دلم برای خامنه‌ای سوخت...

کبری آسوپار،   4050230063 ۰ نظر، ۴ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
دلم برای خامنه‌ای سوخت...

اگر روضه‌ی پس از شهادت سید ابراهیم رئیسی اقدامات منتقدین و مخالفین او بود، روضه‌ی پس از شهادت سید علی خامنه‌ای را باید با موضوع برخی حامیان او خواند.

«بعد از فقدان این عزیز، من دیدم تقریباً همه‌ی روزنامه‌ها، همه‌ی مطبوعات، در فضای مجازی، اشخاص گوناگون از جریان‌های مختلف، از خدمات او و تلاش‌های شبانه‌روزی او حرف می‌زنند، از او تمجید می‌کنند، تعریف می‌کنند؛ دلم سوخت؛ دلم برای رئیسی سوخت؛ اینها در زمان حیات او حاضر نبودند یک کلمه از این حرف‌ها را بگویند؛ در زمان حیات او این برجستگی‌ها را می‌دیدند، امّا کتمان می‌کردند، بلکه عکس آن را می‌گفتند و او را می‌آزردند. البتّه او غالباً جواب نمی‌داد...»

این جملات رهبر شهید حدود دو هفته پس از شهادت سید ابراهیم رئیسی شاید بی اغراق سوزناک‌ترین روضه‌ای بود که من در مورد او شنیدم، آن هم از زبان رهبر. در هفته‌های گذشته بارها یاد این جملات افتادم و به جای اسم رئیسی در این روضه‌‌ی مکشوف، اسم خامنه‌ای را گذاشتم و با بیان خودش برای خودش روضه خواندم که چقدر پس از او از خوبی او گفتند آنهایی که در زمان حیاتش حاضر نبودند یک کلمه از خوبی‌هایش حرف بزنند. بخشی از آن البته نتیجه خون شهید است، چه آنکه از اساس خون شهید، آن هم خون ولی‌فقیه و مرجع تقلیدی که برای «عدم بیعت با یزید زمانه» بر زمین ریخته، قرار است روشنگر و هدایت‌کننده باشد و موج حلالیت‌طلبی‌ها از رهبر شهید پس از رفتن او و بعثت مردم ایران و بلکه بسیاری مردم دیگر، نشانه هدایت‌گری خون اوست.

اما برای رهبر شهید می‌توان روضه‌ی غمگین‌تر و مهم‌تری هم خواند؛ روضه‌ی مکشوف برای اویی که در زمان حیاتش قدرتش را به اسم دفاع از انقلاب و رهبری انکار کردند و هر چه از او را نتوانستند درک و فهم کنند، گفتند بر او تحمیل شده، گفتند در جریان نیست، گفتند مجبور شده است. اگر روضه‌ی پس از شهادت رییسی عزیز، زبان‌های تازه به مدح او باز شده بود، زبان‌هایی که تا همین روزهای قبل، خوبی‌های او را منکر می‌شدند، روضه‌ی بعد از شهادت خامنه‌ای عزیز، زبان‌هایی است که در ۴۰ روز جنگ پس از شهادت، قدرت او را دیدند و ستودند، اما در هنگامه حیاتش دم از تحمیل و تنهایی ولی می‌زدند و عملاً قدرت او را به چالش می‌کشیدند و او را ضعیف نشان می‌دادند.

می‌گفتند نظر رهبری حمله به اسراییل پس از ترور اسماعیل هنیه بوده، اما حرف ایشان را اجرا نکردند؛ چه کسانی؟ فرماندهان او! و فرماندهان نیروهای مسلح کشور را «بی غیرت» نامیدند، کسانی را که فرمانده‌شان شخص ولی‌فقیه بود! رهبر زنده بود و می‌گفتند نظرش برای حمله به اسراییل عملی نشده، اما ۴۰ روز دیدیم که رهبر دیگر در میان ما نبود، اما آنچه او در مورد جنگ منطقه‌ای گفت، به درستی از سوی نیروهای مسلح ایران اجرا شد و جهان را به تعجب و تحسین واداشت.

عضو دفتر رهبری توییت در مورد خود رهبر می‌زد، می‌گفتند بی اذن رهبر نوشته و اقتدار سید علی خامنه‌ای را که به اشاره‌اش همه محور مقاومت برمی‌خاست، در حد اشراف بر عضو دفتر خود هم نمی‌دیدند، چنانچه سال‌های قبل بارها چنین تهمتی زدند، اما حالا ۴۰ روز تمام از قدرت مدیریتی و تربیتی او گفتند که هم میدان نظامی را و هم میدان خیابان را -از سراسر ایران تا سراسر منطقه- به تسخیر میراث خویش درآورده است، در روزهایی که سید علی خامنه‌ای دیگر در این دنیا نبود. حال دیدند که سید علی خامنه‌ای نه تنهاست، نه بی فرماندهانی وفادار و جان‌فدا.

من در این روزها دلم برای خامنه‌ای سوخت که کسانی به اسم حمایت از او، قدرت و اقتدار او را تضعیف کردند، به اسم هواداری او کلامش در وحدت با مسئولین را زیر پا گذاشتند و به اسم انقلابی‌گری، انقلابی بودن از نگاه او را وارونه معنا کردند و وقتی که دیگر نبود، یادشان افتاد از قدرت او بگویند، آنهایی که وقتی او بود، بدون قدرت توصیفش می‌کردند