پاسخ فنی جلایی پور به عباس عبدی درباره تجمعات شبانه
محمدرضا جلاييپور، جامعه شناس، طی یادداشتی در روزنامه اعتماد به نوعی در مقام پاسخ به نوشته عباس عبدی در همین روزنامه با عنوان «نتيجه جعل و تبعيض رسانهاي» برآمده است. یادداشتی که در آن عبدی خواسته و ناخواسته، تجمع کنندگان شبانه را «اقليت رانتي» در كف خيابان خوانده بود.
«هفت انگاره خطا درباره جنبش خياباني امروز»
اكنون ۷۰ شب است كه در صدها شهر كشور و دهها ميدان تهران آنچه «جنبش خياباني حفاظت از ايران» ميخوانم، تداوم داشته، تعدادي از اهداف دو قدرت اتمي متجاوز به ايران را ناممكن و در دفاع از ايران نقشي تعيينكننده ايفا كرده است. با اين حال، تحليل اين جنبش موثر هنوز به قدر كافي مورد توجه جامعهشناسان و بسياري از تحليلگران و ناظران و رسانهها در داخل و خارج از كشور قرار نگرفته است. در ادامه به چند عامل كه در كنار هم شايد اين كمتوجهي را توضيح دهد، اشاره ميكنم:
۱- انگاره خطا درباره ابعاد جنبش- بسياري از ناظران ابعاد اين جنبش را دستكم ميگيرند. بر اساس چند نظرسنجي معتبر ملي بين ۴۸ تا ۶۰ درصد ايرانيان حداقل يكبار در اين تجمعهاي شبانه حفاظت از ايران شركت كردهاند. بين ۱۰ تا ۲۵ درصد ايرانيان هم گزارش ميكنند كه بهطور مستمر در اين تجمعها شركت داشتهاند. مشاهدات ميداني هم از جمعيت قابل اعتناي اين تجمعهاي پرشمار حكايت ميكند. در تاريخ ايران و جهان سابقه نداشته است كه براي 70 شب متوالي در صدها شهر و دهها ميدان پايتخت تجمعهاي حول پرچم و حفاظت از كشور شكل بگيرد.
۲- انگاره خطا درباره يكدستي جمعيت مشاركتكننده- بر اساس نظرسنجيهاي معتبر، جمعيت مشاركتكننده در اين اجتماعات شبانه يكپارچه نيست و بهرغم اينكه واجد اكثريتي است كه به نسبت ميانگين ايرانيان مذهبيتر و بيشتر مدافع نظام است، از چند جهت تكثر دارد. بر اساس يك نظرسنجي معتبر ۳۰ درصد حاضران در انتخابات ۱۴۰۳ راي نداده بودهاند. حاضران به سه دسته بزرگِ حامي تصعيد نظامي، متمايل به مذاكره و توافق و حامي تركيب ديپلماسي و مقاومت نظامي هستند. در خيابان هم مشابه كل جامعه ناراضيان اقتصادي اكثريتند و گرايشهاي سياسي و مذهبي متنوعي دارند.
۳- انگاره خطاي رانتي دانستن مشاركتكنندگان - كساني كه در تجمعهاي ميادينِ متنوع تجربه مشاهده مشاركتي مكرر دارند، ميدانند كه اكثريت قاطع شركتكنندگان از اقشار محرومند. ديشب شخصا در ميدان انقلاب ديدم كه رديف فشرده موتورسيكلتهاي پارك شده شركتكنندگان حدود دو كيلومتر شده بود. در ساير ميادين هم اغلب حاضران فاقد خودروي شخصي و از اقشارياند كه با توجه به اينكه نصف ايرانيان به زير خط فقر رفتهاند، تقريبا همه قرباني فقرند. اگر احيانا بهرهمندان از رانت هم شركت كنند، نه در ميانه جمعيت كه در بخش ويآيپي و پشت سن و غيرمنظم حاضر ميشوند. اينكه جمعيتي به اين بزرگي را كه بهرغم تحمل فشارهاي شديد اقتصادي، به خاطر تعلقات ملي و مذهبي و با تعهدي ديدني در سرما و گرما و زير باران و هر شرايطي در جنبش حفاظت از ايران مشاركت كرده را رانتي بخوانيم دور از انصاف است و محصول عدم مشاهده و تجربه مشاركتي و از نزديك اين تجمعات.
۴- انگاره خطاي «سانديسي» محسوب كردن مشاركتكنندگان- از دور بعضي ناظران اسير اين تصور خطا شدهاند كه جمعيت مشاركتكننده صرفا دنبالكننده اوامر حاكميتي و فراخوانهاي صداوسيما و «سانديسي» است. مشاهده از نزديك از قضا درست عكسِ اين انگاره، نشان ميدهد كه در عموم شركتكنندگان نوعي حس قدرتمند «عامليت» و «سوژگي» و «نقشآفريني موثر براي حفاظت از ايران» ديده ميشود ...
۵- انگاره خطاي تريبونداري شبكه پايداري- از ۵۶ تجمع شبانه مستمر در ميادين تهران فقط در دو موردش تريبون در دست مداحان نزديك به پايداري است. در ساير ميادين يا مداحان نزديك به قاليباف يا تريبونداراني كه تلاش ميكنند بهرغم دفاع از نظام و ايران وارد منازعات سياسي نشوند، تريبون دارند. بخشي از تجمعها هم اساسا مداح ندارد...
۶- انگاره خطاي يكدستي مناسكي- برخي ناظران تنوع و تغييرات مناسكي تجمع ميداني را نديدهاند. در بسياري از ميادين به وضوح با ميانداري اكثريتِ زنان فرآيند «مليسازي» فرمهاي مناسكي و كارناوالي شدن مناسك ملي خياباني و شكلگيري نوعي حيات شبانه گرم و فرحبخش در حال تطور بوده است. هيچگاه در تاريخ ايران معاصر چنين اقبالي به «پرچم ايران» نشده بوده و اين تعداد پرچم در دست اين تعداد ايراني گردانده نشده است. هيچگاه در تاريخ ايران اين تعداد نوحه حماسي و سرود و ترانه ملي در ميادين كشور همخواني نشده است. بسياري از تريبونداران و حاضران هم در حال تمرين پذيرش تكثر و مليتر كردن زبان و فرم برنامههايشان بودهاند. اينكه اين تعداد ايراني به همراه همسر و فرزند و به شكل مستمر در اين تجمعهاي شبانه شركت كردهاند هم حاكي از جاذبه تجربه همبستگي و فرمهاي جديد مناسكي براي حاضران است. تكثر مناسكي هم رو به افزايش بوده است.
٭ مادامي كه آتشبس پايدار نشده و ايران در معرض تهديدهاي بزرگ تجاوز و كلنگيسازي است، همين جمعيت پاي كار نقشي تعيينكننده در دفاع از ايران و زيرساختهايش ميتوانند ايفا كنند و همه ايرانيان و ذينفعان زندگي در ايران از نتيجه حضورشان در ميدان بهره بگيرند...
******
مساله امارات
اطلاعات نوشت:
یکی دو روز پیش که برخوردی میان ایران و آمریکا در خلیجفارس و تنگه هرمز پیش آمد، پای امارات متحده عربی هم به میان کشیده شد. در واقع به نظر میرسد، حکام امارات در هیزم کشی و برافروختن آتش در این منطقه نقش خاصی دارند. سه هفته قبل از آن هم اعلام کردند که سامانه گنبد آهنین را از رژیم صهیونیستی خریداری و در آن وادی مستقر خواهند کرد! امارات متحده البته تنها پذیرای پیمان ابراهیم و پیشگام عادی سازی روابط با تلآویو نبوده است. در ایجاد تهدید برای ایران، همواره تیزروتر از همه و در خدمت دشمنان فرامنطقهای ایران عمل کرده است.
اکنون شاید مسائل دیگر باید در اولویت بحث برای یادداشت درباره ایران و مشکلات دولت و ملت قرار گیرد اما مطمئن هستم اکنون این هشدار بسیار مهم باید گفته شود که دام و تله امارات را باید جدی گرفت و رهبر مسلط کنونی که حاکم ابوظبی است، شاید به رغم نارضایتی حاکمان برخی از شیخنشینهای هفتگانه و احتمالاً خانواده حاکم دبی و شارجه، میکوشد دوباره پای آمریکا و اسرائیل را به جنگ با ایران باز کند و با تضعیف ایران در تنگه هرمز و خلیجفارس، دوباره یکه تازی کند و ضمن تضعیف موقعیت تهران و ریاض، به مافیای کالا و نفت و پولشویی گذشته و پر منفعتش ادامه دهد.... اکنون شاید مسائل دیگر باید در اولویت بحث برای یادداشت درباره ایران و مشکلات دولت و ملت قرار گیرد اما مطمئن هستم اکنون این هشدار بسیار مهم باید گفته شود که دام و تله امارات را باید جدی گرفت ...اکنون در چند زمینه باید مراقبت کرد و به دقت فعالیتها و تحرکات این شیخ نشین کوچک حاشیه جنوبی خلیجفارس را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
اول، در مورد تحریک و حادثه سازی به نحوی که در ایران و نظام و نیروهای لشکری و کشوری و حتی افکار عمومی حساسیت ایجاد شود. از جمله بزرگ نمایی و نمایشهای تسلیحاتی و دفاعی و شعارهای جنگی و امثال آن که هیچ تناسبی با قد و قامت و همت امارات ندارد.
دوم، ایجاد مشکلات برای ایرانیان و شرکتهای بسیار و استخراج اطلاعات مالی و انتقال آنها به آمریکا و اسرائیل برای تقابل مالی و ضربه زدن به اقتصاد ایران.
سوم، حبس کالاهای بسیار زیاد ایران که قبل از شروع جنگ چهل روزه، قرار بود از طریق امارات به ایران صادر شود و اکنون در آنجا مانده است. امارات به عنوان هاب منطقهای ایران برای واردات کالا به ایران(با سرمایهگذاری ۳۰ساله) پس از جنگ از کار افتاد. اکنون نیز کالاهای انبار شده بنا به گفته رئیس هیئت مدیره انجمن واردکننده کالا و تجهیزات رایانهای، تنها با ۱۰ برابر قیمت از طریق چند کشور دیگر قابل انتقال خواهد بود.
******
سه ضلع مدیریت شرایط پیشرو
فرهیختگان نوشت:
اقتصاد کشور با یک فشار ساختاری چندلایه مواجه است و اداره آن نیازمند تصمیمگیریهای متفاوت، سریع و مبتنی بر واقعیتهای میدانی است. در این میان، بخش انرژی نقش محوری دارد؛ چراکه تأمینکننده اصلی منابع ارزی کشور است و هرگونه اختلال در آن، آثار زنجیرهای در کل اقتصاد ایجاد میکند. ازاینرو تقویت تابآوری این بخش باید در اولویت سیاستگذاری قرار گیرد.
در کنار اقدامات حاکمیتی، استفاده از ظرفیتهای مردمی یک ضرورت اقتصادی است، نه صرفاً یک توصیه اخلاقی. میتوان این ظرفیت را بهصورت سازمانیافته فعال کرد. بهعنوان نمونه، اگر ۱۰ میلیون خانوار ماهانه بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار تومان بهصورت هدفمند در قالب صندوقهای حمایتی محلی یا ملی مشارکت کنند، ماهانه منابعی چند هزار میلیاردتومانی برای حمایت مستقیم از اقشار آسیبپذیر فراهم میشود. این الگو در مقیاس شهری نیز قابل اجراست. بهطور مثال، در شهری با ۵۰ هزار خانوار، اختصاص هزینه یک وعده ساده میتواند ماهانه بیش از ۷ میلیارد تومان منابع حمایتی ایجاد کند.
برای عملیاتیشدن این موضوع، پیشنهاد میشود:
الف- ایجاد صندوقهای حمایتی محلی با نظارت شفاف و اتصال به نهادهای رسمی.
ب- راهاندازی سامانههای تجمیع کمکهای مردمی با قابلیت رهگیری و گزارشدهی عمومی.
ج- توسعه الگوی خرید تجمیعی کالاهای اساسی و توزیع مستقیم میان خانوارهای هدف با حذف واسطههای غیرضروری...
******
کت و شلوارهای اتو کشیده پشت لانچر اقتصاد جنگی!
مجیدرضا حریری، رئیس اتاق بازرگانی ایران و چین به روزنامه کیهان گفته است: ... اقتصاد ما باید لباس نظامی به تن کند. ما باید روال معمولی اقتصاد را به طور کلی کنار بگذاریم و برویم به سمت یک اقتصاد متمرکز جنگی. الان بحثهای متفاوتی درخصوص حمایت از صنایع و مردم در این شرایط وجود دارد؛ به هر حال جنگ اتفاقات غیرمعمول ایجاد میکند. ما یکسری اتفاقات معمول داشتهایم یعنی یک اقتصاد مریض معیوبی که اگر جنگ هم نبود، پیشبینی میشد که ما الان بخش زیادی از این گرفتاریها را داشته باشیم.
... ما از نیمه دوم سال گذشته به قول دوستان باز دوباره جراحی اقتصادی داشتیم که با این جراحیهای اقتصادی دمار از روزگار مریض درآوردهایم؛ مثلاً این اتفاقاتی که با حذف ارز ترجیحی افتاد.
... به هر حال یک روال غلطی داشتیم؛ مثلاً به یک عدهای به عنوان تراستی اطمینان میکردیم و حداقل بعد از خرداد که ما دیدیم در جنگ ۱۲ روزه چه اتفاقاتی افتاد؛ بایستی به سرعت در این موضوع تجدید نظر میکردیم... ما شریانهای مالی که در دبی داشتیم را باید به سرعت بازیافت میکردیم تا پولهایی که آنجا هست برگردد. این کار را نکردیم و دیدیم بین خرداد تا دی ماه سال گذشته اتفاقاتی رخ داد و تراستیها پول را به کشور برنگرداندند و خالیخوانیهایی کردند که همه اینها منجر به اتفاقاتی شد که مثلاً ما یکدفعه ارزمان در بازار آزاد یک جهش فوقالعادهای کرد... ما قبل از جنگ رمضان که آن را نبرد هرمز مینامم، با افزایش۶۰ درصدی نرخ ارز در بازار آزاد مواجه بودیم، یعنی از بازه ۱۰۰ هزار تومان تا ۱۶۰ هزار تومان. اینها خودش بر مردم و بنگاههای تولیدی اثر داشته است.
... تورم ما تا قبل از اسفندماه هم که جنگ شروع شد به بالای ۵۰ درصد رسیده بود و این وضعیت به هر حال حتما به دنبال خود یک رکود شدید و یک سیکلی از اتفاقات ناگوار در اقتصاد ما شکل میداد.
حالا به این وضعیت جنگ هم اضافه شده؛ یعنی آن رکود تشدید شده است...
مجموعه اینها میطلبد که ما روال معمولی اقتصاد را به طور کلی کنار بگذاریم و برویم به سمت یک اقتصاد متمرکز جنگی؛ یعنی همانطور که یک فرد نظامی با کت و شلوار، کفش واکس زده و پیراهن سفید پشت لانچر موشک نمینشیند چون محیط عملیاتی است، الان هم نمیشود با اقتصاد کت و شلواری اتو کشیده مملکت را اداره کرد.
باید اقتصاد ما هم لباس نظامی تنش کند و در اولین گام هم باید با مردم صادقانه صحبت کرد. باید به مردم اطمینان دهیم که انبارهای ما از مواد غذایی و کالاهای اساسی پر است اما روند تولید پرهزینهتر شده است. وقتی به عنوان دلگرمی حرفهای غیرواقعی گفته شود مردم خودشان وقتی به داروخانه و فروشگاه میروند متوجه میشوند که سخنان مقامات درست نیست.
در شرایط اقتصاد جنگی و تنشهای ژئوپلیتیک وظیفه دولت برای جلوگیری از التهابات ارزی و اقتصادی این است که به مردم به طور واضح بگوید که چه اتفاقی برای اقتصادمان افتاده است. هم مشکلاتی که مربوط به جنگ نبوده و هم مشکلاتی که با وقوع جنگ تشدید شده را با مردم صادقانه تشریح کند.
باید با مردمی که این همه شب به خیابانها آمدند و سایر مردمی که نشان دادند در شرایطی که دشمن میخواست اینها را علیه حکومت به خیابان بکشاند، همراه دشمن نشدند، توجه ویژه داشت.
******
ممل آمریکایی!
فرهیختگان نوشت:
علیرغم اصرار پهلوی بر اینکه با وجود چند دهه زندگی در آمریکا، او هیچگاه حاضر نشده شهروندی آمریکا را بپذیرد، اسناد افشا شده جدید نشان میدهد، مدعی تاجوتخت پهلوی، شهروند ایالات متحده آمریکاست و برای این شهروندی، سوگند وفاداری خورده است که «از قانون اساسی و قوانین ایالات متحده آمریکا در برابر همه دشمنان داخلی و خارجی حمایت و دفاع» کند.
تابعیت داشتن یا نداشتن چندان تفاوتی در صورتمسئله ایجاد نمیکند؛ مهم این است که ... اکنون در خدمت منافع آمریکا قرار گرفتهاند و تاریخ نشان داده است که هیچگاه منافع دو کشور موازی با یکدیگر پیش نرفته. این موضوع را پسر محمدرضا و نوه رضا پهلوی خوب میداند...
رضا پهلوی اصلاً در فکر مبارزه برای آزادی نبود. او مثل خیلی از بستگان پادشاهان مخلوع، بار خود را بسته بود و زندگی اعیانی خود را در خارج از مرزهای ایران میگذراند؛ اما زمانی که جنبشهای ضدایرانی هیچ گزینه دیگری غیر از او پیدا نکردند و جریانات اپوزیسیون را ازهمپاشیده دیدند، ناچار شدند او را به خدمت بگیرند.
اما در مورد تابعیت پهلوی، داستان دلبستگی این خاندان به فرار از کشورشان و زندگی در خارج از مرزها و ترجیحدادن منافع شخصی به سرنوشت وطن، موضوع جدیدی نیست و موروثی است. محمدرضا پهلوی در مرداد سال ۱۳۳۲، وقتی نشانههای ایستادگی مردم را دید، هراسان کشور را ترک کرد. در همان روزهای آوارگی در هتلهای رم دیگر سودای بازگشت در سر نداشت. او در آن لحظات به همسرش ثریا گفته بود که دیگر همهچیز تمام شده است و باید به آمریکا بروند، در آنجا مزرعهای بخرند و به کار کشاورزی مشغول شوند.
حالا سالها بعد، پسر او همان مسیر فکری پدر را به شکلی رسمیتر دنبال کرده است. درحالیکه او سالها تلاش میکرد خود را تنها یک «مقیم» در آمریکا معرفی کند، اسناد و شواهد جدیدی که از ایالت مریلند به دست آمده، نشان میدهند که نام او و همسرش در فهرست رسمی رأیدهندگان منطقه پوتوماک در مریلند وجود دارد. موضوعی که معنایی جز داشتن تابعیت رسمی آمریکا ندارد؛ چراکه در آن منطقه برخلاف برخی نقاط دیگر، حق رأی منحصراً در اختیار شهروندان ایالات متحده است.
این موضوع زمانی فاجعهبار میشود که بدانیم هر کسی که بخواهد شهروند آمریکا شود باید زیر پرچم این کشور قسم بخورد که تمام وفاداریهای قبلی خود به هر کشور یا قدرت خارجی را به طور کامل رها کرده و ازاینپس تنها به قانون اساسی آمریکا وفادار خواهد بود.
******
ادبیات حذف، تهدیدی در کنار تهدید دشمن خارجی
عبدالکریم حسینزاده، معاون رئیسجمهور در امور توسعه روستایی و مناطق محروم در روزنامه ایران نوشته است:
امروز که ایران عزیز با تهدید نظامی مستقیم خارجی روبهروست، برخی موضعگیریها و رفتارهای داخلی نگرانیهایی را برای دلسوزان ایجاد میکند. نمونه این موضعگیریها، اظهارنظرهای منازعهآفرین برخی افراد علیه گروهها یا اشخاصی از جامعه است که به بهانههای مختلفی چون عفاف و حجاب و دوقطبیسازیهای سیاسی ابراز می شود.
در این شرایط، سؤال این است که آیا هنوز از نقارهای برجا مانده از همین ادبیات و همین رویکردها در گذشته، چیزی نیاموختهایم؟ آیا واقعاً کشور ما در شرایطی قرار دارد که بخواهیم همچنان به این نوع ادبیات تکیه کرده و همچنان مسیر قطبیسازیهای گذشته را در پیش بگیریم؟
در شرایط آتشبس ناپایدار و تداوم تهدیدهای دشمنان، سادهسازی وضعیت تحمیل شده از سوی کشور بیشتر یک خودفریبی است. زیرا در این شرایط نهتنها جامعه ما در وضعیت عادی قرار ندارد، بلکه زیر فشارهای چند لایه و نگرانیهای متعاقب آن به سر میبرد؛ وضعیتی که در آن سخنان نسنجیده میتواند به جای آرامش مسألهای تازه ایجاد کند.
منطق این شرایط اقتضا میکند با مردم ایران خصوصاً در این شرایط باید از موضعی دیگر سخن گفت. مردمی که با وجود فشارها و تهدیدهای دشمنان همچنان پای ایران ایستادهاند و کوچکترین نشانی از فروپاشی جامعه از خود بروز ندادهاند، شایسته بیشترین احترام هستند، نه شایسته تحقیر یا شایسته گسترش ادبیاتی ناپسند در حوزه عمومی. نادیده گرفتن ایستادگی مردم در این شرایط ممکن است به دلزدگی جامعه بینجامد یا فرسایش ذهنی خاموش نسبت به این سخنرانان یا حتی حوزه سیاسی.
قبل از هر چیز یک پرسش مهم هنوز پابرجاست: این صداهای تند واقعاً خود را نماینده چند درصد از جامعه میدانند؟ چه سازوکاری به این دسته افراد تندگو این اطمینان را داده است که خودشان را «صدای ملت» معرفی کنند؟ واقعیت این است که این جریانها نه سخنگوی همه مردم هستند و نه نماینده تامالاختیار آنان، بگذریم از اینکه اساساً صدا و رویکرد نظام حکمرانی ما نیز به صورت دیگری تبلور مییابد. براین اساس، اینان تنها یکی از صداهای موجود در کشور هستند و مشکل دقیقاً از جایی آغاز میشود که این «یک» صدا خود را «همه صداها» تصور میکند و صداهای دیگر را مزاحم خود میبیند...
******
اذعان واشنگتنپست به خسارات گسترده آمریکا در جنگ با ایران
سایت مشرق نوشت:
شکی نیست که وضعیت آمریکا در جنگ با ایران با توصیفات «دونالد ترامپ» رئیسجمهور این کشور، در شبکههای اجتماعی تفاوت زیادی دارد. هرچه از آغاز جنگ میگذرد، شواهد و مدارک این واقعیت نیز بیشتر و بیشتر افشا میشوند؛ تا جایی که دولت آمریکا در هفتهی دوم جنگ، از دو شرکت بزرگ «وَنتور» و «پلَنِت لَبز» که تصاویر ماهوارهای تجاری را منتشر میکنند، درخواست کرد (بخوانید: دستور داد) تصاویر مرتبط با جنگ ایران و پایگاههای آمریکایی در منطقه را تا انتهای درگیریهای جاری متوقف کنند.
با این حال، بررسیهای رسانهای پیشاپیش نشان میدهد ابعاد گستردهی تخریب در این پایگاهها جایی برای پنهانکاری نگذاشته است. در ادامهی زنجیرهای از خبرگزاریهای آمریکایی که به ابعاد خسارات آمریکا در نتیجهی حملات «هوایی»، موشکی و پهپادی ایران پرداختهاند، روزنامهی واشنگتنپست در گزارشی تحت عنوان «تصاویر ماهوارهای نشان میدهند ایران به داراییهای نظامی بسیار بیشتری از آنچه گزارش شده بود، حمله کرده است[۱]» مفصلتر بخشی از خسارات را بررسی کرده است.
اگرچه واشنگتنپست ادعا میکند گزارشش یکی از جامعترین ارزیابیها در اینباره است، اما اذعان دارد که اولاً، بخشی از خسارات واردشده به تأسیسات غیرنظامی و همچنین پایگاههای متعلق به متحدان آمریکا را محاسبه نکرده، و دوماً نمیتوان با قطعیت اعلام کرد که موارد ثبتشده تمام خسارتهای واردشده به پایگاههای آمریکا در منطقه هستند.
******
خفقان خلیفه
وطن امروز نوشت:
در میانه تشدید تنشها و درگیریها در منطقه غرب آسیا در نتیجه جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، حکومت بحرین سرکوب شیعیان در این کشور را شدت بخشیده است؛ سرکوبهایی که به روشهای مختلف علیه شهروندان شیعه بحرینی انجام میشود و روز گذشته نیز خود را در قالب بازداشت بسیاری از عالمان و شخصیتهای ارشد شیعیان این کشور توسط پلیس بحرین نشان داد.
بر اساس گزارش منابع بحرینی، نیروهای امنیتی این کشور صبح شنبه در نخستین روز هفته، به خانه دهها عالم و روحانی شیعه یورش برده و بسیاری از آنها را بازداشت کردند؛ اقدامی که به گفته بسیاری از ناظران در چارچوب فشارهای امنیتی فزاینده بر جامعه شیعه بحرین انجام شده است.
به گزارش «وطن امروز»، جزئیات دقیق این یورشها هنوز به طور کامل از سوی مقامات رسمی بحرین اعلام نشده اما فعالان و منابع محلی گزارش دادهاند نیروهای امنیتی با خشونت به منازل علمای شیعه در چندین منطقه هجوم برده و آنها را بازداشت کردهاند. گفته شده این بازداشتها بدون حکم قضایی بوده و برخی اموال شخصی علمای شیعه نیز توقیف شده است.
تعداد دقیق بازداشتشدگان هنوز اعلام نشده اما منابع از «دهها» شخصیت مذهبی دستگیرشده سخن میگویند و تاکنون نام حداقل 41 روحانی ارشد مذهبی در میان بازداشتها تایید شده است. گفته شده بسیاری از این روحانیون پیش از این نیز تحت فشار قرار داشته و برخی احضار شده بودند اما این بازداشتها به صورت ناگهانی و غیرمنتظره انجام شده است. نام روحانیون بلندپایهای همچون علامه شیخ محمود عالی، علامه شیخ محمد صنقور، علامه شیخ علی صددی، شیخ علی حمیدان، شیخ جاسم مؤمن، شیخ علی رحمه، شیخ حامد عاشور و شیخ فاضل زاکی در میان علمای بازداشتشده بحرینی دیده میشود؛ علمایی که همه آنها از روحانیون پرنفوذ جامعه شیعیان بحرین به شمار میروند...
