زبان، شناسنامه هویت یک ملت است؛ ستون فقرات فرهنگ و بستری برای اندیشه ناب. در میان تمامی میراثدارانی که پاسدار زبان فارسی بودهاند، نام حکیم ابوالقاسم فردوسی، چون نگینی درخشان بر تارک تاریخ این مرزوبوم میدرخشد. فردوسی نهتنها خالق «شاهنامه» بهعنوان حماسه ملی ایرانیان، بلکه معماری است که با ظرافت کمنظیر، واژگان این زبان را درهمتنیده، ساختارهای معنایی آن را غنی ساخته است و از آن، ابزاری قدرتمند برای انتقال مفاهیم بلند انسانی، اخلاقی و فرهنگی ساخته است. «شاهنامه» امروز، تنها یادگاری از گذشته نیست، بلکه آیینهای است که میتواند تصویر امروز ما را در خود بازتاب دهد و چراغ راه فردای ما باشد، در صورتی که قدر زبان آن را بدانیم و راز بقای آن را درک کنیم.
اهمیت پاسداشت زبان فارسی، به ویژه در دوران کنونی که هجوم واژگان بیگانه و سطحیسازی مفاهیم، بنیان آن را تهدید میکند، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. «شاهنامه» اگر امروز نیز زنده است و تأثیرگذار، به دلیل همین جانمایه زبانی استوار و معنایی است که فردوسی در آن دمیده است. این اثر، با روایت پیوسته پیوند میان «ایران» و «زبان»، به ما یادآوری میکند که سرنوشت یکی، گرهخورده با سرنوشت دیگری است. همانگونه که گفته شده «چو ایران مباشد تن من مباد»؛ این ندای عمیق، اگرچه در ابتدا پاسداری از سرزمین فیزیکی را معنا میدهد، اما در عمق خود، پاسداری از هویت، فرهنگ و مهمتر از همه، زبان ایران را نیز در بر میگیرد.
برای فهم عمیقتر این پیوند ناگسستنی میان فردوسی، شاهنامه، زبان فارسی و میراث هویتی با محمدمهدی نوریان نجفآبادی، پژوهشگر برجسته و استاد بازنشسته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان به گفتوگو نشستهایم که متن آن را در ادامه میخوانید
آیا حکیم فردوسی را میتوان تنها یک «شاعر حماسه» تعریف کرد، یا نقش او بسیار فراتر از این عنوان است؟
فردوسی را نمیتوان در یک کلمه یا یک عنوان خلاصه کرد؛ او فراتر از «شاعر حماسه» است. اگر بخواهیم او را در این قالب محصور کنیم، به ابعاد وسیع کارش جفا کردهایم. فردوسی در وهله اول، یک پژوهشگر ژرفنگر زبان است. کاری که فردوسی با زبان فارسی انجام داد، صرفاً سرودن شعر نبود؛ وی زبان را به کمال رساند، واژگان فراموششده را احیا کرد، ترکیبهای نو و دلنشین خلق نمود و قواعد معنایی و بلاغی آن را به اوج رساند. شاهنامه، نتیجه همین اراده فرهنگی است که میخواهد زبان را بهعنوان ستون اصلی هویت، در بهترین شکل ممکن حفظ کند.
فردوسی، زبان فارسی را به یک «نظام جامع معنایی» ارتقا داد. این به معنای آن است که زبان او فقط برای روایت قصهها و نبردها نیست، بلکه قادر است ظریفترین مفاهیم فلسفی، اخلاقی، سیاسی و حتی عرفانی را نیز بیان کند. او با انتخاب دقیق واژگان و ساختار جملات، به زبان، «قدرت بیان اندیشههای پیچیده» را آموخت. این همان چیزی است که امروزه در علم زبانشناسی فرهنگی به آن «نظام معنایی» گفته میشود؛ یعنی زبانی که صرفاً ابزار ارتباط نیست، بلکه خود حامل فرهنگ، جهانبینی و شیوه اندیشیدن است.
فردوسی «آموزگار خرد» است. او در دل حماسههای خود، درسهای اخلاقی عمیقی را به مخاطب منتقل میکند. «اخلاق قدرت» یکی از برجستهترین این درسها است. فردوسی نشان میدهد که چگونه قدرت، اگر با خرد و اخلاق همراه نباشد، منجر به تباهی و سقوط میشود. وی بارها و بارها بر اهمیت وفاداری، عدالت و پرهیز از غرور و تکبر تأکید میکند. اینها درسهایی است که از یک «شاعر صرف» انتظار نمیرود؛ اینها ثمره یک جهانبینی عمیق و درک وسیع از سرشت انسانی است. فردوسی را باید بیشتر بهعنوان بنیانگذار و احیاگر هویت زبانی ما و معمار خرد و اخلاق در زبان فارسی شناخت. او زبان را به «جامعیت» رساند تا بتواند میراث هویتی ما را برای قرنها حفظ کند و به نسلی که بعد از فردوسی میآید، بیاموزد که چگونه با این زبان غنی، اندیشه و هویت خود را بسازند.
شاهنامه چه نقشی در پاسداشت زبان فارسی ایفا میکند و چرا این پاسداشت، بهویژه در دوران معاصر، اهمیتی حیاتی یافته است؟
شاهنامه، خود تجسم عینی پاسداشت زبان فارسی است. فردوسی با خلق این اثر، زبان را از خطر فراموشی و زوال نجات داد و آن را «توانمند» ساخت. منظور از توانمندسازی، این است که زبان فارسی را به حدی ارتقا داد که قادر به بیان مفاهیم پیچیده، احساسات عمیق و روایت حماسی وقایعی خطیر شد. این توانمندی، باعث «فهم درست و دقیق» ما از دنیای پیرامون و حتی از تاریخ خودمان میشود.
وقتی زبان دقیق وغنی باشد، تفکر نیز دقیق و غنی خواهد بود. اهمیت این پاسداشت امروز، به دلیل چالشهای نوینی است که زبان فارسی با آنها روبهرو است. یکی از اصلیترین این چالشها، «سطحیسازی روایت» در رسانههای نوین و فضای مجازی است. بسیاری از پیامها خلاصه شده، تقلیل یافته و فاقد عمق معنایی لازم هستند. این سطحیسازی، زبانی را ترویج میدهد که قادر به انتقال مفاهیم پیچیده نیست. در چنین شرایطی، شاهنامه بهعنوان متنی که «عمق زبانی» را به نمایش میگذارد، نقشی حیاتی پیدا میکند.
پاسداشت زبان، در واقع مراقبت از قابلیت سخنگفتن درست و اندیشیدن دقیق است. این یعنی ما باید بدانیم چگونه واژگان را انتخاب کنیم، چگونه جملات را بسازیم و چگونه معنا را منتقل کنیم. شاهنامه به ما میآموزد که چگونه از این قابلیت زبانی به بهترین نحو استفاده کنیم. اگر زبان ما ضعیف شود، توانایی ما در اندیشیدن، تصمیمگیری و حتی حفظ هویت خود ما نیز تضعیف خواهد شد. فردوسی در شاهنامه، همواره بر اهمیت نام نیک و یاد نیک تأکید میکند. این «نیکی»، فقط در کردار نیست، بلکه در «نیکی سخن» نیز تجلی مییابد. زبانی که در شاهنامه به کار رفته، زبانی است که زیبا، توانا و اندیشهساز است. این همان زبانی است که باید پاس داشته شود تا بتواند میراثفرهنگی ما را بهدرستی منتقل کند. اگر زبان ما فرسوده شود، انتقال این میراث، نیز مختل خواهد شد و شکاف میان نسلها عمیقتر میشود، بنابراین شاهنامه نه فقط یک اثر ادبی، بلکه یک «آزمایشگاه زبان» است که نشان میدهد چگونه میتوان از زبان، ابزاری برای حفظ فرهنگ، انتقال خرد و تقویت هویت ساخت و این مسئولیتی است که امروز بر دوش همه ما است.
چگونه میتوان شاهنامه را از صرفاً یک «متن درسی» به «متن زندگی» برای مخاطب امروزی، بهویژه نوجوانان و جوانان، تبدیل کرد؟
پیوند دادن شاهنامه با نسل جوان امروز، یکی از بزرگترین چالشهای فرهنگی ما است. متأسفانه، در بسیاری از مواقع، شاهنامه بهعنوان یک تکلیف درسی معرفی میشود، نه یک «تجربه زیسته معنادار». این نگاه صرفاً آموزشی، مانع از شکلگیری ارتباط عاطفی و فکری عمیق با اثر میشود. برایآنکه شاهنامه به «متن زندگی» برای نوجوانان و جوانان تبدیل شود، باید پل معنایی میان دنیای آنها و دنیای شاهنامه ایجاد کنیم.
این پل معنایی، از طریق برجستهکردن مفاهیم جهانشمول و اخلاقی موجود در شاهنامه ساخته میشود. شاهنامه فقط روایت جنگهای باستانی نیست، بلکه داستانی است درباره انسان، انتخابهایش و مسئولیتهایش. موضوعاتی چون وفاداری، شجاعت، عدالت، خیانت، غرور و اهمیت «نام نیک»، موضوعاتی هستند که همواره در زندگی انسانها، بهخصوص در دوران بلوغ و جوانی، مطرح بودهاند. باید شاهنامه را بهمثابه پرسش زنده این مفاهیم ارائه داد، نه صرفاً شرح وقایع گذشته. مثلاً، داستان رستم و سهراب، فقط یک تراژدی خانوادگی نیست، بلکه مثالی عمیق از عواقب بیخبری، نبود گفتوگو و پیامدهای ویرانگر غرور و عناد است.
این داستان میتواند پرسشی را در ذهن جوان امروز ایجاد کند: «آیا من نیز در زندگیام، ناخواسته باعث چنین شکافها و پیامدهایی شدهام؟» یا داستان سیاوش، نماد پاکدامنی، وفاداری و قربانی شدن ناخواسته یک انسان نیک در مقابل تباهی قدرت است. اینها مفاهیمی هستند که میتوانند باتجربه زیسته جوانان امروز، ارتباط برقرار کنند.
چالش درک نسل جوان، عمدتاً ناشی از تفاوت زبانی و فرهنگی است. زبانی که در شاهنامه بهکاررفته، زبان دوران فردوسی است و امکان دارد برخی واژگان و ساختارها برای جوان امروزی ناآشنا باشد. راهحل، نه تحریف زبان فردوسی، بلکه «ترجمه مفهومی» و «توضیح واژگان کلیدی» است. باید شاهنامه را با زبانی قابلدرک، اما «وفادار به اصل»، به نسل جوان معرفی کرد. این کار نیازمند خلاقیت آموزشی و استفاده از ابزارهای نوین رسانهای است. اگر بتوانیم شاهنامه را بهعنوان یک «متن زنده» و «منبع الهام» برای فهم زندگی معرفی کنیم، آنگاه دیگر صرفاً تکلیف درسی نیست، بلکه به «متن زندگی» تبدیل میشود؛ متنی که به پرسشهای هستیشناختی، اخلاقی و اجتماعی جوانان پاسخ میدهد و آنها را در ساختن هویت خود یاری میکند.
چه عواملی باعث تمسخر و سطحیسازی شاهنامه میشوند و این رویکرد چه پیامدهای زیانباری برای فرهنگ و هویت ملی ما دارد؟
تمسخر و سطحیسازی آثار بزرگ، پدیدهای است که در طول تاریخ، گاهی برای آثار سترگ رخداده است. دلایل این پدیدهها در مورد شاهنامه، معمولاً به چند عامل کلیدی برمیگردد؛
اول، بیاطلاعی یا ناآگاهی عمیق از ماهیت واقعی شاهنامه. بسیاری از کسانی که شاهنامه را مورد تمسخر قرار میدهند، آن را صرفاً مجموعهای از افسانههای کهن یا روایت جنگهایی بیمحتوا میدانند. آنها از ظرفیتهای زبانی، اخلاقی، فلسفی و حتی روانشناختی شاهنامه بیخبر هستند. این ناآگاهی، باعث میشود که متن را از بستر فرهنگی و معنایی خود جدا کرده و به سطوح اولیه فهم تنزل دهند.
دوم، «بیاعتنایی به ظرفیتهای متن». در دنیای امروز که سرعت اطلاعات حرف اول را میزند، شاید پرداختن به متنی با عمق شاهنامه، برای برخی جذاب نباشد. این بیاعتنایی، منجر به ترجیح مفاهیم ساده و قابلهضم فوری بر اندیشههای پیچیده و تأملبرانگیز میشود. شاهنامه، متنی نیست که بتوان با یکبار خواندن، تمام لایههای معنایی آن را درک کرد؛ نیازمند تأمل، بازخوانی و مقایسه با منابع دیگر است.
سوم، «تکهتکه کردن متن» و جداکردن بخشهایی از آن از بستر کلی. گاهی یک بیت یا یک داستان خاص از شاهنامه، بدون توجه به زمینه اصلی، دستمایه شوخی قرار میگیرد. این کار، نهتنها تصویر درستی از شاهنامه ارائه نمیدهد، بلکه پیام اصلی فردوسی را نیز مخدوش میکند. فردوسی نگران «پراکنده شدن تخم سخن» بود و این تکهتکه کردن، خود مصداق همین پراکندگی ناخواسته و زیانبار است.
پیامدهای سطحیسازی و تمسخر، بسیار جدی و بلندمدت است: وقتی شاهنامه سطحی نگریسته شود، «تخم سخن» که حاوی خرد، اخلاق و هویت است، از بین میرود. زبانی که قرار بود توانا باشد، در حد گفتوگوی روزمره تنزل مییابد. فاصله گرفتن نسل جوان از میراث این نسل، ممکن است شاهنامه را نه بهعنوان گنجینهای از اندیشه و هویت، بلکه صرفاً بهعنوان متنی قدیمی و بیربط به دنیای امروز ببیند. این فاصله، نسل جوان را از ریشههای فرهنگی خود دور میکند.
شاهنامه، حافظه جمعی ملت ایران است. تمسخر و سطحیسازی آن، مانند پاککردن بخشهایی از حافظه ملی است و باعث فراموشی درسهای عبرتآموز تاریخی میشود. شاهنامه سرشار از الگوهای اخلاقی متعالی است. سطحینگری، مانع از درک این الگوها و بهکارگیری آنها در زندگی فردی و اجتماعی میشود، بنابراین پاسداشت شاهنامه، تنها یک وظیفه ادبی نیست؛ بلکه یک اخلاق فرهنگی مسئولانه است که وظیفه ما را در قبال میراثمان روشن میسازد.
چه درسهای عملی از تجربه پاسداشت زبان فارسی میتوان آموخت که هم در سطح فردی مؤثر باشد و هم مبنای سیاستگذاریهای کلان فرهنگی قرار گیرد؟
پاسداشت زبان فارسی، یک امر چندوجهی است که هم به کنشهای فردی و هم به سیاستگذاریهای کلان فرهنگی گرهخورده است. اگر بخواهیم این پاسداشت، مداوم، جامع و چندسطحی باشد، باید آن را نه بهعنوان یک رویداد مقطعی، بلکه بهعنوان یک فرهنگ مستمر در جامعه نهادینه کنیم.
پبرای پاسداشت زبان باید چند درس بزرگ را پاس بداریم از جمله؛ «خوانش درست و مرحلهای» را فراگیر کنیم؛ این بدان معنا است که ابتدا باید بااهمیت زبان آشنا شویم، سپس به ابعاد مختلف آن، از جمله زبانی که فردوسی به کار برده، ورود کنیم. باید شیوههای خوانش شاهنامه را از سطحی خوانی به عمقخوانی ارتقا داد. صرف آموزش، صرف و نحو کافی نیست؛ باید بر «معنا» و «کاربرد واژگان» در بستر فرهنگی تأکید شود. هر واژه، حامل تاریخی، فرهنگی و معنایی است که باید درک شود. بهجای حفظ طوطیوار ابیات، باید بر گفتوگو و پرسشگری درباره مفاهیم شاهنامه تمرکز کرد. این امر، فهم عمیقتر و ماندگارتر را تضمین میکند. باید از ظرفیت رسانههای نوین اینترنت، شبکههای اجتماعی و پادکستها برای معرفی شاهنامه و زبان فارسی استفاده کرد، اما این همنشینی باید خلاقانه و وفادار به اصل باشد، نه سطحینگرانه.
این درسها باید مبنای سیاستگذاریهای فرهنگی قرار گیرند. بهعنوان مثال، دستور ویژه توزیع رایگان شاهنامه در تاجیکستان که در دسامبر ۲۰۲۳ رخ داد، نشاندهنده درک عمیق مقامات آن کشور از نقش شاهنامه بهعنوان «کتاب هویت ملی و فرهنگی» است. این ارزشگذاری، درسی بزرگ برای ما دارد؛ شاهنامه نه فقط یک اثر ادبی، بلکه یک سرمایه ملی و فرهنگی است که باید فعالانه پاس داشته شود.
آنها شاهنامه را بهعنوان پیوند دهنده فرهنگی و زبانی کلیدی میدانند. این رویکرد، مستلزم برنامهریزی مدون در سطوح آموزشی از مدارس تا دانشگاهها، حمایت از پژوهشگران و تولید محتوای فرهنگی مناسب برای نسل جوان است. باید از ترجمههای دقیق و شرحهای علمی شاهنامه حمایت کرد و دسترسی عمومی به این منابع را تسهیل کرد.
چنانکه فردوسی بزرگ با صلابت و شکوه میسراید:
«ندانی که ایران نشست منست/ جهان سر به سر زیر دست منست
هنر نزد ایرانیان است و بس/ ندادند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند یزدانشناس/ به نیکی ندارند از بد هراس»
این ابیات، تنها ستایش یک سرزمین نیست، بلکه تجلی روح بلند ملتی است که هویت خویش را در فرهنگ، خرد، هنر و زبان یافته است. در این نگاه، ایران نه صرفاً گسترهای جغرافیایی، بلکه عرصهای از معنا، دانایی و شکوه تاریخی است؛ و زبان فارسی، روشنترین آینه این عظمت و اصالت. از همینرو، پاسداری از زبان فارسی، پاسداری از حافظه تاریخی، میراث فرهنگی و روح مشترک ایرانیان است؛ امانتی که از ژرفای قرون به ما رسیده و باید آن را پاک، استوار و سرافراز به آیندگان سپرد.
