انسانی و ویرانی گسترده، در نهایت رژیم اسرائیل را ناچار کرد که به سمت مذاکره و گفتوگو حرکت کند. مذاکره بخشی از مبارزه و جزئی از فرآیند مقاومت ملی است لذا نباید اصل گفتوگو را زیر سؤال برد. گفتوگو، چه با حضور میانجی و چه بدون میانجی، بخشی از روند دفاع از منافع ملی محسوب میشود. مسأله اصلی، چگونگی مذاکره و دستیابی به نتیجهای است که حقوق کشور را تأمین کند.
ایران امروز در موقعیتی قرار دارد که با وجود برتری طبیعی و نظامی آمریکا در مقاطع مختلف تاریخی، توانسته است شرایطی ایجاد کند که آمریکا و اسرائیل ناچار به پذیرش آتشبس شوند. اکنون بیش از آنکه ایران به توافق و مصالحه نیاز داشته باشد، طرف مقابل نیازمند کاهش تنش و رسیدن به تفاهم است. نمونه روشن این مسأله، شرایط تنگه هرمز است. جایی که به گفته برخی تحلیلگران، جهان در برابر قدرت ایران ناچار به عقبنشینی شده است. آمریکاییها با وجود تلاشهای فراوان، نتوانستند اجماع بینالمللی لازم را برای باز کردن تنگه هرمز ایجاد کنند. نه کشورهای اروپایی و نه کشورهای آسیایی حاضر نشدند در این مسیر با واشنگتن همراه شوند.
حتی فرماندهان ارتش آمریکا نیز در جلسات کنگره به صراحت اعلام کردند که منطقه خلیج فارس بهشدت ناامن و پرتنش است و امکان اقدام نظامی مؤثر برای باز کردن تنگه وجود ندارد. این مسأله نشاندهنده قدرت بازدارندگی ایران و توان کشور در دفاع از منافع، حیثیت و شرافت ملی است. همین قدرت میتواند در مذاکرات نیز به پشتوانهای مهم برای دستیابی به حقوق ایران تبدیل شود. در چنین شرایطی، انتظار میرود مذاکرهکنندگان بتوانند از ظرفیتهای ایجادشده بهره بگیرند و حقوق کشور را تثبیت کنند. پس از آن نیز باید مسیر جبران خسارتهای ناشی از جنگ و بازسازی توان اقتصادی و زیرساختی کشور دنبال شود.
در این میان، اختلاف دیدگاهها درباره روند مذاکرات میتواند بر فضای تصمیمگیری اثر بگذارد. البته اغلب جریانها و افرادی که در عرصه سیاسی حضور دارند، با وجود تفاوتنظرها، از سر دلسوزی برای ایران و جمهوری اسلامی سخن میگویند. با این حال، تفاوت در میزان تجربه، واقعبینی و تحلیل شرایط میتواند به برداشتهای متفاوتی منجر شود.
آنچه امروز اهمیت دارد، این است که نیروهای نظامی و رزمندگان توانستهاند یک پیروزی میدان و سیاسی مهم رقم بزنند و اکنون وظیفه مذاکرهکنندگان است که این دستاورد سیاسی را در عرصه دیپلماسی تثبیت کنند.
*****
اعضای کنگره آمریکا پول میگیرند و رأی میدهند!
«سینتیا مککینی» نماینده سابق کنگرهی آمریکا (بین سالهای ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۳ و همچنین ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۷)، در گفتوگو با مشرق اظهارات قابل توجهی درباره نظام سیاسی آمریکا بیان کرده است:
... مردم آمریکا به هزینههای پایین برق، بنزین و انرژی عادت کردهاند. و یکی از دلایلش این است که ارتش آمریکا اساساً دارد منابع بقیهی جهان را میدزدد. واقعاً هیچ راه مؤدبانهای برای بیان این مسئله وجود ندارد. ازقضا، من الآن در آمریکا نیستم، بنابراین میتوانم به شما بگویم در جنوب آسیا، جایی که الآن هستم، مردم دارند درد را احساس میکنند. دارند فشار را حس میکنند، چون ارتشی ندارند که برود و منابع بقیهی جهان را بدزدد. اما مردم آمریکا اکنون از تمام این جنگهای بیپایان بر سر منابع که سپس به کاهش هزینههای برق، بنزین و گاز منجر میشود، خسته و بیزار شدهاند. این جهان تکقطبیای که از پایان جنگ جهانی دوم تا الآن داریم در آن زندگی میکنیم هنوز پسااستعماری نیست. مردم دربارهی پسااستعمار صحبت میکنند، اما جهان هنوز پسااستعماری نیست، بلکه نواستعماری است. بنابراین در برخی نقاط جهان، به این عادت کردهاند که آمریکا منابعشان را بدزدد. فقط هم منابع طبیعی نیست؛ منابع انسانی هم هست. تمام این منابع دزدیده شدهاند. و این نتیجهی این جهان نواستعماریای است که امروز در آن زندگی میکنیم.
... ما اسرائیلیهایی داریم که یونیفورم نظامیِ اسرائیل را داخل کنگرهی آمریکا میپوشند. منزجرکننده است؛ نفرتآور است. زمانی بود که میتوانستید بگویید این افراد «وفاداری دوگانه» دارند: یعنی هم به اسرائیل وفادارند و هم به آمریکا. اما اکنون میدانیم که هیچ وفاداریای به آمریکا وجود ندارد؛ [تنها] وفاداری آنها به اسرائیل است. این موضوع دربارهی تمام جنگها صدق میکرد: افغانستان، عراق، لیبی و سوریه. وقتی آمریکا داشت لیبی را بمباران میکرد، من آنجا بودم. دورهی اوباما بود. وقتی آمریکا داشت سوریه را بمباران میکرد هم آنجا بودم. دوران اوباما بود و [رئیسجمهورِ دموکراتِ] بعد از آن، بایدن. باید اوکراین را هم اضافه کنیم. چرا؟ چون زلنسکی گفت اوکراین «اسرائیل بزرگ» است. بنابراین باید اوکراین را هم بخشی از پروژهی توسعهطلبانهی اسرائیل بزرگ حساب کنیم. تمام این جنگها به خاطر اسرائیل بودهاند. و اکنون مردم آمریکا دارند میگویند دیگر بس است.
با این حال، مشکل اینجاست که پول کارزارهای سیاسی دموکراتها مشترکاً از طرف «حییم سابان» و «جورج سوروس» تأمین میشود. این دو نفر حامیان مالی اصلی حزب دموکرات هستند. و در طرف دیگر «[میریام] ادلسون» را دارید که همین تازگیها یک چک دیگر به دونالد ترامپ برای حزب جمهوریخواه داد: ۴۰ میلیون دلار! بنابراین این افراد دارند آرای اعضای کنگره را میخرند و متأسفانه، اعضای کنگره هم دارند مانند فاحشهها رفتار میکنند: پول را میگیرند و مطابق آن رأی میدهند.
قطعاً نتانیاهو جنگ را تا آخرین لحظه ادامه خواهد داد. و بگذارید صادقانه بگویم: میریام ادلسون گفت اسرائیل اولویت شمارهی یک اوست. اگر میریام ادلسون میتواند یک سال، یک چک ۱۰۰ میلیون دلاری برای دونالد ترامپ و حالا ۴۰ میلیون دلار برای انتخابات میاندورهای امضا کند، جنگ اتفاق خواهد افتاد. این همان چیزی است که من از همان ابتدا میگفتم. اگر این چیزی است که حامیان مالی آنها میخواهند، آن را به دست خواهند آورد. به همین دلیل هم هست که هنوز در کنگره اعضایی را داریم که مایلند به جنگ رأی بدهند. قطعنامههایی را برای تأمینِ مالی جنگ تصویب میکنند. و طبق قانون، اگر کنگره به رأی به تأمین مالی جنگ بدهد، از نظر دیوان عالی، این معادلِ رأی دادن کنگره به خودِ جنگ است.
*****
ولخرجی دلاری
شرق نوشت:
اقتصاد ایران در آســتانه ورود به دوره ای قرار گرفته که بســیاری از اقتصاددانان آن را دشــوار تر از خود جنگ می دانند؛ دوره پساجنگ.
تجربه کشورهایی که جنگ را پشت سر گذاشــته اند نشان می دهد پایان درگیری نظامی، الزاما به معنای بازگشــت فوری ثبات اقتصادی نیست. برعکس، معموال در این دوره فشــار بر منابع ارزی، افزایش انتظــارات عمومی و جهش تقاضا برای واردات، اقتصاد را وارد مرحله ای حســاس می کند. در چنین شــرایطی، مدیریــت منابع ارزی دیگر صرفــا یک ابزار اقتصادی نیست؛ بلکه به مســئله ای مرتبط با ثبات اجتماعی و امنیت اقتصادی کشــور تبدیل می شــود اما در همین شرایط که جنگ ۴۰ روزه راه های ورودی ارز به کشور را محدودتر از همیشه کرده اســت، نگاهی به مخارج ارزی کشــور نشــان می دهد که هزینه کرد بی حســاب و کتاب معدود منابع ارزی همچنان ادامه دارد. این در حالی اســت که کنترل واردات کالاهای غیرضروری و محدودســازی تخصیص ارز به مصارف غیرمولد - از سفرهای خارجــی تا واردات کاالهای لوکــس و تخصیص ارز به هر نفر - می تواند یکی از مهم ترین اولویت های سیاست گذار باشد.
ریخت و پاش ارزی ریخت و پــاش درآمدهای ارزی همچنان ادامه دارد؛ آن هم در شــرایطی که کشــور در جنگ و محاصره دریایی به سر می برد و چشــم انداز صادرات نفت مبهم اســت و بخش قابل توجهی از ظرفیت صادراتی فولاد و پتروشیمی در جنگ خسارت دیده است. ماجرا به همین جا محدود نشــد و آمریکا با اعمال محاصره دریایــی علیه نفت ایران تـلاش کرد درآمدهای ارزی کشــور را محدود و محدودتر کند. در همین شرایط که همچنان چشم انداز جنگ مبهم است، خبر رسیده که دولت به هر شهروند بالای ۱۸ سال ایرانی با کارت ملی هزار یورو می پردازد. مرکز اطالعات مالی به تازگی اعلام کرده است که هر شــهروند ایرانی بالای ۱۸ سال می تواند با ارائه کارت ملی خود تا ســقف هزار یورو یا معادل آن به سایر ارزها دریافت کند.
براساس «دستورالعمل اجرایی نحوه خرید و فروش ارز به صورت اسکناس در سرفصل تأمین نیازهای ضروری»، هر فرد می تواند بــه ازای هر ۳۶۵ روز و برای نیازهای ضروری خود ارز دریافت کند. درباره قیمت گذاری این ســرفصل ارزی هــم، بانک مرکزی تعییــن نرخ را به توافــق میان بانک و مشتری واگذار کرده است. اگرچه نرخ های مرکز مبادله به عنوان پایه در نظر گرفته می شــود، اما نرخ نهایی در شــعب منتخب و به صورت توافقی تعیین خواهد شد تا جذابیت لازم برای خریدار و بانک را حفظ کند. ماجرا به همین جا ختم نمی شــود و قوانیــن واردات خودرو یا ســایر کالاهای لوکــس و غیرضروری در شــرایط جنگ تغییر چندانی نداشــته اســت. همچنین نگاهی به درگاه گمرک کشور نشــان می دهد که تا آخرین ماه های سال گذشــته واردات اقلام غیرضــروری مانند تیغه کارد و چاقو یا مربــا و ژله و بیل و اقلام این چنینی در فهرست کالاهای وارداتی سال ۱۴۰۴ ثبت شده است. گذشته از این برداشت بی رویه و بی حساب و کتاب از ذخایر ارزی صندوق توسعه در سال های گذشته مدام ادامه داشته و به تازگی خبر رسیده است که دولت برای پرداخت کالابرگ به تمامی اقشار مردم ایران از صندوق توسعه ملی برداشت کرده است.
*****
نان آپشن دار به نرخ روز !
روزنامه همشهری در مطلب گرانی نان از شایعه تا واقعیت به موضوع گران فروشی نان پرداخته است:
رئیس اتحادیه نانوایان همدان در مصاحبه ای اظهار کرده بود که با توجه به افزایش چشمگیر هزینه های پخت نان ازجمله نرخ بیمه، اجرت کارگر، حامل های انرژی، خمیرمایه و اجاره ملک، نرخ های جدید نان پس از پیگیری اتحادیه های شهرستان ها و انجمن صنفی کارگران تصویب شده و از ۱۶اردیبهشت ۱۴۰۵ لازم الاجراست. این نرخ نامه با عنوان قیمت جدید نان در تهران دست به دست شد. حالا در سطح شهر تهران و احتمالا برخی کلان شهرها، نانوایی هایی هستند که نان را بالا تر از نرخ مصوب می فروشند و اگر ملاک شان این مصوبه تکذیب شده اخیر نباشد، افزایش هزینه ها را دلیل افزایش قیمت عنوان می کنند.
جدا از اینکه قیمت نان در نانوایی های یارانه ای و آزادپز متفاوت است، حالا میان نانوایی های هرکدام از این ۲ دســته نیز گاه قیمت های متفاوتی اجرا می شود و مردم برای خرید نان از هر نانوایی باید قبل از هر چیز قیمت را بپرســند. نکته دیگر اینکه نانوایی ها با رضایت مشــتری اجازه دارند بــا افزودن کنجد به نان، نانی بهتــر و البته گرانتر به او بفروشند اما همین مســئله هم سرآغاز مشکلات عجیبی شده است: اول اینکه نانوا برای درآمد بالاتر و جبران هزینه ها ترجیح می دهد که نان کنجددار بفروشد و پخت را به این سمت می برد؛ در نتیجه اگر کسی نان ساده بخواهد باید در صف بماند و همین انتظار محرک قوی برای تن دادن به خرید نان گران آپشندار اســت. نکته دوم اینکه معیار افزودن کنجد به نان اگرچه در نرخنامه با گرم و ریال مشخص شده اما در واقعیت، مشت شاطر مبنای قیمت گذاری است.
یکی از نانوایی های منطقه مرزداران هر قرص نان سنگک کنجدی را ۴۵ هزار تومان میفروشد؛ اما برای دریافت پول از مشتری می خواهد در کارتخوان نانینو، ۳قرص نان ساده را انتخاب کند و ۴۵ هزار تومان را بپردازد.در نرخنامه مصوبه نانوایی ها، وزن چانه سنگک سنتی ۶۰۰گرم است و نانوا در ازای فروش هر نان در سامانه نانینو، مقدار مشخصی سهمیه آرد دریافت می کند؛ درنتیجه وقتی یک نان ۴۵هزار تومانی را در ازای ۳ نان معمولی میفروشد، یا باید وزن چانه آن 1800گرم باشد یا کارش مصداق تخلف است.
*****
ترکیب فرهنگی شگفت انگیز ایرانیان
وطن امروز نوشت:
برژینسکی در یادداشت سال ۲۰۰۶ خود در یکی از رسانههای آمریکایی نوشت: «هدف راهبردی ما... باید جدا کردن ملیگرایی ایرانی از بنیادگرایی مذهبی باشد». او بلافاصله افزود برخورد محترمانه با ایران و نگاه تاریخی به آن، به پیشبرد این هدف کمک میکند. این عبارت، از منظر تاریخ ایران، یک اعتراف راهبردی است و آن اینکه آمریکا و غرب، جدا از شعارهای دموکراسیخواهانه، بهخوبی میدانند اگر حس تهدید شدن ایران با آموزههای شیعی مقاومت و مظلومیت در هم بیامیزد، محصول آن صرفاً دینداری بیشتر یا ملیگرایی بیشتر نیست، بلکه یک هویت ترکیبی نیرومند است که بسیج اجتماعی و پایداری سیاسی بالایی تولید میکند...
اگر بخواهیم از این فراز و فرودهای تاریخی یک قاعده استخراج کنیم، آن قاعده چنین است: در ایران، امکان تاسیس دولت پایدار و قدرتمند از همافزایی اسلامیت و ایرانیت حاصل میشود. صفویان زمانی کامیاب شدند که توانستند حافظه ایران تاریخی را با زبان و نهاد شیعی درهم بیامیزند و از این پیوند، هم مشروعیت و هم قدرت بسازند و نیروی تاریخیشان را در صحنه حاضر کنند.
نادرشاه، با همه توان نظامیاش، چون خواست از این فرمول فاصله بگیرد، امپراتوریای کمدوام ساخت. در جنگهای ایران و روس، چون دولت قاجار نتوانست شور مذهبی را به سازمان ملی منسجم تبدیل کند، شکست خورد. پهلوی نیز چون ایرانیت را در قالب باستانگرایی آمرانه و در ستیز با تشیع صورتبندی کرد، در بزنگاه بحران، جامعه علیه او قیام کرد و ناتوان ماند.
جمهوری اسلامی، برعکس، کوشید این دو را دوباره به هم پیوند زند و در بزنگاههای اخیر در میانه جنگ سرنوشتساز با آمریکا این پیوند را به سرمایه نمادین سیاسی تبدیل کند.
در این معنا، زبیگنیو برژینسکی فقط یک توصیهنامه برای سیاست آمریکا ننوشت، او ناخواسته کلید فهم تاریخ سیاسی ایران را به دست داد. «زبیگ» از بیرون دید اگر ملیگرایی ایرانی و سنت مذهبی شیعی از هم جدا بمانند، ایران را میتوان آسیبپذیر کرد اما اگر این دو به هم پیوند بخورند، محصولشان چیزی بیش از جمع دو نیرو خواهد بود. تاریخ ایران، از صفویه تا امروز، مؤید همین نکته است: «ایران» وقتی کنار «تشیع» قرار میگیرد، فقط یک هویت دوگانه نمیسازد، در این لحظه یک منطق قدرت آفریده میشود؛ قدرتی که یارای ایستادن در برابر ابرقدرت جهان را دارد.
