جمهوری اسلامی یک سوء‌تفاهم بود؟!/ توافق ایران و آمریکا دور یا نزدیک؟/ مسئولان هم باید مبعوث شوند

گروه سیاسی الف،   4050219012 ۰ نظر، ۵ در صف انتشار و ۰ تکراری یا غیرقابل انتشار
جمهوری اسلامی یک سوء‌تفاهم بود؟!/ توافق ایران و آمریکا دور یا نزدیک؟/ مسئولان هم باید مبعوث شوند

جمهوری اسلامی یک سوء‌تفاهم بود؟!

روزنامه جوان نوشت: 

واقعی‌ترین جنگ امریکا با ایران در ۴۷ سال گذشته که هم با کل قدرت نظامی اش بود، هم اقتصادی، هم سیاسی، هم رسانه‌ای، و هم کل جهان را -کل جهان یعنی کل جهان با شدت و ضعف- همراه خودش ساخت و به اهدافش نرسید، تصویر نظام حاکم ایران را در ذهن دست‌کم بخشی از جریان روشنفکری و دانشگاهی ایران تغییر داد. پیش از این جنگ، یک تصویر غالب در ذهن بخشی از روشنفکران ما بود که «جمهوری اسلامی یک سوءتفاهم است». این گزاره را زیاد تکرار می‌کردند. منظور ایشان هم در کل این بود که ساختار نظام ما مطابق موادی از قانون اساسی مثل «ولایت فقیه» نمی‌تواند «جمهوری» باشد و «اسلامی»‌بودنش رانیزبه دلایلی که برمی‌شمردند، نمی‌پذیرفتند. عموم ایشان از فساد و رانت و اختلاس و فیلترینگ ناراضی‌اند و این را نشانه‌ای از درستی ادعای خود می‌گیرند. 
استدلال من این است که اگر نظام ایران سوء‌تفاهم بود، نمی‌توانست در عرصه مقاومت ملی و نبرد میهنی و برانگیختن مردم و تاب‌آوری اقتصادی و اقناع افکارعمومی جهان و بسیاری از رویداد‌های دیگر کار را به جایی برساند که چهل روز پس از جنگ تمام‌عیار جهان غرب به قصد برطرف‌کردن این سوءتفاهم، اکنون همان جهان برای «تفاهم» با ایران در صف بایستد. یک سوء‌تفاهم، به هر طریق و شکلی سوءتفاهم است و ساختاری متزلزل دارد و قدرت اقناع‌گری ندارد. بی‌ریشه است و حتی نمی‌تواند در بزنگاه‌ها بر پایه‌ی ناسیونالیسم- چه دینی و چه غیردینی‌اش- یک اجماع ملی و پیروز مقابل دشمن ایجاد کند. 

ممکن است پاسخ دهند که نه! می‌توان سوءتفاهم بود و بر جهانی غلبه کرد! ولی همین دوستان نمی‌پذیرند که لیبرال‌دموکراسی که بر جهان غلبه داشت، سوءتفاهم باشد و عموماً آن را یک دستاورد متعالی و راهگشای عقل بشری می‌دانند. لیبرال‌دموکراسی امریکا، اما در این جنگ به نظر مردم خود که اکثریت مخالف جنگ‌افروزی و مشخصاً جنگ با ایران بودند، بی توجهی کرد و ارزش‌های مکتب خود را نه‌تنها برای مردم خود پیاده نکرد، بلکه این ارزش‌ها برای کشور‌های دیگر از جمله ایران به شکل غارت منابع ملی و کشتار جمعی کودکان نمود یافت.

******

توافق ایران و آمریکا دور یا نزدیک؟

جمیله کدیور در روزنامه اطلاعات نوشت: 

در چهل روز جنگ رمضان و چه پس از آن در سی و دو روز توقف جنگ، ترامپ بارها نه فقط از شکست ایران و پیروزی آمریکا سخن گفته، بلکه از احتمال توافقی که به جنگ پایان دهد و اگر توافق نشود، ایران را بمباران و جنگ را از سر ‌می‌گیرد، حرف زده و مثل یک نوار ضبط صوت، روزانه واژگان و عبارت‌های محدود و ساده خود را در مصاحبه‌های متعدد اعلام و یا با تکرار نوشته‌هایش در شبکه تروث سوشال بدون هیچ تغییری در نوع واژگان یا محتوای کلامش، موجب اشباع رسانه‌ها از تراوشات ذهنی‌ مغشوش و متناقض خود شده است. به رغم این ادعاهای تکراری، تاکنون نه ایران شکست خورده، نه آمریکا و اسرائیل در تحقق اهداف اعلامی خود پیروز شده‌اند و نه هیچ توافقی حاصل شده است و دو طرف همچنان بر سر مسائل مختلف مانند مسائل هسته‌ای ایران و کنترل بر تنگه هرمز اختلاف نظر دارند و به رغم اعلام به اصطلاح آتش‌بس، حملات آمریکا و متحدینش هر از چندگاه به اهداف ایرانی و متقابلاً پاسخ ایران به آن حملات ادامه دارد.
با این همه، ترامپ به شدت به دنبال توافق است و برخلاف نتانیاهو، به دلایل مختلف خواهان پایان جنگ با ایران است، اما فکر می‌کند با توهین به ایران و ایرانیان، تحقیر مقامات ایرانی و تهدید به نابودی تمدن ایرانی و حملات هر از چندگاه به اهداف ایرانی در دوران توقف جنگ، می‌تواند به اهدافش برسد و اعتبار و آبروی مخدوش خود را که بر اثر این جنگ پُر هزینه و بی‌نتیجه بر باد داده، اعاده کند....
تجربه نشان داده ترامپ با نگاه تاجر مسلک و معامله‌گرایانه خود، با تحلیل هزینه ـ فایده، حاضر است اگر لازم شد، در صورت لزوم، به وقت ضرورت تغییر مسیر دهد. او این محاسبه را برای پایان دادن به جنگ افغانستان انجام داد و اقدام به مذاکره کرد. همچنین او که وعده داده بود حوثی‌های یمن را «کاملاً نابود» کند، پس از آن که به این نتیجه رسید که بمباران کارساز نیست، به آتش‌بس تن داد. ظاهراً همین سیاست را قرار است در قبال ایران هم دنبال کند....
 ترامپ در ماه‌های باقیمانده تا انتخابات نوامبر می‌خواهد ادعا کند که او ایران را بیش از آنچه اوباما در توافق ۲۰۱۵ انجام داد، مجبور به عقب‌نشینی کرده و اینکه او جنگ را از موضع قدرت به پایان رسانده است. از همین رو، به نظر می‌رسد که این توافق یک صفحه‌ای کمتر یک توافق صلح و بیشتر تلاشی برای متوقف کردن جنگ تحت عنوان پیروزی برای فروش داخلی در درجه اول و به جهان که متاثر از آثار جنگ شدند، در درجه دوم باشد. ترامپ پیروزی خود و تسلیم ایران را می‌خواهد و ایران حاضر نیست با تسلیم و تحت فشار و تهدید، پیروزی مورد نظر ترامپ را عرضه کند. 
با توجه به اختلاف وسیع دیدگاه دو طرف و ماجراجویی‌های نظامی آمریکا، توافق چندان نزدیک به نظر نمی‌رسد.

******

امضاء کنید، عبور کنید

کیهان نوشت:

 ... اول آنکه حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، حق قانونی جمهوری اسلامی ایران است که در دو کنوانسیون بین‌المللی ژنو و جامائیکا به رسمیت شناخته شده است و اگر تا قبل از جنگ اخیر از این حق قانونی استفاده نکرده‌ایم، مرتکب نوعی از غفلت و یا کوتاهی شده‌ایم و بدیهی است که کوتاهی در استفاده از یک حق قانونی، مانع از اِعمال و بهره‌گیری از آن نخواهد بود. 
 دوم اینکه؛ در پیش‌نویس قطعنامه یادشده، به‌گونه‌ای که غیر از خیانت و زورگویی واژه دیگری برای توصیف آن نیست، به حمله نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران اشاره‌ای نشده است و همراهی و همکاری آشکار برخی از کشورهای عرب خلیج‌فارس با آمریکا و اسرائيل در این حملات، مسکوت مانده است. به بیان دیگر، دفاع مشروع و قانونی ایران اسلامی را نامشروع! تلقی کرده و در مقابل، حمله وحشیانه و مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی و دولت‌های دست‌نشانده عرب به ایران اسلامی را قانونی‌(!) دانسته‌اند!
۳- نگاهی - هرچند گذرا- به متن پیش‌نویس قطعنامه یاد‌شده به وضوح حکایت از آن دارد که واژه «‌غیرقانونی‌» از توصیف ماهیت آن ناتوان است و با جرأت می‌توان گفت که دنائت، کینه‌توزی و شرارتِ آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی در بند بند آن موج می‌زند. از این روی کشورهایي که به این قطعنامه رای مثبت می‌دهند، آشکارا به دشمنی با جمهوری اسلامی ایران برخاسته‌اند. چرا که توطئه، بی‌پرده‌تر از آن است که با کم‌دانی و فریب‌خوردگی و امثال آن قابل توجیه باشد. 
۴- اکنون انتظار آن است و حق قانونی و مشروع ما نیز هست که رسماً اعلام کنیم کشورهایی را که به پیش‌نویس قطعنامه یاد‌شده رای مثبت بدهند در فهرست کشورهای متخاصم تلقی کرده و به کشتی‌ها و شناورهای تحت مالکیت آنها و یا حامل کالای وارداتی و یا صادراتی برای آنها، حق عبور از تنگه هرمز را نمی‌دهیم.

******

آمریکا در مورد ضرباتی که خورده دروغ می‌گوید

روزنامه فرهیختگان نوشت:

واشنگتن‌پست به نقل از کارشناسان نظامی ضربات ایران به این پایگاه‌ها را دقیق ارزیابی کرده است، به این معنی که ایران می‌دانست کدام نقطه از پایگاه‌ها را به‌منظور تخریب، مورد هدف قرار دهد. بیش از اصابت‌های دقیق، واقعیت سخت‌تر برای آمریکایی‌ها این است که این خسارت‌های گسترده و هدف‌های دقیق با پهپاد‌های ارزان ایرانی صورت گرفته که اتفاقاً تبدیل به نقطه قوت ایران در حملات شده است. به این منظور که ایران با تجهیزات سبک و ارزان‌قیمت دستگاه‌های نظامی گران‌قیمت آمریکایی را مورد هدف قرار می‌دهد که رهگیری آن‌ها برای سامانه‌های پدافندی گران آمریکایی دشوار است. روزنامه واشنگتن‌پست یکی دیگر از دلایل ضعف آمریکایی‌ها برای رهگیری پهپاد‌های ایرانی را دست‌کم گرفتن عمق اطلاعات هدف‌گیری ایران و عدم سازگاری با جنگ مدرن پهپادی می‌داند. این استدلال این گزاره را به‌طورجدی مطرح می‌کند که علی‌رغم نمایش قدرت آمریکایی‌ها مبنی بر توان رزم قوی ارتش آمریکا اما نیرو‌های مسلح آمریکا در این منطقه هنوز به فناوری نوین، مدرن و البته ارزان توجه ویژه نشان ندادند.
مجموع این خسارت‌ها و آسیب‌های نظامی موجب شده که روزنامه واشنگتن‌پست موقعیت فعلی آمریکا در جنگ را دفاعی و نه تهاجمی اعلام کند که مرحله دیگری از شکست آمریکا به حساب می‌آید، به این معنی که شروع‌کننده این نبرد ایالات متحده بود و طرف متجاوز به شمار می‌رود، اما در میانه جنگ، مناسبات تغییر کرد و آمریکا برای حفظ پایگاه‌هایش به دفاع مشغول شد.

******

مهندسی آشوب

اعتماد نوشت:

پرسش بنيادين در تحليل رفتار بازيگري چون دونالد ترامپ اين است كه آيا رفتارهاي به‌ ظاهر نامتوازن و غيرقابل‌پيش‌بيني او برخاسته از آشفتگي ذهني است يا بخشي از يك طراحي پيچيده براي پنهان كردن اهداف واقعي و برهم زدن محاسبات طرف مقابل.  بررسي‌هاي راهبردي نشان مي‌دهد كه برخلاف تصور عمومي، بخش بزرگي از رفتارهاي او منطبق بر الگوي قديمي «نظريه مرد ديوانه» است الگويي كه براي اولين‌بار توسط ريچارد نيكسون مطرح شد.  در اين شيوه، سياستمدار عمداً تصويري از خود ارايه مي‌دهد كه گويي فردي دمدمي‌مزاج، غيرمنطقي و خطرپذير است كه ممكن است در هر لحظه دست به اقدامي انتحاري يا ويرانگر بزند. اين رويكرد در واقع يك ابزار فشار براي وادار كردن حريف به عقب‌نشيني است، چرا كه وقتي رقيب احساس كند با طرفي روبروست كه قواعد بازي عقلاني را نمي‌پذيرد، براي جلوگيري از يك فاجعه بزرگ، ناچار به دادن امتيازات كوچك و بزرگ مي‌شود. در واقع، آنچه حماقت يا جنون به نظر مي‌رسد، پوششي است براي ايجاد «ابهام راهبردي» تا دستگاه‌هاي اطلاعاتي حريف نتوانند برآورد دقيقي از نقطه پايان و هدف نهايي او داشته باشند.  اين راهبرد در مذاكرات به شكل يك نوسان دايمي ميان تهديد به نابودي و پيشنهاد براي معامله بزرگ ظاهر مي‌شود. اين تضادهاي پياپي، فضايي از غبار اطلاعاتي ايجاد مي‌كند كه در آن، شناسايي «ميزان دستِ پُر يا خالي دشمن» عملاً ناممكن مي‌شود. 

او با اين كار، تمركزِ اتاق‌هاي فكر حريف را به‌هم مي‌زند و آنها را مجبور مي‌كند به جاي تمركز بر يك مسير مشخص، انرژي و منابع خود را صرف آمادگي براي بي‌شمار سناريوي متناقض كنند. در حقيقت، او  نقش يك بازيگر غيرقابل‌پيش‌بيني را بازي مي‌كند تا هزينه مقاومت را براي طرف مقابل به‌شدت بالا ببرد و آنها را در حصاري از ترديد و ابهام محصور كند.

با اين حال، اين بازي با آتش در شرايط كنوني و با توجه به وقايع هولناك و تنش‌هاي نظامي بي‌سابقه در سال جاري، به نقطه بحراني خود رسيده است. وقتي ابهام از حد معيني فراتر برود، خطر «خطاي محاسباتي» از سوي طرفين به‌شدت افزايش مي‌يابد؛ وضعيتي كه مي‌تواند ابزار ديپلماتيك را به جرقه‌اي براي انفجار بزرگ تبديل كند. در اين شطرنج پيچيده، شناخت اين نكته حياتي است كه دشمن نه از سر ناداني، بلكه از سر راهبرد، به دنبال ساختن بحران است تا در اوج آشفتگي، امتياز نهايي را كسب كند. مقابله با چنين بازيگري، بيش از هر چيز نيازمند يك واحد اطلاعات عمليات ديپلماتيك است كه بتواند فراتر از هياهوهاي ظاهري، هسته سخت قدرت و اهداف واقعي نهفته در پسِ اين نمايش‌هاي آشوبناك را شناسايي كند. بر اين اساس، آنچه پيش روي ايران قرار دارد، نه يك ديوانه واقعي، بلكه يك مذاكره‌كننده مهاجم است كه از «بي‌نظمي» به عنوان سلاحي براي فلج كردن اراده حريف استفاده مي‌كند.

******

۱۲۰ درصد موشک‌های ایران هنوز پابرجاست!

وطن امروز به نقل از ایندیپندنت نوشت: اطلاعات آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها در برابر محاصره ترامپ مقاومت کند.
 ایندیپندنت نوشت: «اطلاعات آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها در برابر محاصره ترامپ مقاومت کند و 70 درصد موشک‌های خود را حفظ کرده است.

ارزیابی‌های اطلاعاتی جدید نشان می‌دهد اقتصاد ایران سازگاری بیشتری نسبت به پیش‌بینی‌های اولیه نشان داده و ذخایر کالاهای استراتژیک برای میان‌مدت کافی است. 

برخلاف بیانیه‌های کاخ سفید، شواهد میدانی حاکی از آن است که ساختار فرماندهی و کنترل ایران همچنان منسجم بوده و هیچ نشانه‌ای از فروپاشی در اثر فشارهای اقتصادی یا نظامی تحت رهبری آمریکا ندارد‌.»

هموطن همچنین به مقاله اندیشکده کوئینسی نیز اشاره کرده که بر اساس آن جنگ ایران پایان برتری آمریکا را نشان داده است.
 
 اندیشکده کوئینسی نوشت: « این جنگ نه تنها منابع نظامی آمریکا را به‌شدت تحلیل برده است، بلکه شکاف‌های عمیقی میان واشینگتن و متحدان سنتی‌اش در اروپا و آسیا ایجاد کرده است که حاضر نیستند در این ماجراجویی هزینه‌بر شریک شوند.

 فراتر از میدان نبرد، ناتوانی در دستیابی به یک پیروزی سریع و قاطع، آسیب‌پذیری‌های استراتژیک آمریکا را برای همگان آشکار کرده است. 

 این بحران ثابت کرد که دوران دیکته‌کردن اراده سیاسی از سوی یک ابرقدرت واحد به پایان رسیده و جهان به سمت قطب‌بندی‌های جدیدی حرکت می‌کند که در آن آمریکا دیگر بازیگر بلامنازع نیست.»

به گزارش الف  موضوع ذخایر موشکی ایران سازمان سیا آمریکا را هم به خود مشغول کرده به طوری که این سازمان هم اعلام کرده است ۷۰ درصد موشک هایایرانی دست نخوره باقی مانده اند. تحلیلی که با واکنش عباس عراقچی وزیر خارجه مان مواجه شد. غراقچی در پاسخ به این تخمین نوشت:
 «سازمان سیا اشتباه می‌کند؛ رقم صحیح ۱۲۰ درصد است».!

******

مسئولان هم برای رفاه مردم مبعوث شوند

شرق نوشت:

«بعثــت» به مفهوم برانگیختن از ســکون، گسیل داشــتن و حرکت آفرینی اســت. به تعبیر رهبر شهید انقلاب، اگر حادثه ای برای کشور رخ دهد، «مردم» برای نجات کشــور مبعوث خواهند شــد؛ اتفاقی که رخ داد و خواب آشــفته فروپاشــی ســه روزه نظام پس از شــهادت رهبری تعبیر نشــد. اما در دوران پســاجنگ، مســئولیت بعثت دیگر بر عهده «مردم» نیســت و این «جمهوری اسـلامی» است که به شکرانه بعثت مردم در ایام جنگ، باید برای عبور کشور از شــرایط اضطراری و رساندن کشتی جنگ زده کشور به ساحل توسعه و رفاه، مبعوث شــود: بعثتی که مستلزم نصب و راه اندازی نسخه نوینی از حکمرانی روی سیستم عامل جمهوری اسلامی در آستانه ورود به نیم قرن بعدی است. به عبارت بهتر «تغییر ریل» در حکمرانی جمهوری اســلامی پس از جنگ یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است؛ تغییر ریلی که صرفا نباید محدود بر انجام برخی اصلاحات مدیریتی یا جابه جایی اشــخاص در مناصب اجرائی باشــد؛ بلکه به معنای لزوم بازنگری اساسی در بسیاری از مفروضات و ســنت های جاری در مدیریت کشــور، نحوه توزیع قدرت و پاســخ ده کردن آن، الگوی تصمیم گیری و بازتنظیم نســبت میان دولــت با جامعه، اقتصاد و جهان است.

آنچه از مرور عملکرد پنج دهه اخیر جمهوری اسلامی برمی آید، این اســت که کشــور، با وجود دســتاوردهای مهم و انکارناپذیر در توســعه زیرساخت ها، گسترش شبکه های خدمات عمومی، ارتقای ظرفیت های انسانی، تقویت بنیان های امنیتی و حفظ انســجام سرزمینی، در تبدیل این ظرفیت های انباشته به رشد پایدار، رفاه عمومی، رضایت اجتماعی و فراوری موقعیت نسبی ایران در محیط منطقه ای و جهانی توفیق کافی نداشــته است. به بیان دیگر، مســئله اصلی کشور در آســتانه ورود به نیم قرن دوم، نه فقدان ظرفیت های بنیادین رشد و توسعه، بلکه ضعف و خطاهای مشهود در بهره برداری بهینه از این ظرفیت ها در چارچوب یک حکمرانی کارآمد، منسجم، آینده نگر و مبتنی بر منافع ملی است

******

فازهای بازطراحی دکترین دفاعی ایران

همشهری نوشت:

سومین جنگ تحمیلی علیه ایران، ساحتی برای بلوغ دکترین نوین دفاعی-امنیتی بــود. تجربه جنــگ 12روزه، بازطراحی دکترین دفاعی را ممکن ساخت و دستاورد آن در جنگ 40روزه آشکار شد. دکترین نخســت:گذار از دفاع بازدارنده به بازدارندگی از رهگذر آفند بیامان حمله به پایگاههای سنتکام در جنوب خلیجفارس، چشم و گوش رژیم صهیونیستی را کور کرد. دکتریــن دوم: بازدارندگی تهاجمی از طریق گســترش جغرافیای بحران انسداد راهبردی تنگه هرمز، قواعد بازی دشمن را در هم شکست. ابتکار عمل از واشنگتن و تلآویو گرفته شد. نبرد به وسعت اراده ایران کشیده شد. دکترین سوم: تکامل ابهام فعال دستگاه محاسباتی آمریکا در تشــخیص الگوی تصمیمگیری ایران فلج شد. دکترین چهارم: تابآوری موزاییکی در برابر شوک ترور شــهادت جمعــی فرماندهان در ســاعات نخســت، بهدلیل ساختارمحوری نه فرماندهمحوری، بیاثر بود. پاسخ ایران فوری، تمامعیار و راهبردی بود. دکترین پنجم: نظام جانشین پروری راهبردی از روز نخســت تا چهلم، هیچ خــأ قدرتی پدیــد نیامد. نظام سیاسی-نظامی با اقتدار کامل میدان را مدیریت کرد. ساختار خودترمیمشونده، ضامن بقای فرماندهی است.

******

با اینترنت پرو تهدید امنیتی منتفی شد؟!

 خبرآنلاین نوشت : 

قطعی اینترنت رنجی بود که در ظاهر بین مردم به شکل عادلانه تقسیم شده بود. با این حال دولت در پاسخ به مطالبه عمومی برای وصل اینترنت، با طرح «اینترنت پرو» به آن پاسخ داد؛ وصل شدن اینترنت برای برخی اقشار در حالی که دیگران از اینترنت جهانی محرومند! در همین اقدام تبعیض‌آمیز نیز افراد باید مبالغ هنگفتی بپردازند تا اینترنت در حد آب‌باریکه برای آنها متصل شود!

علاوه‌بر ناعادلانه بودن این رنج، سوالی پیش روی دستگاه‌های تصمیم‌گیر حاکمیتی است که ظاهراً برای آن پاسخی ندارند: اگر توجیه آن‌ها برای قطع کردن اینترنت مسائل امنیتی بوده است، آیا با وصل شدن اینترنت آن هم از مسیر اینترنت طبقاتی، تهدید امنیتی منتفی شده است؟

در این میان مسئولان دولتی مسئولیت این نوع رفتار را برعهده نگرفته‌اند؛ رفتاری که به زعم ناظران از رفتار تبعیض‌آمیز اینترنت طبقاتی هم بدتر است. دولتی‌ها می‌گویند طرح اینترنت پرو در شورای عالی امنیت ملی تصویب شده است. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، با بیان اینکه یکی از شعارهای اصلی دولت عدالت بوده و دولت با بی‌عدالتی ارتباطی کاملاً مخالف است، می‌گوید: «اینترنت پرو با مصوبه شورای عالی امنیت ملی برای حفظ ارتباط کسب‌وکارها در شرایط بحران مصوب شده است و طبیعتاً در این زمینه، با توجه به اینکه شرایط فعلاً شرایط بحران است، بعد از اینکه دستگاه‌های مربوطه شرایط را عادی اعلام کنند وضعیت اینترنت تغییر پیدا خواهد کرد.»

البته او علاوه‌بر این اظهارات، قطعی اینترنت را فرصتی دانسته که سکوهای داخلی بتوانند خود را کارآمدتر کنند.

سید محمدمهدی طباطبایی، معاون ارتباطات دفتر رئیس‌جمهور، هم در شبکه اجتماعی ایکس می‌نویسد: «مسعود پزشکیان با محدودیت دسترسی مردم به اینترنت بین‌المللی به‌طور جدی مخالف است.»

طباطبایی همچنین با تاکید بر اینکه «طرح اینترنت پرو مصوبه شورای عالی امنیت ملی است» مدعی شده است: «این طرح صرفاً راهی موقت برای دسترسی‌های ضروری به اینترنت جهانی است؛ با حجم محدود و کاربران محدودتر، لذا بحث درآمدزایی برداشتی انحرافی است.»

این موضع‌گیری باعث شده است که بسیاری از فعالان سیاسی، فارغ از جریان سیاسی خود، این سخنان را قابل قبول ندانند؛ هرچند که ... برخی عملاً از قطعی اینترنت یا اینترنت ملی دفاع می‌کنند.