ناگهان تیر غیب در اسراییل !
فرهیختگان در مطلبی با عنوان ناگهان تیر غیب در بیتشمش و براکه نوشت:
میدان از آخرین ساعات شنبه تا روز گذشته، شاهد وقوع چند اتفاق مهم بوده است. نخستین و مهمترین اتفاق در آخرین ساعات شنبه رخ داد و انفجاری بزرگ در منطقه بیت شمش در مرکز فلسطین اشغالی باعث حیرت افکار عمومی شد. نام بیت شمش با حمله موشکی پر تلفات ایران در جنگ رمضان گرهخورده که دهها صهیونیست را کشته یا زخمی کرد.این منطقه- که خود دارای مواضع نظامی مهمی است- در کنار چند مرکز راهبردی نظامی دیگر قرار دارد. در این مجموعهها تأسیسات تولید موشکهای مختلف، پایگاههای زیرزمینی ذخیرهسازی موشکهای بالستیک و کلاهکهای هستهای و سایت سامانههای دوربرد دفاع موشکی واقع شدهاند. صهیونیستها ادعا کردهاند انفجار کنترلشده بوده و پیش از آن اطلاعرسانی شده بود، اما واقعه و شواهد برخلاف این مواردند.
دو اتفاق بعدی در روز یکشنبه رخ دادند. پایگاه تسالیم در صحرای نقب در فلسطین اشغالی شاهد آتشسوزی بزرگی بود که گفته میشود ناشی از اتصال برق بوده است. در آخرین واقعه، سه پهپاد به یک ژنراتور برق در تأسیسات نیروگاه هستهای براکه در امارات اصابت کردند.
این حملات چند نقطه اشتراک داشتند. انفجار بیت شمش در مجموعهای شامل تأسیسات و ذخایر هستهای رخ داد و انفجار پایگاه نظامی تسالیم، مرتبط با زیرساخت برق آن بود. حمله به براکه نیز تهاجم به زیرساخت برق یک تأسیسات هستهای بود. البته باید توجه داشت منظور از وجود تأسیسات هستهای در بیت شمش لزوماً انفجار در آنها یا انفجار مواد هستهای نیست، بلکه اتفاق رخداده در فاصله بسیار نزدیک از این مواضع و امکانات رخداده است.
این حملات همچنین در رژیم صهیونیستی و امارات بهعنوان دو بازو و محرک جنگی آمریکا در منطقه رخ دادند. رژیم صهیونیستی در معرض تهاجم همزمان نزدیک به ۲۰ کانون نظامی از درون، پیرامون و همسایگان قرار دارد که فعالشدن تمام آنها میتواند امتحان شانسها برای سرنگونی آن باشد.
******
شب وحشت در بیتشمش
مشرق هم در گزارشی با عنوان پنهانکاری بزرگ یا نشانه فروپاشی فنی؟ نوشت:
شنبه شب، حوالی ساعت ۲۳:۳۰ به وقت محلی، انفجار بسیار شدید و گوی آتشین غولپیکری آسمان غرب بیتالمقدس را به آتش کشید. ابر قارچیشکل صورتیرنگ و دود غلیظی که تا دهها کیلومتر فاصله قابل مشاهده بود، موج وحشت گستردهای را در میان صهیونیستها ایجاد کرد.
بسیاری از شهرکنشینان ابتدا گمان کردند این آغاز حمله موشکی گسترده از سوی ایران یا نیروهای مقاومت است.
حالا، پس از گذشت بیش از ۲۴ ساعت، رژیم صهیونیستی با عجله روایت «آزمایش کنترلشده» شرکت تومر را مطرح کرده، اما کارشناسان متعدد و منابع آگاه این ادعا را رد کرده و آن را تلاشی برای پوشش یک حادثه جدی فنی، انفجار ناگهانی یا حتی نفوذ میدانند.
محل دقیق این انفجار در تأسیسات آزمایشگاهی شرکت تومر داخل یا مجاور پایگاه هوایی سدوت میخا رخ داده است.
این پایگاه یکی از حساسترین مراکز نظامی-راهبردی رژیم اشغالگر در غرب بیتشمش، نزدیک روستای زکریا است (مختصات تقریبی: ۳۱٫۷۳۸۶ درجه شمالی، ۳۴٫۹۱۹۴ درجه شرقی). این منطقه کاملاً نظامی و محرمانه بوده و احتمالاً محل نگهداری بخشی از تسلیحات استراتژیک رژیم از جمله موشکهای جریکو محسوب میشود.
شرکت تومر، وابسته به وزارت جنگ رژیم، مسئول تولید موتورهای پیشران موشکهای بالستیک و پدافندی کلیدی مانند موشکهای رهگیر آرو ۲ و آرو ۳، باراک ۸ و پیشرانههای ماهوارهبر است.
بر اساس تصاویر منتشر شده از لحظه انفجار، تحلیلگران نظامی به این مسئله اشاره میکنند که شدت انفجار و شکل گوی آتشین آن، شباهت بسیار زیادی به انفجار مواد پیشران قوی (مانند آمونیوم پرکلرات) داشت که در آزمایشهای معمولی به این شکل رخ نمیدهد.
ساکنان بیتشمش که هنوز خاطره حملات موشکی مقاومت را فراموش نکردهاند، فوراً به پناهگاهها هجوم بردند. شبکههای اجتماعی صهیونیستی مملو از ویدیوهای وحشت و سؤالاتی مانند «جنگ شروع شد؟» یا «ایران حمله کرد؟» بود.
عدم صدور هیچ هشدار قبلی، خشم عمومی را برانگیخت و نشان داد رژیم حتی قادر به حفاظت اولیه از شهروندان خود نیست.
******
گانگسترها در سرزمین ابریشم !
کیهان در یادداشت سفری پرحاشیه و خالی از دستاورد می نویسد:
بعد از دیدار رسمی ترامپ در تالار بزرگ خلق چین، اولین بازدید او از مکانی شروع شد که برخلاف نگاه بیزنسی ترامپ یک «معبد» بود. بازدید از «معبد آسمانی پکن» یکی از مشهورترین بناهای تاریخی چین که از نمادهای بزرگ این کشور به حساب میآید برای رئیسجمهوری که بیزنس و تجارت برای او اولین اهمیت دارد و فرهنگ را تنها در راهاندازی سالن رقص 300 میلیون دلاری در ضلع شرقی کاخ سفید خلاصه میکند، یک پیام مهم از رئیسجمهور چین به رئیسجمهور آمریکا بود که چین رشد اقتصادی را با پاسداشت فرهنگ غنی خود دنبال میکند و از رفتارهای لمپنی و غیراخلاقی تخریبکننده فرهنگ و تمدن خود پرهیز دارد و وجه تمایز کشور چندهزارساله چین با آمریکای 250 ساله در همین تفاوت نگاههاست.
درگیری نیروهای امنیتی چین با یکی از ماموران مسلح سرویس مخفی آمریکا در همین مکان و اصرار این مامور مخفی برای همراه داشتن سلاح برای ورود به این مکان، نشان از آن داشت که آمریکاییها به دلیل عدم برخورداری از سابقه تمدنی نمیتوانند درک درستی از تمدن هزاران ساله کشورها داشته باشند و میخواهند همان رفتارهای گانگستری خود را در محیطهای فرهنگی و تمدنی هم پیاده کنند. این عادت غلط را ترامپ از برخی کشورهای عربی خلیجفارس فرا گرفته که برای خوشایند او باید زنانی را بزک کرده و با رقص مو با استقبال او بیایند. این در حالی است که کشورهای بزرگ و صاحب تمدن با رفتارهای لمپنی این چنینی بیگانه هستند.
******
آقاي وزير قطعا اين كار را نكنيد!
اعتماد نوشت:
وزير آموزش و پرورش گفته است كه ميخواهد از «تنوع مدارس» بكاهد و در اولين قدم مدارس هياتامنايي حذف ميشود. ايشان در فيلم توضيح اين فرآيند تاكيد داشتند: «قطعا اين كار را ميكنيم.» اگر قرار باشد با همين لحن پاسخ ايشان داده شود، بايد گفت: آقاي وزير، قطعا اين كار را نكنيد. بلكه فعلا هيچ كاري نكنيد؛ چون همين حالا هم معلوم نيست نظام آموزشي ايران دقيقا چه نسبتي با آموزش عمومي، عدالت آموزشي و اصل ۳۰ قانون اساسي دارد. ايشان ميگويد الگوي مدارس هياتامنايي با صورتبندي تازهاي بازگردد چون آنها از مردم پول ميگيرند و كاري نميكنند و ما ميخواهيم از ظرفيت مردمي استفاده كنيم. همينجا نخستين تناقض شكل ميگيرد؛ اگر هدف، كاهش تنوع و پايان دادن به تبعيض ساختاری در آموزش است، چرا دوباره همان مدلي احيا ميشود كه سالها محل مناقشه بر سر دريافت پول از خانوادهها و ايجاد تمايز ميان مدارس دولتي بوده است؟ حالا قرار است با هيات امنايي شدن همه مدارس چه اتفاقي رخ بدهد، كل آموزش كشور خصوصي شود؟ واقعيت اين است كه مساله آموزش در ايران، ديگر صرفا مساله «نوع مدرسه» نيست؛ مساله، عقبنشيني تدريجي دولت از ايده آموزش رايگان است. اصل ۳۰ قانون اساسي دولت را موظف كرده امكانات آموزش رايگان را براي همه فراهم كند. اما در سه دهه گذشته، سياستگذاري آموزشي عملا در جهت ديگري حركت كرده است: گسترش اشكال مختلف پوليسازي آموزش در دل نظام رسمي. يك بار با عنوان غيرانتفاعي، بار ديگر با فوقبرنامه، كمكهاي داوطلبانه، كلاسهاي ويژه و حالا انگار با نسخه تازهاي از مدرسه هيات امنايي. مدافعان اين مدل معمولا از «مشاركت مردم» حرف ميزنند، اما تجربه نشان داده در ايران هرجا دولت از «مشاركت» سخن گفته، در عمل بخشی از هزينههای خود را به جامعه منتقل كرده است. مدارس هياتامنايی نيز دقيقاً در همين نقطه محل نزاع شدند مدارسي كه روی كاغذ دولتی بودند.
******
میخ روابط استراتژیک ایران و چین را محکم بکوبید
قدس نوشت:
روز گذشته با انتشار خبر انتصاب محمدباقر قالیباف به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین، مشخص شد عزم جدیدی برای توسعه روابط و تحکیم پیوندهای استراتژیک با چین ایجاد شده است.در حقیقت ایده تعیین نماینده ویژه ایران در امور چین به نیمه دوم دهه ۹۰ برمیگردد. در این میان دغدغه چینیها درباره گره خوردن روابط ایران و چین به دولتهایی که هر چهار سال یک بار با انتخابات ممکن است تغییر کنند، موجب شد از سوی رهبر شهید انقلاب، شهید لاریجانی به عنوان نماینده ویژه در امور چین منصوب شود. با تغییر دولت در سال ۱۴۰۰، معاون اول رئیس جمهور، با حفظ سمت عهدهدار این مسئولیت شد ولی در دولت فعلی، موضوع مسکوت مانده بود.
با این مقدمه و در شرایطی که ایران در تقابل نظامی مستقیم با آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفته است، روابط با چین اهمیت ویژهای پیدا میکند. چین در تمام این سالها خریدار اصلی نفت و شریک تجاری اول ایران بوده و مشخص است ایران به دلایل مختلف از جمله دلایل ژئوپلیتیک، برای چین مهم است. از همین رو موضع صریح چین علیه اقدام اروپا در فعالسازی مکانیسم ماشه و وتو کردن قطعنامه ضدایرانی را در هفتههای اخیر شاهد بودیم. در حقیقت ایران برای چین، منبع تأمین انرژی مستقل از غرب و کشوری است که اجازه نمیدهد نظم یکپارچه غربی در آسیای جنوب غربی شکل بگیرد. فروپاشی جمهوری اسلامی ایران به معنای از دست رفتن خاکریز مهم تقابل چین با غرب و تهدید مرزهای غربی چین از مسیر تضعیف افغانستان و همچنین وابستگی بیشتر چین به تأمین انرژی از سوی متحدان آمریکاست...
در هر حال فرصت تقویت روابط ایران و چین و تغییر ریل این روابط از سطح معمول وزارت خارجه و سفارت به سطح نماینده ویژهای در بالاترین سطوح ارکان حاکمیتی کشورمان، آن هم در شرایطی که ترامپ با دست خالی از سفر چین بازگشته و به وضوح آمریکای ۲۰۲۶ دست پایین در تقابل با چین را دارد، نشان میدهد در این برهه حساس ایران، نگاه متفاوتی به روابط ایران و چین وجود دارد و باید در همین روزهای سرنوشتساز، میخ روابط استراتژیک ایران و چین محکم کوبیده شود.
******
مجریان اسلحه به دست در قاب تلویزیون
خبر آنلاین نوشت:
ظاهرا صداوسیما هم بحران مخاطب خود را بهخوبی متوجه شده است و دست به هرتلاشی برای جلب برگرداندن مخاطب یا حفظ مخاطبان حداقلی خود میکند. با این حال مسیری که سازمان پیش گرفتهاست، به جای آنکه نشانهای از بازگرداندن این سازمان روی ریل رسانهای باشد، نشاندهنده طی کردن راههای فرعی است...
از این جهت، صداوسیما که موقعیت خود را در خطر میبیند، از هر روشی برای فروختن کالای عمومی خود استفاده میکند. در اقدامی عجیب، سه مجری برنامههای صداوسیما جمعهشب (۲۵ اردیبهشتماه) با اسلحه در قاب تلویزیون ظاهر شدند. شاید هدف سازمان از این اقدام مخابره این پیام به دشمن خارجی بوده باشد که همه آحاد ملت آماده نبرد با دشمناند، یا مثلاً برای مصارف داخلی، پیام همبستگی به تجمعات خیابانی ارسال کنند؛ اقدامی که البته از نظر کارشناسان رسانهای نوعی بدسلیقگی است.
در حالی که در شرایط بحرانی از رسانهها انتظار میرود رفتاری حرفهایتر داشته باشند و به جامعه عقلانیت تزریق کنند، رسانه ملی جنجالآفرینی را برگزیده است. حمایت یک رسانه از نیروهای نظامی عملاً با حرکت در مسیر انسجام ملی و مدیریت بحران رخ میدهد، اما تصاویر پخششده بازتولیدی از ایدههای چریکی و شبهنظامی است که جای آن باید در پادگانها باشد نه قاب رسانه ملی؛ چرا که ممکن است به مخاطبان اضطراب منتقل کند. دیدن یک مجری تلویزیونی با تفنگ تهاجمی در دست، نه تنها حس امنیت ایجاد نمیکند، بلکه به بازتولید حس ناامنی، اضطراب و جنگزدگی در میان تودههای مردم، بهویژه کودکان و قشر آسیبپذیر، دامن میزند.
******
شکست آمریکا در برابر ایران قطعی است
مشرق نوشت:
رابرت کیگان، نظریهپرداز سرشناس جریان نومحافظهکار و از اصلیترین توجیهگران سیاستهای توسعهطلبانه و اشغالگری نظامی ایالات متحده در دوران جرج بوش پسر، که اینک موضعی متفاوت از گذشته اتخاذ کرده، در تحلیلی عمیق از رویارویی فعلی آمریکا با ایران، هشدار داده است که شکست واشنگتن در این نبرد نه تنها حتمی، بلکه از جنس شکستهای جبرانناپذیر تاریخی خواهد بود.به نوشته کیگان در وبگاه نشریهی «آتلانتیک»، برخلاف شکستهای پیشین آمریکا در پرل هاربر، ویتنام، افغانستان یا عراق که به نوعی قابل جبران یا تعدیل بودند، ماهیت شکست در برابر ایران کاملاً متفاوت است. به گفته این تحلیلگر سابق جنگطلب، «نه میتوان آن را ترمیم کرد و نه نادیده گرفت» و «بازگشتی به وضعیت قبل وجود نخواهد داشت».
کیگان مینویسد که ایران با حفظ کنترل تنگه هرمز به بازیگر محوری در منطقه و یکی از بازیگران کلیدی جهان تبدیل خواهد شد و در مقابل، نقش آمریکا به شدت تنزل مییابد. از نگاه وی، این درگیری برخلاف ادعای حامیان جنگ، به جای نمایش قدرت، چهره «غیرقابل اعتماد و ناتوان» آمریکا را به جهان نشان داده است.
این نظریهپرداز پیشین نومحافظهکار با اشاره به حملات 40 روزهی آمریکا و اسرائیل علیه ایران میگوید: «علیرغم بمباران ویرانگر و کشتن بخش زیادی از رهبری و نابودی بخش اعظم ارتش ایران، نتوانستند رژیم را ساقط کنند یا حتی کوچکترین امتیازی بگیرند.» وی تأکید میکند که حکومتی که پنج هفته حمله نظامی بیامان آن را به زانو درنیاورده، در برابر فشار اقتصادی محض نیز تسلیم نخواهد شد.
کیگان با استناد به اظهارات سوزان مالونی، ایرانپژوه آمریکایی، خاطرنشان میکند که رژیم ایران «کاملاً آماده است تا سختیهای اقتصادی را تحمل کند.»
******
ناشران به فروشندگان خیار و خربزه حسرت می خورند!
روزنامه جوان نوشت:
...علامه حکیمی معتقد بود حکومت اسلامی موظف است کتاب (نه هر کتابی) را رایگان کند و در دسترس همه اقشار بگذارد.
آقای حکومت اسلامی! ما در این شرایط و (با اجازه علامه حکیمی!) در هیچ شرایطی انتظار نداریم که کتاب را برای مردم مجانی کنید، اما این توقع زیادی است که انتظار داشته باشیم برای فرهنگ و مشخصاً فرهنگ مکتوب و بهویژه برای کتابهای خوب و ارزشمند و تأثیرگذار و جهتدار و جهشدهنده، یارانه مناسبی تعیین کنید تا نشریات به تعطیلی نیفتند و ناشران بهجای کتاب به فروشندگان خیار و خربزه حسرت نخورند و نویسندگان بااستعداد، مسافرکشی را بسیار پردرآمدتر از کار فرهنگی نیابند؟
من اینجا نه قصد این را دارم و نه حال جستوجویش را که وعدههای همین دو سه سال اخیر شما را ردیف کنم که برای حل این معضل چه مصاحبهها کردهاید و چه اخباری از شما منتشر شده است که برای لحظاتی امید در دل دوستداران فرهنگ و کتاب ایجاد کرده است، اما در حد همان سیاه شدن کاغذ روزنامههای گرانقیمت باقی مانده است!
سخن آخر هم با مردم و دانشجویان و طلاب و علاقهمندان عزیز کتاب! به حرفها و استدلالها و جملات قبلی این یادداشت فکر و توجه نکنید. همین الان از دو سه روز خرید میوه و بستنی و سینما و تفریحتان بزنید و بروید وارد سایت نمایشگاه کتاب بشوید و چند جلد کتاب خوب انتخاب کنید و بخرید و با هزینه رایگان ارسال، آن را دم منزل دریافت کنید و از زندگیتان لذت ببرید! باور کنید دنیا ارزشش را ندارد!
******
گنجهای زنده هر سازمان
اطلاعات نوشت:
به عبارت ساده، فلزات گرانبها «موجودی در قالب کالای با ثبات» هستند اما انسان «موجودی در حال رشد و افزودگی» است. هر یک از نیروهای انسانی یک بنگاه اقتصادی در هر روز فعالیت شغلی با تجربهاندوزی میتواند نسخهای بهتر از دیروز خود شود و این قابلیت رشد در نیروی انسانی، همان ارزش فزاینده و سینرژیکی است که هیچ فلز گرانبهایی در جهان ندارد.
ادراکات، احساسات، خلاقیتها و پتانسیلهای نوآوری و بازآفرینی در نیروی انسانی همان ارزشهایی است که در کالاهای گرانبها نمیتوان پیدا کرد. نیروی انسانی میتواند با ذهنش از هیچ، چیزی بسازد. از یکایده ساده تا یک اختراع بزرگ، همه و همه حاصل خلاقیت انسانی که بدنه اصلی سازمان است. بنابراین مهمترین سرمایه یک بنگاه که خود، سرمایه آفرین است، همان نیروی انسانی است.
امروزه ارزش بنگاههای اقتصادی به انسانهای شاغل در آنهاست که توانایی دوست داشتن، ساختن، تغییر دادن و امید آفرینی دارند و می توانند ارزش سایر سرمایه های اقتصادی بنگاه را چندبرابر کنند.
موفق ترین شرکتهای بینالمللی، بنگاههای دارای سخت افزار پیشرفته نیستند، حتی سازمانهای دارای تکنولوژی و سیستمهای نرم افزاری منحصر به فرد هم به توانمندی «مغزافزاری» کارکنان خود میبالند. چنین بنگاههایی، از نیروی انسانی خلاق، منعطف، صرفهجو، نوآور و توانمند بهره بردهاند تا به جایگاه والای سخت افزاری و نرم افزاری دست یافتهاند. اتفاقاً گرانترین برندهای تجاری و صنعتی در جهان هم متعلق به بنگاههای دارای چنین نیروی انسانی است.
توسعه اقتصادی ایران در آینده هم مرهون درک همین ارزش نیروی انسانی و صیانت از چنین دارایی ارزشمندی در بنگاههاست. به همین دلیل باید در پیوست تمامی قوانین توسعهای، به نیروی انسانی به چشم «گنجهای زنده» نگاه کنیم. گنجهایی که با هر روز زندگی ، درخشانتر و ارزشمندتر میشوند.
